امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1204
علامه سيد هاشم بحراني
ولادت
سخن از ستارة درخشان بحرين، سيد هاشم بحراني است. او فرزند سيد سليمان حسيني بحراني و معروف به «علامه بحراني» است.[1] سلسله نسب او با بيست و پنج واسطه به امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ مي‌رسد.[2]
در نيمة اول قرن يازدهم در روستاي «كتكتان» از توابع شهر «توبلي» كه پايتخت علمي و سياسي بحرين در آن عصر بود، فرزندي از سلالة پاك رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دنيا آمد. گرچه تاريخ تولد اين وجود سعادتمند به طور دقيق به دست نيامده است. بر اساس برخي از دلايل، تاريخ تولدش را بين سالهاي 1030 تا 1040 ق. ياد كرده‌اند.[3]
حيات علمي سيد
سيد بحراني پس از چندي تحصيل در زادگاهش راهي نجف اشراف شد و از استادان آن حوزة باشكوه استفادة فراوان برد و سالها بعد با رسيدن به مقام علمي و معنوي اجتهاد، بزرگ مرجع آن حوزه گشت. گرچه سال ورودش به نجف، به صورت دقيق مشخص نيست اما به يقين در سال 1063 ق. نزد استاد بزرگ نجف، فخرالدين طريحي به دانش اندوزي مشغول بوده است.[4] او پس از چندي به زادگاهش بحرين بازگشت و بعد از رحلت شيخ محمد بن ماجد بحراني عهده‌دار منصب مرجعيت و رهبري ديني علمي مردم گرديد.[5]
سيد بحراني در دوران تحصيلات خويش از محضر استادان گرانقدري بهره‌مند گشت كه برخي از آنها بدين شرح است:
1. شيخ فخرالدين طريحي نجفي (متوفي 1087 ق.) مؤلف كتاب «مجمع البحرين و مطلع النيرين».
وي از خاندانهاي بزرگ نجف اشرف بود. برخي ديگر از كتابهايش عبارت اند از: «شرح مختصر النافع» و «تميز المتشابه من اسماء الرجال».
علامه بحراني و علامه مجلسي هر دو از شاگردان فخر الدين طريحي بودند.[6]
2. سيد عبدالعظيم بن عباس استرآبادي از بزرگان علماي اخباري بود كه به علامه بحراني اجازة نقل روايت داد.[7]
شاگردان
شاگردان و راويان بسياري از سيد هاشم بحراني اجازة نقل حديث دريافت كردند كه به برخي از آنان اشاره مي‌شود.
1. شيخ محمد بن حسن حر عاملي، مؤلف كتاب «وسائل الشيعه».[8]
2. شيخ محمود بن عبدالسلام المعني.[9]
3. شيخ عبدالله بن علي بن احمد بحراني (متوفي 1148 ه‍. ق) مؤلف كتاب «الرسائل المتشتته».[10]
4. سيد محمد بن علي سيف الدين عطار بغدادي.[11]
5. شيخ علي مقابي بحراني.[12]
6. شيخ حسن بحراني.[13]
7. شيخ هيكل بن عبد علي اسدي جزائري.
دومين بهار حديث
قرن چهارم و پنجم هجري دوران نشر و گسترش علوم و تأليف و تصنيف و آزادي نسبي علماي بزرگ شيعي بود. در اين دوران عالمان و محدثان بزرگ، كُتب اربعه شيعه (كافي، تهذيب الاحكام، من لا يحضره الفقيه، استبصار) را كه منابع اساسي فقه تشيع به شمار مي‌روند به رشتة تحرير درآوردند.
پس از آن دوران، تلاش علمي و تحقيقي در موضوع گردآوري، تدوين و تأليف حديث رو به خاموشي نهاد تا اينكه پس از گذشت پنج قرن سكوت زمستاني، در قرم يازدهم هجري، بزرگان و نوابغي از عالم تشيع به اين امر مهم همت گماشته، با استفاده از زمينة مناسبي كه در پرتو حكومت صفويان به وجود آمده بود، تلاش فراگيري را در اين باره پي گرفتند.[14]
پيشگامان اين تحول عظيم و پيام آوران اين بهار با صفا، بزرگاني چون علامه مجلسي و علامة بحراني بودند. علامة مجلسي با تدوين و نگارش مجموعة عظيم «بحار الانوار» خدمت بزرگي به اسلام كرد.
علامه سيد هاشم بحراني نيز آستين همت بالا زد و به دور از هياهوي زمانه، خود را به درياي بيكران علوم الهي و معارف اهل بيت افكند و با استمداد از كلام و گوهرهاي تابناك امامان معصوم، ساحلي زيبا و پرطراوت را به رهروان طريق هدايت نشان داد.
آن محدث و مفسر بزرگ انگيزه و هدف خود را از اين كار عظيم چنين بيان مي‌كند:
«ديدم كتب علمي از بين مي‌رفت و آثار پوسيده مي‌گرديد، در حالي كه اين كتابها قبل از روزگار ما منابعي غني بودند كه پس از چندي تنها علايمي از آنها بر جاي ماند و به مرور، اثري از آنها علامتها نيز باقي نماند. گويا چيزي گفته و نوشته نشده بوده است. با اينكه ستارگان علم و معرفت روشني مي‌بخشيدند و كتابها و آثار آنها به طور فراوان در همة نقاط نگاشته و منتشر مي‌گرديد».[15]
او با اين هدف و مقصد، به اين تحول عظيم دست زد و بدين سان بار ديگر طراوات شكوفه‌هاي بوستان اهل بيت ـ‌‌عليهم السّلام ـ و پيام بهار ايمان را نويد داد.
علامه بحراني در قرن يازدهم كه مي‌توان آن را «عصر احياي دوبارة حديث» نام نهاد با تمسك به حديث شريف پيامبر گرامي اسلام كه فرمود:
«ايها الناس اني تارك فيكم الثقلين ... كتاب الله و عترتي ...» به دفاع از مرزهاي عقيدتي اسلام و تفسير آيات قرآن كريم پرداخت و براي پاسداري و ترويج ثقل اكبر (قرآن مجيد) تفاسير متعددي به رشتة تحرير در آورد.
او در دفاع از ثقل اصغر (اهل بيت) و انتشار احاديث معصومين ـ عليهم السّلام‌ ـ نيز تلاشي درخور توجه و ستودني از خود نشان داد. وي كه فقيهي گرانمايه و صاحب تأليفات بسيار ارزشمندي در فقه، اصول، رجال و ... بود زماني از ادامه تحقيق و تأليف در فقه منصرف شد و به يكباره توجة ويژه‌اي نسبت به تدوين آثار اهل بيت پيدا كرد و با تمام توان و سرعت و دقت فراوان، به اين مهم پرداخت.[16]
دربارة اوآمده است:
«علامة بحراني عمر شريفش را وقف جمع آوري، تصحيح و تدوين احادث نمود و حتي يك لحظه از جستجو براي يافتن كتب حديث و جمع‌آوري نسخه‌هاي كتب حديث و تصيح و تبويب و تنظيم احاديث براي بهتر استفاده كردن از روايات آرام نگرفت».[17]
بدين سان علامه سيد هاشم بحراني با تلاش وصف ناپذيرخويش، «پاسدار حريم ثقلين» گرديد.
روش علمي و تحقيقي سيد
علامه بحراني در تدوين كتابهاي روايي و حديث، از روشهاي برجسته و علمي خاصي استفاده مي‌كرد كه اشاره‌اي اجمالي به آنها ضروري مي‌نمايد.
1. استفاده از روايات اهل سنت براي اثبات امامت علي ـ عليه السّلام ـ و ديگر امامان معصوم ـ عليه السّلام ـ به گونه‌اي كه او حديث منزلت را از طريق يكصد سند از دانشمندان اهل سنت با ذكر نام كتاب و مدرك آنها نقل كرده است.[18]
2. استفاده از نسخه‌هاي متعدد و عبارات متفاوت يك حديث براي صحيح‌تر مشخص شدن و گويايي حديث.
3. تحقيق و تصحيح سند احاديث براي پيدا كردن روايات صحيح.[19]
او در اين زمينه كتاب تهذيب شيخ طوسي را بررسي و تحقيق كرد و اغلاط بسياري را كه در رجال و سند اخبار بود مشخص ساخت و اثرخويش را «تنبيهات الاريب في رجال التهذيب» ناميد.[20]
4. دسته‌بندي و تبويب احاديث ازديگر كارهاي مهم و لازمي بود كه در سيره نيكوي سيد قرار داشت.
او در اين باره كتاب «ترتيب التهذيب» را كه مربوط به تهذيب شيخ طوسي بود به رشتة تحرير درآورد و آن را به بهترين روش تدوين و دسته بندي كرد.[21]
كوششهاي جانفرساي اين محقق توانمند، عالمان و سيره نويسان بلند پايه را بر آن داشت تا همگان اعتراف كنند كه در تاريخ تشيع كسي جز علامه مجلسي (رض) مانند او ديده نشده است[22] و بلكه در برخي موارد از جمله تحقيق در سند و تصحيح آن، امتيازاتي دارد كه در نوع خود بي‌نظير بوده و ايشان در اين باره از مصادري حديث نقل كرده كه علامه مجلسي به آنها دست نيافته است.[23]
بر قلة تقوا و خدمت
علامه بحراني اسطورة تقوا و ضرب المثل پرهيزكاري بود. شيخ محمد حسن نجفي، صاحب كتاب جواهر الكلام در ضمن موضوعات مربوط به عدالت و تقوا، فرزانگاني چون مقدس اردبيلي و علامة بحراني را از چهره‌هاي ممتاز و استثنايي تقوا معرفي مي‌كند.[24]
سيد بحراني به رغم فعاليتهاي تحقيقي و تأليف كتابهاي پرارج، هيچ‌گاه از هدايت و ارشاد مردم غافل نبود و وظايفي چون قضاوت، اجراي احكام الهي، كوتاه كردن دست ظالمان و ديگر امور مربوط به جامعه را بخوبي به انجام رساند.[25] او با مديريت ديني خويش انسانهاي صالح را به سوي تكامل و سعادت واقعي رهنمون گشته، هدايت‌گر مردم در دين و دنيايشان بود.
آثار ماندگار
علامه سيد هاشم آثار ارزشمندي را در موضوعات متفاوت علوم اسلامي به يادگار نهاد و با تأليف كتابهاي متعدد، دائرة المعارفي جامع و سودمند در اختيار رهروان هدايت و پژوهشگران شريعت قرار داد. اينك آثار جاويدان او را به نظاره مي‌نشينيم:
1. علوم قرآن.
2. البرهان في تفسير القرآن.
3. اللوامع النورانيّه في اسماء علي و اهل بيته القرآنيه.
4. الحجة فيما نزل في القائم الحجة.
5. نورالانوار في تفسير القرآن.
6. الهادي و مصباح النادي.
7. الهداية القرآنيه الي الولاية الاماميه.
8. اصول اعتقادات.
9. حقيقة الايمان المبثوت علي الجوارح و احاديث التوحيد و النبوة و الامامة.
10. نهاية الاكمال فيما يتم به تقبل الاعمال.
11. مصباح الانوار و انوار الابصار في بيان معجزات نبي المختار.
12. امامت.
13. اثبات الوصيه.
14. احتجاج المخالفين علي امامة علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ.
15. الانصاف في النص علي الائمه اثني عشر من آل محمد الأشرف.
16. ايضاح المسترشيدن في بيان تراجم الراجعيت الي الولاية علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ.
17. بهجة النظر في اثبات الوصايه و الامامة للائمة اثني عشر.
18. البهجة المرضيه في اثبات الخلافه و الوصيه.
19. تبصرة الولي فيمن راي القائم المهدي.
20. تبصرة الولي في النص الجلي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ.
21. التحفة البهية في اثبات الوصية لعلي ـ عليه السّلام ـ.
22. سلاسل الحديد و تقيّد اهل التوحيد.
23. عمدة النظر في بيان عصمة الائمه الاثني عشر.
24. غاية المرام و حجة الخصام في تعيين الامام من طريق الخاص و العام.
25. فصل معتبر فيمن راي الامام الثاني عشر.
26. كشف المهم في طريق خبر غديرخم.
27. مدينة المعاجز الائمة الاثني عشر و دلائل الحجج علي البشر.
28. تفضيل الائمه صلوات الله عليهم علي الانبياء عدانبينا محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ.
29. تفضيل علي ـ عليه السّلام ـ علي الانبياء او العزم من الرسل.
30. تلخيص رسالتين.
31. حلية النظر في فضل الائمة الاثني عشر.
32. الدر النضيد في فضائل الحسين الشهيد ـ عليه السّلام ـ.
33. فضائل علي و الائمة من ولده.
34. فضل الشيعه (مناقب الشيعه).
35. اللباب المستخرج من كتاب الشهاب.
36. مناقب اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ.
37. التيمية و الدرة الثمينه.
38. معالم الزلفي في عارف النشأة الاولي و الاخري.
39. نزهة الابرار و منار الافكار في خلق الجنة و النار.
40. تاريخ اسلام.
41. حلية الابرار في احوال محمد و آله الاطهار.
42. المطاعن البكريه و المثالب العمريه من طريق العثمانيه.
43. مولد القائم.
44. وفاة النبي.
45. وفاة الزهراء.
46. سير الصحابه.
47. مقتل ابي عبدالله الحسين ـ عليه السّلام ـ.
48. فقه.
49. التنبيهات في الفقه.
50. حديث.
51. ترتيب التهذيب.
52. شرح ترتيب التهذيب.
53. روضة الواعظين في احاديث الائمة الطاهرين.
54. تعريف رجال من لا يحضره الفقيه.
55. رجال.
56. تنبيهات الاريب في رجال التهذيب.
57. التيمية في بيان نسب التيمي.
58. روضة العارفين و نزهة الراغبين.
59. من روي النص علي الائمة الاثني عشر من الصحابة و التابعين.
وفات
سال 1107 ق. بحرين در اضطراب بود. اضطراب هجران يكي از ستارگان فروزان جهان تشيع. ناگهان سفير غم خبر رحلت عالم رباني سيد هاشم بحراني را به گوش ساكنان آن ديار رساند. او در روستاي نعيم جان سپرد و روحش به ملكوت اعلي پر كشيد و جهان تشيع را در سوگ خود نشاند. پيكر پاكش با احترام و تجليل به روستاي «توبلي» منتقل گشت و در مقبرة ماثني، در جوار مسجد معروف آن سامان به خاك سپرده شد.مقبره‌اش اينك زيارتگاه خداجويان بحرين است.

[1] . علامة السيد هاشيم البحراني، فارس تبريزيان، ص 19.
[2] . جامع الانساب، محمد علي روضاتي، ص 23.
[3] . علامة السيد هاشيم البحراني، ص 21 ـ 22.
[4] . مقدمة تفسير الهادي و مصباح النادي، علامه بحراني، ص 83.
[5] . العلامة السيد هاشم البحراني، ص 42، زندگينامه علامه بحريني، ص 73.
[6] . لؤلؤة البحرين، شيخ يوسف بحراني، ص 66، 67.
[7] . روضات الجنات، محمد باقر خوانساري، ج 8، ص 183.
[8] . امل الآمل، حر عاملي، ج 2، ص 341.
[9] . لؤلؤ البحرين، ص 75.
[10] . همان، ص 72؛ الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ج 10، ص 258.
[11] . معارف الرجال، محمد حرز الدين، ج 2، ص 330.
[12] . الذريعه، ج 7، ص 79 و ج 8، شماره 447.
[13] . العلامة السيد هاشم البحراني، ص 48.
[14] . سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخاني، ص 332.
[15] . مدينة المعاجز، سيد هاشم بحراني، ج 1، مقدمه، ص 28.
[16] . علامه بحريني، ص 113، 114، 115.
[17] . العلامة السيد هاشم البحراني، ص 57.
[18] . غايه المرام، سيد هاشم بحراني، ص 109، 126، 191، 200.
[19] . البرهان، سيد هاشم بحراني، ج 4، ص551.
[20] . لؤلؤ البحرين، ص 65.
[21] . همان.
[22] . لؤلؤة البحرين، ص 63؛ الكني و الالقاب، شيخ عباس قمي، ج 3، ص 93؛ قصص العلماء، ص 63؛ اعيان الشيعه، سيد محسن امين عاملي، ج 51، ص 8؛ انوار البدرين، علي بلادي، ص 136.
[23] . العلامة السيد هاشم بحراني، ص 57.
[24] . جواهر الكلام، ج 3، ص 295.
[25] . لؤلؤ البحرين، ص 63.
سيد مصطفي علامه مهري - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 242
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :