امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1458
صاحب بن عباد
از ولادت تا عرصه سياست
ابوالقاسم اسماعيل بن عبّاد فرزند عباس ملقّب به صاحب و مشهور به صاحب بن عبّاد به سال 326 ق. در اصفهان ديده به جهان گشود. [1]
پدر و اجداد صاحب از بزرگان و سرشناسان اصفهان بوده و مرتبة وزارت داشتند. عبّاس پدر صاحب بدان مرتبه از بزرگي و احترام رسيده بود كه مردم او را «شيخ امين» مي‌گفتند.
پدرِ صاحب و همسرش نهايت كوشش خود را در تربيت فرزند خود به كار بستند. اوّلين استادِ صاحب، پدرش «عبّاد» بود كه علاوه بر ايفاي وظايف پدري استادي مهربان و دلسوز براي وي به حساب مي‌آمد. «صاحب» پس از فراگيري مقدمات به تحصيل فقه، حديث، تفسير، كلام و ديگر علوم رايج پرداخت.
پس از چندي كه او خود را از اساتيد و بزرگان اصفهان بي‌نياز ديد به «ري» كه از مراكز علم و ادب آن زمان بود مهاجرت كرد و در آن شهر به حلقة درس «ابن عميد» وزير دانشمند و شهير آل بويه پيوست. ابن عميد توانايي «صاحب» در انشاي متون ادبي را مشاهده كرد و او را از نويسندگان مقام وزارت قرار داد. كارداني و توانايي صاحب در انجام اين امور، راه پيشرفت را بر او هموار ساخت تا آنجا كه چون ركن الدوله، فرزندش مؤيّد الدوله را به حكومت اصفهان منصوب كرد صاحب نيز در مقام دبيري او و نويسندگي وي به زادگاهش اصفهان بازگشت.[2]
مذهب صاحب
بسياري از بزرگان به تشيّع و برخي به دوازده امامي بودن او تصريح كرده‌اند. سيّد بن طاووس، شيخ صدوق، علاّمه مجلسي، شيخ حرّ عاملي، شيخ بهايي، شيخ آقا بزرگ طهراني، شيخ عباس قمي، علامه اميني و بسياري ديگر از اين جمله‌اند. جز تصريح بزرگان، دقت در اشعاري كه از صاحب باقي مانده و شور و شوق او به ولايت و دوستي ائمه معصومين ـ عليه السّلام ـ بهترين شاهد بر تشيع اين شخصيت بزرگ است،[3] به نمونه ذيل دقت كنيد:
ابا حسنٍ لو كان حبّك مدخلي
جهنم، ان الفوز عند جحيمها
فكيف يخاف النار من هو مؤمن
بأنّ اميرالمؤمنين قسيمها
ابا حسن، اي امام همام، اگر دوستي تو مرا به دوزخ وارد سازد همانا كه آتش حجيم، رستگاري مرا در پي خواهد داشت.
آنكس كه تو را تقسيم كننده بهشت و دوزخ داند چگونه از آتش آن هراسي دارد؟
اخلاق و سيرة صاحب
تحقيق در احوال و آثار بزرگان و نوابغ علم و ادب و بررسي سجايا و ملكات اخلاقي آنها، نقش بسزايي در شناساندن آنان ايفا مي‌كند، بررسي كتب و مدارك مربوط به احوال و شرح زندگي صاحب نشانگر آن است كه وي از مجلسي نيكو بهره داشته و به پشتوانه اخلاق پسنديدة خود بزرگان علم و ادب و عموم مردم را شيفته خود نموده بود.
كرم و جوانمردي از بارزترين صفات اخلاقي صاحب مي‌باشد و حكايات بسيار در اين باره از وي نقل شده است. او از تواضع و فروتني نيز بهرة فراوان داشت و به ويژه سادات و دانشمندان را گرامي مي‌داشت. صاحب ضمن برخورداري از تواضع و فروتني از جلالت قدر و بزرگي نيز بهره‌ برده بود. عفو و اغماض، فراست، شجاعت، و بسياري ديگر از محاسن اخلاقي را مي‌توان در صاحب يافت. [4]
سياست و روش كشورداري
هنگامي كه صاحب به مقام وزارت رسيد درصدد اصلاح امور برآمد و در اوّلين گام، بدعتهاي ناپسند و رسوم ظالمانه را برانداخت. او در اجراي عدالت و رفع ستم از مردم بسيار كوشا بود. وي همچنين آباد ساختن شهرها، مرمت و بازسازي ويرانيها و بناي آثار نيك را نيز مورد عنايت قرار مي‌داد؛ كه مي‌توان از رونق يافتن شهرهاي قزوين، كاشان، قم و اصفهان ياد كرد. صاحب به شهر قم كه در آن زمان پايگاه اصلي شيعيان بود توجه ويژه داشت. نويسنده تاريخ قم كه اين كتاب را به صاحب هديه كرده است مي‌گويد: «نزد صاحب چزي گزيده‌تر از تصنيفي در اخبار شهر قم و اهل آن نيافتم». [5]
صاحب در دوران وزارت خود اقتصاد كشور و مردم را رونق بخشيد و دارايي خزانه دولت را به مرتبه‌اي عالي رساند. او به ورزش نيز توجه بسيار داشت و ورزشكاران را مورد تشويق خود قرار مي‌داد. كارهاي ديوان را جز به اهل فضل و دانش نمي‌سپرد و هر زمان آگاه مي‌شد كه فردي شايسته و كاردان بيكار مي‌باشد يك شغل از كساني را كه چند شغل داشتند، مي‌گرفت و به او واگذار مي‌كرد. [6]
علم آموزي و دانش گستري صاحب
صاحب بن عبّاد در محيطي شيفتة علم و ادب پاي به جهان گذارد و تا آخرين لحظات حيات دمي از علم‌آموزي و دانش‌گستري غفلت نورزيد. كوشش صاحب در آموختن، محدود به زمان معيّن نبود به گونه‌اي كه حتي پس از رسيدن به مقام وزارت نيز كسب علم و معرفت را فراموش نكرد. او چه در ايّام اقامت در شهرهاي اصفهان، بغداد و ري و چه در مسافرت هميشه با برخي از دانشمندان و بزرگانِ علم همراه بود و حتّي درمأموريتهاي نظامي نيز مجلس بحث و گفتگو تشكيل مي‌داد.
فراهم آوردن زمينه‌هاي گسترش علم در ميان عموم مردم از سياستهاي مهمّ صاحب در دوران وزارت بود. او در پي اين مهم دانشمنداني را از بغداد به اصفهان و ري فرا خواند. صاحب مي‌دانست كه آباد شدن كشور و رونق اقتصاد در نخستين مرحله متوقف بر آن است كه مردم از زنجير جهل و ناداني رهيده، روشنايي دانش و فضيلت را درك كنند.
صاحب به تأليفات اهل قلم عنايت و توجه ويژه داشت و هرگاه از تأليف كتابي جديد آگاهي مي‌يافت با سعي و كوشش فراوان نسخه‌اي از آن فراهم مي‌كرد و براي مطالعه در كتابخانه خويش قرار مي‌داد. او در نتيجة تلاش فراوان توانست كتابخانه‌اي عظيم و كم نظير تشكيل دهد. كتابخانه صاحب، بيشتر آثار و تأليفات علمي آن دوران را در بر داشت و دانشوران و نويسندگان متعدد از آن گنجينة ارزشمند استفاده مي‌بردند. «مقدسي» جغرافي‌دان پرآوازه و مشهور قرن چهارم، يكي از كساني است كه به تصريح خودش استفاده فراوان و بهره بسيار از كتابخانه بزرگ صاحب برده است. فهرست نام كتابهاي موجود در كتابخانه مذكور حاوي ده جلد و براي حمل كتابها به تعدادي زياد شتر نياز بود. به گفته برخي مدارك ميزان كتابهاي موجود در كتابخانه صاحب در ري، كه با قرن دهم ميلادي مقارن بوده است برابر مجموع كتابهاي موجود در كتابخانه‌هاي اروپا برآورد شده است.
صاحب مقام بزرگان دين و علم و ادب را گرامي مي‌داشت و از احترام به آنان كوچك‌ترين مضايقه‌اي نمي‌كرد. برخي از بزرگان به خدمتش حاضر شده، در شمار همراهان او در مي‌آمدند و برخي ديگر با نامه‌نگاري به وي اظهار ارادت مي‌كردند؛ همانند صابي نويسنده مشهور آن دوران، سيّد رضي نيز قصيده‌هايي در بغداد سروده و صاحب را مدح گفته است.
ابن عبّاد هر سال پنج هزار دينار به بغداد مي‌فرستاد تا بين فقها و ادبيان آن ديار تقسيم گردد.
برخي از دانشمندان و ادبيان ملازم صاحب بدين قرار بودند:
1. ابوالقاسم زعفراني. 2. ابوالقاسم بن أبي العلاء. 3. ابوالعباس ضبّي. 4. ابوسعيد رستمي. 5. ابودلف خزرجي. 6. ابومحمد خازن اصفهاني 7. بديع الزمان همداني و بسياري ديگر؛[7] ياقوت در معجم الأدباء مي‌گويد: صاحب بن عبّاد را پانصد شاعر صاحب ديوان مدح گفتند و از صاحب نقل شده كه گفته است مرا به صد هزار بيت فارسي و عربي مدح گفته‌اند.
او دانشمندان و بزرگان مكّه و مدينه را نيز مورد الطاف خود قرار مي‌داد و هر سال با كاروان حجّاج براي هر يك به فراخور شأنش هدايايي مي‌فرستاد.
حكايات و وقايع متعدد از روابط نيك صاحب بن عبّاد و بزرگان معاصرش در مدارك و مآخذ نقل شده كه حاكي از بزرگواري و ستايش معاصران او نسبت به صاحب بن عباد مي‌باشد.
در يكي از اين وقايع هلال بن هارون صابي حرّاني نويسندة نامي عصر خود كه نزديك به نود سال در خدمت خلفا و وزرا متصدي ديوان رسائل بود و شعراي عراق او را همچون رؤسا مدح مي‌گفتند، در نامه‌اي كه خطاب به صاحب نوشته است مي‌گويد:
«هنگامي كه صحيفه‌ام را در دستان آورندة آن گذاردم، بر آن نامه بوسه زدم زيرا مي‌دانستم كه پس از وصول، چشمان مبارك تو بر آن خواهد افتاد».
ثعالبي نيز در توصيف اهميت جلسات صاحب با ادبا و بزرگان مي‌گويد:
«در اين گونه مجالس ثمرات عقول و افكار و ذوقهاي مختلف بر صاحب عرضه مي‌شد و از نتايج اين اجتماعات بود كه سخن صاحب در فصاحت و بلاغت به مرز سحر رسيد و داخل در حدّ اعجاز گرديد و نظم و نثرش چون خورشيد در همه آفاق پرتو افكن شد و شرق و غرب را فرا گرفت». [8]
مقام علمي صاحب
پشتكار و شوق صاحب به يادگيري علوم و فنون رايج در آن عصر، او را به فراگيري معارف گوناگون واداشت به گونه‌اي كه در بسياري از علوم صاحبنظر گرديد.
صاحب در دانشهايي چون علوم قرآن و تفسير، حديث، كلام، لغت، نحو، عروض، نقد ادبي، تاريخ و طبّ تسلط و تبحّر داشت. [9]
الف. تأليفات
آثار متعددي در زمينة علوم فوق از صاحب باقي مانده كه بدين شرح است:
1. كتاب الإبانه (در علم كلام) 2. الأقناع (در عروض) 3. الأمثال السائره (در علوم ادبي) 4. التذكرة (در كلام و اصول دين) 5. ديوان اشعار 6. رسائل صاحب (مباحث اخلاقي، اعتقادي و اجتماعي) 7. رساله‌اي در فضايل حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ 8. رساله‌اي در علم طب 9. عنوان المعارف 10. الفرق بين الضاد و الظاء 11. الكشف عن مساويء شعر المتنبيء 12. المحيط (در علم لغت) 13. المنظومة الفريدة.
مؤلفاتي كه تمامي آنها در دست نيست عبارت‌اند از:
14. الأنوار 15. الروزنامجة 16. السفينة 17. نهج السبيل 18. اسماء الله و صفاته 19. الاعياد و فضائل النيروز 20. الأمامة 21. تاريخ الملك و اختلاف الدول 22. التعليل 23. جوهرة الجمهرة 24. الحجر 25. الزيّديه 26. الشواهد 27. الفصول المهذّبة للعقول 28. القضاء و القدر 29. الوزراء 30. الوقف و الابتداء 31. الكافي في الترسل و برخي ديگر. [10]
ب. اساتيد صاحب
از مشخصات تمامي اساتيد صاحب اطلاع دقيق در دسترس نيست. برخي از اساتيد مهم وي عبارت‌اند از: 1. عبّاد (پدر او) 2. ابن عميد 3. ابن فارس 4. ابوالفضل عباس بن محمد نحوي مشهور به صدام 5. ابوسعيد حسن بن عبدالله سيرافي 6. ابوبكر محمد بن يعقوب 7. قاضي ابوبكر احمد بن كامل 8. ابوزكريّا يحيي بن عدّي 9. ابوعمر صبّاغ. [11]
ج. شاگردان صاحب
اسامي برخي از شاگردان او بدين شرح است:
1. شيخ عبدالقاهر جرجاني 2. ابوبكر بن مقري 3. قاضي ابوطيب طبري 4. ابوالفضل محمد بن ابراهيم نسوّي شافعي 5. ابوبكر علي ذكواني. [12]
د. كتابهايي كه به نام صاحب نوشته شده و به او هديه گرديد
1. عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ: از شيخ جليل و فقيه عالي مقام صدوق ـ رحمة الله ـ.
2. كتاب رجال، از حسين بن علي بن بابويه برادر شيخ صدوق.
3. تاريخ قم، از حسن بن محمد قمي.
4. لطايف المعارف، از ثعالبي (اديب مشهور).
5. الصاحبي، از ابن فارس.
6. تهذيب، از قاضي عبدالعزيز جرجاني.
7. الحجر، از ابوجعفر احمد بن أبي سليمان. [13]
سروده‌هاي صاحب
صاحب در تمامي ابواب و فنون شعر از قبيل مدح، وصف، رثاء، هجاء، هذل، مواعظ و غيره اشعاري سروده و در هر فن قدرت طبع خود را با آوردن معاني نو و مضامين تازه و دقيق آشكار ساخته است. او اشعار متعددي در وصف ائمه و امام علي ـ عليه السّلام ـ و در بيان مقام والاي آنان سروده است. صاحب در مدح اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ 27 قصيده سروده كه در هر يك از قصيده‌ها يكي از حروف به كار نرفته است. (صنعت حذف) قصيده بيست و هشتم كه از حرف واو خالي بود ناتمام ماند. ابن شهرآشوب در معالم العلماء صاحب را در شمار شعراي شيعي آورده و اشعاري از وي نقل كرده و او را از شعرايي دانسته كه در بيان تشيع و علاقه خود به خاندان اهل بيت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بي‌پروا بوده‌اند.
نثر صاحب
صاحب در فن نويسندگي و كتابت نيز مهارتي عجيب داشت و در اين زمينه خود دارندة سبك و روش بود. ثعالبي منشأت صاحب را از حيث زيبايي لفظ و معني به سرحد سحر و اعجاز نزديك مي‌دانست. صاحب نوشته‌هاي خود را به آيات قرآن، امثال و پندها و كلمات و اشعار شعراي مشهوري مزيّن مي‌ساخت. جمله «ايّها القاضي بِقُمْ قد عَزلناك فَقُمْ»[14]
اي قاضي شهر قم، همانا تو را از قضاوت بركنار نموده‌ايم، پس از جاي خود برخيز، از جمله‌هاي ادبي مشهور صاحب است. توقيعات[15] متعدد صاحب نيز از ديگر نشانه‌هاي فصاحت و بلاغت و مهارت او در فنون ادبي مي‌باشد.
صاحب و زبان فارسي
برخي گمان مي‌كنند صاحب با ترجيح ادبيات عرب بر ادبيات فارسي تعصب به خرج مي‌داده است و حال آنكه بررسي احوال او اين باور را تكذيب مي‌كند. بهترين شاهد و دليل ما، ارتباط صاحب با شعراي پارسي گويي همچون منطقي «بندار رازي» غضائري و جنيدي و احترام ويژه صاحب و تكريم آنان مي‌باشد.
تحقيق و تأمل در آنچه مدارك گفته‌اند نشان مي‌دهد كه صاحب هيچ‌گاه با زبان فارسي و فارسي زبانان مخالف نبوده است، بلكه وي با نژاد پرستي و كفر و بازگشت به مجوسيّت كه به بهانة دفاع از زبان فارسي انجام مي‌شد، دشمني مي‌ورزيد. او از ترويج و توسعة مجوسيّت نگران بود، بويژه كه در دولت آل بويه برخي بزرگان ديالمه بر كيش زردشتي باقي بودند و در منصبهاي مهم قرار داشتند و صاحب به دليل پاي بندي به دين و مذهب خود از آنها دلگير بود. از همين رو گاهي در بيان دلتنگي از آنها سخن مي‌گفت و نمي توان اين موضع‌گيري ها را مخالفت با زبان فارسي شمرد. [16]
غروب خورشيد
تا تو اي ماه زير خاك شدي
خاك را بر سپهر فضل آمد
صاحب در اواخر عمر خويش، ناخوش و رنجور گشت و در بستر بيماري افتاد. او در بستر هم از مسائل كشور غافل نبود و از امور كشور با اطلاع مي‌شد. مردم در ايام بيماري به عيادت او رفته، براي بهبودي‌اش روزي دوبار مقابل سراي او به درگاه خداوند دعا مي‌كردند. ولي صاحب كه از زندان تن به تنگ آمده، مشتاق لقاي پروردگار خود بود سرانجام در شب جمعه 24 صفر سال 385 ق. جان به پروردگار خويش تسليم كرد و روح متعالي به سراي باقي شتافت. بامدادان مردم ري از ارتحال وزير باوفاي ديار خويش باخبر شدند. تمامي بازارهاي شهر بسته گرديد و دروازه‌هاي ري به هم آمد. جمعيتي انبوه در تشييع پيكر صاحب گرد آمدند. ابوالعباس ضبّي از دانشمندان ري كه شاگرد صاحب بود بر پيكر استاد نماز خواند. فخرالدولة و سران سپاه در حالي كه جامه سياه بر تن داشتند در مراسم عزاي آن وزير دانشمند، شركت داشتند. مدتي تابوت صاحب در خانه‌اش در ري نهاده شد و سرانجام با شكوه و تجليل فراوان به اصفهان انتقال داده و در زادگاهش به خاك سپرده شد. از آن پس مقبره صاحب زيارت‌گاه خاصّ و عام گرديد و همه ساله افراد زيادي از شيفتگان اهل بيت ـ عليه السّلام ـ مقبرة صاحب را زيارت و حاجات خود را در جوار مرقد او از خداوند طلب مي‌كنند. (مرقدش درميدان طوقچي، جنب مزار آيت الله طيّب واقع است.)
خبر ارتحال وزير دانشور و دين پرور شيعه به سرعت در تمامي مراكز مهم جهان همچون بغداد و اصفهان انتشار يافت. دلسوختگان و آنان كه از عمق فاجعه خبر داشتند آلام دروني و اندوه قلبي خويش را در اشعاري بر زبان آورده، مراثي جانسوزي در رثاي اين شخصيت فرزانه جهان اسلام سرودند. سيد رضي شخصيت گرانقدر اسلام كه معاصر صاحب بود 112 بيت در رثاي صاحب از خود به يادگار گذاشت و ابوالفتح عثمان بن جنّي شرحي بر آن ابيات در يك جلد تأليف نمود.
در عظمت شخصيت صاحب بن عبّاد همين بس كه علامه اميني در شأن او مي‌فرمايد: او از كساني است كه شرح حال نويس هر اندازه اديب و سخندان باشد از بيان فضايل و مكارم او ناتوان بوده، زبانش در كام مي‌خشكد.

[1] . وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 1، ص 206؛ شذرات الذهب، ابن عماد حنبلي، ج 3، ص 115.
[2] . صاحب بن عباد، شرح حال و آثار، احمد بهمنيار، ص 37؛ معجم الادباء، ياقوت حموي، ج 6، ص 221.
[3] . براي آگاهي كامل از اشعار صاحب ر. ك: الغدير، علامه اميني (ترجمه)، ج 7، ص 103؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 353، يتيمة الدهر، ثعالبي، ج 3، ص247.
[4] . صاحب بن عباد، شرح حال و آثار، ص 72.
[5] . همان، ص 68، 70.
[6] . همان، ص 68.
[7] . همان، ص 143.
[8] . همان.
[9] . صاحب بن عباد حياته و ادبه، ص 154، 169 و 125؛ معجم الادباء، ج 6، ص 252 و 278.
[10] . معجم الادباء، ج 6، ص 260؛ الغدير، ج 7، ص 87؛ صاحب بن عباد حياته و ادبه، ص 197؛ صاحب بن عباد، شرح احوال و آثار، ص 21.
[11] . وفيات الاعيان، ج 3، ص 228.
[12] . اعيان الشيعه، ج 3، ص 351؛ صاحب بن عباد، شرح احوال و آثار، ص 120.
[13] . همان.
[14] . اين جمله را صاحب به قاضي شهر قم كه تخلّف ورزيده و رشوه ستانده بود، نوشته است. (ر. ك: صاحب بن عباد شرح احوال و آثار، ص 194، 200).
[15] . توقيع، جوابي است كه بزرگان در ذيل نوشته‌هاي دادخواهان و كساني كه به آنها عريضه تقديم مي‌داشتند مي‌نوشتند. توقيع با عبارتي موجز و مختصر كه از فصاحت و بلاغت برخودار بود نوشته مي‌شد.
[16] . همان، ص 102.
سعيد بابايي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 35
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :