امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1330
حسن بن محمد ديلمي
ولادت
در سرزمين «ديلم» و در خانواده اي متدين، چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار و دانشمندش نام وي را «حسن» برگزيد و از همان اوان کودکي به تعليم و تربيت او همت ورزيد تا خلف صالحي از خود بجاي گذارد.
سال تولد و وفات وي دقيقاً معلوم نيست. از آن چه در شرح حال وي گفته اند و از آثارش استنباط کرده اند، به دست مي آيد که بيشتر عمر پربرکت خود را در قرن هشتم هجري گذرانده است و به احتمال زياد، در دو دهه آخر قرن هفتم پا به عرصه وجود گذاشته است.
دوران زندگي
علامه فقيه، محدث بزرگ، عارف کامل، زاهد ناسک و واعظ متعظ «الشيخ ابو محمد الحسن بن ابي حسن محمد الفقيه بن عبدالله بن الحسن ديلمي» از فرهيختگان قرن هشتم هجري مي باشد.
دوران زندگي اش، از نظر سياسي ـ اجتماعي، از بحراني ترين دوره هاي تاريخ ايران و اسلام است. سالها است از حمله وحشيانه مغولان خونخوار مي گذرد، ولي همچنان آثار سوء (سياسي ـ اجتماعي ـ فرهنگي) آن ادامه دارد.
روح و روان ايرانيان غيرتمند و متدين، از ستم، کشتار و غارتگري هاي مغولان خسته و دردمند است. و بي کفايتي و اختلاف حاکمان ايراني نمکي است که بر اين زخم ها پاشيده مي شود و درد و سوزش آن را دو چندان مي کند.
در مورد زمانه حسن ديلمي اختلاف زيادي در کتب تراجم وجود دارد؛ صاحب «رياض العلما» او را از متقدمين و يا معاصرين شيخ مفيد مي داند و ديگران او را از دانشمندان قرن هشتم و معاصران فرزند علامه حلي «فخر المحققين» و نيز محمد مکي معروف به «شهيد اول» مي دانند.
اين اختلاف، از آن جا ناشي شده است که دانشمند ديگري به همين نام در قرن چهارم هجري مي زيسته که از مفسران بزرگ بوده است و صاحب نفسيري به نام «التفسير الکبير» مي باشد.[1]
از آن جا که بسياري از مآخذ و منابع، فخر المحققين (متوفي 771 هـ.) و شهيد اول (متوفي 786هـ.) را از استادان ديلمي و نيز شيخ زاهد عارف «ابوالعباس احمد بن فهد حلي (متوفي 841 هـ) را از شاگردان وي دانسته اند؛ ديلمي را مي توان از علماي قرن هشتم هجري به حساب آورد.[2]
تحصيل
دانشمندان قديم را رسم بر آن بوده که اندوخته هاي علمي خود را محفوظ و مصون بدارند و براي اين منظور و نيز مقاصد عالي ديگر، تمام تلاش خود را در راه تحصيل و فراگيري علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نسبت به فرزندان خود داشته اند؛ از جمله گفته اند که: «علامه حلي نسبت به فرزند خود «فخر المحققين» همين شيوه را داشته است، به طوري که علامه و فرزندش در سفر و حضر همراه هم بوده اند و بيشتر کتب فرزندش در شرح و حاشيه آثار پدر مي باشد.[3]
همزمان با اين دو فقيه بزرگ، حسن ديلمي نيز نزد پدر به تحصيل علم و دانش پرداخت و چنان که خود در ضمن اجازه حديثي که به نام «شيخ محمد گيلاني» ـ که از شاگردان آن سالک دوران بوده است ـ در پشت کتاب «من لايحضره الفقيه» نوشته مي گويد:
«نزد پدرم، ابوالحسن محمد بن علي ابن عبدالله بن الحسن ديلمي به تحصيل پرداختم و غالب کمالات علمي را از او فرا گرفتم.»[4]
هوش سرشار و عشق به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و علوم آن ها، ديلمي را واداشت تا از محضر عالمان بزرگ و فقهاي مشهور دورانش، کسب فيض کند و نزد محمد بن مکي معروف به «شهيد اول» و جمال الدين حسن بن يوسف حلي، ملقب به «فخر المحققين» به خوشه چيني علوم الهي و معارف اسلامي بپردازد.
ديلمي از دو استاد بزرگش شهيد اول و فخر المحققين اجازه ي روايت داشته است. وي از محدثين بزرگ مي باشد، به طوري که حلقه درس داشته و دانشوران کتابهايي چون کتاب «من لا يحضره الفقيه» را نزد او قرائت مي کردند.
او عالم عاملي است که در بين مردم زيسته است و وظيفه خطير ارشاد آن ها را به عهده داشته است؛ اما چنان که اشاره شد، يک چيز روح آن عارف بزرگ را مي آزرده است و آن، اختلاف و ضعف شديد ملوک اسلامي و به خطر افتادن مال و جان مردم بوده است. ديلمي در کتاب «غرر الاخبار و درر الآثار» مي گويد:
«بعد از انقراض دولت بني عباس، ضعف و اختلاف شديدي در ميان ملوک و پادشاهان اسلامي (دولت اسلامي) پديد آمد و اينک که نزديک به صد سال از آن دوران مي گذرد، هنوز هم کفار در شرق و غرب ممالک اسلامي بر مسلمانان مسلط اند خون مسلمين را مي ريزند و اموال آنان را به غارت مي برند. !»[5]
موضوع فوق سبب شده تا ديلمي با توجه به شرايط زمان، به موضوعات علمي ديگر نيز بپردازد و چنان که بسياري از بزرگان علم تراجم گفته اند: وي علاوه بر فقه و حديث، به تاريخ و سيره نگاري روي آورد و در اين علوم نيز دستي توانا پيدا کرد.
استادان
سيد شهاب الدين حسيني مرعشي نجفي در رساله کوچکي که در شرح حال ديلمي نوشته و «مفرج الکروب في الصاحب الارشاد القلوب» ناميده است، مشايخ روايي و اساتيد و شاگردان ديلمي را به تفصيل بيان کرده است و برخي از اساتيد وي عبارتند از:
1. والد ماجدشان، ابوالحسن محمد بن علي عبدالله بن الحسن ديلمي؛ که غالب استفتائات علمي مولف ارشاد از محضر پدر بزرگوارش بوده است و از او اجازه ي روايي داشته است. ديلمي خود در ضمن اجازه روايي که به نام «شيخ محمد گيلاني» در پشت کتاب من لا يحضره الفقيه نوشته است، به اين اشاره مي کند که نزد پدر به تحصيل کمالات علمي پرداخته است.
2. علامه بزرگوار و شيخ سعيد شهيد «ابو محمد بن مکي معروف به «شهيد اول»؛ ديلمي از اين دانشمند و فقيه بزرگ شيعه نيز اجازه روايي داشته است.
3. علامه محقق، محمد بن حسين بن يوسف حلي معروف به «فخر المحققين»؛[6] وي يکي از دانشمندان بزرگ شيعه است که هميشه به همراه پدرش، علامه حلي، مسافرت مي کرد و از کمالات اخلاقي و علمي پدر بهره وافر مي برد.
شاگردان
از شاگردان و پرورش يافتگان ديلمي مي توان به نام دو نفر اشاره کرد:
الف ـ علامه بزرگ، شيخ محمد جيلاني؛ وي از شاگردان مبرز ايشان بوده است، که احتمالاً نزد ديلمي کتاب من لا يحضره الفقيه را قرائت کرده است.
ب ـ علامه زاهد و عارف بزرگ، شيخ ابوالعباس بن فهد حلي صاحب کتاب شريف عده الداعي؛ ابن عارف جليل القدر در محضر ديلمي به پالايش روح و کسب معارف قدسي مشغول بوده است. بي ترديد وجود اين شاگرد عالي قدر، نشانه آشکاري است بر عظمت شأن و مقام مرحوم ديلمي!
شخصيت ديلمي
از آن جا که شخصيت و شرح حال اين دانشمند شيعي کمتر مورد بحث قرار رفته است، جا دارد که به هر يک از جنبه هاي شخصيتي اين عالم شيعي پرداخته شود:
1. در عرصه وعظ و ارشاد
نام اين ستاره درخشان عالم تشيع همه جا با عنوان «واعظ شيعي» شناخته شده است؛ به طوري که کتاب گران سنگش «ارشاد القلوب در موضوع «وعظ» شاهکاري است جاويدان که گذشت زمان به هيچ وجه نتوانسته گرد کهنگي بر آن بنشاند و از جهت احاديث ناب و غريب اش، زبانزد همه محدثين بعد از او مي باشد.
«وعظ» و «اندرز» نزد ديلمي از موضوعيت و اهميت ويژه اي برخوردار است. در کتاب ارشاد القلوب آن چه همه جا به چشم مي خورد، وعظ است. وي در مقدمه، مواعظ قرآني را مي آورد و بلافاصله در باب اول، ثواب موعظه را مطرح کرده و در آخر باب مي فرمايد:
«اي برادر! طول بده سکوت را، و خاموشي را شعار خود نما. و فکر تو بسيار باشد براي آخرت و پيوسته به مواعظ عمل کن و خنده را کم گردان؛ پشيمان باش بر گناهانت تا نزد خداوند آبرومند و پسنديده باشي.»[7]
ديلمي در باب پانزدهم مي فرمايد: «که قلبي نوراني دارد و بر اثر همين قلب نوراني است که خدا به او توفيق داده که خود قبل از هر کسي به مواعظ خدا و اولياء الهي عمل کند.» از اين رو اغراق نيست که او را واعظي متعظ و زاهدي ناسک بدانيم.
و اگر بخواهيم حق مطلب را در مورد اين سالک عارف ادا کرده باشيم، در يک کلام بايد بگويم: او شيعه علي ابن ابي طالب ـ عليه السلام ـ است و درس زهد و تقوا را در مکتب آن حضرت آموخته است. و از اين جهت اسلوب کتابش بي شباهت با «نهج البلاغه» نيست؛ چنان چه ياد خدا، قيامت و مرگ و آمادگي براي آن و دوري از دنيا گرايي، در سطر سطر «نهج البلاغه» موج مي زند در «ارشاد القلوب» ديلمي نيز اين معنا همه جا به چشم مي خورد.
در بيان شخصيت مردان بزرگي چون ديلمي، مولا علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
براي خدا در پاره اي از زمان بعد از پاره اي ديگر و در کارهايي که آثار شرايع در آن گم گشته، بندگاني است که در انديشه هاشان با آنان راز مي گويند و در حقيقت، عقل هاشان با آن ها سخن مي گويد و هميشه به ياد خدا بوده و از راه عقل و بينايي با او در گفتگو هستند. و ياد خدا، چون چراغ ديده ها و گوش ها و دل هاشان را روشن گردانيده و غير اوامر و نواهي اش سخني نشنيده و به غير آن چه او خواسته دل نمي بندند. روزهاي خدا را به ياد مردم مي آورند و سرگذشت پيشينيان را که بر اثر معصيت تباه شده اند، براي ايشان بيان مي کنند و آنان را از عظمت او مي ترسانند. [8]
آري، حسن بن محمد ديلمي در آن شرايط حساس تاريخي هر چه گفت، از اوامر و نواهي الهي بود؛ جز به خواسته هاي الهي دل نبست و وظيفه خطير خود را يادآوري روزهاي خدا و بيان سرگذشت پيشينياني مي دانست که بر اثر معصيت هلاک شدند.
ديلمي را بايد از عالماني به شمار آورد که شخصيت علمي خود را قرباني خدمت به مردم و ارشاد آن ها کرده اند؛ وي با بيان مواعظ شيواي معصومين ـ عليهم السلام ـ، در واقع مرهمي بود بر زخم هاي دروني آن ها در آن شرايط سخت.
ويژگي هاي مواعظ ديلمي
الف) ايجاز و اختصار
آشنايان با فن موعظه و خطابه، مي دانند که موعظه هر چه کوتاه تر باشد در روح شنونده موثر تر خواهد بود؛ دانشمندان علوم ادبي نيز اختصار را از ويژگي هاي لازم براي هر موعظه اي مي دانند. رعايت اين ويژگي در مواعظ ديلمي، بيانگر تبحر و آشنايي او با علوم ادبي است. سيد شهاب الدين مرعشي نجفي نيز در مفرج الکروب في ترجمه صاحب ارشاد القلوب به اين موضوع اشاره دارد که:
«کتاب ارشاد القلوب علامه محدث بارع زاهد ناسک شيخ ابي محمد الحسن ديلمي ـ با اين که خيلي مختصر و حجمش کم است ـ جامع کثيري از احاديث قدسيه و روايات مأثوره پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و عترت طاهرين و کلمات درربار دانشمندان طالح از گذشتگان است.»[9]
ب) تواضع و فروتني واعظ
حسن بن محمد ديلمي، واعظي است که روح تواضع و فروتني در سرتاسر مواعظش نمايان است و همين عامل سبب تأثير مضاعف اين نصايح گرديده است. ديلمي به جهت رعايت تواضع، در کل کتاب به ندرت از خود چيزي آورده است. و اکثر مطالب کتابش را مواعظ قرآن و پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و عترت طاهرين اش و حکايات و سخنان بزرگان تشکيل مي دهد در مواضعي هم که او احيانا از خود توصيه اي دارد غالبا با اين تعابير مطرح مي کند:
«چنين مي گويد بنده فقير و محتاج حسن ديلمي؛ چنين مي گويد ديلمي»
اين فروتني سبب گرديده است تا خواننده خود را با دوستي صميمي و خيرخواه مواجه ببيند.
ج) جامعيت نظري و عملي
مواعظ ديلمي، خواب راحت را از مخاطب مي گيرد و بيش از هر چيز، او را به عمل و تلاش وا مي دارد.
قصد و هدف ديلمي نوشتن کتاب اخلاق و مباحث نظري آن نيست، که غالباً در روح مخاطب حالت انکار ايجاد مي کند، وعظ او بيان واقعيات زندگي انسان و بيان اسباب هلاک و يا عوامل نجات دهنده که در راه تکامل انسان وجود دارد. لذا سطر سطر مواعظ او مخاطب را از خواب غفلت بيدار مي گرداند.
صراحت و قاطعيت او هر خواننده اي را وا مي دارد که به تأمل و تفکر بپردازد و عمل صالح را پيشه خود کند.
د) آميختگي با حکمت
آراسته و مزين بودن مواعظ ديلمي با حکمت ها و معارف قدسي معصومين ـ عليه السلام ـ از ديگر ويژگي هاي آن به شمار مي آيد. اين عامل سبب جاودانگي «ارشاد القلوب» شده است، به مصداق آيه شريفه «ادع الي سبيل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه»[10]
2. در عرصه حديث
ديلمي را بايد از بزرگان محدثين شيعه دانست چرا که وي احاديث زيادي را در کتب خود جمع آوري کرده است. و اگر در اواخر عمر شريفش دچار غربت و کمبود کتب نمي شد شايد از او تأليفات گران بهاي ديگري باقي مي ماند. ديلمي خود در اول کتاب اعلام الدين في صفات المومنين به اين تنهايي و غربت اشاره مي کند؛[11] با اين وجود، همين آثاري که از ديلمي به جاي مانده است، تبحر و مهارت او را در علم حديث مي رساند.
او محدث جليل القدري است که مورد اعتماد اکثر محدثان بعد از خود مي باشد و کتابهايش نيز از اسناد جوامع روايي است همچون: «وسائل الشيعه» و «بحار الانوار». علاوه بر اين ها علامه جزايري در «الانوار»، صاحب «وافي» در کتبش، علامه سيد عبدالله شبر و علامه نوري از کتب ديلمي نقل روايت کرده اند. صاحب «اعيان الشيعه» در مورد تبحر علمي ديلمي در حديث مي نويسد:
«هو عالم عارف محدث کامل وجيه من کبار اصحابنا الفضلاء في الفقه و الحديث و العرفان و المغازي؛ او دانشمندي است عارف و محدثي است کامل و از اصحاب فاضل و دانشمند ما است که در فقه و حديث و عرفان و تاريخ سيره نگاري، دستي توانا دارد.»
آن گاه سيد محسن امين از قول صاحب «رياض العلماء» نقل مي کند که:
مجلسي و صاحب وسايل از کتاب ارشاد القلوب بسيار نقل حديث کرده اند و بر آن اعتماد کرده اند «و قال المجلسي في البحار الشيخ العارف ابي محمد الحسن بن محمد ديلمي له کتاب ارشاد القلوب و هو کتاب نظيف مشتمل علي اخبار متينه غريبه ...»[12] علامه مجلسي در بحار گفته است: «که ديلمي صاحب کتاب ارشاد القلوب است که کتابي است پاک و منقح و داراي اخبار شگفت و نيز کتاب اعلام الدين و غرر الاخبار که ما از اين دو کمتر نقل کرده ايم ... و از همه اين کتاب و نقل بزرگان از آنها، عظمت و شأن مولف آن معلوم مي گردد.»
3. معرفت قدسي و مشرب عرفاني
حسن بن محمد ديلمي از عارفان بزرگ زمان خود مي باشد؛ عرفان او بيشتر يک عرفان عملي بوده که در سايه رياضت و محاسبه نفس، وجودش سرشار از انوار و نفحات قدسي شده است. گرچه وي در زماني زندگي مي کرد که گروهي از متصوفه به انحرافاتي مبتلا شده بودند، اما روح بلند ديلمي هيچ گاه گرفتار آن امور نشد. صاحب اعيان الشيعه در مورد عرفاي شيعه مي نويسد:
تصوفي که بزرگان امثال ابن فهد حلي، ابن طاووس، خواجه نصير الدين طوسي، شهيد ثاني، شيخ بهايي و غير هم را به آن منسوب مي داند، چيزي جز انقطاع از خلق و توجه به خالق و زهد در دنيا و امثال اين ها نيست. و اين، نهايت مدح و ستايش آنها است نه اين که مانند بعضي از صوفيه عقيده به حلول و وحدت وجود و عقايد فاسده و اعمال نامشروع داشته باشند. [13]
درباره مقام عرفاني اين عارف شيعي همين بس که ابن فهد حلي آن عارف کامل و صاحب کرامت، از شاگردان و دست پروردگان وي مي باشد. علامه عارف ميرزا علي آقا قاضي، استاد عرفان علامه طباطبايي، در عظمت ابن فهد حلي مي گويد:
«سه نفر در طول تارخي عارفان به مقام «تمکن در توحيد» رسيده اند: سيد بن طاووس، احمد بن فهد حلي و سيد مهدي بحر اللعوم ـ رضوان الله عليهم.»[14]
در عرصه شعر و ادب
اشعار حکمي و عرفاني که مضامين عبرت انگيز و سازنده دارد، در نزد ديلمي از منزلتي خاص برخوردار است. او از جمله عالمان دين است که «شعر» را ابزاري براي بيان معارف قرآن و حديث مي دانند.
او هر جا مواعظ قرآن يا ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ را مطرح مي کند، از اشعار منسوب به خود ائمه و سروده هاي شاعران مکتبي مدد مي گيرد تا سخن از يک نواختي خارج گردد و تأثيري دو چندان بر مخاطب بگذارد. برخي از اشعار ديلمي در «ارشاد القلوب» و «اعلام الدين» ثبت شده است. [15]
آثار
از ديلمي فقط چند اثر باقي مانده است که موضوع آنها، حديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي باشد.
1. ارشاد القلوب الي الصواب المنجي من عمل به من اليم العقاب؛ اين اثر را مي توان شاهکار و گل سرسبد آثار آن سالک بيدار دل دانست.
ارشاد القلوب، کتاب گران سنگي است که در واقع از سوي اين عالم شيعي در قالب وعظ به عالم تشيع هديه شده است. زيرا در ديدگاه او ـ که منبعث از کلام گهربار رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ است ـ بهترين هديه و سوغاتي که يک مسلمان مي تواند به برادر مسلمان خود بدهد. پند و اندرزي است که هدايت او را زياد کند و او را از هلاکت نگه دارد.
اين کتاب سودمند، مورد استناد محدثان بزرگي چون مجلسي و شيخ حر عاملي است و از اين جهت، بر ديگر آثار اين مولف برتري دارد.
علامه بزرگ مجلسي در بحار الانوار مي گويد:
«يکي از کساني که از او روايت نقل کرده ام، شيخ عارف حسن بن محمد است. و کتاب ارشاد القلوب او کتابي منقح و پاکيزه و مشتمل بر اخبار متين و استوار و شگفتي است.»[16]
اين کتاب در دو مجلد تأليف شده که جلد اول آن در موضوع اخلاق و در بردارنده مواعظ و نصايح از قرآن و حديث و بزرگان گذشته است و جلد دوم در فضايل و مناقب علي ـ عليه السلام ـ و شرح غزوات و مکارم اخلاق آن امام همام و مناظرات علمي اوست.
البته عالمان بزرگي چون: علامه سيد محسن امين، صاحب «رياض العلماء» و سيد شهاب الدين مرعشي انتساب جلد دوم را به ديلمي صحيح نمي دانند. آيه الله مرعشي نجفي در اين باره مي نويسد:
«تقريبا براي ما ثابت است که جلد دوم از ايشان نيست و هر کسي ملاحظه و تدبر کند، اين معني برايش واضح و هويدا خواهد شد.»[17]
در ويژگي اين کتاب بسيار گفته شده است و بعضي از بزرگان در تقريظي که بر اين کتاب نوشته اند ابياتي سروده اند. مرحوم سيد علي صدر الدين، معروف به «سيد علي خان شيرازي» دو رباعي سروده است که ترجمه آن چنين است:
«اين کتابي است که در معاني و مضامينش بسيار نيکو است و از ابي محمد الحسن الديلمي است.
براي مريض زمين گير از شفا يافتن شيرين تر است و براي چشم از خواب سنگين، لذيذتر است.»
آخرين سخن در وصف اين کتاب، اين که مرحوم مرعشي نجفي مي نويسد:
«مخفي نيست همان طور که بدن انسان دچار امراض مي شود، دل انسان نيز در معرض مرض و کسالت است؛ چنانچه رواياتي بر آن دلالت دارد و از جمله معالجاتي که در مورد امراض دل بسيار سودمند است، وعظ و ارشاد و يادآوري منجيات و مهلکات است و راهنمايي هاي افراد پاک و روشن ضمير است که بسياري را از مفاسد دور نگه مي دارد. و خداوند دانشمندان بزرگي را که در اين راه تلاش کرده و با تأليفات خود چراغ هدايت را برافروخته اند، بهره مند سازد. و از بهترين اين کتاب ها «ارشاد القلوب» علامه محدث ثقه بارع زاهد ناسک شيخ ابي محمد الحسن الديلمي است با اين که خيلي مختصر و حجمش کوچک است ولي جامع کثيري از احاديث قدسيه و روايات مأثوره از پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و عترت طاهرين و کلمات درر بار دانشمندان صالح از گذشتگان است.»[18]
اين کتاب به قلم شيخ شرف الدين بحراني تلخيص شده و از آن، چند ترجمه شده است که معروف ترين آن ها ترجمه سيد هدايت الله مسترحمي جرقويه اي و ديگري ترجمه حاج سيد عبد الحسين رضائي و تصحيح اين اثر توسط محمد باقر بهبودي مي باشد.
2. غرر الاخبار و درر الآثار في مناقب الاطهار؛ اين کتاب در شرح مناقب ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ نوشته شده است. مولف الذريعه مي نويسد:
«نسخه اي از اين کتاب در نزد سيد تستري ديدم که در بعضي جاهاي آن، مولف از کتاب «العيون» و «المحاسن» شيخ مفيد نقل حديث کرده و در آن به حادثه انقراض بني اميه و بني عباس و اختلاف ملوک مسلمين و ضعف اسلام و تقويت کفار و ادامه آن بعد از گذشت صد سال اشاره شده است ... محمد حسين الکرهرودي معاصر (متوفاي 1314 ق.) در تأليفاتي زياد از غرر نقل حديث کرده است»[19]
3. اعلام الدين في صفات المومنين؛ آقا بزرگ تهراني در «الذريعه» درباره آن مي نويسد:
«اين کتاب از حسن ديلمي است و از کتاب «غررالاخبار» ظاهر مي شود که مولف آن را در اواسط قرن هشتم تاليف نموده است و از ماخذ بحارالانوار مي باشد و نيز «امير محمد اشرف» در کتاب «فضايل السادات» از آن روايت نقل کرده است.»[20]
موسسه آل البيت اين کتاب را به چاپ رسانده و در مقدمه آن آورده است که اساس کار ما، نسخه اي بوده است که در کتابخانه آستان قدس رضوي به شماره381 موجود است. ديلمي در ابتداي اين کتاب به غربت و تنهايي اش در اواخر عمر اشاره نموده و به قلت کتب و کمبود انيس و مذاکر، از قدر ناشناسي مردم ملول و دل تنگ است و هدف از نوشتن کتاب را همان تذکر و عبرت آموزي ذکر مي کند.
4. اربعون حديثا؛
اين کتاب را ديلمي در اواسط قرن هشتم نوشته است و الذريعه مي نويسد:
شيخ علي اکبر بجنوردي گفته است که از اين کتاب نسخه اي نزد من بوده است ولي تلف شده و حديث اول آن، حديث «جنود العقل و الجهل» و حديث سوم آن، حديث الغدير است. [21]
غروب ستاره ديلم
از سخنان اين عارف دلسوخته در ابتداي کتاب «اعلام الدين» معلوم مي گردد که بعد از سال ها تحصيل و تلاش در راه حفظ علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در اواخر عمر شريفش تنها و غريب به زندگي خود ادامه مي دهد.
سبب اين غربت و تنهايي، قدرناشناسي حاکمان زمانه و قدرت طلبي آن ها است، که روح بلند عالمان شيعه هميشه از اين گونه ستم ها خسته و مجروح بوده است؛ ولي با اين وجود، ديلمي هيچ گاه صحنه را خالي نمي کند و از تلاش هاي علمي خود دست بر نمي دارد و مي گويد:
«وقتي مبتلا به غربت و فقدان انيس صالح شدم، قدر ناشناسي مردم و حکام مرا وادار کرد به تنهايي رو آوردم؛ ترسيدم آن چه از آداب ديني و علوم علوي در ذهن دارم از ذهنم برود، لذا به نوشتن اين کتاب (اعلام الدين في صفات المومنين) پرداختم.»[22]
تاريخ دقيق وفات ديلمي معلوم نيست اما بر اساس شهادت استادش، شهيد اول (786 ق) و وفات شاگردش، ابن فهد (801ق)، مي توان گفت وفات آن رادمرد بزرگ در دو دهه آخر قرن هشتم هجري بوده است.

[1]. علامه آغابزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، القرن السابع و الثامن، ص 38.
[2]. اعيان الشيعه، ج5، ص 250؛ الکني و الالقاب، ج2، ص 230؛ طبقات اعلام الشيعه، قرن ثامن، ص 38 و فوائد الرضويه، ج1، ص 94 و 95.
[3]. اعيان الشيعه، ج9، ص 158،/ امل الآمل، ج2، ص 260/ روضات الجنات، ج6، ص 33.
[4]. به نقل از شرح حالي که در مقدمه ارشاد القلوب به ترجمه حاج سيد عبدالحسين رضايي و تصحيح آقاي محمد باقر بهبودي، کتابفروشي اسلاميه، تهران خيابان بوذر جمهري، آمده است.
[5]. همان.
[6]. ر.ک: گلشن ابرار، ج1، ص 148 ـ 158.
[7]. ارشاد القلوب، باب اول، في ثواب المواعظ، چاپ کتابخانه محمدي، قم، 1385، ص21.
[8]. همان، باب سيزدهم، في المبادره في العمل، ص 89.
[9]. ارشاد القلوب، ترجمه سيد هدايت الله مسترحمي، کتابفروشي مصطفوي بوذر جمهري، مقدمه.
[10]. سوره نحل/ 125.
[11]. اعلام الدين في صفات المومنين، چاپ موسسه آل البيت.
[12]. اعيان الشيعه، ج5، ص 250.
[13]. همان، ج2، ص 147.
[14]. به نقل از گلشن ابرار، ج1، ذيل شرح حال ابن فهد حلي.
[15]. ر.ک: ارشاد القلوب، ص 113 و 127 و اعلام الدين في صفات المومنين، ص 332.
[16]. بحار الانوار، ج1، ص 33.
[17]. رساله مفرج الکروب في معرفه صاحب ارشاد القلوب، سيد شهاب الدين مرعشي نجفي.
[18]. همان.
[19]. الذريعه، ج16، ص 36، چاپ دارالاضواء در بيروت.
[20]. همان، ج2، ص229.
[21]. همان، ج1، ص 414.
[22]. اعلام الدين، چاپ موسسه آل البيت، ص 1.
نعمت الله فروغي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 90
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :