امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1252
ابن ميثم بحراني
تولد
منابع رجالي اوليه، بيشتر به معرفي افراد از طريق تأليفات مي پرداختند و کمتر از اخلاق و رفتار اجتماعي آنان سخني به ميان مي آوردند. از اين رو، به سال ولادت ابن ميثم نيز نپرداخته اند؛ در اين ميان، فقط به نقل شيخ سليمان بحراني مي توان استناد جست که در کتابش «تراجم علماء بحرين»، تولد وي را سال 636 ق. دانسته است. [1]
محل تولد او نيز در هيچ منبعي نيامده است؛ ولي از آن جا که به «بحراني» معروف است و وي را از عالمان سرشناس کشور بحرين شمرده اند، معلوم مي شود که در بحرين چشم به دنيا گشوده است.
پدرش که از تولد وي شادمان بود، نام پدر خود «ميثم» را براي فرزندش برگزيد. ميثم سال ها بعد به «کمال الدين» لقب يافت؛ لذا نام کامل وي چنين است: کمال الدين، ميثم بن علي بن ميثم بحراني.
بحرين ديار عالمان
بحرين از ديرباز يکي از مراکز شيعه اماميه بوده است. مولف «معجم البلدان» ـ هنگامي که درباره کشور عمان سخن مي گويد ـ مي نويسد:
اهل بحرين، همگي شيعه هستند؛ مگر کسي که اتفاقي به آن جا رفته باشد و بيگانه باشد. [2]
در بحرين عالمان بسياري ظهور کرده اند که بر مذهب شيعه بوده و از آن دفاع نموده اند. شيخ يوسف بحراني به نام و زندگي بيش از 130 دانشمند بزرگ بحريني پرداخته است.
از جمله اين عالمان، علامه سيد هاشم بحراني مي باشد؛ اين محدث جليل القدر تمام احاديث منقول از معصومين را مورد بررسي قرار داده؛ و کسي قبل از وي، جز علامه مجلسي، چنين کاري را انجام نداده بود.
او پس از محمد بن ماجد، رياست بلاد بحرين را به دست گرفت. قضاوت، امر به معروف و نهي از منکر را به اجرا گذشت. وفات وي در سال 1107 ق. رخ داد. از آثار گرانبهايش به چند مورد اشاره مي شود:
«البرهان في تفسير القرآن» (6 ج) ؛ «الهادي و ضياء النادي» (در تفسير قرآن) ؛ «مدينه المعجزات في النص علي الائمه الهداه»؛ الدر النضيد في فضائل الحسين الشهيد»؛ «في وفاه الزهرا ـ عليها السلام ـ »؛ «الاحتجاج» که نام کامل آن چنين است: «احتجاج المخالفين علي امامه امير المومنين ـ عليه السلام ـ »[3]
تحصيل
دانش اندوزي ابن ميثم نيز در ابهام قرار دارد؛ اما به طور يقين، وي حيات علمي خود را از سنين کودکي آغاز کرد و از دانشوران بحرين، علوم عصر خويش را به خوبي فرا گرفت. دليلي که اين ادعا را تقويت مي کند، شهرت وي است که عالمان عراق و حله به چيره دستي او در علوم مختلف، اذعان داشتند.
آري، عالمي که در بحرين زندگي مي کند و در عراق و حله زبانزد دانشمندان آن ديار مي شود، بي شک در بحرين از بزرگ ترين فرهيختگان به شمار مي رفته است.[4]
استادان
1. خواجه نصير الدين طوسي (672 ـ 598 ق).
ابن ميثم در محضر اين استاد بزرگ حکمت را فرا گرفت؛ شيخ طوسي نيز در تبحر وي در علم کلام و حکمت گواهي داده و وي را بسيار ستوده است.
2. جمال الدين علي بن سلمان بحراني (متوفاي 672 ق.).
علامه حلي درباره علي بن سليمان مي گويد:
وي به علوم عقلي و نقلي آگاه بود و همچنين شناخت کاملي نسبت به قواعد حکما داشت.
3. نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن هذلي (معروف به محقق حلي) (متوفاي 672 ق.).
کتاب فقهي محقق «شرائع الاسلام» مدت ها در حوزه هاي علميه به عنوان «فقه استدلالي» تدريس مي شد. وي در زمينه ادبيات عرب، چهره اي شناخته شده بود؛ نوشتارش اديبانه و شعرهايش نيز بسيار نيکو بود. [5]
احتمال دارد ابن ميثم در محضر اين استاد، فقه و ادبيات را فرا گرفته باشد.
از دريچه نگاه
طريحي، دانشمند معروف، ابن ميثم را شيخ صدوق و مورد اعتماد خوانده است. [6]
شيخ يوسف بحراني از کتاب «سلامه البهيه» نقل مي کند:
پيشواي متکلمان و زبده فقيهان و محدثان، عالم رباني کمال الدين ميثم ... غواص درياي معارف و سرچشمه حقايق و لطائف است. [7]
محدث شهير حاج شيخ عباس قمي، نيز در اين باره چنين آورده است:
عالم رباني و فيلسوف متبحر، محقق و حکيم متأله مدقق، جامع علوم معقول و منقول و استاد فاضلاني است که از فحول بي شمارند. [8]
صاحب الذريعه او را عارف متکلم[9] مي نامد و صاحب معجم المولفين وي را اديب، حکيم و متکلمي از فقهاي اماميه مي داند.
کتاب تجريد الکلام في تحرير عقائد الاسلام نوشته خواجه نصير الدين طوسي يکي از آثار گرانبهاي فلسفي و کلامي است که شرح هاي زيادي بر آن نوشته شده است. ابن ميثم نيز در اين باره، آرائي دارد که صدرالدين ملا صدراي شيرازي (متوفاي 1050ق.) از ميان شرح هاي مختلف، آراء ابن ميثم را ملاک قرار داده است.
ابن ميثم تسلط کاملي به شعر داشت؛ او در بسياري از موارد، براي استشهاد مطالب ذکر شده، از شعر استفاده مي کرد.
فراخواني از بغداد
از مطالعه برگه هاي تاريخ، بر مي آيد که ابن ميثم بحراني با آن همه کمالات علمي و معنوي، در نهايت فقر و تنگدستي زندگي مي کرد.
وي هنگامي که مشاهده مي کرد آن چه مورد اهميت عمومي مردم و برخي دانش پژوهان قرار دارد، پول و ثروت دنياست و به کمالات معنوي و علمي توجهي نمي شود، غم بر دلش سايه مي افکند. همين تنش هاي روحي باعث شد که ابن ميثم گوشه نشيني و تحمل فقر را بر حضور فعال در اجتماع، ترجيح دهد.
دانشوران بغداد و حله که آوازه ابن ميثم را شنيده و برخي از آثارش را نيز مطالعه کرده بودند، نامه اي براي وي ارسال کردند تا با حضور خود در عراق، حوزه درس آن جا را رونق بيش تري بخشد. در بخشي از اين نامه آمده است:
«شگفت آور است که شما، با وجود تسلطي که در تمام علوم و معارف داريد، در کنج عزلت و گوشه نشيني باقي بمانيد».
ابن ميثم پس از دريافت نامه، جواب آنان را با دو بيت شعر ارسال کرد که:
طلبت فنون العلم ابغي بها العلا
فقصر بي عما سموت به القل
تبين لي ان المحاسن کلها
فروع و ان المال فيها هو الاصل
«من انواع علوم و فنون را فرا گرفتم تا به مقام والايي برسم؛ اما تنگدستي و فقر، مرا از رسيدن به اين هدف باز داشت. پس آشکارا دانستم که تمام نيکي ها و خوبي ها، فرعند و مال و ثروت، اصل است!»
او به اين وسيله به آنان فهماند عده اي از روي ناداني مال بي ارزش دنيا را به کمالات علمي و معنوي ترجيح مي دهند.
سفر به عراق
ابن ميثم پس از ورود به عراق، لباس هاي مندرس و کهنه پوشيد و در کلاس درسي که دانش پژوهان زيادي حضور داشتند شرکت کرد و در آستانه درب نشست.
مدتي که از کلاس درس سپري شد، سوالي پيش آمد و هيچ کدام از حاضران نتوانستند به آن پاسخ دهند؛ ابن ميثم پاسخ را بيان کرد؛ اما هيچ کدام از دانشجويان به او توجهي نکردند؛ حتي يکي از آن ها گفت: مثل اين که تو هم چند صباحي درس خوانده اي؟! پس از اتمام، هنگامي که سفره غذا پهن شد، به او تعارف نکردند که به سفره بنشيند، فقط مقدار کمي غذا برايش آوردند.
وي فرداي آن روز، با لباس هاي فاخر و اشرافي به مجلس درس وارد شد؛ همگي به احترام او از جا برخاسته و وي را به بالاي مجلس راهنمايي کردند.
درس همانند هر روز آغاز شد؛ ابن ميثم در ميانه درس، مطالبي را که صحت نداشت، عمدا به زبان راند؛ حضار بدون توجه به محتواي گفتار وي، زبان به تصديق او گشوده و آفرين گفتند.
هنگام غذا خوردن که فرا رسيدن، نسبت به ابن ميثم، احترم زيادي قائل شده و او را به غذا خوردن دعوت کردند. وي آستين لباس را به طرف غذا گرفت و گفت: «کل يا کمي؛ اي آستين، بخور!» حاضران با تعجب پرسيدند: اين چه حرف و عملي است؟!
ابن ميثم در جواب فرمود: همه اين غذاهاي لذيذ، براي آستين من و جامعه هاي قيمتي من است؛ نه خود من! زيرا من همان فقيري هستم که ديروز در همين مجلس حضور يافتم و هيچ کدام از شما به من توجهي نکرديد و سخنان درست مرا نپذيرفتيد؛ اما امروز در قالب يک فرد پولدار شرکت کردم، مورد احترام قرار گرفتم و سخنان باطل و بي اساس من مورد پذيرش شما قرار گرفت!
وي در پايان فرمود: من، ابن ميثم بحراني هستم که دعوتم کرديد؛ (قبلاً) همين عمل امروز شما را گوشزد کردم و نوشتم که شما، جهل با پولداري را بر علم همراه فقر، ترجيح مي دهيد![10]
تاريخ سفر
تاريخ سفر وي به عراق و حله و مدت اقامتش در آن شهر ها نامعلوم است؛ اما بر اساس قرايني، مي شود فرض کرد که اين سفر در بين سال هاي 675 ـ 665 ق. بوده است:
الف) ابن ميثم در عراق، خدمت استاداني رسيد که سال وفات آنان در حدود همين سال ها بوده است.
ب) وي پس از تصرف بغداد توسط هلاکوخان مغول و در عصر حکومت عطا ملک جويني، به بغداد آمده و شرح «نهج البلاغه» را به سفارش جويني نگاشته است.
از آن جا که تاريخ اتمام «نهج البلاغه»، سال 675 ق. است و عطاء الملک نيز در همان سال از حکومت عزل شد، مي توان گفت که ابن ميثم پس از عزل عطاء الملک به بحرين بازگشته است. [11]
موقعيت ابن ميثم در عراق
ابن ميثم در حکومت عطا ملک جويني روزگار خوبي داشت، حکومت آن عصر، قدر و ارزش وي را پاس مي داشت ابن ميثم در اين باره مي گويد:
هنگامي که توفيق ديدار جويني برايم دست داد، به حضور شريفش رسيدم. از روي علاقه و محبت، جايگاه و مقامي را به من اختصاص داد که خواسته هايم برآورده شد و باران هاي نعمت هايش را بر من بارانيد که بي شباهت به نعمت هاي خداوندي نبود،
در گفت و گوهاي دوستانه اش، ستايش «نهج البلاغه» و عظمت، فضيلت و اهميت آن را به گونه اي بر زبان راند که دانستم او همان کسي است که من در جست و جويش بودم؛ چرا که وي به ارزش «نهج البلاغه» و منزلت آن در بين کتاب ها آگاهي داشت. من علاقه مندي وي را به کشف اسرار، دقايق و حقايق «نهج البلاغه» دو چندان کردم ... [12]
از عبارات فوق، مي توان به تمايلات شيعي عطا ملک پي برد و اي بسا مصاحبت وي با ابن ميثم و تقديم اين شرح از سوي ابن ميثم به عطاملک، باعث گرايش وي به تشيع بوده باشد.
سفر به حله
روز دوشنبه 5 صفر 656 ق. هنگامي که هلاکوخان و لشکرش، بغداد را تصرف کردند، در قتل، اسارت و آزار مردم و غارت اموالشان کوتاهي نکرده و اين عمل ننگين را تا 40 روز ادامه دادند.
در پي اين حادثه غم انگيز جمعي از مردان، زنان، کودکان و شير خواران به قتل رسيدند. و جز عده کمي از آن ها باقي نماند.
اهالي حله که وقايع غم انگيز بغداد را شنيده بودند، همراه سادات و دانشمندان بزرگ خود، نزد هلاکوخان آمدند. با آگاهي و درايت فقيهاني چون خواجه نصير الدين طوسي و نفوذ آنان در دستگاه مغول، شهر حله از حملات تخريبي مغولان در امان ماند. [13]
از آن چه که در منابع آمده است، فهميده مي شود که ابن ميثم مدتي را به حله سفر کرده است؛ در کتاب انوار البدرين مي خوانيم: و (ابن ميثم) به حله سيفيه درآمد ... و بسياري از علماي شهر، چونان علامه (حلي) از وي استجازه کردند ... [14]
شاگردان
1. خواجه نصير الدين طوسي
قبلاً نام وي در رديف استادان ابن ميثم ذکر شد؛ اما بر اساس نقل «ريحانه الأدب» از برخي بزرگان، خواجه نصير الدين طوسي نيز در زمينه فقه و شرح «نج البلاغه»، از حوزه درسي ابن ميثم بهره مند شده است. [15]
اگر چه برخي، اين شاگردي را منتفي دانسته و دور از شأن و جايگاه بلند خواجه نصير مي دانند، اما با توضيحي که در پايان بخش استادان ذکر شد، اين امر بعيد به نظر نمي رسد.
جمال الدين، ابو منصور حسن بن يوسف بن مطهر حلي (علامه حلي) (متوفاي726 ق.)
از وي به عنوان شيخ فقيهان حله، يکي از مشايخ گرامي، عالم صدوق و فقيه، شاعر و اديب ياد شده است. وي يکي از مشايخ عبدالکريم بن طاووس نيز مي باشد.
آثار
به دليل قدمت آثار وي، برخي از کتب که به وي منتسب است، در دسترس ما نيست. حتي نام بعضي از آن ها به چند صورت ضبط شده است آن چه مسلم است از وي 12 کتاب نفيس به جاي مانده که به شرح ذيل است:
1. شرح «نهج البلاغه»
اين کتاب مهم ترين و معروف ترين اثر وي است که به عطا ملک جويني اهدا کرده است. همه کساني که به نوعي زندگي ابن ميثم را مورد اشاره قرار داده اند، از اين اثر بزرگ تجليل کرده اند.
صاحب لؤلؤه البحرين مي نويسد:
(اين اثر) سزاوار آن است که با نور بر مردمک ديده و نه با مرکب بر اوراق نوشته آيد. [16]
طريحي مي گويد: مانند اين کتاب، نوشته نشده است. [17]
در اهميت اين کتاب همين بس که فخر المحققين فرزند علامه حلي، که خود از بزرگان بود، اين کتاب را تدريس مي کرد. و سيد حيدر آملي (عارف نامار) اين درس را از وي فرا مي گرفته است. [18]
اين شرح کم نظير، «مصباح السالکين» نام دارد و شش نسخه از آن، در کتابخانه موزه عراق موجود است. ابن ميثم سه شرح بر «نهج البلاغه» نوشته است:
1. شرح بزرگ نهج البلاغه، که «مصباح السالکين» نام دارد.
2. شرح «نهج البلاغه» متوسط يا کوچک، که از شرح «نهج البلاغه» کبير گرفته شده است. ابن ميثم بنا به درخواست عطاملک جويني براي فرزندان وي (ابو منصور محمد، مظفر الدين و ابوالعباس علي) خلاصه برداري نموده و در پايان کتاب يادآوري مي شود که: «هذا مصباح السالکين لنهج البلاغه.» صاحب «الذريعه» مي نويسد که دست نوشته هايي از اين شرح در مدرسه فاضل خان مشهد و مدرسه مروي تهران موجود است.
3. شرح سوم که بسياري از آن نام برده اند اما توضيح بيشتري درباره آن نداده اند. عملا بيش از دو شرح بر «نهج البلاغه» از ابن ميثم شناخته شده نيست.
البته احتمال دارد اين شرح سوم، همان شرح صد کلمه امير المومنين ـ عليه السلام ـ باشد که معرفي خواهد شد. [19]
شرح بزرگ «نهج البلاغه» چندين بار به چاپ رسيده است؛ نخست در سال 1378ق. در تهران ـ که چاپ و تصحيح آن را شيخ محمد رضا بروجردي بر عهده داشت ـ و بار ديگر هم در سال 1981م. توسط دار الآثار الاسلامي، بيروت، به چاپ رسيد. ترجمه فارسي اين کتاب نفيس نيز توسط بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، در سال 1375 ش. به چاپ رسيده است.
گروهي از عالمان نيز به تلخيص اين کتاب پرداخته اند؛ از جمله، شاگردش علامه حلي، نظام الدين علي بن حسين جيلاني است که آن را «انوار الفصاحه» ناميد.[20]
نکته اي که قابل توجه است، «زمان تأليف» اين شرح، در زمان حکومت اهل تسنن بر عراق و بعد از فروپاشي حکومت بني عباس بوده است که خود نشانگر شناخته بودن قدر و منزلت عالمان و همت والاي دانشمندان در نشر معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است.
در واقع، ابن ميثم با شرح «نهج البلاغه» و اهداي آن به عطا ملک جويني، تمايلات شيعي او را دو چندان نموده و با تلخيص و روان نويسي آن (اختيار مصباح السالکين)، توانست افکار جوانان سني بغداد را به «تشيع» سوق دهد.
2. القواعد في علم الکلام
شيخ يوسف بحراني در «السلافه البهيه»، شيخ علي بحراني در «انوار البدرين»، صاحب «لؤلؤه البحرين» و طريحي در «مجمع البحرين»، اين کتاب را از ابن ميثم بحراني مي دانند.
3. رساله في آداب البحث. منابع اين رساله را به ابن ميثم بحراني منتسب مي دانند.
4. البحر الخضم.
اين اثر درباره «الهيات» نگاشته شده است. [21]
5. النجاه في القيامه في تحقيق امر الامامه.
بغدادي در «هديه العارفين» از اين کتاب ياد کرده است. و صاحب «الذريعه» اين کتاب را «نجاه القيامه في امر الامامه» مي نامد و گفته است: مولف کتاب را در يک مقدمه و سه باب، تنظيم کرده است. [22]
6. تجريد البلاغه.
زرکلي مي گويد:
تجريد البلاغه در معاني و بيان، از شيخ کمال الدين ميثم بن علي بن ميثم بحراني ... که آن را اصول البلاغه نيز خوانند. [23]
ظاهرا اين کتاب، همان مقدمه شرح نهج البلاغه است که خود ابن ميثم با قدري تعديل، حذف و اضافه به صورت مستقل عرضه کرده است.
7. رساله في الوحي و الالهام.
8. شرح حديث المنزله.
اين اثر، شرح يک حديث از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ در مورد خلافت امير المومنان علي ـ عليه السلام ـ است که شيخ علي بحراني چنين مي گويد:
رساله اي شگفت انگيز، در شرح حديث منزلت، و اين که اين حديث خود به تنهايي در باب خلافت امير المومنين ـ عليه السلام ـ کفايت مي کند و در آن، به دليل ديگري، جز اين حديث احتجاج نکرده است. [24]
9. شرح المأه الکلمه المرتضويه.
عده اي که زندگي ابن ميثم را نوشته اند، از اين کتاب ياد کرده اند. ابن ميثم در اين کتاب از افکار «ابن سينا» بهره برده است.
در انوار البدرين آمده است: شرحي نفيس و بي مانند است. [25]
صاحب «الذريعه» آن را شرح «الکلمات المأه» خوانده است.
اين کتاب تحت عنوان «مأه کلمه الامام امير المومنين علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ » توسط منشورات موسسه اعلمي، بيروت لبنان و با تصحيح و تعليق سيد جلال الدين ارموي، به چاپ رسيده است. مصحح از چهار نسخه قديمي اين کتاب، که در اختيار داشته است، بر اساس قديمي ترين آن ها اين کتاب نفيس را احيا نموده است.
ترجمه اين کتاب نيز توسط آقاي عبدالعلي صاحبي و با حمايت بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي در سال 1370 ش. به چاپ رسيده است.
ابن ميثم در مقدمه کتاب چنين مي نويسد:
«مولا و اماممان، سرور اوصياء، امير مومنان علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ که داراي نشانه هاي روشن و کرامت هاي بلند مي باشد. از شخصيت هايي است که به بلند ترين درجات ياد شده بالا رفته و به روشن ترين و والاترين آن مقامات، فايز گشته است ...»
ما نيز به عنوان نمونه شرح يکي از آن احاديث را ذکر مي کنيم:
نفاق المرء ذله
«دو رويي مرد، خواري است»
نفاق، از ذلت سرچشمه مي گيرد و توضيح آن اين است که چون منافق از باوري به باور ديگري خارج مي شود که ورود به آن روا نيست؛ خود دليل بر آن است که نفس او در برابر چيزهاي خيالي که بر آن وارد مي شود و از پاسخ دادن به وسوسه هاي شيطاني شکست خورده است، بلکه در برابر هر چه اين امور بر نفس او وارد مي شود مقهور مي باشد، پس سبب مي شود که در اعتقادات مخالف هم ترديد کند، يکبار از اين عقيده و بار ديگر از عقيده ديگري پيروي کند، و اين معنا خواري و پستي است، ناگزير اين مطلب که دو رويي مرد از خواري او نشأت مي گيرد، صادق مي باشد و همچنين در نفس منافق اين صفت پست که با آن از عدالت بيرون مي رود تحقق مي يابد و موجب مي شود که از پيمودن راه خير و گردن نهادن در برابر اسبابي که خوشبختي جاويد مي آورد محروم باشد، محققا منافقان در پايين ترين طبقه دوزخند. [26]
10 المعراج السماوي.
بحراني در «سلافه البهيه» در مورد اين کتاب مي گويد:
صدر الدين شيرازي، فيلسوف، فرائد تحقيقاتي را که شيخ ميثم در اين کتاب ابداع نموده، گلچين کرده است. [27]
صاحب «الذريعه» نيز خاطر نشان مي کند که سيد علي خان مدني، صاحب «رياض السالکين» در تصانيف خود، فراوان از اين کتاب نقل مي کند. [28]
11. استقصاء النظر في امامه الائمه الاثني عشر.
فخر الدين طريحي در مورد اين کتاب مي گويد: مانند آن تا کنون نوشته نشده است. [29]
12. شرح اشارات علي بن سليمان بحراني (متوفاي 672ق)
علي بن سليمان بحراني کتابي به نام «اشارات الواصلين» در باب الهيات و کلام و حکمت نوشته است. که به «اشارات» معروف شد. ابن ميثم بر کتاب استادش شرح نوشته است. صاحب «انوار البدرين» مي نويسد:
... در آن، دا سخن بداده و پرده از ژرفاي مطالب برگرفته است ... يکي از مشايخ معاصر ما گفته است: اگر او جز اين کتاب را نداشت، براي دلالت بر کمال تبحرش، کافي بود. [30]
غروب
وي پس از آن که به بحرين بازگشت، در بين سال هاي 679 و 699 ق. در گذشت. البته صاحب الذريعه مي گويد:
آن گونه که در کشکول بهايي آمده، در سال 679 ق. در گذشته؛ ولي قول صحيح، يا 699 ق. است که در کشف الحجب آمده است يا 689 ق. زيرا او در سال 681 ق زنده بود و در اين سال، نگارش کتاب شرح «نهج البلاغه» کوچک را به اتمام رسانده است.
مزار اين عالم وارسته در روستاي «هلتا» يکي از روستاهاي سه گانه ماحوز، بحرين است. شيخ عباس قمي و صاحب «الذريعه» به اين محل اشاره دارند. در کتاب شرح «نهج البلاغه» آمده است:
وي پس از وفات، در مقبره جدش المعلي در قريه «هلتا» به خاک سپرده شد. [31]

[1]. لؤلوه البحرين، شيخ يوسف بحراني، با تعليق سيد محمد صادق بحرالعلوم، نجف، ص 259.
[2]. معجم البلدان، ياقوت حموي، ج4، ص 150.
[3]. ر.ک: لولوه البحرين، ص 63 ـ 4.
[4]. مجله پژوهش و حوزه، سال 2، ش7، ص 83.
[5]. اعيان الشيعه، ج8، ص 247 و ج4، ص 90 و 89.
[6]. مجمع البحرين، ج6، ص 172.
[7]. مفاخر اسلام، علي دواني، ج4، ص 196 ـ 8.
[8]. سفينه البحار، ج2، ص 256.
[9]. الذريعه، ج24، ص 6.
[10]. مفاخر اسلام، ج4، ص 198 ـ 192.
[11]. همان، پژوهش و حوزه، ج6، ص 85.
[12]. ترجمه شرح «نهج البلاغه»، ج1، ص 36، بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، اول، 1375ش.
[13]. تاريخ العراق، اللمحامي عباس الغرادي، ج1، ص 37 ـ 9، منشورات الشريف الرضي، قم، اول.
[14]. پژوهش و حوزه، ص 91، به نقل از انوار البدرين، ص 65.
[15]. ريحانه الأدب، ج8، ص 240 ـ 2.
[16]. لؤلؤه البحرين،ص 255.
[17]. معجم البحرين، ج6، ص 172.
[18]. مقدمه تفسير محيط 51 عظم، ص 529.
[19]. الذريعه، ج1، ص 150 ـ 149؛ شروح «نهج البلاغه»، حسين جمعه العاملي، ص 86 ـ 7، بيروت، اول، 1403ق.
[20]. الذريعه، ج14، ص 149.
[21]. الذريعه، ج3، ص 37.
[22]. همان، ج24، ص 61.
[23]. الاعلام، ج8، ص 293.
[24]. همان، ص 106، به نقل از انوار البدرين، ص 66.
[25]. همان.
[26]. شرح صد کلمه، ص 163، ترجمه عبدالعلي صاحبي، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، اول، 1370ش.
[27]. همان، ص 103.
[28]. الذريعه، ج2، ص 230.
[29]. مجمع البحرين، ج6، ص 172.
[30]. پژوهش و حوزه، ص 108، به نقل از انورا البدرين، ص 63؛ الذريعه، ج2، ص 96 و 98.
[31]. رح «نهج البلاغه» ابن ميثم، ص 25.
مهدي احمدي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 61
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :