امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1658
شيخ علي منشار عاملي
مهاجر نور
شيخ زين الدين علي بن احمد بن محمد بن هلال کرکي عاملي ـ که به نام جدش شهرت يافته و با عنوان «علي بن هلال کرکي» از او نام برده مي شود ـ از عالمان فرزانه و سترگ عصر صفوي است. زمان و مکان ولادت او معلوم نيست، اما احتمالاً موطن و زادگاهش جبل عامل است. گفته شده که وي سالها در سرزمن هند مي زيسته و همچنين در اجازه نامه محقق ثاني به وي، اشاره شده که شيخ علي منشار به قصد تحصيل علوم ديني و مجاورت با مرقد حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ، مدت زيادي ساکن عراق بوده و نزد او دروس مختلفي را آموخته است.
هنگامي که شيخ علي منشار روانه ايران شد، چهار هزار جلد کتاب نيز به همراه خود برد و در واقع، او حامل ميراث گران بهاي فرهنگي و علمي بوده است.[1] همه اين کتاب ها پس از مرگ، به تنها فرزندش ـ که همسر شيخ بهايي بوده ـ به ارث مي رسد.
نام پدرش، احمد و به «منشار» مشهور بوده است؛ از اين رو شيخ علي به منشار، شهرت يافت. اطلاع چنداني از پدرش، در دست نيست. از عناويني که محقق ثاني در اجازه نامه اش به شيخ علي، درباره پدر وي به کار برده، بر مي آيد که احمد منشار گرچه از دانش آموختگان ديني نبوده است؛ اما شخصيتي صالح، پرهيزگار و ايشان را افتخار صالحان دانسته است. اين مطلب نشان مي دهد که محقق ثاني، پدر شيخ علي را مي شناخته که از چهره هاي نام آشناي آن زمان بوده است.
با کاروان فرزانگان
چشمگير ترين فراز زندگي شيخ علي منشار، مهاجرت او به ايران است. شيخ علي، در زمره نخستين گروه از عالمان جبل عامل است که به دعوت استادش، محقق کرکي، آهنگ ايران کرد و به نقل آفريني در تحولات فکري، ديني و سياسي ايران پرداخت. راه يابي آنان به دربار پادشاهان صفوي، قدرت و نفوذ فوق العاده اي برايشان به ارمغان آورد و البته حضور در مناصب قدرت، که به دعوت و خواست حاکمان صفوي بود، پيامد هاي مثبت فراواني هم به همراه داشت. در حقيقت، حضور جبل عاملي ها در ايران، نقطه عطفي در تاريخ تشيع ايران به شمار مي رود.
مهاجران نور
هجرت عالمان جبل عامل به ايران، در عصر صفوي، بي ترديد يکي از عوامل مهم و انکار ناپذير رسميت يافتن مذهب شيعه است. اولين و شاخص ترين آنان، استاد شيخ علي منشار، يعني محقق کرکي است. در واقع، مذهب تشيع در ايارن عصر صفوي، بيش از هرکس، مرهون تلاش هاي خستگي ناپذير اين عالم برجسته شيعي است. البته اين مهاجرت، به تدريج روي داد. ابتدا محقق کرکي راهي ايران شد و آن گاه به دعوت او، عده اي ديگر، از جمله شيخ علي بن هلال کرکي، به ايران عزيمت نمودند. اينان را مي توان پيشگامان مهاجران جبل عامل دانست.
پيامد ها
اين هجرت، سه پيامد اساسي به دنبال داشت:
الف. پيامد مذهبي
توسعه مذهب اثنا عشري در ايران، نخستين پيامد اين هجرت بود. در سال هاي آغازين استقرار دولت صفوي، تشيع فقط در چند شهر کوچک، مانند: ساوه، قم، ري و ... رواج داشت؛ در مدت دو سده پس از حکومت صفويان، اين مذهب در قلمرو حکومت آنان با استقبال عمومي رو به رو گرديد.[2]
عالمان جبل عامل براي دست يابي به اين هدف بزرگ، راه هاي گوناگوني را پيمودند، از جمله اين که، از همان آغاز حضور خود در ايران، کتاب ها و رساله هاي مختلي را در اثبات حقانيت مذهب اثناعشري و رد مذهب سنيان به رشته تحرير درآوردند؛ البته ناگفته نماند که تأکيد بر نقش جبل عاملي ها در رواج مکتب و مذهب اهل بيت، به معني انکار يا تأثير اندک عالمان ايران عصر صفوي نيست؛ به عنوان نمونه، علامه مجلسي از عالمان ايراني است، اما حضوري بسيار قدرتمند و پرنفوذ در دربار شاهان داشت و وجود او، مانع بسياري از امور خلاف شرع شاه معاصرش بود. از سوي ديگر، تأليفات وي تأثيرات شگرف معنوي و مذهبي در پي داشت؛ به طوري که گفته اند تنها با تأليف و انتشار کتاب حق اليقين (از علامه مجلسي)، هفتاد هزار تن از سنيان سوريه به مذهب تشيع پيوستند.[3]
ب. پيامد علمي و ادبي
عالمان جبل عامل، در رواج و آموزش علوم شيعي تلاش هاي گسترده اي مبذول داشتند و حوزه هاي بحث و تدريس را رونق بخشيدند. شاهان صفوي نيز با پشتيباني از آنان، مانند: اختصاص دادن مبالغي براي طالبان علم تعيين مقرري براي استادان و همچنين تأسيس موقوفاتي براي اين امور، بر شدت اين روند افزودند.
جبل عاملي ها، با تبيين احکام فقهي مختلف و گسترش علم کلام و تفسير، توانستند عالماني را بپرورند، که اين ها نيز خود زمينه ساز تربيت گروه بزرگي از روحانيان ديگر شدند.[4]
ج. پيامد سياسي:
نمود آشکار اين پيامد، به دست گرتفن قدرت سياسي و تصدي مناصب مذهبي، اجتماعي، سياسي و ... است. البته نفوذ آنان، در طول سال هاي حکومت صفويان، با افت و خيز ها و شدت و ضعف هايي همراه بود. اين نفوذ با محقق کرکي آغاز شد. او چنان مورد توجه شاه طهماسب بود که شاه خود را کارگزار او مي دانست.[5]
مناصبي که شاهان صفوي بر عهده عالمان جبل عاملي و ايراني نهادند، متنوع و مناسب با آنها است، براي پي بردن به ميزان نفوذ سياسي و اجتماعي عالمان، به برخي از اين مناصب اشاره شود.
1. مقام شيخ الاسلامي؛[6]
2. مقام صدرات؛
3. ملا باشي گري؛
4. امامت جمعه جماعت؛
5. تدريس و تربيت دانش اندوزان و تأليف کتاب و رساله؛
6. قضاوت؛
7. وعظ و ارشاد؛
8. توليت مساجد و مدارس؛
معمولاً براي مناصب مهمي چون: شيخ الاسلامي، ملا باشي گري و صدرات، عالماني برگزيده مي شدند که از جهت علم و عمل،سرآمد و مقبول ديگر روحانيان باشند. وظايف متصديان اين مناصب بسيار گسترده بود.[7] و حتي بسياري از اوقات، مورد مشورت شاهان قرار مي گرفتند و به شاهان امر و نهي مي کردند. از جمله وظايف آنان از اين قرار است:
تعيين حکام شرع و قاضيان، تعيين مباشران، مدرسان، متوليان مدارس، موقوفات، انتخاب پيش نماز ها و شيخ الاسلام ها و امام جمعه ها، رفع تعدي از مظلومان و شفاعت نزد شاهان، تعليم و تحقيق مسائل شرعي و نظارت بر امور روحانيان.
استادان
علي بن عبدالعال کرکي (محقق ثاني) [8]
شيخ جمال الدين ابوالعباس احمد بن شيخ شمس الدين محمد بن خاتون
شاگردان
به يقين، عالم فرزانه اي چون شيخ علي منشار ـ که به علت توجه فراوان محقق کرکي به او، به ايران دعوت مي شود ـ داراي محافل و مجالس تدريس بوده است؛ اما در کتاب هاي شرح حال، از شاگردان ايشان، تنها نام کساني ديده مي شود که از او «اجازه نامه» دريافت داشته اند؛ هر چند مي توان حدس زد که احتمالاً صاحبان اجازه، در مجلس درس او حضور داشته اند. گذشته از اين، دختر شيخ علي منشار که زني فقيه و محدث بوده، به يقين از زلال دانش و انديشه پدر فرزانه اش، بهره تام برده؛ ولي در کتاب هاي شرح حال اشاره اي بدان نشده است. نام برخي از شاگردان وي ـ که به آن ها دست يافتيم ـ از اين قرار است:
1. شمس الدين ملک محمد بن سلطان حسين اصفهاني
2. محمد بن حيد مشهور به ميرک (ميرکي) اصفهاني
3. سيد حسين بن محمد موسوي کرکي
جايگاه علمي و اجتماعي
پي بردن به جايگاه علمي و منزلت اجتماعي شخصيت هايي چون شيخ علي منشار ـ که بسياري از زواياي زندگي اش بر ما پوشيده است ـ دشوار به نظر مي رسد، اما برخي نکات، که در لابه لاي شرح حال وي ديده مي شود، به خوبي ما را به پهنه وسيع دانش و افق بلند فکري اين دانشمند جبل عاملي آگاه مي سازد. اين نکات را که در گوشه و کنار برخي کتاب هاي شرح حال آمده و گاهي بارها تکرار شده، و شايد کمتر کسي به اهميت آن ها توجه داشته در اين جا مي آوريم.
1. صاحب «رياض العلما» آورده است:
قول شيخ علي در مسائل شرعي و جواب فتاوا، معتبر و موثق بوده و در انتظام امور شرعي و عرفي، رأي صائب داشت و بر اقرانش فائق بود. به علاوه، وي پس از درگذشت استادش محقق ثاني، عهده دار شيخ الاسلامي شد و نيز وکالت در حلاليات اصفهان، به وسيله شاه، به او تفويض گشت و در تنظيم معاملات ديني و دنيوي کوشا بود.[9]
از اين که وي پس از وفات محقق ثاني، عهده دار مقام شيخ الاسلامي شد و از اعتبار و وثاقت قول او در مسائل فقهي، معلوم مي شود که وي داراي توانايي هاي علمي بالا، نفوذ در ميان رجال علمي و سياسي و داراي قدرت تدبير در امور اجرايي بوده است.
2. نقل شده است که از اين عالم رباني، چهار هزار جلد کتاب به دخترش، که تنها فرزند او به شمار مي رفت به ارث رسيد. اين تعداد کتاب در آن سالها، گذشته از آن که علو همت او را در جمع آوري آثار علمي نشان مي دهد، حاکي از آن است که او شيفته آموختن و پژوهش و تتبع بوده است؛ از اين رو، بي راه نيست اگر گمان شود که او قله هاي مختلف دانش را فتح کرده و با علوم گوناگوني آشنا بوده است.
از اين که استادش محقق کرکي، او را به ايران دعوت مي کند، اين نکته به دست مي آيد که وي شخصيتي متخلق و فرهيخته و با توانايي علمي برتر بوده و مورد عنايت استادش قرار داشته است. اهميت اين نکته آن است که يکي از اهداف محقق کرکي از دعوت عالمان به ايران، رواج معارف و علوم ناب شيعي، در جامعه نوپاي شيعي ايران بوده است. و اين که از اين افراد در جهت تربيت عالمان ديگر بهره گيرد و مسؤوليت ها و مناصب علمي و اجتماعي و مذهبي و سياسي را بر عهده آنان گذارد. از اين رو محقق کرکي مي بايست عالماني را به ايران فرا مي خواند که واجد چنين شرايطي باشند. مؤيد اين نظر، جملات آغازين اجازه نامه محقق کرکي، به شيخ علي منشار است که گفته است:
«همانا (شيخ علي منشار) از صالحان و پرهيزگاران و فاضلان شريف است که توجه تام به اکتساب فضايل دارد.»[10]
4. در شرح حال دختر شيخ علي گفته اند که وي زني محدث و فقيه بود و تدريس مي کرد.
اين مطلب کاشف از آن است که شيخ علي، خود، بر آن علوم احاطه و تسلط داشته است؛ چرا که بدون ترديد، اولين استاد و شايد تنها استاد دخترش بوده است.
5. شيخ علي منشار پس از کوچ به ايران، مشاهده کرد که زمينه هاي بسياري فراهم است تا تشيع، پس از سال ها غربت و انزوا، رونق گيرد. او تصميم گرفت تا برخي از عالمان بزرگ ديگر را به ايران دعوت کند، که در ميان آنان نام بزرگاني چون پدر شيخ بهايي نيز ديده مي شود. از اين جا معلوم مي شود که نظر و امر شيخ علي منشار مطاع و مورد توجه و پذيرش عالمان بوده است.
تأليفات
از شيخ علي منشار، آثار اندکي به جاي مانده است که عبارتند از:
1. رساله في النکاح؛ نسخه اي از اين رساله را آقا بزرگ تهراني، در نجف ديده است.[11]
2. کتاب الطهاره؛
اين کتاب مشتمل بر مباحث مهم براي طهارت است. وي اين اثر را به درخواست شاه طهماسب به رشته تحرير درآورد و فرزند محقق کرکي بر اين کتاب حاشيه زده است.[12] شيخ آقا بزرگ تهراني نسخه اي از اين اثر را نزد سيد ابوالقاسم رياضي خوانساري به خط محمد باقر، مکتوب سال 1131 هـ . ق ديده است.[13]
3. صيغ العقود والايقاعات؛[14]
4. رساله في صلاه الجمعه؛
شيخ منشار، در اين اثر، قائل به عدم وجوب عيني نماز جمعه شده است.[15]
يگانه وارث
شيخ علي منشار، فقط يک دختر داشته است که پس از ورود به ايرن، به همسري شيخ بهايي درآمد. نام اين دختر ذکر نشده است؛ اما چنان که در «رياض العلما» آمده، وي زني عالم و فقيه بوده و تدريس مي نموده و زنان در درس او شرکت مي کرده اند. سال وفات وي نامعلوم است؛ اما گفته شده که پس از مرگ همسرش (شيخ بهايي) در قيد حيات بوده است.[16]
وفات
شيخ علي منشار عاملي، پس از سال ها تلاش در راه گسترش و احياي مکتب اصيل تشيع، سرانجام، روز دوشنبه سيزدهم ربيع الاول (984 هـ . ق) در اصفهان درگذشت. پيکرش به مشهد مقدس انتقال يافت.[17] و در دارالسياده آستان امام رضا ـ عليه السلام ـ،[18] در خاک لحد آرام گرفت.

[1]. رياض العلما، ج4، ص 266.
[2]. مهاجرت علماي شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوي، مهدي فرهاني منفرد، انتشارات امير کبير، ص 156.
[3]. همان، ص 157.
[4]. همان، ص 166.
[5]. همان، ص 149.
[6]. درباره وظايف «شيخ الاسلام»، به قلم نگارنده همين مقاله، طالبي در شرح حال مير محمد صالح خاتون، آبادي آمده است. ر.ک: گلشن ابرار، ج3.
[7]. خاندان شيخ الاسلام اصفهان، سيد مصلح الدين مهدوي.
[8]. ر.ک: مجموعه ديدار با ابرار، محقق کرکي.
[9]. رياض العلما، ج4، ص 267، به نقل از کتاب تاريخ عالم آرا.
[10]. حياه المحقق الکرکي، ج2، ص 256. «عمده الصلحاء و الاتقياء و الفضلاء النبلاء، المتوجه بکلييه الي اکتساب الفضائل».
[11]. الذريعه، ج 24، ص 299.
[12]. طبقات اعلام الشيعه، قرن دهم، ذيل عنوان «علي بن منشار».
[13]. اعيان الشيعه، ج8، ص 369؛ تکمله أمل الآمل، ص 266؛ الذريعه، ج15، ص 186.
[14]. مقدمه اي بر فقه شيعه، ترجمه محمد آصف فکرت، ص 182.
[15]. الذريعه، ج15، ص 76.
[16]. رياحين الشريعه، ذبيح الله محلاتي، ج4، ص 225؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 369؛ رياض العلماء، ج 4، ص 266.
[17]. اعيان الشيعه،ج8، صص 369؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهان، سيد مصلح الدين مهدوي، ص 32.
[18]. خاندان شيخ الاسلام اصفهان، ص 32.
ابوالقاسم آرزومندي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 104
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :