امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1406
علاّمه امين الاسلام طبرسي
علاّمه بزرگوار امين الاسلام، ابوعلي فضل بن حسن طَبرسي از جمله انديشمندان نادري است كه هر چند در دانشهاي رايج عصر خويش خبره بود، منزلت او در تفسير، تمام ابعاد و جوانب علمي‌اش را تحت شعاع قرار داده، وي را به مثابة مفسّري سترگ در دنياي دانش و معرف معرفي كرد. در اين نوشتار برآنيم كه به گوشه‌هايي از زندگي هفتاد و نه (يا هشتاد) سالة اين مفسّر قرآن و پيشواي مفسران بپردازيم.
ولادت
او به سال 468 (يا 469 ق.) [1] ديده به جهان گشود و حسن بن فضل طبرسي پدر آن عزيز، او را «فضل» ناميد. [2] اصل و منشأ «فضل بن حسن» طبرسي «تفرش» بوده و به همين سبب به «طَبرسي» معروف و مشهور گشته است؛[3] هر چند دليلي بر ولادت يا اقامت او در آن ديار علم خيز در دست نيست. در مقابل، گروهي از شرح حال نويسان، طبرسي را اهل طبرستان (مازندران امروز) دانسته‌اند،[4] ليكن وجود دلايلي روشن بر يكي بودن طبرس و تفرش آن ادعاها را مخدوش مي‌سازد؛[5] كه مي‌توان به برخي از آنها اشاره كرد:
بيهقي (معروف به ابن فندق) كه از معاصران طبرسي است[6] در بيان شرح حال او مي‌گويد «طبرس منزلي است ميان قاشان (كاشان) و اصفهان. اصل ايشان از آن بقعت بوده است». [7] همچنين يعقوبي[8] و علامه مجلسي،[9]طبرسي را معرّب تفرشي و منسوب به تفرش از توابع قم مي‌دانسته‌اند.
اين ناحيه نخست از توابع قم بوده و امروزه از شهرهاي استان مركزي به شمار مي‌رود. اين شهر به دليل نزديكي‌اش به قم، در آغاز ورود اسلام، مذهب تشيع را پذيرفت. [10]
تحصيل
فضل بن حسن دوران كودكي و تحصيل خود را در جوار بارگاه ملكوتي امام هشتم ـ عليه السّلام ـ گذراند و پس از چند سال حضور در مكتب، و فراگيري خواندن و نوشتن و يادگيري قرائت قرآن، خود را به منظور تحصيل علوم اسلامي و شركت در جلسه درس بزرگان دين آماده ساخت. او در فراگيري علومي چون ادبيات عرب، قرائت، تفسير، حديث، فقه، اصول و كلام فوق‌العاده تلاش كرد، بدان حد كه در هر يك از آن رشته‌ها صاحبنظر گرديد. با وجودي كه در مدارس آن عصر، علومي چون حساب، جبر و مقابله رايج نبود و كسي براي فراگيري آن رغبت نمي‌ورزيد، او به سوي آن علوم شتافت و از صاحبنظران آن فن به شمار مي‌آمد. [11]
اساتيدِ امين الدين[12] طبرسي كه نقش مهمي در بارور كردن شخصيت علمي و معنوي او داشتند از اين قرارند: ابوعلي طوسي (فرزند شيخ طوسي)، جعفر بن محمد دوريستي، عبدالجبار مقري نيشابوري، امام موفق الدين حسين واعظ بكرآبادي جرجاني، سيد محمد قصبي جرجاني، عبدالله قشيري، ابوالحسن عبيدالله محمد بيهقي، سيد مهدي حسيني قايني، شمس الاسلام حسن بن بابويه قمي رازي، موفق عارف نوقاني و تاج القراء كرماني. [13]
هجرتي پربار
امين الاسلام طبرسي حدود 54 سال در مشهد مقدس سكونت داشت و سپس بنابر دعوت بزرگان سبزوار، و با توجه به امكانات بسياري كه در آن شهر موجود بود و زمينه تدريس، تأليف و ترويج دين را براي او فراهم مي‌ساخت، در سال 523 ق. راهي آن ديار گرديد. سادات آل زباره ـ كه طبرسي با آنان نسبت فاميلي داشت ـ ميزبان او بودند و از كمك و همكاري با آن عالم وارسته دريغ ننمودند. [14]
نخستين اقدام شيخ، پذيرش مسؤوليت «مدرسة دروازه عراق» بود[15] كه با سرپرستي و راهنمايي او، مدرسه به حوزه علميه وسيع و با اهميتي مبدّل گشت غناي فرهنگي و علمي اين مكان، سبب جذب محصلان بسياري از دور افتاده‌ترين نقاط ايران گرديد و طلبه‌هاي جوان به عشق رسيدن به كمال و خدمت به مكتب در آن مدرسه مشغول تحصيل شدند و علوم مختلفي چون فقه و تفسير را از محضر طبرسي فرا گرفتند. شاگردان دانشمند و بلند آوازه ذيل ثمره تلاش علمي شيخ است: رضي الدين حسن طبرسي (فرزند طبرسي)، قطب الدين راوندي، محمد بن علي بن شهر آشوب، ضياء الدين فضل الله حسني راوندي، شيخ منتجب الدين قمي، شاذان بن جبرئيل قمي، عبدالله بن جعفر دوريستي، سيد شرف شاه حسيني افطسي نيشابوري و برهان الدين قزويني همداني. [16]
آثار سبز
مصنفات و آثار متعددي از امين الاسلام طبرسي به يادگار مانده است كه جملگي از فضل و دانش آن عالم كوشا و انديشمند توانا حكايت مي‌كند. گنجينه آثار او بدين شرح است:
الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، اسرار الامامة، اعلام الوري باعلام الهدي، تاج المواليد، جوامع الجامع، الجواهر (جواهر الجمل)، حقائق الامور، عدة السفر و عمدة الحضر، العمده في اصول الدين و الفرائض النوافل، غنية العابد و منية الزاهد، الفائق، الكافي الشافي، كنوز النجاح، مجمع البيان، مشكوة الانوار في الاخبار، معارج السؤال، المؤتلف من المختلف بين ائمة السلف، نثراللآلي، النور المبين و روايت صحيفة الرضا ـ عليه السّلام ـ.[17]
پيشواي مفسران
انديشه خدمت به قرآن از اوان جواني در ذهن علاّمه جاي داشت. زندگي‌اش آميخته با آن كتاب الهي بود احياي معارف آن معجزه بي‌بديل و يگانه و نوشتن تفسير از آرزوهاي اصلي او به شمار مي‌رفت. خالق هستي، آن بر آورنده آرزوها، توفيق عرضه آثار جاودان و ميراث ماندگار را به او ارزاني داشت و در حالي كه سن علاّمه از شصت تجاوز كرده و موهاي سرش به سپيدي گراييده بود سه كتاب تفسير قرآن را به سبك‌هاي مختلف به رشتة تحرير درآورد. او چنان ابتكاري را در تفسير قرآن به كار بست كه تا قر حاضر، مفسّران ديگر بر آستان تفسير او اعتكاف كرده، از خرمن بي‌‌پايانش ـ كه الهام گرفته از مكتب اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ بود ـ استفاده كردند. مناسب است به اختصار به سبك و محتويات هر يك از تفاسير آن دانشمند فرزانه اشاره نماييم.
الف. «مجمع البيان» سرآمد تفاسير
«آستين همت بالا زدم و نهايت جدّ و جهد را به كار بستم و ديدار بيدار داشتم و انديشه به زحمت افكندم و بسيار تفكر كردم و تفاسير گوناگون را در پيش رو نهادم و از خداوند سبحان توفيق و تيسير طلبيدم و نگارش كتابي را آغاز كردم كه در نهايت فشردگي و پيراستگي و حسن نظم و ترتيب است و حاوي انواع و اقسام دانش تفسير است و درّ و گوهرهايي اعم از علم قرائت، اعراب و لغت، پيچيدگي و مشكلات، معاني و جوانب، نزول و اخبار، قصص و آثار، حدود و احكام و حلال و حرام در بردارد و از خدشه‌هايي كه مبطلان آن مطرح كرده‌اند سخن گفته و سخني را آورده‌ام كه تنها اصحاب ما ـ رضي الله عنهم ـ متعرض آن شده‌اند و استدلالات بسياري را در صحت اعتقادات خود اعم از اصول و فروع و معقول و منقول به گونه‌اي معتدل و مختصر و بالاتر از ايجاز و پايين‌تر از تفصيل در بردارد؛ زيرا انديشه‌هاي عصر حاضر تاب تحمل سنگيني فراوان ندارد و از تلاش در ميادين مسابقات بزرگ ناتوان است زيرا از علما تنها نامي مانده و از علوم تنها رمقي». [18]
گرايش روحي بر نوشتن تفسير با ابتكار و سبكي منحصر به فرد كه از روزگار جواني در او جولان داشت و همچنين تشويق يار و دوست نزديكش، محمد بن يحيي (از سادات آل زباره و از شخصيتهاي برجسته سبزوار) دو عامل و انگيزه‌اي است كه مؤلف محترم خود در مقدمه بدان اشاره كرده است. برخي از مورخان با بيان داستاني از طبرسي، انگيزة ديگري را در باب علت نوشتن تفسير دخيل مي‌دانند. آن حكايت از اين قرار است:
زماني سكته‌اي بر علامه عارض مي‌شود و خاندانش به اين گمان كه او به رحمت ايزدي پيوسته است وي را به خاك مي‌سپارند. او پس از مدتي به هوش آمده، خود را درون قبر مي‌بيند و هيچ راهي را براي خارج شدن و رهايي از آن نمي‌يابد. در آن حال نذر مي‌كند كه اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد كتابي را در تفسير قرآن بنويسد. در همان شب قبرش به دست فردي كفن دزد نبش مي‌شود و آن گوركن پس از شكافتن قبر شروع به باز كردن كفنهاي او مي‌كند. در آن هنگام علامه دست او را مي‌گيرد! كفن دزد از ترس، تمام بدنش به لرزه مي‌افتد، علامه با او سخن مي‌گويد، ليكن ترس و وحشت آن مرد بيشتر مي‌شود. علاوه طبرسي به منظور آرام ساختن او، ماجراي خود را شرح مي‌دهد و پس از آن مي‌ايستد. كفن دزد نيز آرام شده، با درخواست علامه كه قادر به حركت نبود، او را بر پشت خود مي‌نهد و به منزلش مي‌رساند. طبرسي نيز به پاس زحمات آن گوركن، كفنهاي خود را به همراه مقدار بسياري پول به او هديه مي‌كند. آن مرد نيز با مشاهده اين صحنه‌ها و با ياري و كمك علامه توبه كرده، از كردار گذشته‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش مي‌كند. طبرسي نيز پس از آن به نذر خود وفا كرده، كتاب مجمع البيان را مي‌نويسد. [19]
شيخ طبرسي تفسيرخود را در مدت هفت سال و با اقتباس از تفسير«التبيان» اثر شيخ طوسي، تدوين كرد و هر يك از فنون مختلف قرآني را به صورت جدا از هم و در قالبي منظم و مرتب بيان نمود. اين نظم خاص سبب گرديد كه دانشمندان شيعه و سنّي، آن تفسير را بر بسياري از تفاسير ديگر برتري داده، آن را مورد ستايش قرار دهند. [20]
مجمع البيان در ده جلد تدوين و در پنج مجلد چاپ شده است. اين كتاب با مقدمه‌اي مفيد آغاز شده و موضوعاتي در هفت فن به قرار ذيل در آن مطرح شده است: تعداد آيات قرآن و ثمره آشنايي با آن، ذكر اسامي قرّاء مشهور قرآن و نظرات آنان، تعريف تفسير، تأويل و معني، نامهاي قرآن و معاني آن، يادي از علوم قرآن و مسائل مربوط به آن و كتابهايي كه در مورد آن تأليف شده است، احاديث مشهور پيرامون فضيلت قرآن و اهل آن و بيان آنچه كه براي قاري قرآن نيكوست (چون زيبا خواندن الفاظ قرآن).
او در پايه‌اي از موارد به دنبال معني آيات و به منظور توضيح بيشتر، به مطلبي اشاره و آن موضوع را با عنوان «فصل» مشخص مي‌كند. عناويني چون تقوا، خصوصيت هدايت و هدي، توبه و شرايط آن، اخلاص، نام محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بالاخره چكيده‌اي از پندها و حكمتهاي لقمان حكيم نمونه‌هايي از اين فصلها مي‌باشد. همچنين احاديث و روايات بسياري در اين تفسير وجود دارد كه تعداد آن بيش از هزار و سيصد حديث است.
ب. «الكافي الشافي» گزيده‌اي از الكشّاف
علامه طبرسي پس از تأليف مجمع البيان ـ كه به تفسير كبير شهرت يافت ـ به تفسير كشّاف، اثر جار الله زمخشري برخورد و به دليل جذابيت و هنرنمايي موجود در آن، به تلخيص آن كتاب اهتمام ورزيد. او معاني نو و بديع و الفاظ نيكويي را كه در نوع خود بي‌همتا بود از اين تفسير گلچين كرد و آن را در يك جلد تأليف نمود و نام اين تفسير گزيده و مختصر را «الكافي الشافي» نهاد. [21] اين كتاب در آثار برخي از شرح حال نويسان به «الوجيز» تعبير شده است. [22] چون نسبت به مجمع البيان و تفسير ديگر علامه، موسوم به جوامع الجامع داراي حجم كوچكي بوده است.
ج. جوامع الجامع، تفسير وسيط
اين كتاب پس از مجمع البيان از معروف‌ترين آثار علامه طبرسي است كه در مدّت يك سال (از ماه صفر 542 تا محرم 543 ق.) و پس از اتمام دو تفسير گذشته تأليف شده است. [23] در اين تفسير گزيده گويي شيوه مفسر است و او كوشيده تا مطالب مهم و برجسته و لطايف آن دو كتاب را گردآوري كرده، از برخي مطالب آن دو تفسير كبير و الوجيز صرف نظر نمايد. همچنين حسن ابتكار و لطف تعبيري كه در بيان دقايق آيات و كيفيت توجيه آن به كار رفته و استفاده‌اي كه از كشّاف زمخشري شده، باعث شد كه اين تفسير از مجمع البيان ممتاز گردد. [24] علامه، جوامع الجامع را به دليل كمي حجم و فزوني فوايدش، وسيط نيز ناميده است.[25]
بيشتر مطالب تفسير جوامع الجامع از كشّاف زمخشري اقتباس شده است. در پاره‌اي از موارد نيز مطالبي از تفسير مجمع البيان خود را نقل كرده است. اين تفسير در مقايسه با كشاف امتيازاتي دارد؛ همچون اختصار و حذف زوايد و مطالب غير ضروري، نقل رواياتي از طرق شيعه كه گاهي با تفسير صاحب كشاف موافق و در بسياري از مواضع با آن مخالف است و بيان آراء كلامي شيعه اماميه در مواردي كه با ديدگاه معتزله موافق نيست يا نظر شخصي طبرسي در تفسير آيه با نظر زمخشري مخالف است كه در اين صورت طبرسي از نظر صاحب كشاف عدول نموده و آنچه را خود حق مي‌دانسته ذكر كرده است. [26]
بر قله فقاهت
علم فقه كه فن استخراج و استنباط احكام از مدارك آن چون كتاب، سنت، اجماع و عقل مي‌باشد از جمله دانشهاي دقيقي است كه شيخ در آن صاحبنظر بود. علماي بزرگ و شرح حال نگاران، از وي به عنوان مجتهد و فقيهي بزرگوار ياد كرده‌اند. [27] طبرسي با عنايت به وجود بيش از پانصد آيه قرآن كه بر احكام عبادات و معاملات اشارت دارد به طرح موضوعات فقهي در دو تفسير كبير و وسيط خود پرداخته است. او نخست اقوالِ فِرَق مختلف اسلامي رابيان كرده، پس از شرح ديدگاه شيعه، نظر خود را به گونة فتوا اظهار مي‌كند. بسياري از فقهاي بزرگ شيعه نظرات او را مورد اشاره قرار داده‌اند كه مي‌توان به برخي از عناوين ديدگاههاي فقهي او اشاره كرد:
كبيره بودن تمام گناهان،[28] معناي شرعي تيمم،[29] مستحب بودن استعاذه در نماز و غيرآن،[30] اركان و واجبات حج و عمره،[31] حكم صورتي كه بين دو بينه در موردي تعارض واقع مي‌شود،[32] خمس،[33] قبض در رهن،[34] دين مفلس،[35] حكم ديون در صورت فوت بدهكار،[36] شفعه،[37] حكم ربا،[38] جزيه نگرفتن از صابئين،[39] حكم وقف بر كافر،[40] جواز وصيت بر شخص ذمي،[41] صيد و ذباحه،[42] رضاع،[43] خلع و مبارات،[44] مراد از خوف شقاق[45].
وفات
امام مفسران، امين الاسلام طبرسي پس از هفتاد و نه (يا هشتاد) سال زندگي با بركت و سراسر خدمت به اسلام و مردم، شبانگاه روز نهم ذيحجه سال 548 ق. در شب عيد قربان در شهر سبزوار به ديار حق شتافت و جهان اسلام را در عزايش سيه پوش ساخته، در سوگ نشاند. [46] برخي از نويسندگان اسلامي شيخ طبرسي را به عنوان «شهيد» ياد كرده‌اند. [47]
وسيله سم به شهادت رسيده است. در مقابل، گروهي نيز با توجه به همزمان بودن رحلت شيخ با فتنه طائفه وغُز،[48] به شهادت ايشان به دست اين گروه شورشي اشاره كرده‌اند. [49]
پيكر پاك علامه از سبزوار به مشهد مقدس انتقال يافت و در نزديكي حرم مطهر امام رضا ـ عليه السّلام ـ در محلي به نام قبرستان قتلگاه به خاك سپرده شد. [50] آرامگاه او كه در ابتداي خيابان طبرسي واقع شده، از آغاز، محل زيارت مؤمنان بوده است و در سال 1370 به موجب طرح توسعه اطراف حرم، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد. [51]

[1] . طبرسي و مجمع البيان، حسين كريمان، ج 1، ص 207.
[2] . مجالس المؤمنين، قاضي نور الله شوشتري، ص 202؛ امل الامل، حر عاملي، ج 2، ص 216.
[3] . تاريخ بيهق، ابوالحسن علي بن زيد بيهقي، ص 242.
[4] . رياض العلماء، ميرزا عبدالله افندي، ج 4، ص 357؛ اعيان الشيعه، محسن امين عاملي، ج 8، ص 398.
[5] . رك: تاريخ بيهقي، تعليقات آقاي احمد بهمنيار، ص 353؛ طبرسي و مجمع البيان، ج 1، ص 172.
[6] . تاريخ بيهقي در سال 565 ق. تأليف شده است.
[7] . تاريخ بيهق، ص 242. (شايان ذكر آنكه در سال 565 ه‍ . ق تأليف شده است).
[8] . البلدان، احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، ص 38.
[9] . روضات الجنات، ميرزا محمد باقر خوانساري، ج 1، ص 64، به نقل از ميرزا عبدالله افندي، شاگرد مرحوم مجلسي.
[10] . نزهة القلوب، حمدالله مستوفي، ص 68.
[11] . تاريخ بيهق، ص 242.
[12] . امين الدين و امين الاسلام از القاب فضل بن حسن طبرسي است.
[13] . رياض العلماء، ج 4، ص 357؛ مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، ج 3، ص 487؛ طبرسي و مجمع البيان، ج 1، ص 300، مفاخر الاسلام، علي دواني، ج 3، ص 412.
[14] . تاريخ بيهق، ص 242.
[15] . همان.
[16] . رياض العلماء، ج 4، ص 341 و 342، مقابس الانوار، شيخ اسدالله تستري، ص 14؛ روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ طبرسي و مجمع البيان، ج 1، ص 313.
[17] . معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 315، امل الامل، ج 2، ص 216؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 1، ص 30؛ كشف الظنون، حاجي خليفه، ج 2، ص 1602؛ ايضاح المكنون، اسماعي باشابغدادي، ج 2، ص 433، الذريعة، آقا بزرگ تهراني، ج 2، ص 41؛ منتهي المقال، ابوعلي حائري، ص 241؛ معجم المؤلفين، عمر رضا كحاله، ج 8، ص 66؛ طبقات اعلام الشيعه (قرن سادس)، آقا بزرگ تهراني، ص 217؛ روضات الجنات، ج 5، ص 361.
[18] . مجمع البيان، امين الاسلام طبرسي، ج 1، ص 10.
[19] . رياض العلماء، ج 2، ص 358؛ روضات الجنات، ج 5، ص 362؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 487، در ضمن نمونه همين ماجرا به مولا فتح الله كاشاني نويسنده تفسير منهج الصادقين (متوفي 988 ق.) نيز نسبت داده شده است. ر. ك: روضات الجنات، همان.
[20] . طبرسي و مجمع البيان، ج 2، ص 42، نويسنده در اين كتاب صفحاتي را به مقايسه اين دو تفسير اختصاص داده است.
[21] . جوامع الجامع (به تصحيح ابوالقاسم گرجي)؛ امين الاسلام طبرسي، ج 1، ص 2.
[22] .منتهي المقال، ص 24؛ امل الامل، ج 2، ص 216؛ نقد الرجال، سيد مصطفي تفرشي، ص 266.
[23] . الذريعة، ج 5، ص 248؛ المستدرك علي معجم المؤلفين، عمر رضا كحاله، ص 545.
[24] . طبرسي و مجمع البيان، ج 1، ص 280.
[25] . جوامع الجامع (به تصحيح ابوالقاسم گرجي) ، ج 1، ص 3؛ برخي به جاي جوامع الجامع، از الوسيط ياد كرده‌اند. ر. ك: بحارالانوار، ج 102، ص26؛ نقد الرجال، ص266.
[26] . جوامع الجامع ( به تصحيح ابوالقاسم گرجي)، مقدمه مصحح، ص 19.
[27] . روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 490.
[28] . مسالك الافهام، شهيد ثاني، ج 2، ص 321؛ الحدائق الناظره، شيخ يوسف بحراني، ج 10، ص 51.
[29] . الحدائق الناظره، ج 4، ص 244.
[30] . همان، ج 8، ص 161.
[31] . همان، ج 16، ص 157؛ ج 17، ص 8، 59، 277، 292 و 304.
[32] . جواهر الكلام، محمد حسن نجفي، ج 40، ص 422.
[33] . كتاب الخمس، شيخ مرتضي انصاري، ص 74 و 297.
[34] . الحدائق الناظره، ج 20، ص 224.
[35] . جواهر الكلام، ج 25، ص 321 و 322.
[36] . الحدائق الناظره، ج 20، ص 164.
[37] . مسالك الافهام، ج 2، ص 226.
[38] . جواهر الكلام، ج 23، ص 298.
[39] . الحدائق الناظره، ج 24، ص 23.
[40] . همان، ج 22، ص 193 و 195.
[41] . همان، ص 523.
[42] .جواهر الكلام، ج 36، ص 142.
[43] . ضوابط الرضاع، محقق داماد، ص 30؛ شرح لمعه: شهيد ثاني، ج 5، ص 165 : كتاب النكاح، شيخ انصاري، ص 321 و 339.
[44] . الحدائق الناظره، ج 26، ص579 و 605.
[45] . همان، ج 24، ص 625.
[46] . تاريخ بيهق، ص 242؛ ريحانة الادب، ج 21؛ امل الامل، ج 2، ص 216.
[47] . رياض العلماء، ج 4، ص 340، روضات الجنات، ج 5، ص 357.
[48] . طايفه غز مركب از تركمانان چادرنشين بودند كه در سرزمين بلخ و ناحيه ختلان زندگي مي‌كردند و در جنگ با سلطان سنجر، سپاهش را منهدم ساختند و سپس قتل و غارت را در تمام شهرهاي خراسان آغاز كردند و ظلم و جور و ريختن خونها را شدت بخشيدند. آتش زدن كتابخانه‌هاي بسيار، انهدام مساجد و كشته شدن عالمان دين نتيجه اين فتنه بود. (ر. ك: الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 7، ص 99، 101 راحة الصدور، محمد بن علي بن سليمان راوندي ص 167، 183.
[49] . مكتب اسلام، ش 10، سال اول، ص 67.
[50] . تاريخ بيهق، ص 242؛ رياض العلماء، ج 4، ص 345؛ قتلگاه را همان محل شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ دانسته‌اند. گروهي از نويسندگان، غسلگاه (مكاني كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ را در آن غسل داده‌اند) را مدفن طبرسي معرفي كرده‌اند. البته چون از قديم قبرستان قتلگاه را غسلگاه مي‌ناميدند و بعد از اين در محاورات به قتلگاه تبديل شده است مي‌توان اين امر را دور از حقيقت نزديك دانست زيرا وسعت باغ حميد بن قحطبه كه امام ـ عليه السّلام ـ را در آنجا به شهادت رسانيده‌اند در حدود يك ميل در يك ميل نوشته‌اند و احتمال مي‌رود كه امام را در گوشه‌اي از آن باغ غسل داده باشند و بعد مردم، آنجا را به همين نام از يكديگر نقل كرده‌اند. ر. ك: مراقدالمعارف، محمد حرز الدين، ج 1، ص 415؛ تاريخ آستان قدس رضوي، عزيز الله عطاردي، ج 1، ص 260.
[51] . روزنامه جمهوري اسلامي، شماره 3660، ص 4.
محمد باقر پور اميني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 87
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :