امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1494
محقق كركي
مقتداي شيعه
تولد
آفتاب قرن نهم از نيمه گذشته بود كه در يك خانوادة صميمي در روستاي «كرك» از روستاهاي جبل عامل لبنان كودكي به دنيا آمد. سال 865 يا 870 بود كه خانة سادة «عز الدين حسين» به نور جمال كودكي شيعي نوراني شد. پدرش نام وي را «علي» گذاشت و او با نشاني از تشيّع در اولين قدمهاي زندگي پيش رفت و «نور الدين» لقب گرفت. دوران كودكي او به پاس مراقبت مادر و تلاش پدر بخوبي گذشت و محيط خانواده اسلامي آنان در او تأثير شگرفي گذاشت.
تحصيل
علي بن عبد العالي[1] اندك اندك پاي به سن نو آموزي گذاشت و درس و مدرسه را شروع كرد و پس آموزشهاي ابتدايي به حوزة علميه كرك و در جرگة دانش پژوهان علوم اسلامي وارد شد. درس و بحث و مطالعه از او طلبه‌اي جوان و دوست داشتني ساخت و با تقواي الهي بر گزمه‌هاي سپاه شب پرستان حمله برد و به تهذيب نفس همگام با تحصيل همت گماشت. پس از آن به روستاي «ميس» رفت و با تلاش پيگير، از استادان آن حوزه شناخته شد. شهيد ثاني يكي از شاگردان آن حوزه بود كه «شرايع الاسلام» و «قواعد» را نزد او فرا گرفته است.[2]چندي نيز در« جبع» لبنان به تحصيل مشغول بود و پس از آشنايي و به دست آوردن تجارب و علوم در حوزه علميه «جبل عامل» رهسپار حوزة «دمشق» شد. آنگاه از دمشق راهي «بيت المقدس» شد و لختي از زمان را نيز به تحقيق و دانش اندوزي در شهر « الخليل 2» گذراند و سپس بار خود را بسته، رهسپار مركز حوزه اهل سنت در «مصر» گرديد. اين سفرها و ديدار حوزه‌هاي گوناگون از او مردي حزيم و دانشمندي خوش انديشه ساخت و شخصيت او را چنان زيبا ترسيم كرد كه عاقبت يكي از بزرگترين دانشمندان قرن دهم به شمار آمد و به «محقق ثاني»، «مولاي مروّج»، «محقق كركي» و «شيخ علايي» شهرت يافت.
در كشور مصر از دانشمندان زيادي بهره جست و محضر فرزانگان آن ديار را غنيمت شمرد. گوهر جان به متاع ناچيز دنيا نفروخت و سخت در راه تكامل و معرفت كوشيد و در اين مدت نيز موفق به گرفتن اجازه از علماي اهل سنّت شد. (در بخش استادان به تني چند از آنان اشاره خواهيم كرد.)
زندگي علمي علي بن عبد العالي كه در اين زمان از دانشمندان بلند مرتبه جبل عامل بود زيبا و شيرين و مساله آموز مي‌گذشت. او در پي ورود به سرزميني تازه توشه‌اي از خرمن انديشمندان آن سامان بر مي‌گرفت و باز سوار بر گردة سفر، بار و بنه به سويي ديگر مي‌كشيد و اين بار حوزة مصر را به سوي عراق و حوزة نجف اشرف ترك گفت و به سرزمين ولايت و آستان امامان معصوم وارد شد.
استادان
علي بن عبد العالي فروغ معرفت و فقيهي جان بر كف براي شيعه شد ولي اين ميوة شيرين به آساني به دست نيامد. از لبنان تا مصر و از مصر تا نجف، حضور در حلقه‌هاي درس و تحقيق و استفاده از محضر استادان دلسوز و با معرفت بود كه توانست جوانة علم و تحقيق را در وجودش بارور كند و درخت تناور فقاهت و ديانت را در جانش به بار بنشاند و ما به پاس خدمت آن اسوه‌هاي علم و عمل به ياد كرد تني چند از آنان بسنده مي‌كنيم.
علي بن هلال جزايري (بزرگترين استاد محقق ثاني)، محمد بن داود بن مؤذّن جزّيني، شمس الدين محمد بن خاتون عاملي، سيد حيدر عاملي، احمد بن علي عاملي، زين الدين جعفر بن حسام عاملي، شمس الدين محمد بن احمد صهيوني، كه جملگي از استادان شيعي اويند. علاوه بر اين از ابي يحيي زكريا انصاري (متوفي 926 ق) و كمال الدين ابراهيم بن محمد بن ابي شريف قرشي (متوفي 923 ق) از علماي اهل سنت نيز بهره برده است.[3]
تلاش مصلح
محقق كركي در نجف اشرف بر كرسي تدريس نشسته بود كه پيكي از دربار ايران و شاه اسماعيل صفوي رسيد و او را براي تلاش و كار به دربار ايران دعوت كرد. او ديد از اين فرصت مي‌تواند براي سر فراز گردانيدن شيعيان و رساندن فرهنگ ناب تشيّع به جامعه استفاده كند. اين تصميم بسيار مهم و حساس مي‌توانست مسير زندگي او و شيعيان را عوض كند. به همين دليل آن را پذيرفته، در سال 916 ق. در جنگ هرات به شاه اسماعيل صفوي پيوست. در اين حال او در حدود 50 بهار از عمر خود را گذرانده و پاي به عرصة مبارزه و تلاش، آن هم در محيط بسيار حساس دربار صفوي گذاشته بود. تأثير او و ديگر عالمان شيعه در هدف بخشي به سلسلة صفوي بود كه تفكّر آنان را تصحيح مي‌كرد. گويند شاه تهماسب به محقق مي‌گفت:
«شما به حكومت و تدبير امور مملكت سزاوارتر از من مي‌باشيد. زيرا شما نايب امام زمان ـ سلام اللّه عليه ـ هستيد و من يكي از حكّام شما هستم و به امر و نهي شما عمل مي‌كنم.»[4]
در واقع وجود كساني چون شيخ لطف الله ميسي، شيخ علي منشار (پدر زن شيخ بهايي) شيخ عبد الصمد (پدر شيخ بهايي)، سيد ماجد بحراني، شيخ حر عاملي و شيخ بهايي در طول دورة صفويه تا اندازه‌اي توانست جلو انحرافات بيش از حد آنان را بگيرد و تشيّع را مذهب رسمي كشور گرداند و مردم و صاحبان حكومت عالمان الهي را محترم بشمارند. البته ريشة خانوادگي صفويان نيز در اين طرز تفكّر سهيم بود و نبايد آن را از نظر دور داشت.
يكي از بخشهاي حساس زندگي محقق كركي انتخاب او به عنوان شيخ الاسلام رسمي كشور ايران و دادن اختيارات به اوست كه وظيفه وي را بيش از پيش سنگين كرد و از طرفي اين فرمان نشانگر عظمت او در ميان شاهان صفوي به مثابة يك رهبر شيعي است. ما به لحاظ اهميّت اين رويداد بخشي از متن فرمان شاه تهماسب را در اينجا مي‌آوريم:
«فرمان مبارك شاهي جاري شد كه:
بلند گردانيدن پرچم شريعت نبوي را از بنيادهاي كامكاري مي‌دانيم و زنده كردن مراسم دين سيد پيامبران و روش امام عليهم السّلام را از جمله مقدمات ظهور امام زمان مي‌شماريم. و بدون ترديد سر چشمه و راه تحقّق يافتن اين مقصود جز پيروي و اطاعت عالمان دين نيست و بخصوص در اين زمان با وجود عالي مقامي كه به آستان ائمه هدي پا نهاده، ختم مجتهدين، وارث علوم سيد پيامبران و نگهبان آيين امير المؤمنين، قبلة تقوا پيشگان با اخلاص و پيشواي دانشمندان، مقتداي مردم، نايب امام زمان ـ سلام اللّه عليه ـ علي بن عبد العالي. مقرّر فرموديم كه سادات و اشراف ايران، وزرا و ساير اركان دولت، ايشان را مقتدا و پيشواي خود دانسته، در تمام امور اطاعت و فرمانبرداري به تقديم رسانند. و نيز هر كس از دست اندر كاران امور شرعيّه و از لشكريان حكومت را عزل كند، بر كنار خواهد بود و هر كه را مسؤول كند، مسؤول خواهد بود و مورد تأييد است.
مقرر شده آنچه از مستمري سالهاي قبل از محل ضرب سكّه باقي مانده بدون درنگ به ايشان برسانند و سكّه مدينة المؤمنين «حلّه» را نزد نمايندگان ايشان ببرند و بدون نظر ايشان از ضرب سكّه خودداري نمايند و از مخالفت با اين دستورات بپرهيزند.[5]
محقق در ايران با حمايت صفويان تلاش زيادي كرد و براستي از مروجان آيين توحيد و تشيّع بود. در آن روزگاري كه ايران اوضاع نابساماني داشت كساني چون محقق ثاني بودند كه مردانه در ميدان به تلاش مي‌پرداختند. عمق فاجعه و نابساماني در امور مذهبي را بايد در گفته‌هاي يكي از نويسندگان جستجو كرد كه آورده است:
«در آن اوان مردم از مسائل مذهب حق جعفري و قوانين آن اطلاعي نداشتند و شيعيان از دستورات ديني خود بي خبر بودند. زيرا از كتب فقه اماميه چيزي در دست نبود و فقط جلد اوّل قواعد علامه حلّي بود كه از روي آن تعليم و تعلّم مسائل ديني صورت مي‌گرفت.»[6] در اين زمان بود كه او قلم به دست گرفت و بر غناي حوزه‌ها و انديشه‌هاي علوم ديني افزود و در ترويج دانش آل محمّد صلّي الله عليه و آله كوشش كرد. شرح قواعد و رسائل و كتابهاي زيادي كه در زمنيه‌هاي اخلاقي، عبادي و اقتصادي و اجتماعي نگاشته در پي انجام اين مهم صورت گرفته است.
درباره اقدامات اجتماعي و مذهبي محقق كركي جاي سخن بسيار است و ستايشي در خور از اين فرزانة خطّه جبل را مي‌طلبد و براستي بايد به اين رسول مكتب تشيّع آفرين گفت و از او و انديشه‌اش به نيكي ياد كرد. در آن زمان « أشهد انّ عليّاً ولي الله و حيّ علي خير العمل» كه از آمدن سلطان طغرل بيك سلجوق در سال 450 تا اين تاريخ‌ (906 ق.) چهار صد و پنجاه و شش سال بود كه بر طرف شده بود، در سايه اقتدار صفويان و درايت محقق به اذان ضميمه شد و بر مأذنه‌ها گفته شد.»[7]
يكي ديگر از اقدامات محقق را حسن بيك روملو چنين آورده است:« محقق در جلوگيري از فحشا و منكرات و ريشه‌كن كردن اعمال نامشروع و رواج دادن واجبات الهي و دقت در وقت اقامة نماز جمعه و جماعت و بيان احكام نماز و روزه و دلجويي از علما و دانشمندان و رواج دادن «اذان» در شهرهاي ايران و همچنين قلع و قمع مفسدين و ستمگران كوششهاي فراوان و نظارت شديدي را به عمل آورد.»[8]
از آنجا كه سخن در عرصة تلاش محقق ثاني به درازا مي‌كشد از سر اختصار به مواردي اشاره مي‌كنيم. از نظرگاه تأثير صفويه در ايران بايد گفت به واقع اگر درايت و توانمندي محقق نبود صفويه موفق به انجام آن همه كارهاي ارزشمند نمي‌شد و اين پيروزي را بايد به حساب سعي توانفرساي عالمان ديني گذاشت. دربارة اصلاح ساختار اخلاقي جامعه آن روز آمده است:
«شاه تهماسب با كمك محقّق كركي بدعتها را برداشت و شرع را رواج داد. شيره كش خانه‌ها، شرابخانه‌ها، مركز فحشا و فساد را ويران كرد و نيز منكرات را از بين برد و آلات لهو و قمار را بشكست.»[9]
آري اين اقدام بود كه غبار مسموم گناه را از خانه و كاشانة مردم زدود و ديو معصيت را قتل عام كرد.
محدّث جزايري مي‌نويسد:
«من بعضي از فرمانها و دستورهايي را كه محقق ثاني به حكّام و زمامداران نواحي كشور نوشته، ديده‌ام؛ همه در بر دارنده قوانين عدالت پيشه‌اي و چگونگي برخورد مسئولين با مردم و راجع به اخذ ماليات و مقدار آن است و در آنها دستور داده شده در هر شهر و دهي بايد پيشنمازي تعيين شود تا با مردم نماز گزارد و احكام ديني و مراسم اسلامي را به آنها بياموزد.»[10]
دربارة تلاش اين مصلح بزرگ در احسن التواريخ آمده است:
بعد از خواجه نصير الدين طوسي هيچ كس مانند محقق ثاني در راه اعتلاي مذهب شيعه و مرام ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ سعي و كوشش به عمل نياورده است.[11]
تلاش محقق به اينها نيز پايان نمي يابد بلكه او اهتمام فراواني در شكوفايي حوزه‌هاي علميه داشت. او هر ساله از شاه تهماسب هفتاد هزار دينار شرعي مي‌گرفت تا به مصرف تحصيل دانشجويان علوم اسلامي برساند و از اين راه مباني اعتقادي تشيّع را استحكام بخشد.
ديگر از خروشهاي الهام بخش «احياگر جبل» اصلاح روش صوفيانة‌صفويان بود. زيرا آنان با تصوّف پيوندي ناگسستني داشتند و دچار انحرافاتي شده بودند. شهيد مطهري نقش محقق و عالمان دين را در كنار سلاطين صفوي چنين تبيين مي‌كند:
«فقهاي جبل عامل نقش مهمي در خط مشي ايران صفويه داشتند ... . صفويه درويش بودند. راهي كه ابتدا آنها بر اساس سنت خاص درويشي خود طي مي‌كردند اگر با روش فقهي عميق فقهاي جبل عامل تعديل نمي‌شد ... به چيزي منتهي مي‌شد نظير آنچه در علويهاي تركيه و شام هست. اين جهت تأثير زيادي داشت در اينكه اولا روش عمومي دولت و ملت ايراني از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا عرفان و تصرف شيعي نيز راه معتدل‌تري طي كند. از اين رو فقهاء‌جبل عامل از قبيل محقق كركي و ... حق بزرگي بر گردن مردم اين مرز و بوم دارند.»[12]
در سال 929 ق. محقق مناصب رسمي را رها كرد و دست از كار اجتماعي شست و به درس و بحث در حوزه نجف مشغول شد. شايد يكي از دلايل كناره گيري او فشارهايي بود كه از طرف مخالفان وي وجود داشت و البته اوضاع اجتماعي و مذهبي ايران آن روز نيز اين نظر را تقويت مي‌كند. او در نجف مدت شش سال به تدريس و پرورش طالبان علوم و تشنگان دانش آل محمد صلي الله عليه و آله پرداخت و حوزة نجف از آبشار انديشه‌اش بهره‌ها برد و پس از آن در سال 935 ق. ديگر بار به كار اجتماعي روي آورد و در اين زمان شاه تهماسب پسر شاه اسماعيل اوّل بر تخت نشسته و موقعيّت حساس جديدي پيش آمده بود. چرا كه در پي نفوذ بيشتر بيگانگان مخالفان داخلي تحرّك زيادتري داشتند.
ولايت فقيه
...بايد در دل بذر حكومت مستضعفين را كاشت و براي عملي شدن آن گام برداشت. ما بر اين عقيده‌ايم كه فقيه جامع الشرايط بايد بپا خيزد و به عنوان حاكم جامعه اسلامي مقتدر و استوار رهبري را به دست گيرد و اسلام را به عنوان يك انديشه مهم سياسي و اجتماعي مطرح كند و آن را بسان نظام كاملي براي اداره جوامع بشري عرضه كند. اختيارات حكومتي رسول الله را امامان معصوم يكي پس از ديگري دارا هستند و فقيه جامع الشرايط نايب امام معصوم است و تمام اختيارات حكومتي او را داراست.
اين سخنان، انديشه هاي فقيه سترگ، محقق كركي بود. او اين انديشه بلند را در رساله نماز جمعه چنين بيان مي‌كند: «فقها و دانشمندان اماميه اتفاق كرده‌اند كه فقيه عادل امين كه جامع شرايط فتوي باشد ـ فقيهي كه از او به مجتهد در احكام شرعي تعبير مي‌شود، نايب امامان شيعه است ـ در حال غيبت در تمام آنچه كه يك امام در راستاي حكومت مي‌تواند انجام دهد و البته عده‌اي از اصحاب كشتن و جاري كردن حدّ را استثنا كرده‌اند.»[13]
گفته‌ها و اسوه‌ها
با همه اين احوال و اينكه محقق دل در گرو تلاش اجتماعي داشت، نبايد از احوالات دروني و لطافتهاي روحي او غفلت كرد. زيباييهايي كه بر ساحل جان شيخ علايي، تنه زده بود و ما در اينجا اشاره‌اي گذرا به بخشي از آن داريم:
يكي از كساني كه به محقق ثاني حسد مي‌ورزيد و از موقعيت او سخت آزرده روح بود محمود بيك مهردار يكي از نزديكان و درباريان شاه صفوي بود.آتش دروني او را وادار كرد كه با تني چند از همدستانش محقق را در خانه به قتل رساند. وي يك روز قبل از اينكه موفق شود نقشه خود را عملي كند سر مست از نقشة پنهاني خود در ميدان صاحب الامر تبريز به چوگان بازي مشغول و شاه نيز در حال تماشا بود. فارغ از اين صحنه محقق بزرگ و شيخ الاسلام كشور در حال خواندن دعاي سيفي بود. پس از دعاي سيفي شروع به خواندن دعاي انتصاف مظلوم ـ منسوب به امام حسين ـ كرد. هنوز دعا تمام نشده بود كه خبر آوردند محمد بيك مهردار از اسب به زمين افتاد، و لگد كوب اسبها گرديده و جان به ناچار تسليم كرده است.[14]
و نيز نقل كرده‌اند روزي سفير روم، محقق كركي را در دربار ملاقات كرد. سفير زيركانه گفت: تاريخ مذهب شما ـ منظور سفير سال 906، تاريخ ظهور سلسلة صفوي بود ـ بر اساس حروف ابجد مي‌شود «مذهب ناحق» و اين مادة تاريخ خود گواهي است بر باطل بودن مذهب شما. محقق نيز بدون درنگ جواب داد ما عرب هستيم و زبان و ادبيات ما نيز عربي است و تاريخ مذهب ما بر اساس حروف ابجد، «مذهبنا حق» ـ يعني مذهب ما حق است ـ مي‌شود. سفير از اين حاضر جوابي شيخ الاسلام غرق در اعجاب شد و سكوت اختيار كرد.[15]
علي بن عبد العالي در وادي وارستگي نيز امير بود و مهر دنيا از دلش بريده بود. تقيّد عميق و التزام فراوان به احكام اسلام داشت ولي با همة پاكي و زلالي و قناعت پيشگي و زاهدانه زيستن باز مي‌ترسيد و از روز واپسين بيمناك بود. از همين رو وصيت كرده بود: «همه نمازها و روزه‌هايم را قضا كنيد و به نيابت از من حج خانه خدا بجا آوريد.»[16]
آثار قلمي
از شيخ الاسلام بزرگ قرن دهم اندوخته‌هاي علمي فراواني به جاي مانده و تأليفات گرانسنگي به نسلهاي پس از خود هديّت كرده است. آثار قلمي آن بزرگوار عبارت‌اند از:
جامع المقاصد (شرح قواعد الاحكام)، منهج السداد (شرح ارشاد الاذهان علامة حلي)، حاشيه بر مختلف الشيعه علامة حلي، رسالة جعفريّه، رساله‌اي در صيغه‌هاي عقود و ايقاعات، نفحات اللاهوت در لعن جبت و طاغوت، رساله‌اي در آب كر، رساله‌اي در تعقيبات نماز، رسالة غيبت، رسالة نجميّه، رساله‌اي در تعريف طهارت و رساله‌اي در احكام شير دادن، حاشية برالفيّه و نفليّه شهيد اوّل، شرح الفيّه، حاشية بر تحرير علامه حلّي، حاشيه بر «الدروس الشرعيه» شهيد اوّل، حاشيه بر«الذكري في الفقه»، رساله‌اي در قبله، رساله‌اي در تسبيح، رساله‌اي در تقيّه، رساله‌اي در نماز و روزة مسافر، رساله‌اي در شنيدن دعواي مدّعي در دادگاه و راه استنباط احكام شرعي، حاشيه بر بخش ميراث‌«مختصر النافع»، رساله‌اي در اثبات رجعت، كتابي در ارث، حاشيه بر قواعد الاحكام، حديث شناسي، المطاعن المحرميّه، رساله‌اي در قبلة خراسان، رساله‌اي در نيت و كتب و رسائل ديگر كه به حدود 71 كتاب و رساله مي‌رسد[17].
شاگردان
علاوه بر آثار علمي محقق بزرگوار، وي آبشار معرفت ديگري نيز فراراه آيندگان قرار داده است و آن تربيت شاگرداني بود كه هر يك مسئوليتي را در جامعه اسلامي به عهده گرفتند و كمبودي را در اجتماع بر طرف كردند. از جمله شاگردان محقق ثاني مي‌توان به ناموران ذيل اشاره كرد:
شيخ علي منشار عاملي (پدر زن شيخ بهايي)، شيخ محمد بن حسن عاملي نطنزي، سيد محمد بن ابيطالب استر آبادي، علي بن عبد الصمد عاملي، مير معز الدين اصفهاني، علي بن عبد العالي عاملي ميسي، شيخ عبد العباس بن عمارة ‌الجزائري، شيخ زين الدين فقعاني. احمد بن احمد بن ابي جامع معروف به ابن ابي جامع، شيخ نعمت الله بن احمد بن خاتون عاملي، ابراهيم بن علي خوانساري، جمال الدين بن عبد الله حسيني جرجاني، سيد شرف الدين سماك عجمي، شهيد ثاني، شيخ احمد بن محمد بن خاتون عاملي، امير نعمت الله جزايري، ظهير الدين ابراهيم بن علي الميسي، حسين بن علي بن ابي السروال بحريني، شيخ بابا، قاضي صفي الدين عيسي. حسين بن محمد بن مكي.[18]
شهادت
سال 940 ق. فرا رسيد و محقق باز به نجف اشرف باز گشته بود. در اين دوران او سني نزديك به 75 سال داشت. كار و تلاش او را فرتوت و شكسته كرده و برف سفيد پيري بر رخسارش نشسته بود. تلاش ارزشمند و قابل ستايش او موجب كينه‌توزيهاي فراواني نسبت به او گرديده بود و اين حقد و حسدها هنوز ادامه داشت و هر لحظه جان پير شيعي حوزة نجف را تهديد مي‌كرد. تا اينكه عاقبت در 18 ماه ذيحجه سال 940 همزمان با عيد غدير خبري در نجف پيچيد ...! آن خبر اين بود كه:
محقق كركي، شيخ الاسلام، به وسيلة زهر عده‌اي از متعصّبان اهل سنّت مسموم شده و شربت شهادت نوشيده‌ است. آري! نام وي در رديف شهداي فضيلت ثبت گرديد. پيكر آن عالم الهي را در جوار مرقد امير المؤمنين عليه السّلام به خاك سپردند و دفتر زندگي‌اش بسته شد ولي نامش، يادش و ميراث ماندگارش تا ابد زنده است. مادة تاريخ فوتش (سال 940) «مقتداي شيعه» را رقم زد.[19]
رحمت بي منتهاي پروردگار بر روح پاكش باد

[1] . در عرب رسم چنان است كه پسر را به جد منسوب مي‌كنند يعني علي بن حسين بن عبد العالي را علي بن عبد العالي مي‌گويند.
[2] . التنبيهات العليّه، شهيد ثاني، تحقيق صفاء الدين بصري، ص 28 (چاپ اول آستان قدس رضوي، 1371 ش).
[3] . فوائد رضويه، شيخ عباس قمي، ص 341؛ المهاجرة العامليّه، جعفر مهاجر، ص 121 و 122 بيروت، 1410 ق.
[4] . مفاخر اسلام، علي دواني، ج 4، 440.
[5] . رياض العلماء‌و حياض الفضلاء، ميرزا عبد الله افندي اصفهاني، ج 3، ص 455 ـ 460 ؛ روضات الجنات، سيّد محمد باقر خوانساري، ج 4 ص 646؛ دين و سياست در دورة صفوي، رسول جعفريان، ص 410.
[6] . مفاخر اسلام، علي دواني، ج 4 ، ص 440.
[7] . احسن التواريخ، حسن بيك روملو، تصحيح عبد الحسين نوايي، ص 85.
[8] . مفاخر اسلام، علي دواني، ج 4، ص 442.
[9] . حكيم استرآباد (ميرداماد)، سيد علي موسوي مدرّس بهبهاني، ص 11 و 12.
[10] . لؤلؤة البحرين، شيخ يوسف بحراني، ص 151.
[11] . احسن التواريخ ، روملو، ذيل حوادث سال 931 ق.
[12] . آشنايي با علوم اسلامي، شهيد مطهري، چاپ جامعه مدرسين، 1362 ش.
[13] . دين و سياست در دورة صفوي، ص 32؛ ص 312، رسائل محقق كركي، ج 1، رساله سوم.
[14] . ريحانة الادب، ميرزا محمد علي مدرّس تبريزي، ج 5، ص 247 و 248.
[15] . ترجمه روضات الجنات، محمد باقر ساعدي، اسلاميه، ج 5، ص 168.
[16] . رياض العلماء و حياض الفضلاء.، ج 3، ص 445.
[17] . الذريعة الي تصانيف الشيعه، آقا بزرگ تهراني، چاپ اسماعيليان قم.
[18] . امل الآمل في علماء‌جبل عامل، شيخ حر عاملي، ج 2، ص 149؛ فوائد الرضويه، شيخ عباس قمي، ص 419؛ مفاخر اسلام، علي دواني، ج 4، ص 434؛ مجموعه رسائل محقق كركي (1 ـ 3)، تحقيق شيخ محمد حسّون، ج 1، ص 33.
[19] . شهيدان راه فضيلت، علامه اميني، ترجمه جلال الدين فارسي؛ فوائد الرضويه، ص133؛ مفاخر اسلام، ج4، ص449 و 450.
محمد جواد نور محمدي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 165
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :