امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1409
اثبات نبوت پيامبرـ نبوت پيامبر اسلام (ص)
شنيده‌ايد كه مأمون [1]شيوة مبارزه با رهبران شيعه را تغيير داد. پدر و خاندان جنايتكارش، امامان شيعه و مسلما‌نان آگاه و با تعهد را تحت سخت‌ترين شرائط قرار داده بودند، و با انواع شكنجه‌ها از بين مي‌بردند واكنش طبيعي اين سختگيري‌ها، جامعه اسلامي را آماده انفجار كرده بود.
مأمون كه در ميان خلفاء عباسي مردي دانشمند و سياستمدار بود، تاكتيك مبارزه با انقلابيون را تغيير داد، و تصميم گرفت با دعوت كردن امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ به مركز، و راه دادن او به دستگاه خلافت، امام را در ذهن توده مردم بي‌اعتبار نمايد، و موضع‌گيري امام و پيروان او را در برابر حكومت وقت، تباه سازد. امام كه كاملاً از نقشه خطرناك او آگاه بود، با ابتكار خاصي تمام نقشه‌هاي او را نقش بر آب ساخت، و برخلاف آنچه مأمون پيش بيني مي‌كرد روز به روز بر محبوبيت امام در جامعه، و گرايش توده مسلمانان و غير مسلمانان به او افزوده مي‌شد.
روزي مأمون به نظزش رسيد كه بزرگترين داشمندان مختلف آن عصر را به طوس دعوت كند و مجلسي تشكيل دهد كه آنها با امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ بحث كنند، شايد از اين راه بتواند از شكوه علمي امام بكاهد. شخصي به نام نوفلي مي‌گويد: روزي خدمت امام بودم و با او مشغول صحبت بوديم كه ياسر سرپرست كارهاي امام، وارد اطاق شد و پيام مأمون را خدمت امام عرض كرد كه: دانشمندان مختلف اديان و مكتب‌هاي گوناگون از تمام ملت‌ها پيش من آمده‌اند، اگر صلاح مي‌دانيد با آنها گفتگو كنيد، فردا اينجا تشريف بياوريد وگرنه مزاحم نمي‌شويم، و اگر هم مايل باشيد ما خدمت برسيم؟
امام ـ عليه‌السّلام ـ پاسخ داد كه بگو مقصودت را مي‌دانم، و فردا به خواست خدا خودم خواهم آمد.
نوفلي مي‌گويد: پس از اينكه ياسر بيرون رفت، امام رو به من كرد و گفت:... مي‌داني مقصود مأمون از اين كار چيست؟
گفتم: فدايت شوم، مقصودش آزمايش شما است، ولي كار بي‌اساسي كرده،‌و بدكاري نموده است.
امام: چه كاري؟
نوفلي: اهل كلام و بدعت، برخلاف دانشمندان مسلمان هر چه بفرمائيد، از شما مطالبه دليل مي‌كنند، مثلاً اگر بگوئيد خدا يكي است مي‌گويند يكي بودن او را اثبات كن، و و اگر بگوئيد: محمد فرستادة خدا است، مي‌گويند رسالت او را اثبات نما، پس از اينكه دليل كافي هم براي آنها آورده شود، آنقدر مغالطه مي‌كنند تا انسان نظرية خود را رها كند، و از اين لحاظ اين مجلس براي شما خطرناك است.
امام لبخندي زد و فرمود: مي‌ترسي كه من در پاسخ آنها بمانم؟
نوفلي: نه والله، بيم ندارم، و اميدوارم كه خداوند شما را بر آنها پيروزي دهد.
امام: مي‌داني مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود؟
نوفلي: آري.
امام: آنوقت كه مي‌بينيد پيروان تورات را، با تورات، و پيروان انجيل را با انجيل، و پيروان زبور را، با زبور، و صابئين[2] را با لغت عبراني، و هرابذه[3] را با لغت فارسي، و اهل روم را با زبان رومي و پيروان هر مكتب و هر نظريه را با زبان خودشان محكوم مي‌كنم. وقتي كه همه آنها دست از نظريه خود برداشتند، و تسليم نظريه من شدند، آن وقت مأمون مي‌فهمد كه من بايد رهبري جامعه را به عهده بگيرم نه او، و از كار خود پشيمان مي‌شود. صبح شد و طبق قرار داد، امام در آن مجلس فوق العاده مهم حضور يافت... مأمون رو به (جاثليق) رياست دانشمندان مسيحي كرد و امام را به او معرفي نمود و از او خواست كه با امام مناظره كند و ضمناً انصاف را در بحث از دست ندهد.
جاثليق: من چگونه مي‌توانم با كسي بحث كنم، كه بر اساس كتابي (قرآن) كه منكر آن هستم، و پيامبري كه به او ايمان ندارم، با من مناظره مي‌كند؟
امام: اگر بر اساس گفته‌هاي انجيل خودت، با تو بحث كنم قبول داري؟
جاثليق: آيا مي‌توانم آنچه را انجيل گفته، و قبول نكنم؟ آري مي‌پذيرم، هر چند به زيانم تمام شود.
امام: اكنون هر چه مي‌خواهي بپرس تا جواب دهم؟
جاثليق: شما دربارة نبوت عيسي، و كتاب او چه مي‌گوئيد؟
امام: من آن عيسي را به پيامبري قبول دارم كه به نبوت محمد اعتراف كرده، و به ظهور او مژده داده، و منكر نبوت آن عيسي هستم كه اعتراف به نبوت محمد و كتاب او نكرده و مژده ظهور او را به امتش نداده.
جاثليق: آ‌يا براي پذيرفتن اخبار، و حكم كردن بر طبق آن، دو گواه مورد اطمينان لازم نيست؟
امام: چرا.
جاثليق: شما از كجا مي‌‌گوئيد كه عيسي به نبوت محمد اعتراف كرده و به پيروانش مژده ظهور او را داده؟، بر اساس اعترافي كه همين الان كرديد شما بايد اثبات پيشگوئي عيسي از نبوت محمد، دو گواه غير مسلمان كه مورد تأييد مسيحي‌ها باشد بياوريد شما هم مي‌توانيد عين همين تقاضائي را كه كردم، از ما بنمائيد.
امام: منصفانه سخن گفتي، اگر گواهي شخصي عادل و مورد اطميناني را كه پيش عيسي از ديگران مقدم بود، برنبوت محمد، اثبات كنم ، مي‌پذيري؟
جاثليق: مقصودت از آن شخص عادل كيست؟
امام: يوحنّاي ديلمي.
جاثليق: به‌به نام كسي را بردي كه محبوب‌ترين افراد مسيح بوده.
امام: تو را سوگند مي‌دهم، آيا در انجيل اين هست كه يوحنا گفته: «مسيح ، از آئين محمد عربي مرا خبر داد، و به من مژده داد كه پس از او محمد مي‌آيد، و من هم اين مژده را به حواريون دادم، و آنها به محمد ايمان آوردند»؟
جاثليق: يوحنا به نبوت مردي، به خاندان و وصي او مژده داده ولي روشن نكرده چه موقعي ظهور مي‌كند، و نام آنها را بيان نكرده.
امام: اگر كسي را بياورم كه نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل بخواند به او ايمان مي‌آوري؟
جاثليق: آري، ايمان محكم.
امام رو به نسطاس رومي كرد، و فرمود: سفر سوم انجيل را چگونه حفظي؟
نسطاس: كاملاًً آن را از بر دارم.
باز امام رو به «رأس الجالوت» كرد، وفرمود: تو نمي‌تواني انجيل را بخواني؟
ـ : چرا مي‌توانم.
امام: سفر سوم را بياور، و گوش كن تا من بخوانم، اگر به جايي رسيدم كه از محمد و خاندان و پيروانش ياد شده بود، شما همگي گواهي دهيد، و گرنه هيچ.
امام در برابر انبوه دانشمندان، سفر سوم انجيل را از بَر مي‌خواند تا رسيد به نام پيامبر، در اينجا كمي مكث كرد، و رو نمود به دانشمند مسيحي و فرمود: اي نصراني تو را به حق مسيح و مادرش سوگند، فهميدي كه من عالم به انجيل هستم؟
جاثليق: آري.
سپس امام نام محمد و خاندان و پيروانش را از انجيل قرائت نمود[4] و بعد جاثليق فرمود: چه پاسخي داري؟، «يا بايد بگوئي آن چه خواندم انجيل نيست، يا بايد بگوئي انجيل دروغ است، اما احتمال اول كه بطلانش ثابت شد، بنابراين يا بايد به نبوت محمد طبق اخبار انجيل اعتراف كني، و يا كشتنت واجب مي‌شود چون خدا و پيامبر و كتاب خود را منكر شده‌اي»؟
جاثليق: آن چه وجودش در انجيل برايم ثابت و روشن شد انكار نمي‌‌‌كنم و به آن اعتراف دارم.
امام حاضران مجلس را بر اعتراف او گواه گرفت، سپس به او گفت هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: حواريين عيسي، و اولين دانشمندان انجيل چند نفر بودند؟
امام: حواريين عيسي، دوازده نفر بودند و از همه بهتر و داناتر ـ الوقاـ بود.
و اما دانشمندان نصاري سه نفر بودند:
يوحناي اكبر كه در ـ1ج[5] ـ بود، و يوحنا در ـ قرقيسا[6] ـ و يوحناي ديلمي در ـ زجار[7]ـ و نزد همين يوحنا از پيامبر اسلام و خاندان و پيروانش ياد شده بود، و او همان كسي است به امت عيسي، و بني‌اسرئيل مژده ظهور پيامبر اسلام را داده است.
سپس به او فرمود: به خدا سوگند ما به آن عيسي كه ايمان به محمد آورد ايمان داريم، و تنها عيبي كه عيساي شما داشت اين است كه او مردي ضعيف و ناتوان بود و روزه كم مي‌گرفت، و نماز كم مي‌خواند.
جاثليق با ناراحتي گفت: علم خود را تباه كردي، و ناتواني خود را از نظر علمي آشكار نمودي، پيش از اين سخن، من فكر مي‌كردم كه شما داناترين مسلمان هستي.
امام: براي چه؟
جاثليق: چون عيسي را مردي ناتوان و كم نماز و روزه معرفي نمودي، درصورتيكه او هيچ روزي را افطار نكرد، و هيچ شبي را نخوابيد، همه روزها روزه، و همه شبها مشغول عبادت بود؟
امام: بنابراين او «كه خود خدا است» براي كه ، آن همه روزه مي‌گرفت و نماز مي‌خواند؟
جاثليق: در پاسخ فروماند.
امام: اكنون من، سئوالي از تو مي‌كنم؟
جاثليق: بفرمائيد، اگر بتوانم پاسخ مي‌دهم؟
امام: چرا نمي‌پذيري كه عيسي، مرده‌ها را بفرمان خداوند عزوجل زنده مي‌كرد؟
جاثليق: چون كسي كه مرده‌ها را زنده نموده، و كور و پيس را شفا داده، او خود (پروردگار) است، و سزاوار پرستش.
امام: پيامبران ديگري هم مانند ـ يسع ـ و ـ حزقيل ـ كار‌هاي عيسي را انجام داده‌اند پس چرا كسي آنها را به عنوان خدائي نپرستيد؟ و همچنين پيامبر، كارهائي مانند عيسي انجام داد ولي ما قائل به خدائي او نشديم... اگر بنا باشد كه هر كس مرده را زنده كرد و يا كور و پيس را شفا داد، خدا باشي، سپس همة اينها را خدا حساب كن؟[8]
جاثليق: سخن شما صحيح است، و جز ـ الله ـ خداي ديگري وجود ندارد. در اينجا امام رو به بزرگترين دانشمندان يهودي كرد، و فرمود: توجه كن، تو را به آيات ده‌گانه‌ ايكه بر موسي نازل شد سوگند، آيا خبر ظهور محمد و امتش را در تورات با اين عبارت، يافته‌اي:
«هنگامي كه آخرين امت، پيروان شتر سوار بيابند، خدا را با جديت تسبيح مي‌گويند، تسبيحي جديد در كنيسه‌هاي نو ظهور، در آن وقت بني‌اسرائيل بايد به آنها پناهنده شوند، و به حكومت آن‌ها تن در دهند تا آرامش يابند، زيرا در دست آنان شمشيرهائي است كه در نقاط مختلف زمين ازتمام ملتهاي كافر انتقام ـ مظلومين ـ را مي‌گيردند».
[1] . فرزند هارون، از خلفاي بني‌العباس، متوفي 218 هجري در سن 48 سالگي، مدت خلافتش بيست‌سال‌ و پنج ماه و چند روز (دائرة المعارف فريد وجدي).
[2] .طبق گفته دانشمند معروف، راغب در مفردات، صائبين جمعيتي از پيروان نوح بوده‌اند، و اقوال ديگري هم در تفسير اين كلمه هست (مراجعه كنيد به تفسير نمونه ج1 ص 197).
[3] . اين كلمه فارسي است و به معناي: بزرگان هند، و به قولي دانشمندان آنها، خدمتگذاران آتش در آئين مجوس (المنجد).
[4] . براي آشنا شدن كامل با پيشگوئي‌هاي انجيل از نبوت پيامبر اسلام به كتاب (انيس الاعلام جلد 5) نوشته يكي از دانشمندان مسيحي كه مسلمان شده، مراجعه فرمائيد.
[5]. نام مكانهائي است كه در آنجا زندگي مي‌كرده‌اند (ر.ك: به بحارالانوار ج 10 ص 303)
[6] . نام مكانهائي است كه در آنجا زندگي مي‌كرده‌اند (ر.ك: به بحارالانوار ج 10 ص 303)
[7] . نام مكانهائي است كه در آنجا زندگي مي‌كرده‌اند (ر.ك: به بحارالانوار ج 10 ص 303)
[8] . اين قسمت خيلي مفصل بود و تلخيص شد.
@#@
آيا همين‌طور در تورات نوشته نشده است؟
دانشمند: چرا همين‌طور است.
امام رو به جاثليق كرد و فرمود: علم تو نسبت به كتاب (شعيا) چگونه است؟
جاثليق: حرف به حرف آن را مي‌دانم.
امام: هر دو دانشمند را مخاطب قرار داده فرمود: اين مطلب كه مي‌خوانم ببينيد از كتاب (شعيا) است يا نه: «من در خواب ديدم صورت كسي را كه سوار بر دراز گوش، و پوششهائي از نور او را فرا گرفته بود، و ديدم كسي را كه سوار بر شتر، و همانند ماه مي‌درخشيد»؟ هردو گفتند كه (شعيا) چنين مطلبي را گفته است.
امام: روبه نصراني كرد: و فرمود آيا اين مطلب در انجيل هست كه عيسي گفته:
«من به سوي پروردگار شما، و خويش مي‌روم و (پارقليطا)[1]خواهد آمد و او همان كسي است كه حقانيت مرا تصديق مي‌كند، همان طور كه من به حقانيت او گواهي دادم، و اوهمان كسي است كه همه چيز را براي شما تفسير مي‌كند و او همان كسي است كه از رسوائيهاي امتهاي گذشته پرده برمي‌دارد و او همان كسي است كه ستون كفر را مي‌شكند»؟
جاثليق: از انجيل چيزي نقل نكردي مگر اينكه ما به آن معترفيم.
امام: آنچه گفتم در انجيل هست؟
جاثليق : آري.
امام: ببينم، انجيل اول را وقتي كه از دست داديد، نزد كه آن را يافتيد؟ و انجيل موجود را چه كسي براي شما آورد؟
جاثليق: ما بيش از يك روز انجيل را گم نكرديم، تا اينكه به وسيلة (يوحنا) و (متي) تازه و نو بدست ما رسيد.
امام: چقدر شناخت تو نسبت به... انجيل و دانشمندان آن ناقص است؟ اگر چنين بود كه تو مي‌گوئي معني نداشت كه شما درباره انجيل دچار آن همه اختلاف شويد... وقتي كه انجيل اول مفقود شد، نصارا نزد دانشمندان جمع شدند و گفتند كه عيسي بن مريم كشته شد، و انجيل مفقود گرديد، و شما دانشمند هستيد، نزد شما چيست؟
(الوقا) و (مرقابوس) با آنها گفتند كه انجيل در سينه ما است، وما آن را در روزهاي شنبه، بخش بخش، براي شما بيان مي‌كنيم، از اين جهت اندوهناك نباشيد، و كنيسها نكنيد، كه ما «به ترتيبي كه گفته شد آن را براي شما مي‌خوانيم» تا تمام آن را جمع كنيم.
پس از اين مذاكرات (الوقا) و (يوحنا) و (مرقابوس) و (متي) نشستند و انجيل فعلي را بوجود آوردند، و اين چهار نفر شاگردهاي شاگردان عيسي بودند، فهميدي؟[2]
جاثليق : اين مطلب را تا كنون نمي‌دانستم و اكنون فهميدم، و پايه شناخت شما نسبت به انجيل برايم معلوم گرديد، و چيزهائي شنيدم كه قلبم به حق بودن آنها گواهي مي‌دهد، و بينشم فزوني يافت.
امام: گواهي اين چهار نفر نزد تو چگونه است؟
جاثليق: گواهي آنها نافذ است، اينان دانشمندان انجيلند، و به هر چه گواهي دهند حق است.
امام: رو به اهل مجلس كرد و فرمود: گواه باشيد بر او، گفتند: گواهيم، سپس به جاثليق فرمود: سوگند به پسر، و مادرش، مي‌داني كه: (متي) گفته: مسيح فرزند داود فرزند ابراهيم فرزند اسحاق فرزند يعقوب فرزند يهودا، فرزند حضرون، است؟ و (مرقابوس) درباره نسب عيسي گفته: او كلمه خدا است كه خداوند او را در كالبد آدمي قرار داده و انسان گرديده. و (الوقا) گفته كه عيسي بن مريم و مادرش دو نفر انسان بودند از گوشت و خون كه روح القدس در آنها داخل شده. سپس تو مي‌گوئي ازگواهي عيسي بر خويش اين است: «به حق به شما مي‌گويم اي گروه حواريين، به آسمان بالا نمي‌رود مگر آنكه از آسمان پائين آمده، مگر سوار شونده برشتر، خاتم پيامبران كه به آسمان مي‌رود و پائين مي‌آيد» چه مي‌گوئي درباره اين سخن؟
جاثليق: اين سخن عيسي است، منكر نيستم.
امام: در مورد گواهي الوقا، و مرقابوس، و متي درباره نسب عيسي چه نظري داري؟
جاثليق: آنها بر عيسي دروغ بسته‌اند.
امام: مردم! هم اكنون اين دانشمند آنها را ستايش نكرد، و گواهي داد كه آنها از دانشمندان انجيل‌اند و گفته آنها حق است؟
جاثليق: اي دانشمند مسلمان، دوست دارم كه مرا در مورد اينان عفو فرمائي؟
امام: بسيار خوب هر چه مي‌خواهي بپرس.
جاثليق: ديگري از شما سئوال كند، نه، سوگند كه در دانشمندان مسلمان مانند تو نيست.
مناظره امام با دانشمند يهودي.
در اينجا امام رو به (رأس الجالوت) بزرگ دانشمندان يهودي كرد و فرمود: تو از من سوال مي‌كني يا من سؤال كنم؟
ـ : من سؤال مي‌كنم... با كدام دليل نبوت محمد را اثبات مي‌كني؟
امام: موسي ‌بن عمران، و عيسي بن مريم، و داود نماينده خدا در زمين، به رسالت او گواهي داده‌اند.
ـ : گواهي موسي را بر رسالت او ثابت كن.
امام: مي‌داني كه مو‌سي به بني‌اسرائيل فرمود كه: «بطور حتم پيامبري از برادران شما براي شما مبعوث ميشود، حتماً او را تصديق كنيد، سخن او را بشنويد»
آيا براي بني اسرائيل برادراني جز فرزندان اسماعيل مي‌داني؟...
ـ : مطلبي را كه نقل كرديد، گفتة موسي است و ما آن را انكار نمي‌كنيم.
امام: آيا از برادران بني‌اسرائيل پيامبري جز محمد براي شما آمده؟
ـ : نه.
امام: آيا آنچه گفتم صحيح نيست «و نبوت محمد را اثبات نمي‌كند»
ـ : چرا، ولي دوست دارم صحت آن را بوسيله تورات تأييد كنيد؟
امام: آيا نمي‌پذيري كه تورات به شما مي‌گويد: «روشنائي، از كوه طور سينا، آمد، از كوه ساعير بر ما پرتو افكند و از كوه فاران بر ما آشكار شد»؟
ـ : اين كلمات در تورات هست ولي مقصود از آن‌ها را نمي‌دانم.
امام: من مقصود را بيان مي‌كنم: مقصود از اين جمله (نور از طرف طور سينا آ‌مد) مطالبي است كه به عنوان وحي خداوند به موسي بر كوه طور نازل فرمود. و مقصود از جمله (پرتو افكند بر مردم از كوه ساعير)، «ساعير» كوهي است كه خدا بر آن به عيسي وحي مي‌نمود. و مقصود از جمله (از كوه فاران بر ما آشكار شد)، «فاران» كوهي است از كوههاي مكه، بين آن و مكه مسافت يك روز راه فاصله است. و «شعياي پيامبر» در مطالبي كه تو و يارانت آن را جزء تورات مي‌دانيد گفته:
«دو سوار ديدم كه زمين براي آنها روشن شده بود، يكي سوار بر درازگوش و ديگري سوار بر شتر»
مقصود از سوار بر درازگوش، و سوار بر شتر چيست؟
ـ : نمي‌دانم شما بفرمائيد.
امام: مقصود از اولي عيسي، و از دومي محمد است، آيا انكار مي‌كني كه اين جزء تورات باشد؟
ـ : نه.
امام: (حيقوق) پيامبر را مي‌شناسي؟
ـ : آري مي‌شناسم.
امام: او گفته و كتاب شما به ‍آن گواهي مي‌دهد: «خداوند از كوه فاران سخني روشنگر آورد، و آسمانها از تسبيح احمد و پيروانش پرشد، او لشكر خود را در دريا حمل مي‌كند چنانكه در صحرا... براي ما كتاب نو مي‌آورد بعد از خراب شدن بيت‌المقدس».
«مقصودش از كتاب، قرآن است» آيا اين مطلب را مي‌داني و به آن معتقدي؟
رأس الجالوت: حيقوق پيامبر، اين مطلب را گفته و ما منكر نيستيم.
امام: داود در زبور گفته، و تو آنرا مي‌خواني: «خدايا به پادازنده سنت پس از فترت را مبعوث كن».
آيا جز محمد پيامبري را مي‌شناسي كه «چنين كاري را انجام داده باشد»؟
ـ : اين گفته داود را قبول داريم و انكار نمي‌كنيم، ولي مقصودش از اين سخن عيسي است...
امام: نفهميدي، زيرا عيسي با سنت ـ پيش از خود ـ مخالفت نكرد و با سنت تورات موافق بود تا هنگاميكه خدا او را بسوي خود بالا برد، و در انجيل نوشته: و او سنگيني‌ها را سبك مي‌كند، وهر چيزي را براي شما توضيح مي‌دهد، و او به من گواهي مي‌دهد همانطور كه من باو گواهي دادم، من براي شما مثلها آوردم و او «توضيح آنها» را براي شما خواهد آورد. آيا معتقدي كه اين مطلب در انجيل هست؟
ـ : آري انكار نمي‌كنم.
امام: درباره پيامبرت موسي سؤالي از تو دارم؟
ـ : بپرس.
امام: دليلي كه نبوت موسي را اثبات مي‌كند چيست؟
ـ : معجزاتي آورد كه هيچيك از انبياء پيش از او نياورد.
امام: مانند چه؟
ـ : مانند شكافتن دريا، تبديل كردن عصا به مار زنده و ... معجزات ديگري كه هيچكس نمي‌تواند مانند آن را بياورد.
امام: درست مي‌گوئي «هيچكس از مردم عادي كارهائي را كه موسي انجام مي‌داد نمي‌تواند انجام دهد، ولي اگر شخص ديگري هم ادعاي نبوت كندو معجزاتي هم داشته باشد، آيا بر شما لازم نيست او را تصديق كنيد؟»
ـ : نه، مگر اينكه او هم معجزاتي مانند موسي داشته باشد.
امام: بنابراين چگونه شما به انبياء پيش از موسي اعتقاد داريد، در صورتيكه آن‌ها معجزات موسي را نداشتند؟
ـ : لازم نيست معجزاتشان عين معجزات موسي باشد، همين مقدار كه معجزه داشته باشند براي تصديق نبوتشان كافي است.
امام: بنابراين پس چرا شما به نبوت عيسي ايمان نمي‌آوريد، او هم معجزه داشت، مرده را زنده مي‌كرد، كور و پيس را شفا مي‌داد، از گل مجسمه مي‌ساخت و در آن مي‌دميد، به صورت پرنده‌اي در مي‌آمد؟
ـ : اينها همه نقل قول است، ما كه زمان عيسي نبوده‌ايم تا ببينيم اين كارها را انجام داده يا نه.
امام: مگر زمان مو‍سي بوده‌اي، و معجزات او را ديده‌اي، آيا اينطور نيست كه در مورد موسي هم تنها اخبار افراد مورد اطمينان از ياران موسي معجزات او را ثابت مي‌كند؟
ـ : چرا همينطور است.
امام: در مورد عيسي هم مانند موسي خبرهاي متواتر و قطعي به شما رسيده كه عيسي چه كارهائي را انجام داده، پس چه‌طور كارهاي موسي را تصديق مي‌كنيد ولي عيسي را نه؟
دانشمند يهودي در پاسخ فروماند، ولي امام ادامه داد و فرمود: در مورد محمد ـ صلي الله عليه و آله - و هر پيامبري را كه خداوند برانگيخته نيز مطلب همينطور است.
[1] . براي توضيح اين كلمه ر.ك: به كتاب انيس الاعلام ج1، ص 8.
[2] . ر.ك به: انيس الاعلام ج 2، ص 61.
@#@ يكي از معجزات محمد ـ صلي الله عليه و آله - اين بود كه او يتيمي بود بينوا، چوپان و كارگر، و نوشتن نمي‌دانست، كلاس درس نديده بود، و با اين وصف پس از بعثت قرآني آورد كه در آن داستانهاي پيامبران و اخبار آنها كلمه به كلمه نقل شده، و خبرهاي پيشينيان، و آيندگان تا قيامت در آن درج گرديده است. علاوه بر اين، او اسرار و رازهاي مردم را بازگو مي‌كرد، و به آنچه در خانه‌هاشان بود خبر مي‌داد و معجزات بيشمار ديگر.
ـ : معجزات عيسي و محمد، براي ما ثابت نشده، و از اين لحاظ ما نمي‌توانيم رسالت آنها را تصديق كنيم.
امام: يعني مي‌خواهي بگوئي اينها كه معجزات عيسي و محمد را نقل مي‌كنند دروغگو هستند «ولي آنها كه معجزات موسي را نقل كرده‌اند راستگو»؟
دانشمندان يهودي پاسخي نداشتند.
مناظره امام رضا ـ عليه‌السّلام ـ با بزرگ زردشتيان:
سپس بزرگ زردشتيان به گفتگوي با امام دعوت شد.
امام، از او پرسيد كه دليل تو به نبوت زردشت چيست؟
گفت: او چيزهائي براي ما آورده كه پيش از او كسي نيا‌ورده بود، ما او را ند‌يد‌ه‌ايم ولي از پدران ما به ما رسيده كه او چيزهائي را براي ما حلال كرده كه ديگران نكرده‌اند، از اين جهت ما پيرو او شديم.
امام: از راه اخبار پيشينيان نبوت او براي شما ثابت شده؟
ـ : آري.
امام: اين اخبار در مورد نبوت پيامبران، و موسي و عيسي و محمد هم هست، پس چرا به نبوت اينها اعتراف نمي‌كنيد؟
ـ : ديگر نتوانست چيزي بگويد.
ابهت خاصي مجلس را فرا گرفته بود، و ديگر كسي چيزي نمي‌گفت، امام، خطاب به حاضرين نمود و فرمود: اگر در ميان شما كسي هست كه مخالف با اسلام باشد، بدون اينكه شرم كند هر چه مي‌خواهد سؤال كند؟
شخصي به نام عمران از جاي برخاست و گفت: اي دانشمند، اگر دعوت به سؤال نمي‌كرديد اقدام به پرسش نمي‌كردم، كه من در كوفه و بصره و شام و جزيره رفته‌ام و با متكلمين بحث كرده‌ام و هنوز كسي نتوانسته است براي من «خداي» يگانه‌اي را ثابت كند كه جز او قيام به وحدانيت خود ندارد، اجازه ميدهي بپرسم؟
امام: اگر در ميان اين جمع شخصي بنام (عمران الصابي) باشد تو هستي:
ـ : من همان هستم.
امام: سؤال كن، ولي انصاف را از دست نده، و از پرگوئي‌هاي بي‌مورد و ستم در بحث بپرهيز.
عمران: به خدا، تنها منظورم يافتن حقيقت است.
امام: سؤال كن.
مردم براي اينكه مناظره امام و عمران را بهتر بشنوند به‌ هم فشار آورده و نزديك‌تر شدند.
و عمران شروع به سؤال كرد و امام پاسخ مي‌داد، تا اينكه تمام شبهات او حل شد، پس از واضح شدن حقيقت، با كمال شهامت در برابر انبوه جمعيت، به يكتائي خدا، و رسالت خاتم‌انبيا شهادت داد، و سپس رو به قبله كرد و به‌ سجده افتاد.
نوفلي گويد: وقتي كه متكلمين، كيفيت مناظره و تسليم شدن عمران را مشاهده كردند، با توجه به اينكه او كسي بود كه تا كنون هيچ‌كس در فن مناظره، بر او پيروز نشده بود، هيچ‌كدام جرأت بحث كردن با امام را نداشتند، لذا مجلس پايان يافت و مردم متفرق شدند.
من با گروهي از ياران بودم كه «محمد بن جعفر» دنبال من فرستاد، پيش او رفتم، او به من گفت: نوفلي ديدي دوستت امروز چه كرد؟ به خدا گمان نمي‌كردم كه علي بن موسي ـ عليه‌السّلام ـ بتواند اينگونه بحث كند، وتا كنون ما او را اينگونه نشناخته بوديم، مگر وقتي‌كه در مدينه درس كلام مي‌گفت و مردم هنگام حج رفتن نزد او مي‌آمدند، و مسائلي از حلال و حرام سؤال مي‌كردند،و گاه مي‌شد با كسي كه مي‌آمد مناظره مي‌كرد.
محمد بن جعفر: من مي‌ترسم كه اين مرد (مأمون) به امام حسد برد، و او را مسموم كند، يا بلاي ديگري بر سرش آورد، به او بگو در اينگونه مجالس شركت نكند.
نوفلي: از من نمي‌پذيرد، و تنها مقصود اين مرد (مأمون) اين بود كه او را بيا‌زمايد كه آيا چيزي از دانش پدرانش نزد او هست يا خير.
محمد بن جعفر: از قول من به او بگو عمويت مايل نيست در اينگونه مسائل وارد شوي و از جهت مختلفي دوست دارد كه اينگونه برخوردها را نداشته باشي.
نوفلي: وقتي خدمت امام رسيدم و پيغام عمو را به او رساندم، امام لبخندي زد، سپس فرمود، خدا عمويم را حفظ كند، چه خوب مي‌شناسم او را، چرا مايل نيست؟
اين را بگفت و خدمتكارش را صدا زد، و به او گفت: برو سراغ عمران و او را پيش من بياور.
من گفتم: فدايت شوم من مي‌دانم عمران كجاست، او نزد يكي از برادران شيعه است،
فرمود: مانعي ندارد، مركبي براي او بياوريد. سوارش شدم و او را آوردم امام به او خوش‌آمد گفت و يك لباس و يك مركب، و ده هزار درهم هم به او هديه داد.
گفتم: فدايت شوم، مانند جدت امير المؤمنين ـ عليه‌السّلام ـ رفتار ‌كردي.
فرمود: چنين بايد كرد. سپس فرمود شام آوردند، مرا طرف راست خود نشاند، وعمران را طرف چپ و با امام شام را صرف كرديم...
پس از آن مجلس، متكلمين از مكتب‌هاي مختلف، پيش عمران جمع مي‌شدند، و او نظريه‌هاي آنان را باطل مي‌ساخت تا اينكه از او اجتناب كردند...
امام رضا(ع) با علماي مسيحي ـ يهودي و زرتشتي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :