امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1264
ابن جنيد اسكافي
ابن جنيد اسكافي از اساتيد شيخ مفيد گويند كه در سال 381 ه ق درگذشته است وگفته اند تـالـيـفات و آثارش به پنجاه جلد مي رسد فقها از ابن جنيد و ابن ابي عقيل به عنوان القديمين (دو فقيه دوران قديم) ياد مي كنند آرا ابن جنيد هميشه در فقه مطرح است. [1]
ابن جنيد و روزگار او:
ابوعلي محمد بن احمد بن الجنيد اسكافي در اسكاف (كه محلي بين بصره ونهروان است) در يك خـانـواده عـلـمـي و روحـاني گام به عرصه زندگي گذاشت او درروزگاري به سر مي برد كه مـنـاطـق اسـلامي تازه از تركتازي خلفاي بني العباس نجات پيدا مي كرد و به تعبير مسعودي در مروج الذهب كار آل ابيطالب يا كشتار و زندان ياجنگ و گريز بود.
از زمـان رحـلـت رسول اكرم (ص) تا حدود 300 ه ق شيعيان وضع ناگوار وموقعيت خطرناك و نـامـطلوبي داشتند چه آنان هميشه در اقليت بودند و در دولت بني اميه و بني عباس سعي فراوان مـي شـد كـه از نفوذ امامان جلوگيري به عمل آيد ورابطه آنان با شيعيان به كلي قطع گردد به هـمين جهت از اقصاي آفريقا و اسپانياي آن روز تا مصر و روم شرقي و سرحد چين همه زير نگين خـلـفـاي عـباسي و اموي بود وشيعه در محدوديت و فشار كامل به سر مي برد و از هر گونه ابراز عـقـيـده و اعـلام وجـودممنوع بود ولي از اواسط قرن چهارم هجري از دوران ابن جنيد اسكافي شـيعيان به ميزان قابل توجهي در كشورهاي خاورميانه از آن محدوديتها رهايي پيدا كردند زيرااز يك طرف خلفاي فاطمي كه شيعه اسماعيلي بودند در مصر دولت نيرومندي راتشكيل دادند و از ابـهـت و شـكـوه دربـار بغداد كاستند و از سوي ديگر سيف الدوله حمداني و امرا آنان كه در شام حكومت مي كردند نسبت به شيعه ابراز تمايل بسياري مي نمودند از جانب ديگر در مشرق و جنوب شرقي و شمال ايران نيزسلاطين گوريان صفاريان طاهريان و كمي قبل از آنها علويان مازندران حـكـومـت داشـتـنـد كه همه شيعه بودند آنان پرچم استقلال بلند كرده و بر ضد خلفاي عباسي قـيـام كردند از همه مهم تر ظهور دولت مقتدر آل بويه بود كه از شيعيان مخلص بودند وحكومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجليل شيعيان كوشا بودند. [2]
ايـن عـلـل و عوامل زمينه را فراهم ساخت تا شيعيان از گوشه و كنار سربرآورده و با همت شايان توجه به تشكيل جمعيتها و تاسيس حوزه هاي علمي و نشر معارف و حقايق اهل بيت (ع) بپردازند كـه تـشـيـع ابـن ابي عقيل در آن روزگار و ارتباطابن جنيد با دانشمندان اهل سنت و مسافرت كـلـيـنـي و صـدوق دو پيشواي بزرگ حديث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مركز اهل سنت) نشانه هايي از اين فضاي مناسب سياسي مي باشد.
ابن جنيد در کلام بزرگان:
نجاشي درباره او گويد:
مـحـمد بن احمد بن الجنيد ابوعلي الكاتب الاسكافي آبروي اصحاب ما ثقه جليل القدر داراي تـالـيفات فراوان و متعدد از برخي از مشايخ خود شنيدم كه در پيش او مال و شمشيري از حضرت صاحب (عج) بود كه به هنگام مرگ به كنيزش وصيت نمود و پيش او ضايع گرديد.
او پس از شمارش تاليفات متنوع و متعدد ابن جنيد اظهار مي دارد:
از مـشـايخ موثق خود شنيدم كه او قائل به قياس بود و همگي خبر داده اند كه آنان اجازه روايت كتابها و مصنفات او را داشته اند. [3]
گفتار سيد صدر:
مـؤلف كتاب تاسيس الشيعه كه او را در عداد فقها برجسته شيعه نام مي برد ودر حق او توصيف و تجليل شاياني دارد مي گويد:
يـكـي ديگر از بزرگان فقهاي ما ابن جنيد محمد بن احمد بن الجنيد ابوعلي مشهور به كاتب اسكافي است او داراي كتابهاي متعددي در فروع و اصول فقه مي باشد فقه را تنظيم و ابوابي بر آن مـتـرتـب سـاخـت ابـواب را جدا از هم قرار داد ونهايت تلاش خود را در اين راه صرف نمود اگر مـساله اي روشن بود در آن مورد فقطبه ذكر فتوي اكتفا ورزيد و اگر مساله تا حدودي مشكل و غـامـض بـود به عامل اصلي آن نيز اشاره كرده و دليل آن را نيز ذكر مي نمود و اگر مساله داراي اقـوالـي از سـوي فـقهابود آنها را نيز نقل مي كرد از كتابهاي او مي توان: تهذيب الشيعه لاحكام الـشـريـعـه وكـتـاب الاحمدي للفقه المحمدي و كتاب النصرة لاحكام العترة و را نام بردنجاشي درباره او گفته است كه او در حدود 200 مساله در 2500 ورق دارد او معاصرابن بابويه والد شيخ صدوق و معاصر حسين بن روح نوبختي سفير سوم امام عصر (عج) بوده و از ابن العزافر شلمغاني در روزگار او در دين روايت كرده است و از اونيز ابومحمد هارون بن موسي التلعكبري و هم طبقه او روايت نموده اند. [4]
گفتار صاحب معجم رجال الحديث مـرحوم آية اللّه العظمي خوئي پس از نقل آرا و نظريات بزرگان تراجم سخن علا مه حلي (ره) را در حـق او نـقـل مـي كند كه او را با ثقه بودن و جلالت قدر مي ستايدسپس سخن نوه شهيد ثاني شيخ محمد بن حسن بن الشهيد الثاني در اعتراض به توصيف علا مه را بازگو مي نمايد جايي كه مـي گـويد: سخن علا مه نمي تواند خالي ازغرابت و تعجب باشد چون نجاشي و شيخ در حق او گفته اند كه او قائل به قياس بود واين دو گفتار نشانه آن است كه اختلالي در امر او وجود داشته اسـت چـون اصحاب ماعقيده دارند كه ترك عمل به قياس از ضروريات است و اعتقاد به آن مضر عقيده وموجب خروج از عدالت مي باشد پس چگونه او مي تواند ثقه بوده باشد؟
مرحوم آية اللّه خويي پس از نقل سخن او اظهار مي دارد: مثل اينكه او دراعتراض به سخن علا مه حـلـي قـول خود نجاشي را نديده است و در عين اينكه مساله اعتقاد به قياس را در حق او بازگو مي كند در عين حال او را با ثقه و جليل القدر بودن توصيف مي كند حقيقت امر آن است كه عدم جواز عمل به قياس هر چند ازضروريات مذهب شيعه است ولي از كجا معلوم كه شيخ عالم به اين امـر بـوده است پس عمل او به قياس بر حسب اجتهاد خود بوده است و او در اين باره معذور است واگـر تـنـزل نـمـوديـم و گـفـتـيـم عـمـل او به قياس موجب فسق است (و با جزم اين سخن رانمي گويم) باز اين امر منافاتي با وثاقت او نمي تواند داشته باشد. [5]
تاليفات:
او در عـمـر پـربـركت خويش تاليفات متعددي را به رشته تحرير درآورده است كه تعداد آنها را تا پـنجاه جلد نگاشته اند كه بيشتر آنها در فقه اصول كلام و علوم ادبي است كه اسامي برخي از آنها به اين ترتيب آمده است:.
1 ـ احكام الارش.
2 ـ احكام الصلوة.
3 ـ احكام الطلاق.
4 ـ المختصر الاحمدي للفقه المحمدي.
5 ـ الارتياع في تحريم الفقاع.
6 ـ ازالة الران عن قلوب الاخوان (در امر غيبت).
7 ـ استخراج المراد عن مختلف الخطاب.
8 ـ الاستنفار الي الجهاد.
9 ـ الاستيفا.
10 ـ الاسرا.
11 ـ الاسفار في الرد علي المؤيدة.
12 ـ الاشارات الي ما ينكره العوام.
13 ـ اشكال جملة المواريث.
14 ـ اظهار ما ستره اهل العناد من الرواية عن الائمة في امر الاجتهاد.
15 ـ الافهام لاصول الاحكام.
16 ـ الفي مسالة (دوهزار مساله).
17 ـ الالفية (هزار مساله) در كلام.
18 ـ امثال القرآن (مثلهاي قرآن).
19 ـ الايناس بائمة الناس.
20 ـ البشارة و القدارة.
21 ـ تبصرة العارف و نقد الزائف (در فقه اثني عشري حاوي احتجاج برمذهب حق).
22 ـ التحرير و التقرير.
23 ـ التراقي الي اعلي المراقي.
24 ـ بنية الساهي بالعلم الالهي.
25 ـ تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه.
26 ـ حدائق القدس.
27 ـ قدس الطور و ينبوع النور في معني الصلوة علي النبي.
28 ـ مشكلات المواريث كه مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني در جلد 21الذريعه به نقل از نجاشي آن را ذكر مي كند.
29 ـ المسح علي الخفين.
30 ـ كتاب المسح علي الرجلين.
عـنوان و تيتر كتابهاي فوق بدون توجه به محتوي و مضمون آنها نشان دهنده ادب و معرفت او به اسـالـيـب بـلاغت و فصاحت مي باشد از اين رو گفته شده است كه او در اثر مهارتي كه در اصول نگارش و املا داشته است عنوان كاتب و نويسنده رانيز داشته است. [6]
صاحب رجال نجاشي تعداد ديگري از تاليفات را در حق او آورده است كه يكي از آنها كتاب ما نقضه الزجاجي النيشابوري بر ابي فضل بن شاذان مي باشد. [7]
وفات:
او پـس از عـمـري تـلاش و كـوشش در راه اسلام و با به جا گذاشتن بيش از 50عنوان كتاب در زمـيـنـه فقه اصول كلام و تفسير در سال 381 ه ق همان سال وفات شيخ صدوق درگذشت و كلمه شفا ماده تاريخ وفات اوست.

[1] . آشنايي با علوم اسلامي ص 294 .
[2] . مروج الذهب ج 4 ص 307 ـ مكتب اسلام سال اول شماره 3 ص48-49
[3] . رجال نجاشي ص 385 تا 388 كد معرفي 1047 .
[4] . تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام .
[5] . معجم رجال الحديث ج 14 ص 318 تا 322 كد معرفي10081 .
[6] . رجال نجاشي ص 386 كد معرفي 1047 .
[7] . معجم رجال الحديث ج 14 ص 318 تا 322 كد معرفي 10081 .
عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 47
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :