امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1221
ميرزا محمد شيرواني
ولادت و تحصيل
خطه شيروان،[1] در سال 1033 هـ.. ق. شاهد تولد کودکي بود که خانواده متدينش نام نيکوي «محمد» را برايش برگزيدند. وي پس از گذراندن خردسالي، پاي به مکتب نهاده و به فراگيري قرآن و دانش هاي آن روزگار پرداخت. از آن جا که از هوش سرشاري برخوردار بود، مورد تشويق استاد و خانواده اش قرار گرفت و تحصيل را به خوبي پشت سر نهاد؛ به همين علت، با راهنمايي پدرش راهي حوزه علميه شيروان شده و شروع به تحصيل علوم اسلامي نمود.
هجرت
نوجوان شيرواني پس از فراگيري مقدمات، براي تکميل دانش خود چاره اي جز هجرت نمي ديد. در آن زمان، حوزه علميه اصفهان پذيراي عالمان و طلاب فراواني بود؛ زيرا تأسيس اولين حکومت گسترده شيعه (صفويه)، پايتخت شدن اصفهان و حمايت پادشاهان صفويه از اهل علم، باعث رونق گرفتن مباحث و محافل علمي شده و حوزه علميه اصفهان مورد توجه فرهيختگان قرار گرفت.[2]
محمد نيز چون بسياري از طلاب، زادگاهش را ترک کرد و به اين شهر دانش پرور سفر نمود. وي در اين مسير، از شهر هاي متعددي عبور کرد و از محضر برخي از دانشوران آن شهر ها بهره مند شد.
او پس از ورود به اصفهان و مشاهده عظمت ديني و علمي آنجا، گويا گمشده خود را يافته بود. بنابر اين، بيش از پيش در راه تحصيل معارف اسلامي و شيعي، تلاش مي نمود؛ به طوري که پس از گذشت چند سال، فقه، اصول، تفسير، حديث، کلام، فلسفه، رياضيات و نجوم را فرا گرفت.
وي در اولين روزي که به مدرسه محقق خوانساري وارد شد، استاد به تدريس شرح اشارات شيخ ابو علي سينا مشغول بود؛ ميرزاي شيرواني پس از دقايقي، اشکالاتي مطرح ساخته و توجه همگان را به خود جلب کرد.
طلاب که تا آن روز ايشان را در جمع خود نديده بودند، چشم به استادشان دوخته تا پاسخ وي را بشنوند. آقا حسين خوانساري خودش را معرفي کرد، استاد چنين فرمود:
«من در سطح معلومات تو مطالعه نکرده ام؛ امشب براي تو کتاب را مطالعه مي کنم تا پاسخگوي سؤالات تو باشم.»[3]
آزاد انديشي استاد و ميدان دادن به وي شاگرد، سبب شد ملا ميرزا (که خود در فلسفه پرمايه بود) نزد آقا حسين بماند و شاگردي کند.[4]
ميرزاي شيرواني به دليل ژرف نگري و تلاش شبانه روزي، در مدت کوتاهي به مدارج عالي علمي راه يافت و با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ و نگارش آثار علمي و تحقيقي، به عنوان «انديشمندي صاحب نظر» شناخته شد؛ از اين رو با لقب «مدقق شيرواني» زبان زد محافل ديني و مذهبي شده و طلاب زيادي در حوزه درسي وي شرکت نمودند.[5]
مجتهد شيرواني در سال 1091 هـ . ق. به اصفهان مراجعت کرده[6] و از سوي حکومت صفويه، دانشمندان و مردم، مورد تجليل و احترام شاياني قرار گرفت.
استادان
ميرزاي شيرواني براي فراگيري علوم گوناگون، نزد بزرگان حوزه به شاگردي پرداخته است. در اين جا نام استادان برجسته او را يادآور مي شويم:
1. ملا محمد تقي مجلسي، (1003 ـ 1070 هـ . ق)
2. آقا حسين بن جمال الدين
شاگردان
برخي از دانش آموختگان مکتب ميرزاي شيرواني عبارتند از:
1. ملا محمد باقر مجلسي (1037 ـ 1110 هـ . ق)
2. امير محمد صالح خاتون آبادي.
3. آقا محمد اکمل اصفهاني،
4. ميرزا عبدالله افندي اصفهاني.
5. شيخ حسن بلاغي نجفي.
6. سيد صدرالدين رضوي قمي همداني.
7. مولي محمد بن عبدالفتاح تنکابني.
8. سيد محمد باقر گيلاني.
آثار ماندگار
يکي از راه هاي ترويج معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و رشد جامعه اسلامي، نگارش کتاب است. ميرزاي شيرواني که در فنون مختلف به مطالعه و پژوهش پرداخته بود؛ اندوخته ها، تجارب و نظرات خود را در مجموعه هايي گرد آوري کرد که بيشتر آن ها به زبان عربي است.
الف) کتاب ها
1. اثبات عصمه الائمه ـ عليهم السلام ـ تفسير آيه ي «ان الابرار لفي نعيم»؛
2. اثبات الانبوه و الامامه؛
3. الاجتهاد و الاخبار، (مصادر الانوار) ؛
4. الاحباط و التکفير؛
5. اصاله البرائه؛
6. اصول دين؛
7. انموذج العلوم؛
8. الجبر و الاختيار؛
9. الجمع بين الاخبار المتعارضه؛
10. جيش اسامه، (رساله اسامه) ؛
11. ديوان شعر.[7]
ب) حواشي
شيرواني بر آثاري که ذکر مي شود، حاشيه زده است:
1. اثبات الواجب ملا جلال دواني؛
2. تفسير بيضاوي؛
3. حاشيه فاضل خفري بر شرح تجريد قوشچي؛
4. حاشيه قديمه دواني بر شرح تجريد؛
5. حاشيه خطائي بر مختصر؛
6. حاشيه سيد شريف بر شرح مطالع؛
7. شفاي ابن سينا؛
8. مسالک؛
9. شرايع الاسلام؛
10. معالم الاصول؛
11. شرح مختصر الاصول عضدي؛
ج) رساله ها
1. رساله الآصفيه؛
2. رساله البداء؛
3. رساله اي در استحقاق ثواب و عقاب؛
4. رساله اي در دفع شبهه ابن کمونه؛
5. رساله اي در رد فخر رازي؛
6. رساله اي در شکيات (الخلل) ؛
7. رساله اي در کائنات جو؛
8. رساله اي در کذب؛
9. رساله اي در هندسه؛
10. رساله شبهه الاستلزام؛
11. رساله شبه المرکب؛
د) شرح ها
1. شرح تهذيب شيخ طوسي؛
2. شرح حديث «سته اشياء ليس للعباد فيها صنع»؛
3. شرح حديث «مناظره زنديق با امام صادق ـ عليه السلام ـ »؛
4. شرح قاموس المحيط؛
5. شرح قواعد علامه،
6. شرح المعالم؛
در خصوص تأليف ميرزاي شيرواني نکاتي قابل توجه است؛
1. در نگارش به زبان عربي بيش از فارسي توانايي داشته و زبان مادري وي ترکي بوده است.[8]
2. تعدادي از آقاي ميرزا به عنوان «رديه» است؛ چرا که وي کتاب هاي عالماني چون: محقق خوانساري و آقا جمال خوانساري را به دقت مورد ارزيابي قرار داده و در نقد آن ها کوشش مي کرد. چنان که علما نيز به پاسخ اشکالات ميرزا پرداخته و در رد برخي از مطالب و نظريه هاي او رساله هايي نگاشته اند.[9]
ويژگي ها
ميرزاي شيرواني همچون فقيهان ديگر، داراي سجاياي اخلاقي از قبيل عبادت، تقوا، سخاوت و شجاعت بوده؛ اما آن چه که وي را از بسياري ديگر ممتاز نموده، دقت علمي و تشکيل مجالس بحث و جدل است. در اين جا به نمونه هايي از آن بسنده مي شود:
ميرزا مي گفت:
«من بيش از يا حدود (هفتاد) دفعه شرح جامي را تدريس کرده ام و هر بار چيزي را فهميدم که پيشتر درک نکرده بودم»[10]
علامه خوانساري مي گويد:
«ميرزا در فن جدل و مناظره، مهارت عجيبي داشته و مخالفان خود را، از سران هر دسته که بوده، به زانو در مي آورد ...»[11]
خاتون آبادي در پژوهش هاي خود به کلام ميرزا استناد کرده و مي نويسد:
«مولانا ميرزاي شيرواني نقل نمود که بابا رکن الدين مدفون در قبرستان کبير اصفهان، معاصر خواجه نصير الدين طوسي بوده ...»[12]
يک روز براي شاگردان خود، هفتاد دليل آورد که حوض مدرسه، آب ندارد! طلبه ها با وجود اين که مي دانستند و مي ديدند حوض پر آب است، ولي در مقابل استدلال استادشان پاسخي جز سکوت نداشتند. ميرزا با مشاهده عجز و ناتوان آنان، برخاسته و مقداري از آب حوض برداشت و در هوا پاشيد، آن گاه فرمود: «همين، در ابطال آن براهين کافي است».
يعني وجود عيني آبي، حکايت گر اين است که ادله، مغالطه بوده نه استدلال عقلي.[13]
از ديگر ويژگي هاي او، تشويق شاگردان شبه نگارش کتاب است. در اين رابطه به بيان نمونه اي اکتفا مي کنيم.
نويسنده «رياض العلماء» نقل مي کند:
« ...رساله خوب و بسيار زيبايي نوشته بودم؛ آن را به استاد علامه و يگانه دوران، مرحوم مولانا ميرزاي شيرواني تقديم کردم تا ملاحظه کنند. ايشان از آن تعريف کرده و به تشويق من پرداخت».[14]
عروج
ميرزاي شيرواني به سبب اشتغالات علمي و کهولت، دچار بيماري سختي شد؛ به شکلي که درد، همه وجودش را فرا گرفته بود؛ اما با توجه به همه اين مشکلات، روحيه توکل، رضا و شکيبايي را از دست نداد. شاگرد گرانقدرش خاتون آبادي، نقل مي کند:
«در اين مدت بيماري، از حالت اعتدال بيرون نرفت و با غني، فقير، وضيع و شريف در وقت عيادت، هيچ مرتبه از مراتب نقد از او مفقود نشد»[15]
محبوبيت وي آن چنان بود که دولت مردان، عالمان و مردم به عيادتش شتافته و براي سلامتي اش دعا مي کردند. اما قرائن، حکايتي ديگر داشت و ماه رمضان سال 1098 هـ . ق. نشانه هاي عروج را در سيماي نوراني آن فرزانه 65 ساله، جلوه گر ساخته بود. بدين سان بود که پس از يک سال و نيم بيماري، در ظهر روز جمعه 29 ماه مبارک، کبوتر روحش به سوي عرشيان اوج گرفت و ميهمان اولياء الله شد.[16]
در ماده تاريخ رحلتش اين گونه سروده شده است:
گفت: کز بياد غواص اجل
«گوهري ديگر درا ين دريا نماند»[17]
پيکر مطهر اين بزرگمرد عرصه علم و فقاهت از سوي مقامات کشوري و لشکري و دانشمندان، خصوصا علامه مجلسي و مردم، با اشک و آهي جانسوز تشييع شده و سپس به جانب مشهد مقدس منتقل گرديد. جنازه آن حکيم پرآوازه در مشهد رضوي نيز با شکوهي خاص تشييع شد و پس از اقامه نماز و طواف به دورضريح منور امام رضا ـ عليه السلام ـ، در مدرسه ميرزا جعفر دفن گرديد.[18]

[1]. عده اي زادگاه وي را شيروان استان خراسان دانسته اند و برخي شروان کشور آذربايجان و منطقه قفقاز؛ که در هر صورت، در آن زمان جو شهر هاي ايران بزرگ شمرده مي شدند. (مطلع الشمس، اعتماد السلطنه، ج اول و دوم، ص 282؛ اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج9، ص 143؛ روضات الجنات، سيد محمد باقر خوانساري، ج7، ص 96).
[2]. ر.ک: مفاخر اسلام، علي دواني، ج8، صفويان نماد اقتدار ايران، محمد باقر پور اميني، ج1 و 2.
[3]. تذکره العلماء، ميرزا محمد بن سليمان تنکابني، ص 141 و 142؛ قصص العلماء، تنکابني، ص 266 و 267.
[4]. مجله حوزه، ش 89 و 90، ص 13 و 14.
[5]. مطلع الشمس، ج اول و دوم، ص 681؛ جغرافياي تاريخي شيروان، محمد اسماعيل مقيمي، ص 252 و 253.
[6]. وقايع السنين و الاعوام، خاتون آبادي، ص 536.
[7]. الذريعه، ج 3/9، ص 1140.
[8]. قصص العلماء، 268.
[9]. رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج2، ص 63؛ عليقه أمل الآمل، سيد احمد حسيني، ص 112 و 141؛ الذريعه، ج10، ص 194 و 195.
[10]. قصص العلماء، ص 267 و 268؛ تذکره العلما، ص 143. بر اساس نقل ديگر، 25 مرتبه «شرح کافيه عبدالرحمن جامي» را تدريس کرده است. (روضات الجنات، ج5، ص 69).
[11]. روضات الجنات، ص 93؛ علماي بزرگ شيعه از کليني تا خميني، م . جرفادقاني، ص 143.
[12]. وقايع السنين و الاعوام، ص 364.
[13]. قصص العلماء، ص 267؛ تذکره العلما، ص 142.
[14]. صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، رسول جعفريان، ج1، ص 447 (با اندکي تغيير).
[15]. وقايع السنين و الاعوام، ص 540 و 543.
[16]. فوائد الرضويه، ص 468.
[17]. مصرع دوم به حساب ابجد، مساوي با 1099 است. (طبقات اعلام الشيعه، آقا بزرگ تهراني، ج5، ص 524.
[18]. فوائد الرضويه، ص 468.
محمد ابراهيم احمدي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 137
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :