امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1319
شيخ حسن بن يوسف حلي (علا مه حلي)
حسن بن يوسف بن علي بن مطهر حلي، معروف به علا مه حلي يكي از اعجوبه هاي روزگار است در فقه، اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره كتاب نوشته است درحدود صد كتاب از آثار خطي يا چاپي او شناخته شده كه بعضي از آنها به تنهايي (مانندتذكرة الفقها) كافي است كه نبوغ او را نشان دهد علا مه كتب زيادي دارد كه غالب آنهامانند كتابهاي محقق حلي در زمانهاي بـعد از او از طرف فقها، شرح و حاشيه شده است كتب معروف فقهي علا مه عبارت است از ارشاد، تبصرة المتعلمين، قواعد، تحرير،تذكرة الفقها، مختلف الشيعه، المنتهي و.
عـلا مـه اسـاتـيـد زيادي داشته است در فقه شاگرد دائي خود محقق حلي و در فلسفه ومنطق شـاگـرد خـواجه نصير الدين طوسي بوده است فقه تسنن را نزد علماي اهل تسنن تحصيل كرده است علا مه در سال 648 متولد و در سال 726 درگذشته است.[1]
عـلا مه بزرگوار، آية اللّه شيخ حسن بن يوسف بن مطهر حلي، (متوفي 726 ه ق) فقيه بزرگوار و مـتـعـهد اسلام، رئيس طائفه و فقيه بزرگوار شيعه، صاحب ابتكارات ونوآوريها، داراي شخصيت معنوي بسيار جليل القدري مي باشد كه رياست ومرجعيت شيعه در قرن هفتم هجري به او منتهي گرديده است.
موقعيت ممتاز علمي و اجتماعي او، بالاتر از آن است كه در يك مقال يا نوشتاركوتاه بگنجد، يا شان و اعـتـبـار عـلمي و اجتماعي او در يك فصل بازگو گردد، و درمحدوده مختصرنگاري گزيري نـيـسـت جز آنكه خلاصه اي از گفته ها و نوشته هاي رجال تحقيق و تخصص را كه آشنايي كامل با نـحـوه فـعـالـيت و انديشه هاي فقهي وعلمي او دارند بازگو نماييم و سپس به بررسي و تجزيه و تحليل مطالب آنان در مورداين شخصيت عاليقدر بپردازيم.
ولادت:
ايـن سـتـاره فروزان آسمان علم و فقاهت در روز 29 ماه مبارك رمضان سال 648هجري در شهر حله پا به عرصه وجود نهاد و ماده تاريخ آن لطف رحمت مي باشدتولد او در يك خانواده علمي و روحاني بوده است.
از اوان كودكي به تحصيل علم و كسب كمال پرداخت ادبيات عرب و علوم مقدماتي و متداول عصر را در حـلـه نزد پدر دانشمندش و ساير علماي بزرگ آن منطقه، همچون دايي بزرگوارش محقق حـلـي و پسر عم مادرش شيخ نجيب الدين يحيي بن سعيد و سيد احمد بن طاوس و رضي الدين عـلـي بـن طـاوس و حـكيم مشهورابن ميثم بحراني مؤلف شرح نهج البلاغه آموخت هنوز سنين عـمـرش به حد بلوغ نرسيده بود كه از تحصيل علوم مقدماتي فراغت يافت و به مقام عالي اجتهاد نـائل آمـدو از همان روزها آوازه فضل و نبوغ و هوش سرشار او همه جا طنين افكند و آينده بسيار درخشاني را به او نويد داد.
عصر زندگي او:
عـلا مـه در زادگاه خود رشد كرد و همانجا به ادامه تحصيل مشغول گرديد و درآن زمان كشور ايران در آتش بيداد اولاد چنگيزخان مغول مي سوخت و شهرهاي مركزي ايران، يكي پس از ديگري سـقوط مي كرد، و اهالي آن شهرها با اندك بهانه تاآخرين نفر قتل عام مي شدند چيزي نگذشت كه هـلاكـو نـواده چنگيزخان آهنگ فتح عراق كرد وبرگ اول كتاب مبادي الاصول با اجازه اي به خط علامه حلي.
در سـال 656 لـشكر به بغداد فرستاد و منطقه عراق را دچار وحشت و اضطراب نموددر اين موقع علا مه حلي هشت ساله بود.
اساتيد:
او در معقول و منقول، محضر اساتيد بزرگواري را درك كرده است كه از اساتيدمعقول او مي توان از:
خـواجه نصير الدين طوسي، كاتبي قزويني، حكيم منطقي شافعي معروف به دبيران را نام برد و از اسـاتـيـد منقول او مي توان از دايي بافضيلت خويش، محقق حلي،و والد ماجد خويش، شيخ سديد الـديـن يـوسـف و سيد احمد بن طاوس و برادرش سيد علي بن طاوس و ابن ميثم بحراني و پسر عـمـوي مـادر خويش، شيخ نجيب الدين يحيي و شيخ تقي الدين عبداللّه بن جعفر بن علي صباغ حنفي و شيخ عزالدين فاروقي واسطي نام برد.
مشايخ روايتي:
از مـشايخ روايتي او علاوه بر اساتيد مذكور، خود از شيخ مفيد الدين بن جهم فقيه اسلامي و شيخ نـجـيب الدين محمد بن نماي حلي و سيد عبدالكريم بن طاوس صاحب كتاب فرحة الغري و علي بن عيسي اربلي صاحب كتاب كشف الغمه نام برد.
شاگردان:
او داراي حـوزه وسـيـع و پـربركتي بوده است و شاگردان متعددي از مكتب فقه واصول او فارغ التحصيل گرديده اند و جالب توجه آن است كه خواجه نصير الدين طوسي را از شاگردان فقهي او به شمار آورده اند، آنچنان كه او استاد معقول ورياضيات علا مه بوده است و اين نوع مبادله و تفاهم فرهنگي در جمع دانشمندان مابي سابقه نبوده است.
تاليفات:
علا مه حلي يكي از پركارترين و موفق ترين فقهاي نامدار شيعه از نظر تاليف به شمار مي آيد و طبق احـصـا و شـمارشي كه از تاليفات او به عمل آورده اند، با تقسيم به روزهاي عمر او، به هر روز آن تا هـزار سـطـر رسـيـده اسـت و اين امر، از كرامتها وتاييدات الهي حكايت دارد، حالا آيا او هم مانند مـرحـوم مـجلسي از دستياران ومعاونان و شاگردان خويش بهره جسته است يا آنكه اغلب اوقات خـود را بـه تـالـيف وتصنيف اشتغال ورزيده است، چندان مهم نيست، آنچه بالعيان و بالمشاهده مـي بـيـنـيـم،ايـن اسـت كـه كـثـرت و اتـقان و استحكام تاليفات او از يك عمر پربركت و توام با تـوفـيـق،حكايتها دارد و نوع تاليفات او نشانگر اين معني است كه از فكر وقاد و نظر صائب خود او سريان و جريان پيدا كرده است، چون ابتكارات و تراوشهاي فكري برجسته را نمي توان بر عهده فرد امين يا فاضل ديگري گذاشت، يا محصول فكري آنان را به حساب خويش گذاشت، و نوع آثار علا مـه از قـسـم اول مي باشد و اين احتمال هم وجود دارد كه علا مه تكميل كتابهاي ناقص خود را بر عـهده فرزند مجتهدش فخرالمحققين نهاده باشد، كه اصل فكر مربوط به خود او بوده و تنظيم و تـحرير وتنسيق مربوط به ديگران بوده باشد چون فخرالمحققين با عمر پربركت هشتاد و يك ساله خويش در تكميل كتابهاي پدر كوشيده است، و از خود او و به نام او چندان كتاب باقي نمانده است.
گفتار تفرشي:
سـيد مصطفي تفرشي، صاحب كتاب نقد الرجال مي گويد: علا مه آن قدرفضيلت و شان و اعـتـبـار دارد كـه بهتر آن است كه توصيف نشود، چون توصيفها وتعريفهاي من چيزي بر شان او نمي افزايد او بيش از 70 جلد كتاب دارد كه هر كدام نشانگر نوعي از فضيلت و نبوغ و علم و دانش اوست. [2]
صـاحـب روضـات بعد از نقل اين سخن مي افزايد: او بيش از 90 جلد تاليف دارد[3] ولي به تـعبير استاد شهيد مطهري، او در حدود 100 جلد كتاب شناخته شده وناشناخته دارد، چون خود علا مه در كتاب الخلاصه بيش از اين رقم را معرفي نموده است.
عـالـم مـتتبع و دانشمند نامي مرحوم مدرس صاحب كتاب ريحانة الادب درشرح حال او بيش از 120 جـلـد كـتاب را با نام و عنوان تحقيقي آنها نام مي برد و ما برخي از آنها را برگزيده و در اينجا مي آوريم و طالبان تفصيل را به خود آن كتاب ارجاع مي دهيم:
1 ـ الابحاث المفيده في تحصيل العقيده (كلام).
2 ـ ابطال الجبر (كلام).
3 ـ الفين بين الصدق و المين (در امامت و ولايت).
4 ـ تبصرة المتعلمين في احكام الدين كه بارها در ايران به چاپ رسيده است.
5 ـ تذكرة الفقها (در فقه استدلالي) در دو مجلد محتوي اكثر ابواب فقه.
6 ـ تسليك الاذهان الي احكام الايمان (در فقه) در يك مجلد.
7 ـ تلخيص الكشاف (در تفسير قرآن مجيد).
8 ـ تلخيص المرام في معرفة الاحكام (در فقه).
9 ـ شرح تجريد خواجه نصير الدين طوسي كه به كشف المراد معروف است.
10 ـ منهاج الاستقامه كه ابن تيميه در رد آن چند مقاله نوشته و پاسخ شنيده است.
11 ـ القواعد كه در آن كتاب بيش از 40 هزار فرع فقهي را عنوان نموده است (در 10 جلد).
12 ـ الارشاد. [4]
و جز اينها يكصد و ده جلد ديگر تاليف دارد كه اسامي آنها در منبع فوق الذكرآمده است.
گفتار صاحب مستدرك:
مـحـدث متتبع و دانشمند نامي، محدث نوري (ره) در كتاب مستدرك وسائل الشيعه در مورد او چنين مي نگارد:.
علا مه حلي شيخ بزرگوار و جليل القدر اقيانوس علوم، و غواص فضائل وحكمتها، حافظ ناموس هدايت و ارشاد و شكننده ناقوس ضلالت، پاسدار حريم دين، زائل كننده آثار فسادگران او در جمع علما و دانشمندان اسلام، همانند بدر (ماه شب چهارده) در ميان ستارگان مي درخشد و نسبت به دشـمـنـان و بـدخـواهـان سياه دل،شديدتر از عذاب زهرناك و برنده تر از شمشير مسموم است او دارنـده مـقـامـات فـاخـره و كـرامات درخشان و سعادتهاي ظاهري است او زبان گوياي فقها و متكلمين،محدثين، مفسرين و ترجمان حكما و عرفاي سالكين متبحر است او فردي است كه لقب آية اللّه تام و كامل، شايسته اوست رحمتها و عنايات خاص خدا شامل حال اوباد. [5]
گفتار صاحب رياض:
رجـالي معروف، صاحب رياض العلما درباره او گويد: پيشواي وارسته،عالم عامل، فاضل كامل، شـاعـر ماهر، علا مه علما، فهامه فضلا، استاد جهان، معروف در بين ما به علا مه علي الاطلاق مـوصـوف بـا نـهـايت علم، فهم، كمال او فرزند خواهرمحقق مي باشد و او آية اللّه روي زمين مـي بـاشـد او حـقوق بي شماري از نظر زبان، بيان و قلم بر عهده طائفه شيعه اماميه دارد او جامع عـلوم مختلف و مصنف در رشته هاي گوناگون آن بود او به تنهايي فقيه، حكيم، متكلم، محدث، اصـولي، اديب و شاعرماهري بود من برخي از اشعار او را در اردبيل ديدم كه به كمال جودت طبع او در نظم و شعر دلالت دارد. [6]
دانشمندان اهل سنت و علا مه:
تـجـلـيل و توصيف از مقام علمي علا مه حلي اختصاص به علما شيعه ندارد،بلكه دانشمندان اهل سـنـت نـيـز او را مـورد تـوصيف و تجليل قرار داده اند از باب نمونه،ابن حجر عسقلاني در كتاب لسان الميزان درباره او گويد:
ابـن يـوسـف بن المطهر الحلي، عالم شيعه و پيشوا و مؤلف آنان است او آيت حق در ذكاوت بود المختصر ابن حاجب را شرح زيبايي نمود او همان فردي است كه شيخ تقي الدين بن تيميه در كـتـاب خـود ردي بـر او نوشته است و كتاب او معروف به رد بر رافضي است ابن مطهر بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد بود هنگامي كه كتاب رديه ابن تيميه به دست او رسيد، گفت: اگر او مي فهميد كه من چه مي گويم، به اوپاسخ مي دادم. [7]
از ايـن نوع كلمات و سخنان توصيفي، در مورد آن مجتهد والامقام به كثرت وفراواني وجود دارد كه به نقل يك نمونه بسنده گرديد.
وفات:
او پس از عمري تلاش و كوشش در راه احياي شريعت، در يازدهم يا بيست ويكم محرم الحرام 726 هجرت در حله وفات يافت و جنازه او به نجف اشرف حمل گرديد و در جنب رواق مطهر مرتضوي (ع) از ايوان طلا دفن شد و در مقابل آن، مزارشيخ احمد مقدس اردبيلي قرار گرفته است.

[1] . آشنايي با علوم اسلامي، ص 301 .
[2] . ريحانة الادب، ج 4، صفحات 176 ـ 178 چاپ كتابفروشي خيام .
[3] . روضـات الـجـنـات، ج 2، ص 270 ـ افـرادي كه طالب تحقيق بيشتر در اين زمينه مي باشند، مي توانند به:روضات الجنات، ج 1، ص 294 و ج 2، صفحات 269 تا 286 و 356 ـ رياض العلما، ج 2 ـ ريـحـانة الادب، ج4، ص 167 ـ مجله مكتب اسلام، سال 4، شماره هاي 6، 7، 8 و 9 به قلم آقاي دواني ـ تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، تاليف سيد حسن صدر، صفحات 34 تا 36، و ديگر كتابهاي مربوطه مراجعه نمايند.
[4] . ريحانة الادب، ج 4، ص 179 .
[5] . فايده سوم از خاتمه مستدرك، ص 459، جز سوم چاپ سنگي .
[6] . رياض العلما، ص 357 .
[7] . لسان الميزان، ج 2، ص 317، چاپ حيدر آباد دكن .
عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 130
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :