امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
612
چرا با اين كه معصومين(ع) شعر هم گفته اند، اما سفارش شده به آنها شاعر نگوئيم؟

در اصطلاح سخن موزون و قافيه دار را شعر(نظم) مي گويند.[1]
شعر در قرآن و روايات به همان معناي معروف «با وزن و قافيه و سخن گفتن» است. آن چه مهم است از ديدگاه قرآن و روايات اين است كه شعرها به لحاظ «هدف ها» و «جهت گيري ها» و «نتيجه ها» به دو نوع گمراه كننده، و شعرهاي حكيمانه و هدايت گر تقسيم مي شوند.  
بدون شك  شعر، و شاعري مانند همه سرمايه هاي وجودي انسان داراي دو حالت است گاهي در مسير صحيح به كار مي رود و از آن بهره گيري مثبت مي شودو گاهي هم مخرب است و در خدمت اهداف باطل و ناروا به كار مي رود.  چه كسي مي تواند اين حقيقت را انكار كند كه اشعار سازنده و هدف دار در طول تاريخ حماسه هاي فراوان آفريده است و گاه قوم و ملتي را در برابر دشمنان خون خوار و ستم گر آن چنان بسيج كرده است كه بي پروا از همه چيز بر صف دشمن تاخته و قلب او را شكافته اند.
و نيز قابل انكار نيست كه گاه يك شعر اخلاقي آن چنان در اعماق جان انسان نفوذ مي كند كه يك كتاب بزرگ و پرمحتوا نمي تواند و به اندازة آن كار آمد داشته باشد. پيامبر اكرم (ص) برخي از اشعار را به عنوان اشعار حِكمي و خوب توصيف كرده اند.«ان من الشعر لحكمه»[2]حسان بن ثابت شاعر رسول خدا(ص) بود پيامبر بارهااز او به خاطر اشعارش قدر داني كرد.[3]
بعضاشعر به عنوان وسيلة مخرب براي ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بي بند و باري مورد استفاده واقع مي شود، و يا انسان ها را به پوچي و بيهودگي و خيال پروري سوق مي دهد، و يا تنها سرگرمي بي محتوا و بي ارزشي تلقي مي شود. اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد :«الشعراء يتبعهم الغاون»[4] ناظر به همين نوع اشعار است.
در قرآن شش آيه، در مورد «شعر» و «شاعري» آمده در يكي از آيات شاعر بودن را از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نفي شده است.  خداوند مي فرمايد: «و ما هو بقول شاعر = قرآن و سخن شاعر نيست.»[5] و در جاي ديگري مي فرمايد: «ما هرگز شعر به او نياموختيم، و شايستة او نيست، اين (كتاب آسماني) تنها ذكر و قرآن مبين است، هدف اين است كه افرادي كه زنده اند، انذار كند و بر كافران اتمام حجّت شود...»    
از آية فوق اين مقدار استفاده مي شود كه شعر و شاعري لائق شأن شخصيت والايي چون پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نيست، به قول مرحوم علامه، عدم تعليم شعر به پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نه تنها نقض و كاستي نيست بلكه نوعي ترفيع درجه است، و پاكيزه نمودن ساحت مقدس آن حضرت است از آنچه نوع شاعران خيال زده و خلاف گو به آن آلوده اند.[6]  
در جاي ديگر مي فرمايند: «و پيامبر شاعر نيست». شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي مي كنند، آيا نمي بيني آنها در هر وادي سرگردانند؟»[7]
در اين كه شعر خوبست يا بد؟ زشت و يا زيبا، اسلام با شعر موافق است يا مخالف، رواياتي هم بيان شده كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
1 . شعر حكيمانه مورد تأييد است: پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: بعضي از اشعار، حكمت است و پاره - اي از سخنان شعر.[8] گاهي شعر غوغا مي كند، و برندگي شمشير، و نفوذ تير را دارد چنانكه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد چنين اشعاري فرمود: «به آن كسي كه جان محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ در دست قدرت اوست، با اين اشعار گويي تيرها به سوي آنها پرتاب مي كنيد.»[9]
2. شعراي متعهد مورد تأييد الهي هستند: در مورد يكي از شعرايي كه مدافع اسلام بود، فرمود: «دشمنان را هجو كن كه جبرئيل با تو است.»[10] و در جاي ديگر فرمود: تا زماني كه از ما و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ با شعرت حمايت كني مورد تأييد الهي مي باشي.»
3. پاداش شاعران متديّن و حامي ولايت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ : امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «من قال... هر كس دربارة ما (اهل بيت) شعري بگويد، خدا خانه اي در بهشت براي او بنا مي كند.[11] و در جاي ديگر فرمود، شاعري دربارة ما شعر نگفت جز با تأييد (ملك) و روح القدس.»[12]
همچنين سفارش فرمود كه: «اي شيعيان، به فرزندان خود اشعار در مورد ما را بياموزيد، كه اين كار بر دين خدا بود.»[13]
نتيجه گيري:  بايد به اين نكته توجه كرد كه شاعر كسي است كه شعرهاي فراواني سروده باشد در حالي كه اكثريت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ شعر نگفته اند و اگر شعري هم بوده، به اقتضاي موضوعي پيش آمده است.و در مورد حضرت علي ـ عليه السلام ـ هم كه اشعاري به آن حضرت منتسب شده بايد گفت كه اولاً آن اشعار همگي از جملة شعرهاي مقبول بود. ثانياً معمولاً از آن اشعار،براي پاسخ به دشمنان و يا مخاطبان خود استفاده شده است.  

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، نويسنده:آيت الله مكارم شيرازي، ح 15، و18و24
2. ترجمة تفسير صافي، ج 1، ذيل آية 224، شعراء.
3. الميزان، ج 15،   

پي نوشت ها:
[1] . راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، نشر كتاب، چاپ دوم، 1406 هـ، ص 262 و ر.ك: عميد، حسين، فرهنگ عميد، تهران، انتشارات جاويدان، چاپ دوازدهم، 1354، ص 771 و 1190.
[2] علامه اميني،الغدير، ترجمه مترجمان،تهران، بنيادبعثت،ج3،ص20
[3] محمد باقر مجلسي،حيوه القلوب،قم سرور،1384،ج4،ص 1391
[4] قران كريم،سوره شعرا،آيه 224
[5] .  همان،  سوره طور/30.
[6] . سيدمحمدحسين طباطبايي،، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1362، ج17، ص112.
[7] . شعرا/227-224.
[8] . علامه اميني،پيشين، ج 2، ص 9 و سيدمحمدحسين طباطبايي،پيشين، ج 15، ص 368.
[9] . ر.ك: الميزان، ج 15، ص 368، و تفسير نمونه، ح 15، ص 383، و ر.ك: مسند احمد حنبل، ح 3، ص 460.
[10] . مسند احمد، ح 4، ص 299 و الميزان، ح 15، ص 368.
[11] . الغدير، (پيشين)، ح 2، ص 3.
[12] . تفسير نمونه، (پيشين)، ح 15، ص 385 به نقل از عيون اخبار الرضا.
[13] . تفسير نمونه، ح 15، ص 385 به نقل از نورالثقلين، ج 2، ص 71.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :