امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1807
عبدالعلي حويزي
علامه حويزي در زمان حکومت مشعشعيان ديده به جهان گشود و با توجه به اين که حکومت مشعشعيان بر حويزه حدود پانصد سال بوده است، در زمان ايشان نيز ديده از جهان فرو بست. اگر چه از جهت مکاني، احتمالاً علامه حويزي در شيراز ديده از جهان فروبسته اند.
دوران تولد شيخ عبدالعلي به طور احتمالي، مصادف با حکومت «سيد علي خان» فرزند «سيد خلف» مي باشد؛ زيرا «سيد علي خان» در حدد 1058 ق. از دنياي رحلت نموده است،[1] و در اين سال ها علامه حويزي در قيد حيات بوده است. و شايد وي حکومت پدر ايشان، يعني «سيد خلف» را نيز درک کرده باشد. زيرا شاگرد عبدالعلي حويزي، سيد نعمت الله جزايري در «انوار النعمانيه» تصريح دارد به اين که اوايل حکومت سيد علي خان بوده است.[2]
اين شخصيت نيز مانند بزرگان ديگر در تاريخ، مورد بي مهري قرار گرفته و از چگونگي ولادت، زندگي و وفاتش چندان اطلاعات دقيقي ثبت نشده است. گرچه اين «نم» باقي، حکايت از عظمت و جلال آن «يم» مفقود در تاريخ دارد. به گونه اي که تراجم نويس بزرگ، زبان به مدح و قلم به فضل او گشوده است:
عبد علي بن جمعه عروسي[3] حويزي، يکي از اعلام و اعيان شيعه در قرن يازدهم هجري، در شهري که بازار علم وشعر (ش) بسياري را به خود مشغول کرده بود، يعني «حويزه» ديده به جهان بگشود، و سال هاي بعد از زندگي خود را در شيراز سپري نمود.
ايشان معاصر بزرگاني چون شيخ حر عاملي (م1104 ق)، مرحوم علامه مجلسي[4] (م1111ق) و همشهري و همنام خود، عبد علي بن ناصر حويزي (م 1053ق) صاحب قطر الغمام في الادب، حاشيه تفسير بيضاوي، کتاب في الحکمه، کتاب في الموسيقي و ... مي باشد.[5]
صاحب «ريحانه الأدب» مي گويد:
عبد علي حويزي از اکابر علماي اماميه، عالم، فاضل، فقيه، محدث، ثقه، اديب، شاعر، متقي، جامع علوم و فنون متداوله ... بوده است.[6]
شيخ عباس محدث قمي نيز در اين باره مي گويد:
صاحب تفسير نور الثقلين، عالم جليل، فاضل نبيل، فقيه محدث، مفسر ورع، شيخ عبد علي بن جمعه عروسي حويزي ...[7]
صاحب وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي نيز که از معاصرين وي بوده است، در «أمل الآمل» مي گويد:
او عالم فاضل، فقيه محدث، ثقه، ورع، شاعر اديب، جامع علوم و فنون و معاصر ما بوده است.
و همچنين نويسنده رياض العلماء» در اين باره مي فرمايد:
شيخ جليل عبد علي بن جمعه ... فاضل، عالم و محدث معروف است.[8]
اصحاب تراحم، عبد علي حويزي را از گروه اخباري ها مي دانند. و معتقدند که ايشان پايبندي زيادي به احاديث و روايات وارد شده از معصومين ـ عليهم السلام ـ داشته است؛ به گونه اي که برخي قائلند که ايشان معتقد بود با رجوع به قرآن بدون استفاده از احاديث، حتي قادر به درک معناي آيات احکام قرآن نيز نمي باشيم.[9]
گروهي نيز در عين حال که به اخباري بودن عبد علي حويزي معتقدند، در صحت اين انتساب ترديد ايجاد مي نمايند.[10]
آن چه شايان توجه است، اين که وجود احاديث مجعول و ضعيف در تفسير عبد علي حويزي، نمي تواند مدرکي معتبر و مطمئن براي اخباري بودن او باشد؛ زيرا ـ چنان که خواهد آمد ـ ايشان در مقدمه بدين نکته اعتراف دارد که:
«هدف من از جمع روايات، مربوط به آيات مخصوص است و قصدم بيان عقيده ام نيست.»
اساتيد و شاگردان
آن چه که در تاريخ از اساتيد ايشان نقل شده است، اين است که «ايشان مجاز از طرف ملا علي نقي،[11] از استاد خويش شيخ بهايي مي باشد.»[12]
البته صاحب «طبقات اعلام الشيعه» وقتي مشايخ سيد نعمت الله جزائري را بيان مي کند، مي گويد:
و منها عن الشيخ الجليل عمده المفسرين عبد علي بن جمعه الحويزي عن شيخه الجليل قاضي القضاه المولي علي نقي الشيرازي عن الشيخ الاجل بهاء الدين محمد العاملي.[13]
و اما از جمله افرادي که نزد عالم حويزي زانوي شاگردي بر زمين نهاد، سيد نعمت الله جزائري، صاحب انوار النعمانيه است. وي در اوائل عمرش در شيرازي به خدمت علامه حويزي رسيده و از محضرش بهره مند شد.[14]
سيد نعمت الله جزائري در پايان جلد چهارم کتابش الانوار النعمانيه، زندگاني خود را بيان داشته و هنگامي که اساتيدش را معرفي مي نمايد، در ضمن مطلبي درباره تفسير نور الثقلين، در مورد علامه حويزي مي گويد: «شيخنا الشيخ عبد علي الحويزي ...»[15]
تأليفات
از جمله آثاري که براي اين عالم حويزي نقل مي کنند؛ عبارت است از:
1. تفسير نور الثقلين که مهم ترين و مشهور ترين اثرش مي باشد.
2. ديوان شعر؛
3. شرح لاميه العجم طغرايي؛[16] برخي تصور کرده اند که اين کتاب، شرح «نورالثقلين» است،[17] و ظاهراً اين اشتباه از آن جا ناشي شده است که وقتي نويسنده «اعيان الشيعه»، آثار علامه حويزي را مي شمارد، بعد از تفسير «نورالثقلين»، مي گويد:
«و له شرح لاميه العجم ...»
و چنين تصور شده است که ضمير در «له» به تفسير عود مي کند و حال آن که ضمير به عالم حويزي، که در حال ترجمه است، بر مي گردد.
صاحب رياض العلماء اگر چه در ترجمه علامه حويزي، نام اين کتاب را به عنوان يکي از کتب مترجم نام مي برد ولي در ادامه مي فرمايد:
«لم يبعد عندي ان يکون شرح لاميه العجم ايضاً للثاني»[18] (عبد علي بن ناصر بن رحمه البحراني الساکن بالبصره) ؛ «نزد من بعيد نيست که اين کتاب از جمله کتب عبد علي بن ناصر باشد؛ نه عبد علي بن جمعه».
4. في ان من تلقب به (اي: امير المومنين) ؛ سيد نعمت الله جزائري در کتاب «المقامات» اين کتاب را به استاد خود نسبت داده است. و مي گويد:
منظور و هدف اين کتاب، اين است که هر کس از خلفاء بني اميه و بني عباس خود را ملقب به لقب «امير المومنين» کرده اند، دچار مرض خاصي شده اند.
سيد نعمت الله جزائري در ادامه مي گويد:
چنان چه عياشي در تفسيرش در ذيل آيه «ان يدعون من دونه إلا اناثاً»[19] مي آورد که: هر کس بعد از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ ادعاي خلافت به ناحق نمود، و حق وصي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و وارث علم او را غصب نمود، دچار اين بيماري مي گردد.
و در ادامه مي گويد: اکثر استدلالات اين کتاب و شواهدش، از کتب تواريخ و سير مي باشد که تمام غاصبين دچار اين بيماري شده اند.
صاحب «روضات الجنات» نيز مي فرمايد:
تا حالا براي اين کتاب مولف و مصنفي غير از آن چه ما ذکر نموده ايم، به دست نيامده است.[20]
تفسير نور الثقلين
علامه حويزي بنا بر مسلک و طريق اخباري گري خود، توجه تام و کاملي به احاديث وارده داشته است؛ و مانند صاحب «تفسير برهان»، سيد هاشم بن سليمان حسيني بحراني (م 1107ق) به نگارش و تدوين تفسيري پرداخته است که مفسر آيات آن، در حقيقت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مي باشند؛ زيرا در ذيل آيات، به احاديث وارده در آن زمينه بسنده کرده است.
با توجه به اين که حويزي تفسير «نور الثقلين» را در سال 1073 ق. به اتمام رسانده بود، دو تفسير نقلي در قرن يازدهم هجري نيز توسط دو عالم شيعي به رشته تحرير درآمده بود.
شيوه اي که علامه حويزي در تفسيرش داشته بدين گونه است که در ابتداي هر سوره، احاديث مربوط به ثواب قرائت آن سوره را متذکر شده، سپس بدون اين که آيات مربوطه را بيان نمايد، به احاديث وارده در مورد آن آيات مي پردازد. البته اين شيوه، تمام آيات را در بر نمي گيرد؛ زيرا در مورد بعضي آيات، حديثي نقل نشده است.[21]
مصادر احاديثي که علامه حويزي در کتابش از آن ها استفاده نموده است، از کتب معتبر شيعه است؛ همانند: اصول کافي، تفسير علي بن ابراهيم قمي، احتجاج طبرسي، عيون الاخبار، علل الشرايع، اکمال الدين، توحيد و خصال صدوق، من لا يحضره الفقيه، معاني الاخبار، الامالي، ثواب الاعمال، مجمع البيان، التهذيب، تفسير عياشي، المناقب، الغيبه، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، الاهليلجه، المحاسن، المصباح.[22]
ايشان بر خلاف تفسير برهان، که اکثر اسانيد را ذکر نموده، اسانيد را حذف کرده است؛[23] لذا براي محققان امکان بررسي و جرح و تعديل روايات مشکل است.
اين احاديث گاه به تفسير و گاه به تأويل آيات مربوط است و در پاره اي موارد هم به عنوان استشهاد يا در تأييد نظريه آن ها استفاده شده است و بيش تر آن ها ارتباط مستقيمي با آيه و يا دلالت آن ندارد و به عنوان شاهد ذکر شده است.[24] البته برخي بدين باورند که اين احاديث ـ جز اندکي که از مجامع حديثي معتبر نقل شده است ـ ضعيف السند يا مرسل هستند.[25]
مجموع اين تفسير در چهار جزء بوده است:
1. از ابتداي قرآن تا آخر سوره اعراف؛ که در شيراز در مدرسه مقيميه در سال 1065 ق. به اتمام رسيد.
2. از انفال تا کهف؛ که در 25 ذي حجه 1066ق. به پايان رسيد.
3. از مريم تا فاطر؛ که در 24 رمضان 1066 ق. به آخر رسيد.[26]
4. از يس تا آخر قرآن؛ که در 16 ذي حجه 1072 ق. به اتمام رسيد.[27]
مجموع احاديثي ـ با احتساب احاديث تکراري ـ که علامه حويزي در اين تفسير گرد آوري نموده است، بالغ بر «13587» حديث مي شود.[28]
ايشان در مقدمه کوتاهي که بر تفسير خود نوشته، مي گويد:
«من خدمتگزاران کتاب الهي و پرتو گيران از انوار درخشان وحي را ديدم که در تفسير اين کتاب الهي، راه هاي گوناگوني را پيموده اند؛ عده اي فقط به معاني الفاظ، و برخي فقط به جنبه هاي ادبي و نحوي، و عده اي ديگر به استخراج مسائل صرفي آن بسنده کرده اند، و عده اي هم به جنبه هاي کلامي آيات توجه کرده اند، و گروهي نيز از ديدگاه هاي متفاوت بدان نگريسته اند.
من نيز دوست داشتم و تصميم گرفتم در ذيل برخي از آيات کتاب مبين، از آثار «اهل ذکر» که برگزيدگان الهي اند، آن اموري که آشکار کننده خورشيد هاي تنزل، و کاشف اسرار بعضي از تأويل ها گردد، را اضافه نمايم.
اما آن چه را که نقل نموده ام، اگر ظاهرش مخالف اجماع شيعه باشد، مقصودم از نقلش، بيان عقيده ام يا عمل به آن نمي باشد، بکله مقصودم اين است که خواننده مطلع و آگاه بداند که اين احاديث چگونه و از چه کسي نقل شده است، تا راه چاره جويي و خلاصي از آن را طلب کند و بيابد؛ با توجه به اين که هر جا روايات متضاد با اين روايات را يافتم، آن ها را نيز آورده ام ... من مدتي از عمرم را با همه محنت ها و اندوه ها ومصائب و آلام، صرف اين کتاب نمودم و آن را «نور الثقلين» ناميدم.
اميدوارم که لفظ، مطابق معنا بوده باشد».
عده اي اين شيوه را نپسنديده و بر ايشان خرده گرفته اند که حد اقل وظيفه مؤلف، اين باشد که مواضع ابهام و اجمال را براي خوانندگان روشن سازد، و شايسته دانشمندان نيست که در برابر رواياتي که مضموني موهن و مخالف با شرع دارند، سکوت نمايند. [29]
ولي اگر آن چه که علامه حويزي به دنبالش بود و مقصودش از تفسير، آن بود ـ که همان جمع روايات مربوط به آيات باشد ـ را در نظر داشته باشيم، اين خرده گيري قوي نمي نماياند. چنان که شهيد سيد محمد باقر حکيم، رئيس مجلس اعلاي عراق، در مقدمه اي که بر اين تفسير نوشته اند،[30] مي گويد:
«چند نکته را در رابطه با اين کتاب بايد مد نظر داشت؛ (يکي از آن ها اين که): 1. هدف مؤلف، فقط جمع روايات بوده است، و لذاست که گاهي روايات متعارض و يا غير مقبول در آن يافت مي شود، و اين نکته اي مهم و بزرگ حول محتواي اين کتاب مي باشد که نمي توان اعتقادات صحيح و معارف حقه را شناخت. و مانند ماده اي اوليه براي محققين است ...»[31]
نور الثقلين از منظر دانشوران
شيخ حر عاملي مي گويد:
«او داراي تفسير قرآني در چهار جلد است، که نيکو و خوب از عهده آن بيرون آمده است؛ هنگامي که احاديث پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ را در تفسير آيات از اکثر کتب حديثي نقل نموده است. من آن تفسير را به خط خودش ديدم و نسخه برداري نمودم.»[32]
ميرزا محمد باقر موسوي خوانساري، صاحب روضات الجنات مي گويد:
«تفسير او يک تفسير لطيف، محکم، معتبر و جامع بيش ترين احاديث تفسيري اماميه مي باشد. مصنف محترم آن از سعي و کوشش در تتبع اخبار مربوط به تفسير، کوتاهي نورزيده است.»
سيد نعمت الله جزائري، شاگرد او، در «المقامات» گفته است:
«هنگامي که او از تأليف تفسير فراغت پيدا نمود، به شيخ فاضل بحراني (شايد مقصود شيخ صالح، يا سيد ماجد بحراني، بحراني مشهور باشد) گفتم اگر اين تفسير قابل آن بود که بنويسم، آن را مي نوشتم و گرنه آن را رها مي ساختم. او در پاسخ من گفت: مادام که نويسنده آن زنده است به پشيزي نمي ارزد، ولي هنگامي که وفات نمود و از دنيا رفت، نخستين فردي که از آن ياد داشت بر مي دارد، خودم هستم. اين سخن او بازگو کننده حرف دل من بود ... سپس انشاء مي نمايد:
تري الفتي ينکر فضل الفتي
مادام حيا فاذا ماذهب
لج به الحرص علي نکته
يکتبها عنه بماء الذهب
يعني منکر مي شود جوانمردي، فضيلت جوانمرد ديگري را مادامي که زنده است؛ ولي آن گاه که از دنيا رفت، حرص و ولع او را وا مي دارد که اثر او با آب طلا بنويسد!»[33]
علامه طباطبائي صاحب تفسير گران قدر «الميزان» در مقدمه کوتاهي که بر «نورالثقلين» نگاشته است، تعريف جامعي از وي مي کند و مي فرمايد:
اين اثر از بهترين آثاري ـ و شايد بهترين اثر ـ است که تلاش هاي تحقيقي در گذرگاه زمان به يادگار نهاده و دست هاي پژوهش در اين زمينه نگاشته است ... و به جانم قسم اين کتاب، اثر ارزشمندي است که مولف آن، اخبار پراکنده وارد شده در تفسير آيات را جمع کرد. و تقريبا تمام احاديث مأثوره از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را آورده و در ترتيب و ضبط و اشاره به مصادر روايي و منابع خود، به نيکي از عهده آن برآمده، و در تهذيب و تنقيح روايات، تلاشي عظيم به کار بسته است.
يکي از علما و نويسندگان هم عصر علامه حويزي، عبدالرشيد بن نورالندين طبيب شوشتري است. ايشان داراي آثار و تأليفات متعدد مي باشد که مي توان به شرح «استبصار» و کتاب «سوانح البال» ـ که در مورد اشعار و سروده هاي اوست ـ اشاره کرد. يکي ديگر از آثار اين عالم شوشتري، تقريظش بر تفسير «نور الثقلين» است که در جلد چهارم آن به تاريخ 15 ربيع الاول 1073 ق. نگاشته شده است. و امضاي او، عبدالرشيد بن نورالدين تستري مي باشد. مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني در «الاعلام» مي نويسد:
من اين نسخه را پيش شيخ حسين قديحي ديده ام و تقريظ بسيار مفصل است و تصوير آن به مجلد اول که در سال 1384 ق. چاپ شده است، ضميمه گرديده است. من اين نسخه را در کتابخانه ام دارم. در اين نسخه به زنده بودن مولف در آن تاريخ (15 ربيع الاول 1073) تصريح شده است. و از مولف با اين لفظ تعبير مي آورد:
«و بعد، فان الاخ الشفيق و الصديق الشقيق، الموفق لتتبع روايات الائمه المعصومين ـ عليهم السلام ـ.. الشيخ العالم العامل التقي اللذعي الالمعي الاروعي الأورعي، الشيخ عبدالعلي الحويزاوي العروسي آدام الله تأييده.»[34]
اين تفسير بار ها در ايران و خارج از ايران به چاپ رسيده است. و در سال 1383 ق. حجه الاسلام و المسلمين سيد هاشم رسولي محلاتي بر اساس سه نسخه ـ که نزد آيه الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، آيه الله سيد حسين خادمي اصفهاني و سيد مرتضي مدرسي چهاردهي بوده ـ آن را مقابله و تصحيح کرده و علاوه بر تطبيق روايات با منابع و مصادر، موارد اختلاف را يادآوري کرده است. و همچنين به توضيح لغات و شرح معضلات پرداخته است. و در پايان هر جلدي، فهرستي آورده که نشانگر جايگاه آيات و روايات وارده در ذيل آن ها مي باشد. سرانجام اين اثر ارزشمند در پنج جلد، توسط انتشارات اسماعيليان، در قم، چاپ و انتشار يافت.
وفات
زمان رحلت علامه حويزي نيز مانند چگونگي تولد و زندگي اش، در هاله اي از ابهام فرو رفته است؛ ولي آن چه که مسلم است، اين که تا 15 ربيع الاول 1073 ق. که عبد الرشيد بن نورالدين شوشتري بر نورالثقلين تقريظ نوشته است ـ زنده بوده است.
اگر چه مشهور اين است که شمع وجود علامه حويزي در سال 1112ق. خاموش گشت؛ ولي در منابع دست اول، چنين چيزي يافت نشد، بلکه اشاره اي هم به سال وفات ايشان ننموده اند. اما برخي سال 11047ق. را سال فوت ايشان دانسته اند.[35] البته سال 1112 ق. که مشهور به سال وفات ايشان است، مربوط به شاگرد وي با نام سيد نعمت الله جزائري مي باشد.
محل وفات و دفن حويزي نيز به فراموشي سپرده شده است؛ اگر چه برخي از معاصرين، آن را در شيراز دانسته اند،[36] ولي در منابع، چنين مطلبي يافت نشده است.
[1]. الانوار النعمانيه، سيد نعمت الله جزائري، تبريز، 1382 ق، ج3، ص 170.
[2]. انوار النعمانيه، ج3، ص 338.
[3]. نکته اي که بايد توجه داشت اين که «ياء» در عروسي» که در ادامه نام علامه حويزي ذکر مي شود، «ياء» نسبت مي باشد، چنان چه صاحب اعيان الشيعه معتقد است.
«عروس» در لغت، به «قلعه اي در يمن» و «از قلعه ها و حصون دريا در يمن» ترجمه شده است؛ حال آيا اصل و نسب علامه حويزي به يمن بازگشت مي کند و يا اين که رازي ديگر درا ين نسبت وجود دارد... الله اعلم.
[4]. ريحانه الأدب، محمد علي مدرسي، تهران، 1369، ج4، ص 124.
[5]. روضات الجنات، ميرزا محمد باقر موسوي خوانساري، قم، 1391ق، ج4، ص 215.
[6]. ريحانه الأدب، ج4، ص 124.
[7]. هديه الاحباب، شيخ عباس قمي، تهران، ص 171، به نقل از طبقات مفسران شيعه، عقيقي بخشايشي، قم، 1373 ش، ج3، ص 160.
[8]. رياض العلماء، ج3، ص 147.
[9]. همان، ص 148.
[10]. روضات الجنات، ج4، ص 218.
[11]. ظاهرا مراد، شيخ علي نقي بن شيخ ابي العلاء کمرئي باشد که داراي تأليفات متعدد مي باشد؛ از جمله رساله اي در حرمت شرب توتون، که معروف است، و رساله اي در حرمت نماز جمعه در زمان غيبت امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ و... (رياض العلماء، ج4، ص 271 و روضات الجنات، ج4، ص 382).
[12]. الذريعه التصانيف الشيعه، آقا بزرگ تهراني، بيروت.
[13]. طبقات اعلام الشيعه، آغا بزرگ تهراني، ج5، ص 331.
[14]. رياض العلماء، ج3، ص 148.
[15]. الانوار النعمانيه، ج4، ص 309.
[16]. فوائد الرضويه، شيخ عباس قمي، ص 237.
[17]. روزنامه جمهوري اسلامي، 20/12/1373، ص 14.
[18]. رياض العلماء، ج3، ص 148.
[19]. نساء/ 117.
[20]. روضات الجنات، ج4، ص 215.
[21]. المفسرون حياتهم و منهجهم، السيد محمد علي ايازي، تهران، 1414ق، ص 733.
[22]. تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، قم، 1380، ج2، ص 213.
[23]. الذريعه، ج24، ص 365.
[24]. همان، ص 365.
[25]. تفسير و مفسران، ج2، ص 213.
[26]. برخي اين تاريخ را زمان اتمام تفسير پنداشته اند، و حال آن که با مراجعه به کتبي چون «الذريعه»، عدم صحت آن معلوم مي ردد. ر.ک: طبقات مفسران شيعه، ج3، ص162.
[27]. الذريعه، ج24، ص 365.
[28]. آشنايي با تفاسير و مفسران، اداره آموزش عقيدتي ـ سياسي ستاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه، 1379، ص 103.
[29]. تفسير و مفسران، ج2، ص 213 و 214.
[30]. تفسير نور الثقلين با مقدمه ايشان به جهت موانعي، تا کنون به زيور طبع آراسته نگرديده است.
[31]. المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 734.
[32]. اعيان الشيعه، ج9، ص29 و طبقات مفسران شيعه، ج3، ص 163.
[33]. روضات الجنات، ج3، ص 213 و 214.
[34]. الذريعه، ج24، و طبقات مفسران شيعه، ج3، ص 167.
[35]. تاريخ دشت آزادگان، عبدالکاظم علي نژاد، به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي، 20/12/1373، ص 14.
[36]. المفسرون حياتهم و منهجهم. ص 731.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :