امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1254
محقق سبزواري
ولادت
محقق سبزواري در سال (1017 هـ . ق) در روستاي «نامن» از توابع شهرستان سبزوار پا به عرصه وجود نهاد. وي «محمد باقر» نام دارد و فرزند محمد مؤمن خراساني است که پس از رحلت پدرش، به اصفهان آمد و در آن جا مسکن گزيد. او در اندک زماني سرآمد علماي عصر خود شد به گونه اي که پس از چندي به درخواست شاه عباس دوم، سمت امامت جمعه و جماعت و منصب شيخ الاسلامي را پذيرفت.[1]
فرزندان محقق سبزواري از بزرگان و عالمان جليل القدري بوده اند که عبارتند از:
1. ميرزا جعفر سبزواري اصفهاني که فقيهي زاهد و مدرسي توانا و از فحول دانشمندان اصفهان بوده و منصب شيخ الاسلامي اصفهان در اعقاب او به مدت بيش از دو قرن تداوم داشته و در جنب مسجد حکيم اصفهان مدفون است.
2. ميرزا عبدالرحيم شيخ الاسلام عالم جليل القدري که شيخ الاسلامي اصفهان را به عهده داشته است. وي از علما و مجتهدين متنفذ اصفهان در قرن دوازدهم بوده و تأليفاتي نيز از خود به جاي گذاشته و در (1181 هـ . ق) درگذشته است.[2]
آثار
از محقق سبزواري آثار بسياري به دو زبان عربي فارسي به جا مانده است که در اين ميان چند اثر از وي در بين عالمان و فقيهان از جايگاه ويژه اي برخوردار است. در اين جا به آثار وي اشاره مي کنيم:
1. کفايه الاحکام:[3]
کتابي است فقهي که همه ابواب فقه را شامل مي شود.
2. ذخيره المعاد في شرح الارشاد:[4]
کتابي است فقهي که از باب طهارت تا پايان بحث حج را شامل مي شود. اين کتاب شرح کتاب «ارشاد الذهان» علامه حلي است.
3. حاشيه علي مسالک الافهام شهيد ثاني[5]
4. خلافيه:[6]
اين کتاب به فارسي در عبادات نوشته شده است و نويسنده انگيزه تأليف اين کتاب را رغبت مردم به امور ديني ذکر مي کند.
5. رساله في تحريم الغناء:[7]
اين رساله درباره ي غنا و موسيقي است و محقق سبزواري در اين کتاب همه آيات و روايات را که از اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ، در تحريم و منع غنا وارد شده، آورده است.
6. رساله اي در فقه:[8]
محقق اين رساله را براي شاه عباس دوم نوشته است و همه ابواب فقه را در بر مي گيرد.
7. رساله عمليه:[9]
اين رساله در شناخت احکام شرعي ضروري تأليف شده است.
8. رساله اي در نماز جمعه:[10]
اين کتاب به فارسي نوشته شده است. محقق سبزواري رساله اي نيز به عربي به نام «رساله في صلاه الجمعه» دارد.
9. مناسک حج.[11]
10. رساله اي در نماز و روزه.[12]
11. رساله في الغسل.[13]
12. رساله في مقدمه الواجب.[14]
13. رساله في تحديد النهار الشرعي.[15]
14. رساله في فضيله المتعه.[16]
15. کفايه الفقه.[17]
اين کتاب شامل حدود سي هزار بيت[18] است که آن را به عنوان بقيه «ذخيره» نوشته است.
16. حاشيه علي شرح الاشارات:[19]
اين کتاب حاشيه بر شرح اشارات است که تأليف آن در دوازده ذيقعهده (1075 هـ . ق) به پايان رسيده است.
17. حاشيه علي الشفاء:[20]
18. مفاتيح النجات عباسي:[21]
19. جامع الزيارات عباسي:[22]
اين کتاب به تقاضاي شاه عباس دوم نوشته شده و داراي نه فصل است.
20. روضه الانوار عباسي:[23]
اين اثر را محقق سبزواري به درخواست شاه عباس دوم در سال (1073 هـ . ق) در يک مقدمه و دو بخش نگاشته است. در مقدمه به علل احتياج افراد به پادشاهان و عوامل دوام و زوال حکومت پادشاهان اشاره مي کند.
الف. اندرز و وصيت به پادشاهان از زبان حکما و پادشاهان با تجربه.
ب. روابط متقابل پادشاهان با نزديکان، حکما، فقها، وزرا و خادمان.
ج. تدبير گروه هايي مانند اهل شمشير، اهل قلم، زارعان، بازرگانان، پزشکان، منجمين، صنعتگران، ماليات گيران، ارباب دفاتر و محاسبان ديواني، فرماندهان لشکرها و فرمانداران شهرها، نگهبانان قلعه ها و مرز ها.
د. ترجمه عهد نامه امام علي ـ عليه السلام ـ به مالک اشتر در قوانين حکومت و نامه طاهر و ذواليمينين به فرزندش.
21. شرح حديث برالوالدين:[24]
22. اختيارات ايام:[25]
اين اثر تحقيقي است در مورد ايام مبارک و مسعود و روزهاي نحس از ماه هاي اسلامي و رومي و فارسي قديم که در يک مقدمه و سه باب و يک خاتمه تأليف شده و هر کدام مشتمل بر چند فصل و مبحث است.
23. شرح زبده الاصول:[26]
اين کتاب شرح بر «زبده الاصول» شيخ بهايي است.
24. الرد علي رساله شبهه الاستلزام:[27]
اين اثر در پاسخ به انتقادات محقق خوانساري بر رساله محقق سبزواري در مورد شبهه استلزام است.
25. شرح توحيد صدوق:[28]
استادان
استاداني که وي از آن ها اجازه اجتهاد و نقل حديث دريافت نموده است عبارتند از:
1. علامه محمد تقي مجلسي (1003 ـ 1070 هـ . ق)
2. ملا حيدر علي اصفهاني: وي در حديث و فقه استاد محقق سبزواري بوده است.
3. قاضي معز الدين حسين.
4. شيخ بهايي (953 ـ 1030 هـ . ق).
5. ميرابوالقاسم فندرسکي (970 ـ 1050 هـ . ق)
6. سيد حسين بن حيدر عاملي.
7. نورالدين علي بن حسين بن ابي الحسن عاملي.
8. سيد شرف الدين علي بن حجت شولستاني.
9. حسين بن حيدر بن حيد قمرکرکي (متوفاي 1041 هـ . ق)
10. ملا حسن علي شوشتري (متوفاي 1075 هـ . ق) صاحب التبيان.
شاگردان
اين فقيه بزرگ و سياستمدار شايسته، شاگردان بزرگي را به عالم اسلام تقديم نمود که برخي از آن ها عبارتند از:
1. محقق خوانساري[29] (1099 ـ 1019 هـ . ق)
وي حسين بن جمال الدين محمد خوانساري، شوهر خواهر محقق سبزواري است.
و تأليفات بسيار دارد و از شاگردان برجسته محقق سبزواري است.
2. سيد عبد الحسين حسيني خاتون آبادي[30] (1105 ـ 1039 هـ . ق)
3. ملا محمد بن عبدالفتاح تنکابني مشهور به سراب[31] (متوفاي 1124 هـ . ق)
محقق سبزواري در سال (1081 هـ . ق) به وي اجازه نقل روايت داده است.
4. مير محمد صالح خاتون آبادي.[32]
وي فرزند عبد الواسع خاتون آبادي اصفهاني و داماد علامه مجلسي است.
5. محمد شفيع بن فرج گيلاني.[33]
محقق سبزواري در سال (1085 هـ . ق) به وي اجازه نقل حديث داده است. کتاب البداء از آثار او است.
6. ميرزا عبدالله افندي اصفهاني.[34]
وي صاحب کتاب رياض العلماء و حياض الفضلاء است.
7. محمد صالح بيابانکي.[35]
محقق سبزواري در سال (1074 هـ . ق) به وي اجازه نقل حديث داده است.
8. عبدالله اردبيلي[36]
از منظر بزرگان
عده از فقيهان و بزرگان به تمجيد از تلاش هاي محقق سبزواري پرداخته اند که بدان اشاره مي کنيم.
شيخ حر عاملي درباره محقق سبزواري مي نويسد:
مولانا محمد باقر بن محمد مومن خراساني سبزواري، دانشمند فاضل، محقق، متکلم، حکيم، فقيه و محدث جليل القدر.[37]
حاج محمد اردبيلي مؤلف «جامع الرواه» مي گويد:
محمد باقر بن محمد بن محمد مؤمن سبزواري، امام، علامه، محقق، مدقق، پسنديده خوي، پاک سرشت، جليل القدر، عظيم الشأن، بلند جايگاه، دانشمند، فاضل کامل، خيرخواه، متبحر در علوم عقلي و نقلي، يگانه عصر و يکتاي زمانش بود.[38]
عصر محقق سبزواري
سبزواري در دوران زندگي خود با چهار تن از حاکمان سلسله صفوي معاصر بوده و بيشترين دوران زندگي سياسي وي در دوره سلطنت شاه عباس دوم و شاه صفي بوده است.
حاکمان معاصر سبزواري عبارتند از:
1. شاه عباس اول (1038 ـ 996 هـ . ق)
2. شاه صفي اول (1052 ـ 1038 هـ . ق)
3. شاه عباس دوم (1077 ـ 1052 هـ . ق)
4. شاه سليمان اول يا شاه صفي دوم (1105 ـ 1077 هـ . ق)
در دوران شاه عباس دوم، محقق سبزواري منصب شيخ الاسلامي و امامت جمعه اصفهان را پذيرفت. وي هميشه در جهت اصلاح شاه عباس دوم بوده و مسائلي را به او گوشزد مي کرده است و خواهان اصلاح آن ها مي شده که از جمله آن ها مي توان به دو امر اشاره کرد:
1. تقاضاي توبه شاه: وي هميشه شاه عباس دوم را توصيه به توبه مي کرد؛ چون توبه شاه باعث توبه هزاران نفر ديگر مي شد.
او درباره قبول توبه مي گويد:
اگر کسي تمام عمر کافر باشد يا مشغول به انواع معاصي و ذنوب شود و در نفس آخر اسلام آورد يا از همه گناهان توبه کند، خداي عزوجل مي آمرزد و بي حساب به بهشت مي برد.[39]
2. منع شاه عباس دوم از شرابخواري، سبزواري از شاه عباس دوم مي خواهد که شرب خمر و لهو و لعب و لذات را ترک کند؛ به علت اين که عوامل سبب ظهور فساد و باعث زوال و اختلال در امور جامعه مي شود.
وي ممنوعيت شرعي و عقاب اخروي شرب خمر اشاره مي کند، امراض دنيايي آن را نيز يادآور مي شود به اين که بيشتر حاکمان قبل به سبب آفت شراب هلاک شده بودند.[40]
مباني اخلاقي
محقق سبزواري چند نکته درباره اخلاق را مورد توجه خود قرار مي دهد که عبارتند از:
عدالت
وي درباره عدل مي نويسد:
عدل آن است که پادشاهان ميزان حق را راست اعتبار نمايند و انصاف در همه چيز مرعي دارند. سبزواري طبق روايتي از حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ مدعي شده است که دوست ترين مردم به خداي عزوجل در روز قيامت و نزديک ترين ايشان به خدا، پادشاه عادل است و مبغوض ترين مردم به خداي عزوجل در روز قيامت و سخت عذاب ترين ايشان، پادشاه ظالم است.
شکر
بايد حاکم، اين امور را مد نظر داشته باشد:
ـ شناخت منعم حقيقي؛ يعني خداوند متعال.
ـ شادماني از وصول به نعمت.
ـ تلاش در جهت تحصيل رضايت خداوند که از طريق روحاني و جسماني بايد انجام دهد.[41]
صبر
پادشاهان بايد بر دشواري هايي که در راه دست يابي به سعادت دنيوي و اخروي وجود دارد صبر پيشه کنند؛ صبر کليد موفقيت، مقدمه رستگاري، سبب خشنودي معبود و علامت حصول مقصود است.[42]
توکل
توکل آن است که هر چند اسباب و وسايل در هر کار موجود باشد، اعتماد او در منافع و مصالح خود بر خداي باشد نه بر آن آلات و وسايط. بر پادشاه لازم است که بناي کار خود را بر توکل گذارد.[43]
حسن خلق
محقق سبزواري براي تعريف حسن خلق دو معنا بيان مي کند که عبارتند از:
ـ معناي متعارف حسن خلق که به معناي شکفته رويي و نيکوگويي و موافقت و مدارا و حلم و امثال اين امور است.
ـ تعادل و تناسب اعضاي ظاهري و قواي باطني انسان و اين معنا از حسن خلق وقتي به طور کامل در فردي وجود دارد که واجب صفات زير باشد:
الف. ذکا، سرعت فهم، صفاي ذهن، سهولت تعلم، حسن تعقل ... .
ب. حيا، رفق، حسن هدي، مسالمت، رغبت، صبر، قناعت، وقار، ورع، انتظام حرفت و سخا، که همه از انواع عفت حساب مي شوند.
ج. بزرگي نفس، نجابت، بلند همتي، شهامت، تحمل، تواضع، حميت که از انواع شجاعت هستند.
د. صداقت، الفت، وفا، مهرباني، صله رحم، حسن شرکت، تردد، توکل و عبادت از انواع عدالت حساب مي شوند.[44]
نماز جمع از منظر محقق سبزواري
محقق سبزواري از جمله فقيهاني است که قائل به وجوب عيني نماز جمعه بوده است و خود منصب امامت جمعه را به عهده داشته و رساله اي هم در اين زمينه نگاشته است. وي در «روضه الانوار» مي نويسد:
نماز جمعه از جمله فرايضي که رعايت آن لازم است که تأکيد بسيار در قرآن و احاديث در آن باب واقع شده و بعضي از علما بعد از ايمان، افضل عبادات، نماز جمعه را دانسته اند. و فرق مخالفين، تشنيعات عظيمه بر شيعه مي کنند که نماز جمعه با اين همه تأکيد که در قرآن و سنت واقع شده و وجوب آن متفق عليه فرق است، شيعه بر ترک آن اقدام مي نمايند؛ ليکن تشنيع ايشان بي موقع است، چه محققان علماي شيعه نماز جمعه را واجب عيني مي دانند؛ يعني البته جمعه را مي بايد (اقامه) کرد و نماز ظهر مجزي نيست و جماعتي ديگر ظهر را مجزي مي دانند، ليکن افضل جمعه را مي دانند ... و از حضرات ائمه ـ عليهم السلام ـ در اين باب تأکيد ... بسيار منقول شده و احاديث بسيار از ايشان در اين باب وارد است تا آن مرتبه که از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ منقول است که «من ترک ثلث جمعات متواليات طبع الله علي قلبه» يعني هرکس که سه جمعه پي در پي ترک نماز جمعه کند، خداي عزوجل دل او را مهر مي کند ... .[45]
انديشه قضايي
در عصر محقق سبزواري قضات به رشوه خواري مشغول بودند و وي به اين مسأله تصريح مي کند. در عبارت خود به حاکمان توصيه مي کند که عالمان متعهد را به شغل قضاوت تشويق کنند:
بر پادشاهان لازم است کساني که قابل اين شغل عظيم نباشند نصب نکنند و مردم نادان که عارف به قواعد و احکام شرع نباشند يا طامع باشند و امين و متدين نباشند و طمع در اموال مسلمانان کنند و به سبب طمع رشوه و ملاحظه جانب اقويا و اغنيا، جانب ضعيفان فروگذارند و در احکام شرع غلط کند و مداهنه نمايند و طرف منظور دارند، نصب ننمايند. و هرگاه کساني که قابل و مستعد اين کار باشند نصب کنند؛ چند امر نسبت به ايشان مراعات کنند:
اول آن که وجه معاشي از جهت ايشان مقرر دارد که محتاج به آن نباشد که طمع در اموال مسلمانان کنند.
ديگر آن که در تقويت ايشان بکوشد و چنان کند که احکام ايشان متبع باشد و هيچ يک از حکام عرف سر از اطاعت ايشان نپيچند و امرا و حکام معتبر به مجلس ايشان حاضر مي شده باشند ... .
و ديگر لازم است که ملک از احوال قضات متفحص مي بوده باشد و اگر کسي از ايشان شکوه و شکايت کند در تفتيش و تفحص و استکشاف حقيقت امر، مبالغه تمام به جا آورد. و اگر خيانت قاضي ظاهر شود، تأديب بليغ نمايد. تا باعث منع و زجر و عبرت ديگران شود و کسي از ايشان ديگر اقدام به ارتکاب قبايح و ظلم و خيانت ننمايند.[46]
امر به معروف و نهي از منکر از منظر محقق سبزواري
از منظر محقق سبزواري امر به معروف و نهي از منکر يکي از واجبات بزرگ اسلام است و امر دين و نظام ملک و ملت به آن مستقيم مي شود و اگر مردم دست از امر به معروف و نهي از منکر بردارند، فاسقان و فاجران را بر اعمال زشت و ناپسند که مرتکب مي شوند تعزير نکنند و به خود واگذارند. فساد به همه جا سرايت مي کند و جامعه را فاسد مي کند و در همه جا هرج و مرج مي شود.
از نظر وي امر به معروف و نهي از منکر دو قسم است: واجب و مستحب. امر کردن به واجبات و نهي کردن از محرمات واجب و امر کردن به مستحبات و نهي کردن از مکروهات مستحب است.
شرايط امر به معروف و نهي از منکر از نظر محقق سبزواري عبارتند از:
1. شخص آمر و ناهي به معروف يا منکر بودن فعل، علم داشته باشد تا امر و نهي از او معقول باشد و بدي و نيکي فعل را از راه سند صحيح بداند.
2. امر به معروف و نهي از منکر تأثير داشته باشد.
3. اصرار شخص عاصي بر فعل مورد نهي؛
پس هر گاه شخص بر آن فعل اصرار ننمايد و نشانه پشيماني آشکار شود نبايد متعرض او شد.
4. امر به معروف و نهي از منکر بر جان و مال يا آبروي آمر و ناهي و يا ديگر مسلمانان ضرر نداشته باشد.
مراتب امر به معروف و نهي از منکر:
1. اظهار کراهت.
2. استفاده از زبان.
3. نفرت و هجرت و دوري و خشونت قولي و فعلي.
4. قهر و تأديب و ضرب.
سبزواري معتقد است وظيفه عالمان دين در امر به معروف و نهي از منکر آن است که بر اساس تشخيص خود عمل کنند و نيازي به اجازه از سلطان ندارند. وظيفه سلطان است که عالماني را که امر به معروف و نهي از منکر مي کنند تقويت کند. وي مي گويد:
اگر يکي از اهل علم و تقوا در مقام رفع منکري درآيد، هر چند از قبل سلطان جهت اين امر منصوب نباشد سلطان بر او انکار ننمايد و تقويت طرف خصم نکند.[47]
حقوق مردم بر حاکمان از منظر محقق سبزواري
به نظر محقق سبزواري مردم بر حاکم خود حقوقي دارند که عبارتند از:
1. رعايت عدالت در حق مردم.
2. مهرباني به رعيت و زيردستان.
3. عدم تعجيل در عقوبت افراد.
4. احترام بزرگان.
5. ترحم به مردم ضعيف و ناتوان.
6. رفع فقر و محروميت از مردم.
7. مردم به آساني به او دسترسي داشته باشند.
8. مردم را يک دفعه به جنگ نفرستد.
9. دست ظالمان را از رعايا و زيردستان کوتاه کند.
10. بزرگداشت عالمان و فقيهان و دانشمندان.
11. عفو و گذشت در حق مردم.
12. بخشش به مردم.[48]
عوامل زوال و بقاي دولت از منظر محقق سبزواري[49]
محقق سبزواري که در دوران صفويه مي زيسته براي زوال و بقاي دولت و مملکت عواملي را بر مي شمارد.
عوامل زوال عبارتند از:
1. اقتصادي
الف: بخل و خست پادشاه؛ وقتي پادشاه بخل ورزد، طبع ها از او رميده مي شود و دوستي از دل ها مي رود و لشکريان به طوع و رغبت جهت او کشش و جانفشاني نمي کنند.
ب: بخشش ها و خرج هاي بي جاي پادشاه؛ اگر پادشاه راه اسراف و تبذير پيش گيرد و درآمد به اندازه هزينه نباشد اين مسأله سبب مي شود که حقوق لشکريان به موقع پرداخت نگردد و باعث شورش سپاه شود که اين امر به زوال منتهي مي شود و هرگاه در خزانه مالي نباشد و دشمن قوي به مملکت شاه حمله کند پس بر پادشاه لازم است که خرج خود را کم کرده و بذل بي جا نکند و در آباداني مملکت بکوشد.
2. سياسي، اجتماعي و اخلاقي
الف. خرابي مملکت و بي سرانجامي و تفرق رعيت.
ب. اعظم اسباب زوال مملکت، خصومت و عداوت و منازعه ميان امرا و نزديکان پادشاه است.
ج. ظلم شاه باعث خرابي مملکت مي شود و خرابي مملکت باعث پراکندگي رعيت مي گردد و چون ملک و رعيت خراب شود خزانه و لشکر نيز خراب مي شود که در اين صورت کشور در معرض تهاجم دشمنان قاهر و استيلاي آنان خواهد بود.
د. ظلم عمال دولت.
هـ. تند خويي پادشاه با خواص سبب تنفر خواص از پادشاه مي شود و در نتيجه ممکن است که تصميم به قتل پادشاه بگيرند.
و. پادشاه اعمال خير خويش را در جهت بدي تغيير دهد يا خيرات خود را قطع کند.
ز. بسياري اشتغال پادشاه به شراب و لهو و لذات و غفلت از امور ملک.
3. ديني
الف. ترک شکر نعمت الاهي.
ب. غرور و خود بيني باعث فراموشي قدرت اصلي يعني خدا مي شود و همچنين سبب دست کم گرفتن دشمن و در نتيجه شکست مي شود.
ج. پادشاه در فسق و معصيت جري باشد و متابعت احکام الهي نکند و علم طغيان و عصيان برافرازد.
4. اداري
واگذاري کارها به کساني که اهل آن کار نباشند، اعم از اين که ظالم، غير متخصص يا غير امين باشند.
5. نظامي
يکي ديگر از عوامل زوال دولت بي سرانجامي و کمي لشکر است که از مقدار نياز کمتر باشند. يا آن چه باشند، بي سرانجام باشند و مقرري به آن ها نرسد و يا هزينه هاي ايشان و حقوق ايشان کفايت نکند و يا پادشاه به امور لشکر بي اعتنا باشد و ... و سپاهيان از ورزش سپاهيگري بيفتند و به شغل هاي ديگر بپردازند.
اسباب دوام و بقاي دولت
1. ضرورت وجود نيروي نظامي قوي.
2. توسعه تجارت در داخل و خارج.
3. کاستن پادشاه و هيأت حاکمه از اوقات فراغت و التذاذ.
4. داشتن سيستم اطلاعاتي قوي و حفاظت از اسرار.
5. ضرورت مشورت در امور.
6. داشتن ديپلماسي قوي.
7. وجود امر به معروف و نهي از منکر.
8. پادشاهاني که به صفت عدل آراسته بودند، ايام دولت ايشان ممتد بوده است.
عروج ملکوتي
محقق سبزواري پس از عمري تلاش علمي و مجاهدت در راه تحقق مذهب تشيع، در هشتم ربيع الاول سال (1090 هـ . ق) در سن هفتار و سه سالگي ديده از جهان فروبست و به جوار حق تعالي شتافت. پيکر اين عالم بزرگوار از اصفان به مشهد مقدس انتقال داده و در آن جا تشييع و در مدرسه ميرزا جعفر در جوار ثامن الحجج امام رضا ـ عليه السلام ـ در سردابي که محاذي قبر شيخ حر عاملي بود به خاک سپرده شد.
«شد شريعت بي سر و افتاد از پا اجتهاد»
که مجموعه اعداد کلمه «شريعت» بدون حرف شين و مجموع اعداد کلمه «اجتهاد» بدون حرف دال تارخي وفات محقق سبزواري يعني سال (1090 هـ . ق) است.[50]

[1]. پيام حوزه، ش27، ص 119؛ روضات الجنات، ج2، ص 68؛ ريحانه الادب، ج5، ص 242.
[2]. ريشه و جلوه هاي تشيع و حوزه علميه اصفهان، ج1، ص 451.
[3]. مقدمه اي بر فقه شيعه، ص 242.
[4]. همان، ص 241.
[5]. همان، ص 243.
[6]. روضات الجنات، ج2، ص 69.
[7]. مقدمه اي بر فقه شيعه، ص 244 و 243.
[8]. الذريعه، ج16، ص 280.
[9]. همان، ج11، ص 213.
[10]. روضات الجنات، ج2، ص 69؛ رياض العلما، ج5، ص 45؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج1، رسول جعفريان، ص 308.
[11]. الذريعه، ج22، ص 256.
[12]. رياض العلما، ج5، ص 45.
[13]. الذريعه، ج16، ص 54.
[14]. همان، ج22، ص 105.
[15]. روضات الجنات، ج2، ص 69.
[16]. أمل الآمل، ج2، ص 250؛ رياض العلما، ج5، ص 45.
[17]. مفاخر اسلام، ج8، ص 281.
[18]. هر بيت شامل يک سطر و پنجاه حرف است.
[19]. الذريعه، ج16، ص 110؛ ريحانه الادب، ج5، ص 244.
[20]. همان، ج5، ص 244.
[21]. الذريعه، ج21، ص 308؛ انديشه سياسي محقق سبزواري، نجف لک زايي، ص 61.
[22]. ريحانه الادب، ج5، ص 244؛ انديشه سياسي محقق سبزواري، ص 62.
[23]. طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص 72.
[24]. الذريعه، ج13، ص 190.
[25]. انديشه سياسي محقق سبزواري، ص 63.
[26]. ريحانه الادب، ج5، ص 244؛ روضات الجنات، ج2، ص 69.
[27]. الذريعه، ج10، ص 198.
[28]. همان، ج 13، ص 153.
[29]. روضات الجنات، ج2، ص 69؛ فوائد الرضويه، ص 426؛ ريحانه الادب، ج5، ص 242.
[30]. وقايع السنين و الاعوام، ص 502 و 534؛ صفويه از ظهور تا زوال، رسول جعفريان، ص 389.
[31]. طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص 71؛ روضات الجنات، ج2، ص 69.
[32]. مفاخر اسلام، ج8، ص 395.
[33]. طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص 72.
[34]. مفاخر اسلام، ج8، ص 395.
[35]. طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص 28.
[36]. همان.
[37]. أمل الآملي، ج2، ص 250.
[38]. جامع الرواه، ج2، ص 79.
[39]. روضه الانوار عباسي، محقق سبزواري، قم، بوستان کتاب، 1381، ص 120.
[40]. انديشه سياسي محقق سبزواري، ص 72.
[41]. همان، ص 213.
[42]. همان، ص 242.
[43]. همان، ص 259.
[44]. همان، ص 267.
[45]. همان، ص 106.
[46]. همان، ص 571 - 563.
[47]. همان، ص 452 ـ 433.
[48]. انديشه سياسي محقق سبزواري، ص 252.
[49]. انديشه سياسي محقق سبزواري، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج1، ص 150.
[50]. روضات الجنات، ج2، ص 70؛ ريحانه الادب، ج5، ص 244؛ فوائد الرضويه؛ ص 426.
مسيب كياني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 126
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :