امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1242
احمد بن علي نجاشي
ابوالحسن احمد بن علي نجاشي از اساتيد و بنيان گذاران «علم رجال» است كه در اواخر قرن چهارم و نيمة اول قرن پنجم مي‌زيست. متأسفانه از جزئيات زندگي‌اش همچون زادگاه، سفرها و ... اطلاع دقيقي كه نگاشته خود وي يا معاصرانش باشد در دست نيست. از اين رو با استفاده از شواهد و قراين و با توجه به آثاري كه از او به يادگار مانده است، سعي گرديده از ميان اقوال و نظرات مختلف، نظر و قولي كه به حقيقت نزديك‌تر است برگزيده و به پيشگاه دوستداران علم و عالمان راستين تقديم گردد.
ستاره‌أي در افق بغداد
از سالي كه ستارگان فرو ريختند[1] و جهان خاكي بي‌فروغ گشت آخرين حجت حق امام زمان (عج) در پس پردة غيبت طولاني پنهان شد 43 سال مي‌گذشت. در طول اين مدت علويان رنج و محنت فراوان از عباسيان كشيدند ولي با ايمان و عشق به خاندان عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ و اميد به آيندة روش، زندانها، دوري از وطن و شكنجه‌هاي طاقت فرسا را تحمل كردند و سرانجام با جنبشهاي مستقلي كه با انديشه و فكر مذهب شيعي در گوشه وكنار به وقوع پيوست آرام آرام زمينة رشد و بالندگي شيعيان فراهم گشت. بغداد پايتخت عباسيان، مي‌رفت كه بندهاي تزوير و ستم حاكم بر آن يكي پس از ديگري پاره گردد و از خلفاي عباسي نامي نفرت انگيز بيش نماند. در اين سال فقها و دانشوران شيعي به تربيت شاگردان و محكم كردن استوانه‌هاي فقه مشغول شدند و در محله كرخ بغداد ـ منطقه‌اي شيعه نشين ـ حوزه‌اي تشكيل دادند كه آوازة آن در عرصه گاه فرهنگي و علمي سراسر جهان پيچيد.
در گوشه‌اي از شهر بغداد منزل شيخ علي نجاشي قرار داشت كه يكي از دانشمندان آن زمان بود او كه از فرصت به دست آمده براي دوستداران علم و خاندان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ بسيار مسرور بود در سال 372 ق شادماني اش فزون گشت، چرا كه در اين سال خداوند به او فرزندي بخشيد كه اميد مي‌رفت تا روز رستاخيز نامش جاودان ماند.
تولد نوزاد نو رسيده، سرور و مهرباني فراواني را به كانون گرم خانوادة شيخ علي به ارمغان آورد و شيخ به سبب علاقة زيادي كه به پيامبر بزرگوار اسلام ـ صلّي الله عليه و آله - داشت نام «احمد» را ـ كه نام آسماني پيامبر است و نيز براي زنده نگه داشتن نام و ياد پدرش ـ بر فرزند خويش نهاد.
احمد در دامن مادر بزرگوار و تحت سرپرستي و نظارت پدر ارجمندش دوران كودكي را سپري و كم‌كم خود را براي تحصيل دانش و كسب معارف آماده مي‌كرد.
نجاشي
چون يكي از نياكان احمد به نام «عبدالله» بر اهواز حكومت مي‌كرد و به نجاشي شهرت داشت بدين سبب او نيز به لقب «نجاشي» مشهور گشت.
احمد نجاشي به دو كنية «ابوالحسين» و «ابوالعباس» نيز معروف شد. شايد فرزنداني به نامهاي حسين و عباس داشته و در كوچكي از دنيا رفته باشند. [2]
پدر و خاندان وي همه اهل كوفه بوده اند ولي از آنجا كه پدرش پس از ورود شيخ صدوق در سال 355 ق به بغداد از محضر او استفاده كرده و جدش هم در بغداد منزل داشته و خود نيز دوران كودكي و كسب معارف و علوم را در آنجا گذرانده است صحيح‌تر آن است كه بگوييم او در همان شهر بغداد به دنيا آمده است. چنانكه علامه محقق شوشتري مي‌نويسد: نجاشي بغدادي است نظير شيخ مفيد، سيد مرتضي و سيد رضي و شيخ طوسي در كتاب رجالش فرموده است: منزل جد نجاشي در كنار نهر است و نهر هم از شهر بغداد به شمار مي‌آيد. [3]
آشنايي با زبان وحي
وي با راهنمايي پدر دلسوز و انديشمندش فراگيري دانش و معارف دين را در مسجد محله آغاز كرد او در مدتي كوتاه با حضور پيوسته در مسجد «نفطويه نحوي»[4] (معروف به مسجد لؤلؤي) نزد امام جماعت مسجد روخواني قرآن را فرا گرفت. [5]
در محيط فرهنگي بغداد مدارس زيادي وجود داشت خانة هر دانشمند و فقيهي كلاس درس و آموزشگاهي بود كه شيفتگان علم و ادب را به خود جذب مي‌كرد. اما بيش از هر مدرسه‌اي مدرسة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در محلة شيعه نشين كرخ بغداد آوازة جهاني داشت. وجود دانشمندان بزرگ و چهره‌هاي سرشناس در اين پايگاه فرهنگي شيعي موجب گشته بود تا عميق‌ترين و دقيق‌ترين مباحث علمي و ديني در آن مورد بحث و نظر قرار گيرد. آنان با نبوغ فكري و ابتكارات خود شيوه‌هاي نوي را در تدريس و استدلال علمي گشوده بودند كه همين ويژگيهاي برجسته باعث جذب طلاب به مدرسة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد. محققان و دانش پژوهان دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ پروانه وار به گرد آن جمع شدند و از جويبار زلال اخبار و سخنان خاندان رسالت سيراب مي‌شدند. [6]
نجاشي از كودكي به اين محيط فرهنگي و مدرسة غني و پرآوازه وارد شد و به دنبال گمشدة خويش، فضايل و كرامتهاي انساني و علم حديث مي‌گشت. او براي رسيدن به اين هدف با مردان و فرزانگان آشنا شد كه خويشتن را به علم، تقوا و شب زنده‌داري آراسته بودند و از ابرار و محدثان بزرگ به شمار مي‌آمدند.
وي در خردسالي با فرزندان علماي بنام دوست مي‌شد و همراه آنان به محضر بزرگان مي‌رفت و از نزديك مطالب زيادي مي‌شنيد و گفتار آنها در ذهن پاك او نقش مي‌بست. او در پي ارتباط با خانوادة هارون بن موسي تلعكبري كه از بني‌شيعيان و از شخصيتهاي درخشان شيعي و محدثان بود، با فرزندان اين استاد بزرگ رفاقت پيدا كرد. [7]
هنوز سيزده بهار از طلوع زندگي‌اش نگذشته بود كه هارون بن موسي در سال 385 ق از دنيا رفت و غبار اين حادثة غم‌انگيز را در ذهن نجاشي تا آخر عمر باقي گذارد.
با اساتيد و راويان
از آنجا كه شناخت راويان و به دست آوردن تخصص لازم در اين رشته مبتني بر شنيدنيهاي زياد و مراجعه به اساتيد بزرگ اين فن است نجاشي براي كسب مهارت در اين رشته، از درياي دانش اساتيد بسياري بهره برد و از دست مبارك آنان به دريافت اجازة نقل روايت مفتخر گشت و در دانش رجال تخصص افزون يافت. حال به اختصار از آن بزرگان نام مي‌بريم:
1. علي بن احمد بن عباس نجاشي (پدر نجاشي): نجاشي بعضي از كتابهاي شيخ صدوق را نزد پدرش خواند و از دست او اجازة نقل روايت كتابهاي شيخ صدوق نايل آمد.[8]
2. احمد بن محمد بن عمران معروف به «ابن جُندي» (305ـ396). [9]
3. احمد بن محمد بن موسي معروف به «ابن صلت اهوازي» (324ـ409) ق.
4. احمد بن عبدالواحد بن احمد بزاز معروف به «ابن عبدون» يا «ابن حاشر» (330ـ423) ق.
5. احمد بن علي بن عباس سيرافي معروف به ابن نوح سيرافي. [10]
6. ابواسحاق ابراهيم بن مخلد (325 ـ 410).
7. ابوالحسن اسد بن ابراهيم بن كليب (متوفي 400) ق.
8. القاضي ابوعبدالله جعفي.
9. ابوالحسين بن محمد بن ابي سعيد.
10. حسن بن احمد بن ابراهيم (339ـ426) ق.
11. حسن بن احمد بن محمد معروف به «ابن هيثم عجلي».
12. حسن بن محمد بن يحيي فحام (متوفي 408) ق.
13. ابو عبدالله حسين به عبيدالله غضائري (متوفي 411) ق. نجاشي از اين استادش كه شنيدنيهاي زياد داشت و آگاه به زندگي راويان حديث بود، به دريافت اجازة نقل حديث نايل آمد. [11]
14. حسين بن احمد بن موسي.
15. حسين بن جعفر بن محمد مخزومي معروف به «ابن خمري».
16. سلامة بن ذكاء ابوالخير موصلي.
17. عباس بن عمر بن عباس معروف به «ابن ابي مروان». [12]
18. عبدالواحد بن مهري (318ـ410) ق. نجاشي كتاب «مسند عمار بن ياسر» را نزد اين استاد خوانده است. [13]
19. عبدالسلام بن حسين اديب (329ـ405) ق. كتاب «مهدي (عج) » را نزد اين استادش خوانده است. [14]
20. عبدالله بن محمد بن عبدالله معروف به «ابو محمد حذاء علجي». [15]
21. عثمان بن حاتم منتاب تغلبي.
22. عثمان بن احمد واسطي.
23. علي بن احمد بن محمد قمي معروف به «ابن ابي جيد» (متوفي 408) ق.
24. ابوالقاسم علي بن شبل بن اسد. [16]
25. ابوالحسن محمد بن احمد قمي.
26. محمد بن جعفر اديب معروف به «ابوالحسن تميمي» (303ـ402) ق.
27. محمد بن عثمان بن حسن معروف به «نصيبي معدل». نجاشي كتاب «مارووا من الحديث» ابوشجاع ارجاني و نوشته‌اي از عبدالله بن علي كه تمام آن نوشته را از امام رضا ـ عليه السّلام ـ روايت كرده است، نزد اين استاد خوانده است.[17]
28. محمد بن علي بن شاذان قزويني.
29. محمد بن علي بن يعقوب معروف به «ابوالفرح قنائي كاتب». [18]
در محضر شيخ مفيد ـ رحمة الله عليه ـ و سيد مرتضي ـ رحمة الله عليه‌ـ
محمد بن محمد بن نعمان معروف به «شيخ مفيد» يا «ابن معلم» پيشوا و استاد علماي شيعه است كه زماني زعامت شيعيان به او منتهي گرديد. تمام كساني كه بعد از او آمدند از محضرش و از آثار ماندگارش بهره‌ها بردند. حدود دويست كتاب و اثر ماندني در موضوعات مختلف اسلامي، از اين فقيه و محقق ژرف‌نگر به جاي مانده است كه به منزلة دائرة المعارف بزرگ اسلامي و شيعي محسوب مي‌شود.
نجاشي در محضر چنين انديشمند و عالمي ساليان متمادي زانو زد و از اندوخته‌هاي علمي‌اش خوشه‌ها برچيد. بيشتر كتابهاي جعفر بن محمد قولويه ـ استاد شيخ مفيد ـ و شماري ديگر را نزد او خوانده است. [19]
وي سرانجام در شب جمعة آخر ماه مبارك رمضان سال 413 ق. استادش را از دست داد و ارتحال استاد بزرگي چون شيخ مفيد براي او بسيار سنگين بود.
پس از درگذشت شيخ مفيد ـ رحمة الله عليه ـ زعامت و پيشوايي شيعيان به سيد مرتضي ـ رحمة الله عليه ـ منتقل شد؛ شخصيتي كه در دانشهاي مختلف يگانة عصر خود و در فضل و كرم زبانزد بود.
نجاشي ساليان دراز در درس سيد مرتضي حاضر شد و از دانشها و روح بلند اين استاد بزرگ كه تجسم تقوا و پاك دامني بود، بهره‌ها برد، او گرچه از سيد مرتضي در كتاب ارزشمندش روايتي نقل نمي‌كند، ولي به فرمودة محقق خوانساري، در نزد سيد مرتضي بيشترين درس را خوانده است. [20]
سيد مرتضي پس از عمري پربار و خدمات ارزندة علمي و اجتماعي در ربيع الاول سال 436 ق در شهر بغداد ستارة عمرش افول كرد و به جوار حق شتافت. مصيبت فراق و از دست دادن استاد وارسته و مجتهد سخت كوش چون سيد مرتضي نيز براي نجاشي كه زمان طولاني با او مأنوس بود بسيار سنگين آمد ولي او چاره‌اي جز صبر و بردباري نداشت. وي بدن مطهر استادش را با كمك ابوالعلي محمد بن حسن جعفري و سلار بن عبدالعزيز، غسل داد و پس از اينكه فرزند سيد مرتضي بر بدن پدرش نماز گزارد او را دفن كردند. [21]
آثار ماندگار
ابوالعباس نجاشي در شناخت راويان حديث گوي سبقت را از ديگر دانشمندان اين فن ربود و بر آنان برتري كامل يافت. گرچه پيش از عصر نجاشي و شيخ طوسي محققان و علماي زيادي در رشته رجال قلم بر صفحة كاغذ گذارده، آثار ارزشمندي به يادگار گذاشتند ولي دانش شناسايي حديث در زمان اين دو ابرمرد كه شايسته عنوان «پدر علم حديث»اند، تحول چشمگيري يافت[22] و آثاري كه اين دو خورشيد فروزان شيعه در اين زمينه از خويش به يادگار گذاردند به عنوان كتابهاي اصول علم رجال معروف گشت و از آن تاريخ تاكنون عالماني كه متخصص در اين رشته اند مطابق ديدگاههاي آن دو تحقيق كرده و بر محور آثار آن دو بزرگوار، كتابها نوشته‌اند.
«رجال نجاشي» از گرانبهاترين آثار شيعي در فن علم رجال است كه در بين چهار كتاب اصلي علم رجال درخشندگي خاصي دارد؛ نظير درخشش كتاب «كافي» در بين چهار كتاب حديثي.
نجاشي اين گنجينه و اثر ماندگارش را در زمان حيات استادش سيد مرتضي ـ رحمة الله عليه ـ و پس از تأليف كتابهاي شيخ طوسي در اين زمينه، نوشته است. گويا سيد مرتضي در يكي از جلسات درس، از سخن آن دسته از مخالفان كه شيعه را به نداشتن آثار و سابقة علمي سرزنش مي‌كردند و مورد استفاده قرار مي‌دادند، اظهار ناراحتي مي‌كند و همين مسأله سبب مي‌شود كه نجاشي با تصميم و ارادة جدي دست به تحقيق زند و دانشوران شيعي و آثار ارزشمند آنان را معرفي كند.
بنابراين كتاب وي حاوي نام 1270 فرزانه از محدثان و علماي شيعي است كه در بيشتر موارد، سلسله سند از نجاشي تا راوي و شخصيتي كه به معرفي و آثار او پرداخته، ذكر شده است. آن طور كه از سخن خود نجاشي بر مي‌آيد نام اين كتاب «فهرس اسماء مصنفي الشيعه» است كه در آن به شناساندن آثار، كنيه، القاب، نياكان و محل سكونت و زندگي علماي بزرگ پرداخته است. از اين رو نام اين مجموعة گران سنگ «فهرست» معروف به «رجال النجاشي» است كه بر روي جلدهاي چاپ شده آن مزين است.
نجاشي اين كتاب را در دو جزء تهيه و تنظيم كرده و به همان ترتيبي كه خود صورت داده است بارها منتشر شده است. [23]
نجاشي غير از اثر مشهورش كتابهاي ديگري به رشتة تحرير درآورد ولي متأسفانه نشر نگرديده و در دسترس نيست حتي به نسخه‌هاي خطي آنها نيز تا به حال آگاهي نيافته‌اند. نجاشي آنجا كه شرح حالش را يادآور شده آثار زير را از نوشته‌هاي خويش شمرده است:
1. «الجمعه»: اين كتاب دربارة وظايف و اعمال عبادي در روز جمعه است.
2. «الكوفه»: در معرفي آثار و اماكن تاريخي شهر كوفه و نيز فضيلت آنها است.
3. «انساب بني نضر بن قُعين»: در اين كتاب خاندان بني نضر بن قعين را معرفي مي‌كند.
4. «مختصر الانوار و مواضع النجوم». [24]
روايتگران
گرچه نجاشي شاگردان زيادي را تربيت نكرد، چند نفر از دانشمندان، از روح بلند، تعهد، تقوا و اخلاص نجاشي بهره‌ها برده و به مقام نقل روايت از كتابهاي او نايل آمدند و از جمله:
1. ابوصمصام ذوالفقار بن معبد حسيني. وي از سادات بزرگواري است كه از سيد مرتضي، نجاشي و شيخ طوسي روايت مي‌كند. نيز فقها و دانشمنداني چون قطب راوندي (متوفي 573 ق) و ابن شهر آشوب (متوفي 588 ق) از ابوصمصام حديث نقل مي‌كنند. [25]
2. ابوالحسن سليمان بن حسن صهرشتي. وي از فقها و شخصيتهاي برجستة شعيي و از شاگردان ممتاز سيد مرتضي و شيخ طوسي است. او از اين دو بزرگوار و نيز از شيخ مفيد و نجاشي و ديگر فرزانگان روايت نقل مي‌كند. از جمله كتابهاي او «قبس المصباح» در زمينة دعاست.
3. ابوالحسن علي بن احمد نجاشي. وي فرزند نجاشي است كه در شمار اساتيد بزرگ و دانشمندان جاي دارد. [26]
جلوه‌هايي از زندگي
عشق به اهل بيت و خاندان عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ چنان در روح و روان نجاشي در آميخته بود كه آرامش را از وي گرفته و پيوسته در خروش و جوشش بود. گاهي غدير او را به ساحل امن ولايت و حرم مولا علي ـ عليه‌ السّلام‌ـ مي‌كشاند و زماني نيز عاشورا او را به مكتب سرخ ولايت و مسلخ عاشقان به كربلا مي‌برد.
هر سال عيد غدير كه از راه مي‌رسيد شادماني در چهرة نجاشي ظاهر مي‌گشت و شوق زيارت مولايش وي را از بغداد به نجف مي‌كشاند و شتابان به وادي نور حركت مي‌كرد. به سرزمين ولايت كه مي‌رسيد گويا در جوار بارگاه ملكوتي اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ رحل اقامت مي‌افكند و با بهره‌جويي معنوي از روح بلند آن حضرت، از فرصت به دست آمده سود جسته، از اساتيد بزرگ استفاده مي‌كرد و از درياي دانش آنان سيراب مي‌گشت و از دست مبارك آنان به دريافت اجازة نقل روايت نايل مي‌آمد به طوري كه با كوله باري از معنويات و معارف، از نجف اشرف به ديار خود مراجعت مي‌كرد. [27]
از جلوه‌هاي حيات نجاشي روح توحيد و عبوديتي بود كه در جانش رسوخ كرده بود و رد پاي اين سبز قامت الهي را همچون نياكان پاكنهادش بايد در مساجد و مكانهاي زيارتي دنبال كرد.
او هر گاه به قصد كوفه ـ شهر اجدادش‌ ـ حركت مي‌كرد با زاد و توشة تقوا و با روحي سرشار از اخلاص بار سفر مي‌بست و در جاي جاي شهر با قلبي آكنده از عشق به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و زباني گويا به ذكر خدا قدم مي‌گذاشت و به زيارت مكان‌هاي مقدس اين شهر مي‌رفت. وي به عظمت و فصيلت مساجد شهر كوفه آگاه بود و در همانجا كه پيامبران و جانشينان آنها و ديگر زاهدان و با تقوايان نماز مي‌گذاردند، نماز مي‌خواند. [28]
عشق و محبت به ستارگان آسمان فقاهت و ديدار با محدثان و راويان، در سراسر وجود نجاشي موج مي‌زد و احترام فرزانگان شيعي را نيك نگه مي‌داشت و چه در شهر بغداد يا در مسافرتهايش به نجف و كوفه به ديدار صاحبان فضيلت و ابرار مي‌رفت و از درياي دانش و اخلاص آنان بهره كافي مي‌برد.
وفات
دست تقدير اين گونه رقم خورد كه حوزة عليمة بغداد كه تا سال 448 ق از رونق و شهرت جهاني برخوردار بود و عالمان و پژوهشگران را از گوشه و كنار مجذوب خود ساخته بود ديگر آن حرارت و جنب و جوش فرهنگي را نداشته باشد.
جنگ و گريزهايي كه در بغداد به وجود آمد و آشوب‌هاي داخلي و خارجي براي انتقال قدرت، محيط دانش و آرامش حوزه‌هاي درس را آشفته ساخت و در نهايت اوضاع نابسامان به جايي رسيد كه حكومت از آل بويه به سلجوقيان منتقل شد و شيخ طوسي، پيشواي شيعيان، به ناچار از بغداد به نجف هجرت كرد. از آن پس فقها، محدثان و علماي بزرگ يكي پس از ديگري بغداد را رها كرده، بعضي به نجف و عده‌اي به نقاط ديگر هجرت كردند.
نجاشي، محدث و چهرة سرشناس نيز با دگرگوني اوضاع سياسي و اجتماعي شهر بغداد و از بين رفتن حوزة فرهنگ شيعي در سال 448 ق به ناچار آنجا را رها كرد و احتمال دارد بر اثر كهولت و گرماي زياد و نيز علاقة قلبي كه نسبت به خاندان رسالت داشت به منطقه‌اي در شمال بغداد نزديك سامرّاء هجرت كرده باشد. او در حالي كه اواخر عمر را مي‌گذراند هر چند گاه به سامرّا مي‌رفت و به زيارت امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهم السّلام ـ مي‌شتافت و در حالي كه اشكهايش جاري بود زير لب براي تعجيل ظهور امام زمان (عج) دعا مي‌كرد.
... او كه عمري را در خدمت معارف اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ سپري كرد و در معرفي ابرار و ستاره‌هاي هميشه جاويد تشيع و شناساندن آثار ارزشمند آنان همت بلندي داشت، همچنان در انتظار رؤيت خورشيد اهل بيت باقي ماند تا آنكه دست اجل مهلتش نداد و در جمال الاول سال 450 ق در مطيه آباد[29] روح پاكش به ارواح مطهر ابرار و صالحان و اولياي خاص الهي پيوند خورد و در جوار رحمت ربوبي جاي گرفت. [30]

[1] . سال 329 ق به «تناثر نجوم» يعني فرو ريختن ستارگان معروف است در اين سال علي بن محمد سمري، چهارمين نايب خاص حضرت مهدي (عج) چشم از جهان فرو بست و با درگذشت او درِ نيابت خاص بسته و غيبت كبراي آن حضرت آغاز شد.
[2] . در كتابهاي تاريخي به اين دو نام به عنوان فرزندان نجاشي دست نيافتيم.
[3] . قاموس الرجال، علامه شوشتري، جامعه مدرسين قم، ج 1، ص 523.
[4] . وي ابوعبدالله ابراهيم فرزند مجد بن عرفه (240ـ323 ق) ملقّب به «نفطويه نحوي» است (تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، چاپ بيروت، ج 6، ص 159).
[5] . همان مأخذ، ص 291.
[6] . مقدمه لمعه، محمد مهدي آصفي، چاپ ده جلدي، ج 1، ص 52.
[7] . رجال النجاشي، ج 2، ص 407. خلاصة الاقوال، علامه حلي، چاپ تهران، ص 87.
[8] . همان مأخذ، ج 2، ص 316، ج 1، ص 220. طبقات اعلام الشيعه، علامه آقا بزرگ تهراني، چاپ دوم، اسماعيليان، ج 2، ص 19.
[9] . همان مأخذ، ج 1، ص 224. خلاصه، ص 11.
[10] . رجال النجاشي، ج 1، ص 226، ج 2، ص 417. رجال طوسي، ص 417، خلاصه، ص 12.
[11] . همان مأخذ، ج 1، ص 202 و 203 و 220 و 306، ج 2، ص 306. رجال طوسي، ص 332 و 351 و 425. خلاصه، ص 26.
[12] . همان، ج 1، ص 343.
[13] . همان، ج 2، ص 428.
[14] . همان، ص 151.
[15] . همان، ص 36. خلاصه، ص 55.
[16] . همان، ج 1، ص 95 و 458.
[17] . همان، ج 1، ص 98. ج 2، ص 32 و 175.
[18] . همان، ج 2، ص 326، اعيان الشيعه، ج 3، ص 33. مشيخه النجاشي، محمود دُرياب نجفي، چاپ اول 1413 ق، قم، ص 98.
[19] . همان، ج 1، ص 121 و 153 و 154 و 306.
[20] . روضات الجنات، محمد باقر خوانساري، اسماعيليان، قم، ج 1، ص 63.
[21] . رجال النجاشي، ج 2، ص 104، خلاصه، ص 46.
[22] . كتابهاي اصلي علم رجال چهار كتاب اند به نامهاي: 1. اختصار الرجال 2. الفهرست 3. الرجال 4. رجال نجاشي كه كتاب تحت تأليف شيخ طوسي است.
[23] . اين اثر ماندگار تاكنون بارها چاپ شده كه جديدترين چاپ آن با تحقيق محمد جواد نائيني، زير نظر استاد جعفر سبحاني، در سال 1408 ق در بيروت به زيور طبع آراسته گرديده است.
[24] . همان، ج 1، ص 254.
[25] . طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 180. روضات الجنات، ج 1، ص 63.
[26] . ر. ك: «طبقات اعلام الشيعه».
[27] . رجال النجاشي، ج 1، ص 190، ج 2، ص 85 و 409.
[28] . همان، ج 1، ص 297 و 378 و 408.
[29] . همان مَطيَره است و آن منطقه سرسبزي است در اطراف سامرّا و از گردشگاههاي عمومي بغداد و سامرّا. (ر. ك: معجم البلدان، ج 5، ص 151).
[30] . خلاصه، ص 12. الكني و الالقاب، ج 3، ص 239.
محمد حسن اماني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 69
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :