امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1395
آقا حسين خوانساري
ولادت
در سال 1016 هـ . ق کودکي در خوانسار چشم به جهان گشود که او را حسين نام نهادند. حسين در دامان مادري پاک و پدري روحاني تربيت يافت. تولد و زندگي وي در عصري بود که تشيع به طور رسمي در ايران پايه گذار شده بود.[1]
خاندان آقا حسين خونساري
خاندان خوانساري، خانداني پربرکت مي باشد؛ اين نسل اکثرا از علما و فقهاي بزرگي بوده اند. که در اين جا به چند نفر از آنان اشاره مي کنيم:
1. حسين خوانساري (جد محقق خوانساري). 2. جمال الدين محمد خوانساري (پدر محقق خوانساري) 3. آقا حسين خونساري، معروف به «محقق خوانساري» (شخصيت مورد نظر). 4. آقا جمال الدين محمد (پسر بزرگ محقق خوانساري)، 5. آقا رضي خوانساري (پسر دوم آقا حسين خوانساري) ؛ 6. آقا کمال الدين (پسر کوچک تر آقا حسين خوانساري. 7. ملا مسيحا کاشاني (داماد آقا حسين خوانساري). 8. شيخ جعفر قاضي کمره اي (داماد محقق خوانساري) 9. محقق سبزواري (برادر همسر محقق خوانساري). 10. آقا حسين فرزند آقا جمال خوانساري. 11. محمد رفيعا فرزند آقا جمال الدين خوانساري. 12. حسنعلي فرزند آقا جمال الدين خوانساري. 13. آقا ربيع فرزند آقا رضي خوانساري. 14. آقا شريف فرزند آقا رضي خوانساري. 15. آقا جمال فرزند آقا حسين پسر آقا جمال خوانساري. 16. آقا حسين پسر آقا شريف.[2]
تحصيلات
آقا حسين خوانساري در همان مراحل کودکي جهت تحصيل علوم ديني به اصفهان هجرت نمود و در مدرسه خواجه ملک جنب مسجد شيخ لطف الله مشغول تحصيل شد تا به درجه اي رسيد که به «استاد الکل في الکل» مشهور گرديد.
در اوايل در مدرسه مي زيست، زمستاني سرد بود به طوري که قادر نبود جهت گرم کردن خود آتش فراهم آورد. لحاف کهنه اي داشت که آن را به خود مي پيچيد و در اطراف حجره راه مي رفت تا به اين وسيله خود را گرم کند. ولي بعد از رسيدن به مرتبه کمال و علم، روزي شاه سليمان جبه عاليه سلسله دوز به جواهر خود را ـ که چشم هر بيننده اي را متعجب مي کرد و روزگار مثل آن را نديده بود ـ براي محقق خوانساري فرستاد و از محقق خوانساري معذرت خواست که اين، لايق شأن شما نيست و از او تقاضاي عفو نمود و اين که اين هديه را قبول نمايد.
محقق خوانساري در اوايل بيش تر به تحصيل فلسفه و حکمت مي پرداخت؛ ولي بعد از مدتي به فقه روي آورد به طوري که جنبه فقاهت او از دانش فلسفي اش بيشتر گرديد.[3]
محقق خوانساري در ايام تحصيل و تدريس فلسفه و حکمت شبي در مهماني شرکت نمود و با يکي از فقهاي عصر در يک جا مهمان شد. صاحب خانه در احترام و تجليل فقيه، سعي فراوان مي کند و موقع خواب براي او رختخواب آماده مي کند، اما براي آقا حسين چيزي نمي آورد. لذا آن فقيه به آقا حسين مي گويد:
«تو هيولي را زير و صورت را بالا بيفکن و استراحت کن.»
آقا حسين صبح آن روز حضور محقق سبزواري ـ صاحب «ذخيره» ـ مي رود و در درس فقه او حضور پيدا مي کند و مدت دوازده سال در محضرش به تحصيل فقه مي پردازد و از او اجازه مي گيرد.[4]
الفته بايد توجه داشت که تمايل آقا حسين خوانساري به فقه، به خاطر دنيا وانگيزه هاي دنيوي نبوده است بلکه به جهت اهميت فقه و فقاهت بود و مسلماً انگيزه الهي باعث اين کار بوده است.
محقق خوانساري در تيز هوشي، نکته سنجي، حضور ذهن و سرعت انتقال چنان بود که براي فهم مطالب، نياز به فکر کردن نداشت بلکه در تدريس، بدون مقدمه سخن مي گفت و در هنگام درس دادن، کتاب به د ست نمي گرفت و در مجالس هم به اندازه ضرورت سخن مي گفت، و حاضر جوابي، از خصوصيات او بود.[5]
استادان
علماي حديث، اجازه را يکي از مهم ترين راه هاي حفظ اعتبار و دقت نقل حديث مي دانستند و به عنوان پشتوانه صحت و درسي نقل حديث مي شمردند و يکي از سنت هاي خوب و مرسوم بين علما، اعطاي اجازه نقل حديث به شاگردان بوده است. در اين جا به اسامي برخي اساتيد محقق خوانساري اشاره مي شود:
1. علامه محمد تقي مجلسي.
2. محمد باقر ميرداماد.
3. ملا حيدر خوانساري.
4. سيد حسين خليفه سلطان.
5. ملا محمد باقر سبزواري.
6. مير ابوالقاسم معروف به ميرفندرسکي.
7. ميرزا رفيعاي نائيني.
مکتب علمي تربيتي
برنامه و اصولي که در مدرسه آقا حسين خوانساي مورد توجه بود و از آن پيروي مي شد، عبارت بود از:
الف. تهذيب نفس؛ تربيت طلاب، در سر لوحه برنامه حوزه علميه آقا حسين خوانساري بود. طلاب در کنار تحصيل علم و دانش، در پيرايش روان و صفاي روح نيز تلاش مي کردند.
محقق خوانساري پيش از آن که به سرپرستي حوزه علميه و به کار تربيت طالبان علم بپردازد، بر نفس خود چيره شده بود؛ به گونه اي که همه نزديکان و شاگردان مدرسه به آن گواهي داده اند. محقق خوانساري نزد مردان بزرگ روزگارش، مورد اعتماد شناخته مي شد و نزد شاگردانش، استادي مهربان و صميمي و دلسوز بود او تقواي علمي داشت و اهل انصاف و حق گويي بود و در گفتگوهاي علمي دنبال حقيقت بود و از خود پسندي دوري مي گزيد.[6]
ب. جامعيت علمي؛ در حوزه محقق خوانساري فلسفه، کلام، فقه، هيأت و رياضيات تدريس مي شد. وي براي نشر اسلام علاوه بر حديث و فقه، يادگيري فلسفه و حکمت را لازم مي دانست؛ آقا حسين در فلسفه، پيرو ميرداماد، فندرسکي، مولي حيدر خوانساري و شيخ بهاء الدين عاملي بود.[7]
ج. محور بودن اصول عقايد؛ اصول دين و عقايد، سنگ زيرين آموزه هاي مدرسه خوانساري ها بود. از اين رو، اخلاق و فقه بر مبناي اصول عقايد پي ريزي مي شدند و به همين دليل، آقا حسين خوانساري رساله اي در «جبر و اختيار» و ترجمه «نهج البلاغه» علامه حلي (ره) در باب امامت و رساله اي درباره رجعت نگاشت.[8]
د. حضور در زمان؛ از خصويات مدرسه خوانساري ها، همراهي با زمان و حضور در عرصه هاي گوناگون سياسي، اجتماعي و فرهنگي بود.[9]
ممنوعيت شراب
(انشاي قدغن شراب از آقا حسين خوانساري) روزگار شاه سليمان (1077 ـ 1105ق) به رغم مبارزاتي که پيش از آن با فساد و شراب خواري شده بود، روزگاري آلوده بود و مي گساري و شراب خواري رواج زيادي داشت و زندگي خود شاه هم آلوده به شراب خواري بود. به طوري که در اثر اين علم زشت، به بيماري مبتلا شده بود. و شاه سليمان هم که در آن زمان صفي نام داشت، چند بار از شراب خواري توبه کرده بود ولي هر بار، توبه خود را مي شکست تا اين که طبق دستوري، شراب خواري را ممنوع کرد مگر براي کساني که مجوز داشته باشند و بعد از بهبودي از بيماري، شاه که در اين دوره به نام «شاه صفي» بود، نام خود را به شاه سليمان تغيير داد.
در مکتب علمي خوانساري
الف. پيش مطالعه؛ او به طلاب و شاگردان پيشنهاد مي کرد که قبل از حضور در درس، به پيش مطالعه بپردازند. و اين سنت حسنه و نيکو تا بحال در حوزه هاي علميه رواج دارد.
ب. مجتهد پروري؛ ازويژگي هاي حوزه هاي آن روز شاگرد پروري و کوشش در رساندن آنان به مرتبه اجتهاد علمي بود. در مدرسه آقا حسين، روحيه انديشه وري در شاگردان تقويت مي شد و آنان تشويق مي شدند به خود برگردند و استعداد هاي ناشکفته خود را آشکار کنند.
ج. نظارت بر يادگيري؛ در حوزه محقق خوانساري، استاد نکته هاي درسي مشکل و پيچيده را از شاگردان مي پرسيد و يافته و جواب هاي آنان را تصحيح مي کرد.
د. ميدان دادن به طلاب؛ به طلاب فرصت داده مي شد بپرسند و دريافت هاي خود را با استاد در ميان بگذارند وشاگردان حق نقد سخن استاد را داشتند که اين، روحيه علمي و کاوش را در آنان تقويت مي کرد.[10]
محقق سبزواري در عرصه سياست
در آغاز قرن دهم با قدرت يافتن صفويان در ايران، نخستين حکومت نيرومند با گرايش شيعي به وجود آمد. قبل از آن، تلاش سياسي عالمان شيعه در راه حفظ موجوديت شيعه و ماندگاري معارف شيعي بود و عالمان شيعي کمتر در مسائل سياسي و حکومتي دخالت مي کردند ولي با قدرت گرفتن صفويه، شرايط مناسب شد و عالمان شيعي علاوه بر تلاش هاي پيشين، بر اساس اصل نيابت، بسياري از کار هاي حکومتي را به عهده گرفتند يکي از اين افراد، آقا حسين خوانساري بود که در امور سياسي و اجتماعي دخالت مي کرد و مناصبي را عهده دار بود.
از سمت هاي مهم دوره صفويه، «شيخ الاسلامي» است که محقق خوانساري به درخواست شاه سليمان صفوي، شيخ الاسلامي اصفهان را به عهده گرفت. يکي از کارهايي که شيخ الاسلام به عهده داشت، قضاوت بود.
آقا حسين در دستگاه حکومتي شاه سليمان جايگاه ويژه اي داشت به طوري که وقتي شاه به سفر مي رفت از محقق خوانساري مي خواست که به جاي او به اداره کارهاي حکومتي بپردازد؛ و ايشان هم قبول کرده بودند.[11]
در آن روزگار، نفوذ عالمان دين در حدي بوده که شاهان براي کسب محبوبيت و مشروعيت، مجبور بودند خود را به عالمان دين نزديک سازند و عالمان از اين فرصت براي تبليغ و اجراي احکام الهي استفاده مي کردند. در اين دوران شاهان صفوي به مقام علمي و مذهبي عالمان دين و شکوفايي و رشد و بالندگي علوم و معارف اسلامي، رونق داده و به رواج حوزه هاي، فلسفي، اصولي و فقهي توجه شاياني داشتند تا جايي که عده زيادي از فقها و علماي بزرگ تشيع از سرزمين هاي دور و نزديک به ايران مهاجرت کردند و بالاخص در پايتخت آن روز اصفهان ـ به کار تدريس و تبليغ دين پرداختند.
از ديگر خصويات بارز آقا حسين ـ که شهره زمان خود بوده است ـ اين که ملجاء و پناهگاه فقراء و درماندگان بوده و درحوائج مردم، سعي فراوان مي نمود.[12]
انگيزه همکاري با شاه سليمان
ارتباط فقها و علماي شيعه با حکام صفوي، به معناي توجيه تبهکاري ها و ستم هاي آن ها نبوده است بلکه علماي شيعه از انتقاد و امر به معروف و نهي از منکر دريغ نکرده و به وظيفه خود عمل مي کردند، و کساني که مي خواهند از شرايط موجود، بهره برداري کنند که آن ها وابسته به دربار بودند، تحليل صحيحي از قضايا ندارند چرا که به خاطر مجاهده نفس و کمک به مردم و اصلاح شاهان، اين کار را مي کردند و آن ها را به جهت مصالح بزرگترين به همکاري با صفويان مي پرداختند.[13]
ديدگاه فقهي «مصرف خمس»
آقا حسين پس از نقل نظر هاي مختلف، اين ديدگاه را قبول مي کند که خمس به دو سهم برابر تقسيم مي شود که نيم آن، حق و يا ملک شخصي امام معصوم ـ عليه السلام ـ مي باشد و نيم ديگر آن، ملک و يا حق شخصي سادات يتيم و نيازمندان و درماندگان مي باشد ولي با اين فرق که، سهم امام را بايد فقيه عادل، آگاه و به نيابت از امام معصوم ـ عليه السلام ـ هزينه کند:
«پوشيده نماند که مشهور ميان جمعي که تجويز به دادن حصه آن حضرت ـ عليه السلام ـ به ساير شرکا کرده اند، اين است که: متولي آن بايد فقيه جامع الشرائط باشد، به اعتبار اين که چنين کسي نايب عام آن حضرت ـ عليه السلام ـ است، و به حکم احاديث که در اين باب وارد شده، ديگري متولي آن نمي تواند باشد؛ پس اگر مالک خود يا ديگري به ايشان (سادات) بدهد، مجزي نيست و ضامن خواهد بود.»[14]
شاگردان
او به مصداق «زکات العلم نشره» از همان اوائل تحصيل معارف اسلامي، به تدريس پرداخت. در مقام تدريس به جايي رسيد که با وجود اساتيد بزرگي همچون شيخ بهايي، مقدس اردبيلي و محمد تقي مجلسي ـ که در قيد حيات بودند يا تازه از دنيا رفته بودند ـ «استاد الکل في الکل» لقب گرفت. در طول تاريخ حوزه شيعه، دو نفر به اين لقب مفتخر شدند؛ آقا حسين خوانساري و علامه وحيد بهبهاني.
شاگردان محقق خوانساري عبارتند از:
1. آقا مير محمد صالح خاتون آبادي، داماد مجلسي (1058 ـ 1126 ق) ؛
2. ملا ميرزا محمد مدقق شيرواني[15] (متوفاي 1099 ق) ؛
3. سيد نعمت الله جزايري[16]
4. آقا جمال خوانساري فرزند محقق خوانساري (متوفاي 1122 ق) ؛
5. ملا علي رضا تجلي شيرازي (متوفاي 1085ق).
6. آقا رضي خوانساري فرزند محقق خوانساري (متوفاي 1113 ق) ؛
7. آخوند مسيحاي کاشاني؛
8. محمد شفيع خراساني (مشهور به خيال) ؛
9. ملا حسن گيلاني؛
10. علامه محمد باقر مجلسي (1037 ـ 1111ق) ؛
11. سيد حسين خليفه سلطان (متوفاي 1064ق) ؛
12 مير عبدالحسين خاتون آبادي[17] (1039 ـ 1105ق) ؛
13. نصير الدين محمد رضوي.
14. شيخ محمد بن عبدالفتاح سراب تنکابني
15. لطف الله شيرازي؛
16. امير ذوالفقار همداني.[18]
17. خواجه محمد؛
18. سيد محمد باقر بن سيد عليرضا حسيني عاملي.
19. ميرزا محسن.
20. محمد بن حسن حر عاملي.
21. علي اصغر مشهدي.
22. کمال الدين محمد بن معين الدين محمد فسوي فارسي.
23. رفيع الين محمد بن حکيم يزدي.
24. شيخ ابوطالب زاهدي گيلاني.
25. شيخ ابوالحسن فتوني نجفي.
26. سيد علي امامي اصفهاني.[19]
27. طائف گلپايگاني.[20]
28. ميرزا عبدالله افندي[21]
29. ملا عبدالله مجلسي؛[22]
آثار
آقا حسين در دو زمينه حکمت و فقه، شهرت فراواني داشته است؛ وي به عنوان يک فيلسوف و فقيه و ادامه دهنده مکتب فلسفي اصفهان بود. بيش تر آثار او به صورت شرح و حاشيه بر کتاب هاي مهم فلسفي و تأليف رساله هاي کوتاه فلسفي بود و در فقه هم شرح بر کتاب دروس شهيد اول را دارد که به لحاظ تتبع و دقت، مورد ستايش قرار گرفته است.
در زمينه گرايش هاي موجود در تفکر شيعه آقا حسين نماينده تفکر فلسفي و حکمي است که ادامه دهنده مکتب فلسفي شيراز و اصفهان است. آقا حسين انديشه هاي فلاسفه مشاء را همراه با مسائل ذوقي که طي دو قرن از آغاز صفوي بر آن افزود شد، تدريس مي کرد. او علاوه بر فلسفه، به فقه نيز تسلط کامل داشته است و فقهش نيز امتداد مکتب اجتهاد عمومي فقهاي شيعه مي باشد.
آثار او عبارتند از:
1. مشارق الشموس.[23]
2. اجوبه المسائل.
3. رساله در خمس.[24]
4. حل شک في کون بعض اهل البلد کافرا و اکثرهم مسلمون.[25]
5. ترجمه الصحيفه السجاديه؛[26]
6. ترجمه القرآن؛[27]
7. تفسير سوره الفاتحه؛[28]
8. تاريخ و فيات العلما؛[29]
9. الجبر و الاختيار؛[30]
10. شرح کافيه ابن حاجب؛[31]
11. شرح هيئت فارسي قوشچي؛[32]
12. حاشيه اولي برشفاي ابن سينا؛
13. حشايه ثانيه بر شفاي ابن سينا؛
14. حاشيه بر اشارات شيخ الرئيس؛
15. حاشيه بر محاکمات فخر رازي؛
16. حواشي بر حاشيه قديمه دواني بر شرح تجريد؛
17. تعليقاب بر حاشيه جلاليه شرح مطالع؛
18. رساله در شبهه طفره؛
19. رساله ايمان و کفر؛
20. جواب پرسش هاي شاگردش ميرزا محمد شيرواني؛
21. تقريرات.
22. الجزء الذي لا يتجزي؛
23. رساله در نفي وجوب مقدمه واجب؛[33]
24. المائده السليمانيه: في الأطعمه و الأشربه.[34]
اشعار
آقا حسين، ذوقي لطيف داشته است و شاعران فراواني در محضر وي حاضر مي شدند اينک به ذکر چند رباعي از وي بسنده مي کنيم:
تا دست بهمت رسائي نزني
بر همت خلق پش پايي نزني
چون حلقه مباش در جهان دست تهي
تا هر ساعت درِ سرائي نزني.[35]
از نگاه ديگران
الف. شهيد مرتضي مطهري:
«آقا حسين خوانساري معروف به محقق خوانساري در مکتب اصفهان پرورش يافته و جامع المعقول و المنقول است. کتاب معروف او در فقه به نام «مشارق الشموس» مي باشد که شرح کتاب دروس شيخ اول است.»[36]
ب. ميرزا عبدالله تبريزي اصفهاني (افندي):
«او فاضل علامه و عالم فهامه و استاد استادان عصر خود بود؛ فضائل او به شمار نمي آيد. فضلاي زمان و علماي اعيان در علوم عقلي و اصول و فقه، شاگرد او بودند. او يگانه عصر و يکتاي زمان خويش بود، ديده روزگار کسي را نديده که همپاي او باشد. او به بالاترين مراتب کمال رسيده، و براي همه اهل علم، امين و پشتيبان خوبي و براي ارباب فضل و حلم، دژي نيرومند بود. همان طور که خود به طنز مي گفت «تلميذ البشر» بود و اين، به واسطه فزوني استادانش بود.»[37]
عروج ملکوتي
محقق خوانساري بعد از تلاش فراوان در راه گسترش معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در سال 1099 و يا 1098 ق. در سن هشتاد و دو سالگي به لقاء الله پيوست و پيکر مطهرش در قبرستان تخت فولاد، نزديک قبر بابا رکن الدين دفن گرديد. شاه سليمان صفوي قبه اي عالي بر مرقدش بنا کرد و مقبره او مزار مردم شد. آقا جمال الدين و آقا رضي الدين خوانساري (فرزندان او) نزد محقق خوانساري دفن هستند، اين مقبره به تکيه خوانساري ها معروف شده است.[38]
مولف «روضات الجنات» مي نويسد:
مزار آقا حسين از سنگ قيمتي و مرتفع بود. افاغنه در ايام غلبه بر اصفهان آن را شکستند؛ ولي بعد بر روي قبر او و فرزندش آقا جمال، سنگ مرمر گذاشتند. مزار او در ميان همه قبر هاي علما بيش ترين زوار و ازدحام را دارد.[39]
پيام حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر انقلاب اسلامي به مناسبت «کنگره محققان خوانساري»
بسم اله الرحمن الرحيم
سنت حسنه تجليل از چهره هاي علمي برجسته تاريخ شيعه، بايد يکي از با برکت ترين و مفيد ترين سنت ها در اين مقوله به شمار آيد. حقيقت آن است که در بخش هاي از تاريخ پربار فرهنگ و علوم اسلامي، شخصيت هاي بزرگ و موثري بوده اند که نسل کنوني علمي و فرهنگي کشور، را نام و ياد آنان آشنا نيست و از آثار علمي و ثمرات انديشه بلند آنان، بهره شايسته را نمي برد.
حوزه هاي علمي شيعه، چه در دوران رونق حوزه علميه نجف و کربلا و چه پيش از آن در روزگار شکوفايي علمي و فرهنگي اصفهان و برخي شهر هاي ديگر در دوران صفويه، مجموعه بزرگي از فقهاي نامدار و فيلسوفان و متکلمين بزرگ را در خود پرورش داده است که هر يک از آنان مي تواند براي جامعه علمي امروز بخصوص فرزانگان و علم جويان حوزه هاي علميه، الگو و راهگشاي آموزنده باشند.
ويژگي اين دانشمندان گمنام، غالبا جامعيت آنان و برجستگي شگفت آورشان در علوم گوناگون مانند فقه و فلسفه و تفسير و علوم رياضي و حتي شعر و ادب است. اين تفنن و تنوع در معلومات همچنان که از آفاق ذهني گسترده حوزه هاي علميه خبر مي دهد، نمايشگر ذهن خلاق و فکر بلند و استعداد وافر اين بزرگان نيز هست.
بي شک در فهرست اين ستارگان غالبا ناشناخته آسمان علم و فرهنگ، خانواده جليل خوانساري ها، بويژه محقق برجسته و کم نظير، مرحوم آقا حسين خوانساري ميباشند. در عظمت و شأن مرحوم آقا حسين خوانساري همين بس که نام آوران بزرگي همچون وحيد بهبهائي و شيخ انصاري از او با عناوين«محقق» و «استاد الکل في الکل» و امثال آن ياد کرده اند.
او و فرزندش، حکيم و فقيه او اصولي و متکلم و رياضي دان و محدث و اديب بوده و سهم وافري در شکوفاي و درخشش حوزه فرهنگي و علمي اصفهان در دوران مياني و پاياني صفويه داشته اند. اگر چه برخي از مولفات فقهي آنان در معرض استفاده از اهل فن بوده است، ولي مجموعه آثار آنان هرگز به صورت قابل قبول در دسترس دانش پژوهان علوم اسلامي قرار نگرفته است. برپايي مراسم تجليل از اين بزرگان، مي تواند نام نيک و ياد مبارک آنان را زنده کند و سهم آنان را در پيشرفت دانش و فرهنگ و معرفت افزايش بخشد. رحمت خداوند بر آنان و بر احياء کنندگان نام بلند آنان.[40]

[1] تذکره العارفين، ص 308 و ريحانه الأدب، ج5، ص 242 ـ 239. فرزانگان خوانسار، ص 56 احمد رضا کشوري، و دائره المعارف تشيع، ج7، ص 316.
[2]. نگاهب به خوانسار، ص 12 ـ 11.
[3]. فوائد الرضويه، ص153؛ دانشمندان خوانسار، ص 66 و اعيان الشيعه، ج6، ص 149.
[4]. فقهاي نامدار شيعه، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، ص 333، قم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي.
[5]. روضات الجنات، ج2، ص 357 و مفاخر السلام، ج8،ص 109.
[6]. مجله حوزه، ش 90 ـ 89، ص 13.
[7]. همان.
[8]. همان.
[9]. همان.
[10]. مجله حوزه، ش 90 ـ 89، ص 45.
[11]. همان، ص 187.
[12]. رياض العلماء، ج2، ص 57.
[13]. مجله حوزه، ش 90 ـ 89، ص 219 (با اندکي تغيير).
[14]. مجله حوزه، ش 90 ـ 89، ص 208.
[15]. همان.
[16]. همان.
[17]. دانشمندان خوانسار، ص 132.
[18]. الذريعه، ج1، ص 188.
[19]. رياض العلما، ج4، ص 186 و روضات الجنات، ج4، ص 213.
[20]. دانشمندان خوانسار، ص 131.
[21]. دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج9، ص 610.
[22]. دانشمندان خوانسار، ص 139.
[23]. مقدمه اي بر فقه شيعه، حسين مدرس طباطبايي، ص 254؛ فقهاي نامدار شيعه، ص 333 و الذريعه، ج21، ص 36.
[24]. همان.
[25]. همان.
[26]. ريحانه الادب، ص 239.
[27]. همان.
[28]. همان.
[29]. همان.
[30]. همان.
[31]. همان.
[32]. همان.
[33]. فلاسفه شيعه عبدالله نعمه، ترجمه سيد جعفر غضبان، ص 301 و اعيان الشيعه، ج6، ص 149.
[34]. اعيان الشيعه، ج6، ص 149.
[35]. فوائد الرضويه، ص 15.
[36]. آشنايي با علوم اسلامي، ج3، ص 96 و نگاهي به خوانسار، ص 5.
[37]. رياض العلما، ج2،ص 57. به نقل از کيهان انديشه، ش 82، ص8.
[38]. فقهاي نامدار شيعه، ص 338 و ريحانه الأدب، ص 242.
[39]. روضات الجنات، ج2، ص 357 و کيهان انديشه، ش 82، ص 19.
[40]. روزنامه کيهان، (30/6/1378)، ص 14.
مسيب كياني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 169
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :