امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1006
شيخ محمد کشي

نام وي، محمد فرزند عمر بن عبدالعزيز، کنيه اش «ابو عمرو»[1] و زادگاهش شهر «کش» از شهر هاي کشور ازبکستان است.»[2]
ولادت
تاريخ دقيق ولادت شيخ محمد کشي و به تبع آن، سن وي مشخص نيست؛ ولي با ملاحظه سال وفات معاصران، مشايخ و شاگردان او، مي توان به دورنمايي از اين واقعيت پي برد.
شيخ محمد کشي، هم عصر با دانشمندان بزرگ، محمد بن يعقوب کليني (متوفاي 329 ق.)، نويسنده کتاب «کافي» است. آن دو در بسياري از مشايخ، مثل محمد بن اسماعيل نيشابوري و شاگردان، مثل جعفر بن محمد بن قولويه قمي، مشترک بوده اند؛ در نتيجه، مي توان محمد کشي را همانند شيخ کليني، از دانشمندان نيمه دوم قرن سوم و نيمه اول قرن چهارم هجري به شمار آورد. [3]
سال تقريبي ولادت وي را مي توان 240 ق. دانست؛ چه اين که برخي از مشايخ کشي در دهه ششم و هفتم قرن سوم هجري وفات يافته است؛ مثل محمد بن حسين بن ابي الخطاب همداني (متوفاي 262 ق.) [4] و مسلم است که شيخ کشي بايد از نظر سني به آن حد رسيده باشد (20 يا 25 سالگي) ؛ تا شرايط نقلي روايت از آن بزرگان را در خود فراهم کرده باشد.
تحصيلات و منزلت علمي
چگونگي و مدت زمان تحصيلات محمد کشي، همانند ساير جهات زندگي وي، نامعلوم است؛ ولي مي توان از قرينه ها و نشانه هايي به دست آورد که او فراگيري علوم ديني را نزد استادن بزرگ جهان اسلام، در سال هاي پايان قرن سوم هجري، در شهر هاي کش و سمرقند گذرانده و به درجه عالي فقاهت رسيده و در بين دانشمندان عصر خويش، از رتبه ممتازي برخوردار بوده است. مهمترين وصفي که تراجم نويسان، وي را به آن توصيف کرده اند، «غلام و صحابه عياشي»[5] است؛ که کمتر کسي از شاگردان عياشي، به اين وصف لقب خوانده شده است!
«غلام» در اصطلاح علم درايت و حديث، به شاگرد بارز و ممتازي گفته مي شود که متأدب به همه آداب استاد و متعلم به تمام تعليمات و آموزش هاي او بوده و هميشه با او باشد. [6]
مذهب کشي
از سخنان دانشمندان علم رجال و نيز مطالعه اجمالي محتواي کتاب رجال کشي، به خوبي بر مي آيد که مذهب کشي، شيعه دوازده امامي بوده و هيچ شک و شبهه اي وجود ندارد. از اين رو، شيخ طوسي او را به «حسن اعتقاد و راستي مذهب»[7] و ابن داود او را به «دارنده راه راست»[8] توصيف مي کنند.
نويسنده کتاب «مجمع الرجال»، شيخ محمد کشي را به خاطر تبري از دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ، تحسين مي کند و براي اثبات آن، از سخنان شيخ کشي در ذيل کلام امام باقر ـ عليه السلام ـ در مورد عکرمه، غلام ابن عباس، گواه مي آورد.
استادان و مشايخ
گرچه علوم اسلامي در قرن هاي اول، از نظر گستردگي مسايل، محدود بوده است و به مرور زمان گسترش پيدا کرد؛ ولي علومي که در استنباط احکام شرعي دخالت دارد، (ادبيات، لغت، معاني و بيان، اصول فقه، تفسير، تاريخ و ...) در آن عصر هم مطرح بوده است و طبعا کشي هم براي تحصيل اين دانش ها، که مقدمه فقاهت وي بوده است، محضر استادان متعددي را درک کرده است. از اين رو، مي توان عياشي را تنها استاد وي معرفي کرد؛ بلکه وي داراي استادان و مشايخ فراوان بوده است.
گرچه نام اين استادان مشخص نيست؛ ولي قطعا برخي از مشايخي که کشي از آن ها نقل روايت کرده است، از استادان وي نيز بوده اند. براي دستيابي به نام آن ها بايسته است به مطالعه کتاب رجال وي در ساير کتاب هاي علم رجال بپردازيم. مشايخ وي، که استادان او در بين آن ها هستند، عبارتند از:
1. آدم بن محمد قلانسي بلخي. [9]
2. ابراهيم بن علي کوفي:[10]
3. ابراهيم بن محمد بن عباس. [11]
4. ابراهيم بن مختار بن محمد. [12]
5. ابراهيم بن نصير. [13]
6. ابراهيم وراق سمرقندي. [14]
7. ابوالحسن بن ابي طاهر. [15]
8. ابو سعيد بن سليمان. [16]
9. ابو عمرو بن عبدالعزيز. [17]
10. ابو محمد شامي دمشقي.
11. ابوبکر احمد بن ابراهيم لسنسني:
12. ابو جعفر احمد بن ابراهيم قرشي. [18]
13. احمد بن علي قمي سلولي شقران. [19]
14. احمد بن علي بن کلثوم سرخسي. [20]
15. ابو الحسن احمد بن محمد خالدي. [21]
16. احمد بن منصور خزاعي. [22]
17. احمد بن يعقوب:
18. جبرييل بن احمد فرابي:[23]
19. جعفر بن احمد بن ايوب:[24]
20. جعفر بن محمد:
21. جعفر بن محمد بن معروف. [25]
22. حسين بن الحسن بن بندار قمي. [26]
23. حمدويه بن نصير. [27]
24. حمدان بن احمد.
25. خلف بن حماد کشي؛[28]
26. خلف بن حسن بن طلحه مروزي. [29]
27. خلف بن محمد؛
28. عبد بن محمد نخعي سمرقندي. [30]
29. عبداله بن محمد بن خالد.
30. عثمان بن حامد کشي. [31]
31. علي بن محمد قتيبه نيشابوري.
32. علي بن يزداد صانع جرجاني. [32]
33. عمر بن علي تفليسي؛
34. طاهر بن عيسي وراق. [33]
35. محمد بن ابراهيم؛
36. محمد بن احمد بن ابي عوف؛
37. محمد بن احمد بن شاذان. [34]
38. محمد بن اسماعيل بندقي نيشابوري. [35]
39. محمدبن بحر رهني.
40. محمد بن بشر:
41. محمد بن براثي. [36]
42. محمد بن حسن بن بندار قمي. [37]
43. محمد بن حسن کشي. [38]
44. محمد بن حسين بن احمد فارسي. [39]
45. محمد بن حسين بن محمد هروي. [40]
46. ابو سعيد محمد بن رشيد هروي. [41]
47. محمد بن حسين بن ابي الخطاب.
48. محمد بن سعيد کشي. [42]
49. محمد بن علي بن قاسم بن ابي حمزه قمي. [43]
50. محمد بن قولويه قمي. [44]
51. محمد بن مسعود عياشي سمرقندي. [45]
52. محمد بن نصير.
53. محمد بن يحيي فارسي. [46]
54. نصر بن صباح.
55. يوسف بن سخت بصري. [47]
56. ابراهيم بن حسين حسيني عقيقي. [48]
57. سعيد بن جناح کشي. [49]
شاگردان و راويان
مسلم است که شيخ کشي جايگاه علمي و موقعيت اجتماعي خاصي در بين دانشمندان و بزرگان فرهنگي ماوراء النهر داشته است. از اين رو، شاگردان فراواني در مکتب درسي وي به فراگيري دانش پرداخته و به مراحل کمال رسيده اند؛ ولي آن چه که تراجم نويسان در مورد تعداد شاگردان و راويان از او نوشته اند، انگشت شمار است. گويا آنان تنها به نام شاگردان برجسته وي بسنده کرده اند که عبارتند از:
1. هارون بن موسي تلعکبري.
2. جعفر بن محمد بن قولويه قمي.
3. حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندي.
ثمره علمي
تنها اثر جامانده از شيخ محمد کشي، کتابي است مشهور به رجال کشي، که موضوع آن راويان احاديث است. براي پي بردن به ارزش علمي اين اثر، نخست مطالبي را در خصوص علم رجال بيان مي کنيم.
علم رجال، دانشي است که از احوال راويان حديث بحث مي کند از قبيل: عدالت، وثاقت و هر آن چه که بود و نبود آن در راوي، موجب قبول يا رد روايت او مي شود.
يکي از منابع اصلي «احکام شرعي»، احاديث است؛ بي شک سناخت احوال «راوي»، نقش تعيين کننده اي در صحت يا کذب روايات دارد؛ از اين رو، «علم رجال» به اين مقوله مي پردازد. [50]
مبناي تمام کتاب هاي رجالي، عبارت است از:
1. رجال کشي، شيخ محمد کشي.
2. الفهرست، شيخ احمد نجاشي.
3. الفهرست، شيخ محمد طوسي.
4. رجال شيخ، شيخ محمد طوسي. [51]
رجال کشي از شهرت، اهميت و پيشينه زماني بيشتري بر خوردار است؛ از اين رو، در بين پژوهش گران علم رجال جايگاه خاصي دارد.
محتواي اجمالي کتاب
موضوع کتاب رجال کشي، ذکر احوال و طبقات راويان حديث در زمان معصومين ـ عليهم السلام ـ است و مبناي آن، رواياتي سند دار است که در مدح يا ذم آن ها از ناحيه معصومين ـ عليهم السلام ـ صادر شده است.
نويسنده کتاب، بعد از ذکر راوي، به طرح روايت يا روايات در مورد آن راوي مي پردازد. اين روايات، گاهي فقط در مدح يا ذم راوي وارد شده و گاهي هم مضمون آن ها مختلف است؛ شيخ محمد کشي در مورد هيچ يک از آن ها جز در موادر نادر، رأي و نظري بيان نمي کند.
رجال کشي، نه اختصاص به راويان شيعه دارد و نه محدود به افراد موثق و ممدوح است. [52]
در اين کتاب، نام راويان بر اساس تاريخ زندگي آن ها آمده است نه به روش الفبايي يا سال وفات. از اين رو، از ياران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ شروع شده و به ياران امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ و برخي از رجال زمان غيبت صغري و مشايخ کشي و کليني، ختم شده است. [53]
ويژگي هاي رجال کشي
رجال کشي از معتبر ترين و مهم ترين کتاب هاي رجالي در طول تاريخ اسلام است؛ چرا که در بردارنده ويژگي هايي ممتاز است:
الف) شناخت راويان، از منظر و نگاه معصومين ـ عليه السلام ـ بوده و کمتر اظهار نظري از نظر شيخ محمد کشي يا نقل نظري از ناحيه ديگران، در آن ديده مي شود؛ از اين رو، علاوه بر شناخت مستند راويان، خود کتاب به اعتبار کلام معصوم ـ عليه السلام ـ داراي نوعي قداست است.
ب) کشي تمام رواياتي را که از معصوم ـ عليه السلام ـ وارد شده آورده است؛ از اين رو سند، مدح راوي يا ذم او، داراي قوت و تنوع خاصي است.
ج) اين کتاب ها تنها به شناساندن راويان حديث اکتفا نکرده، بلکه به شناساندن فرقه ها، دسته ها و گروه هاي شيعي نيز پرداخته است؛ گروه هايي مثل: فطحي ها، بتريه ها، واقفيه ها، اشعثي ها.
در واقع رجال کشي، سند ماندگاري است از تاريخ تشيع در عصر اول دوران حيات امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اعم از چگونگي رابطه شيعيان با امامان ـ عليهم السلام ـ، شناخت تشکيلات فرهنگي شيعه، دسته بندي هاي داخلي شيعه، وجود بدعت گزاران، تندروها، دروغ پردازان و روش امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در مدح و ذم راويان و آن گروه ها. [54]
د) ويژگي ديگر کتاب، عدم اظهار نظر نويسنده.
جز در موارد نادر و بسنده کردن به سند و يا سندهاي مدح و ذم راويان است، که نه تنها ضعفي در نويسنده به اثبات نمي رساند بلکه حاکي از قوت و عاقبت انديشي وي است؛ چه اين که طرح موضوع با ذکر اسناد آن، بدون اظهار نظر، راه را براي تحقيق و پژوهش باز گذاشته و عملاً کتاب را از يک کتاب رجالي محض، بالاتر برده و به يک منبع پژوهشي پربار تبديل کرده است. [55]
وفات
وفات شيخ محمد کشي را مي توان تقريبا در سال 330 ق. دانست؛ زيرا شاگرد برجسته وي، جعفر بن محمد بن قولويه قمي متوفاي 368 ق. و طبعا شيخ کشي سال ها قبل از او وفات کرده است. [56] و از طرفي شيخ کشي، زمان حيات شيخ مفيد (413 ـ 336ق) [57] را نيز درک نکرده است.
شرح حال نويسان در خصوص محل دفن شيخ محمد کشي سخني نگفته اند؛ لذا احتمال دارد که وي در محل تحصيلش (سمرقند) وفات يافته باشد.




[1]. معجم رجال الحديث، ج17، ص 64؛ بهجه الآمال في شرح زبده المقال، ج6، ص 534؛ ريحانه الأدب، ج3، ص 367.
[2]. کش، که امروزه به شهر سبز مشهور است، از شهر هاي تابع استان سمرقند ازبکستان است. مفاخر فراواني از اين مکان برخاسته اند؛ از جمله: شيخ ابو اسحق کشي و محمد بن سعيد کشي. (ازبکستان، ص 46؛ لغت نامه دهخدا، ج11، ص 16172).
[3]. اختيار معرفه الرجال، دانشکده الهيات و معارف اسلامي مشهد، مقدمه، ص 13.
[4]. بهجه الآمال في شرح زبده المقال، ج6، ص 388.
[5]. رجال شيخ طوسي، ص 497؛ فوائد الرضويه، ص 585؛ رجال نجاشي، ص 372، ش 1018.
[6]. مجمع الرجال، ج6، ص 10.
[7]. رجال شيخ طوسي،ص 497؛ باب «في من لم يرو عن الأئمه»، ش 38؛ فهرست شيخ طوسي، ص 141.
[8]. مجمع الرجال، ج4، ص 145.
[9]. اختيار معرفه الرجال، ش 43، 338 و 924؛ نوابغ الرواه، ص1.
[10]. اختيار معرفه الرجال، ش 448 و 552.
[11]. اختيار معرفه الرجال، ش 3، 202، 213 و 378.
[12]. اختيار معرفه الرجال، ش 916.
[13]. همان، ش 4، 12، 41، 50، 51.
[14]. اختيار معرفه الرجال، ش 481.
[15]. همان، ش 770.
[16]. همان، ش 698.
[17]. همان، ش 9.
[18]. همان، ش 715.
[19]. همان، ش 49 و 990.
[20]. اختيار معرفه الرجال،ش 46.
[21]. همان، ش447.
[22]. هما، ش 714 و 734.
[23]. همان، ش 7، 13، 21، 26، 27.
[24]. اختيار معرفه الرجال، ش 663 و 792.
[25]. همان، ش 53، 60، 61، 89.
[26]. همان، ش 111 و 175.
[27]. همان، ش 15، 16، 17.
[28]. اعيان الشيعه، ج6، ص 329.
[29]. بهجه الآمال في شرح زبده المقال، ج7، ص 743.
[30]. همان، ش 117.
[31]. اختيار معرفه الرجال، ش 128، 198، 199.
[32]. اختيار معرفه الرجال، ش 109.
[33]. موسوعه طبقات الفقهاء، ج4، ص 443؛ نوابغ الرواه، ص 141.
[34]. اختيار معرفه الرجال، ش408.
[35]. همان، ش17، 18، 356، 817.
[36]. اختيار معرفه الرجال، ش55، 167 و 307.
[37]. همان، ش 206، 396، 957.
[38]. همان، ش 128 و 198.
[39]. همان، ش827.
[40]. همان، ش 1027 و 1028.
[41]. همان، ش 506.
[42]. مستدرک الوسائل، خاتمه ج3، ص 291.
[43]. اختيار معرفه الرجال، ش 790 و 1015.
[44]. همان، ش 20، 111، 170، 171.
[45]. همان، ش 5، 6، 9، 14، 22.
[46]. اختيار معرفه الرجال، ش 921.
[47]. مستدرک الوسائل، خاتمه، ج3، ص 294.
[48]. الجامع في الرجال، ج1، ص 34.
[49]. نوابغ الرواه، ص 135.
[50]. ر.ک: کليات في علم الرجال، ص 11، 21، 26.
[51]. موسوعه طبقات الفقهاء، ج4، ص443؛ الذريعه، ج10، ص 141؛ کليات في علم الرجال، ص 57.
[52]. قاموس الرجال، ج1، ص 16.
[53]. اختيار معرفه الرجال، ص 1، ش1.
[54]. همان، مقدمه، ص7.
[55]. المنهج الرجالي، ص 59.
[56]. اختيار معرفه الرجال، مقدمه، ص 13.
[57]. بهجه الآمل في شرح زبده المقال، ج6، ص 591.

علي كرجي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 18
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :