امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1422
علامه وحيد بهبهاني
مـحـمد باقر بن محمد اكمل بهبهاني، معروف به وحيد بهبهاني اين مرد شاگرد سيدصدر الدين رضوي قمي شارح وافيه، و او شاگرد آقا جمال خوانساري سابق الذكراست.
وحـيـد بـهـبهاني در دوره صفويه قرار دارد حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه ازمركزيت افتاد برخي از علما و فقها ـ از آن جمله سيد صدر الدين رضوي قمي و استادبهبهاني ـ در اثر فتنه افغان به عتبات عاليات مهاجرت كردند.
وحـيـد بهبهاني كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد از آن جمله است:سيد مـهـدي بـحـرالعلوم، سيد علي صاحب رياض، ميرزا مهدي شهرستاني، سيد محمدباقر اصفهاني شـفـتـي معروف به حجت الاسلام، ميرزا مهدي شهيد مشهدي، سيد جوادصاحب مفتاح الكرامه، سـيد محسن اعرجي و علاوه بر اين خدمات، او در راه دفاع ازاجتهاد و مبارزه با اخباري گري كه در آن وقـت سـخت رواج يافته بود مبارزه پي گيري كردشكست دادن اخباريان، تربيت گروهي مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خوانند او تقوي را در حد كمال داشت شاگردانش براي او احـترام بسيار عميقي قائل بودند وحيد بهبهاني نسب به مجلسي اول مي برد، يعني از نواده هاي دخـتري مجلسي اول (البته به چند واسطه) است، و او آمنه بيگم همسر ملا صالح مازندراني بوده كـه زنـي فـاضـلـه و فـقـيـهـه بوده است، گاهي آمنه بيگم مشكلات علمي شوهر فاضل خود را حل مي كرده است.[1]
ولادت:
ولادتش در سال 1117 ه ق در اصفهان، به فاصله چند سال پس از درگذشت مجلسي بوده است او در دامـن مـادر مـهـربان و پدر بزرگوار رشد و نما كرد و پس ازرشد و نما، در آغاز امر در بهبهان سكونت گزيد و در اواخر به كربلا انتقال يافت.
عـلامـه بـزرگوار، مرحوم آقا محمد باقر اصفهاني، يكي از بزرگترين ونامورترين فقيهان نامدار مي باشد كه از دويست سال پيش تا عصر ما، خود وشاگردانش از استوانه هاي بزرگ فقهي به شمار آمده و سرمنشا تحولات عظيم در فقه و دفاع از آئين پاك تشيع بوده اند.
او يـكـي از نـام آورترين مشعل داران علم اصول فقه در تاريك ترين دورانهاي حيات علمي آن بوده است كه به حمايت و دفاع از آن برخاست و علم اصول را از نوپايه گذاري و احيا نمود.
اسـتـاد اكبر و مروج شريعت سيد البشر، علا مه ثاني و محقق ثالث، آقا وحيدبهبهاني، يكي از اكابر فقهاي اواخر قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم هجري قمري مي باشد او از شاگردان سيد صدر الدين رضوي قمي، شارح وافيه، و او شاگردآقا جمال خوانساري بوده است، و پدرش محمد اكمل شيرازي فاضل عصر خويش،از شاگردان مبرز شيخ جعفر قاضي و ملا ميرزا محمد شيرواني و علا مـه مـجـلسي بود،و مادرش دختر نور الدين بن ملا محمد صالح مازندراني و جده پدري مادرش، عالمه فاضله، آمنه بيگم دختر مجلسي اول و خواهر مجلسي دوم بوده است، از اين رو ازاول به جد و از دومي به خال تعبير آورده مي شود.
نسب او:
طـبق سلسله نسبي كه در دست فرزندان و رجال فاميل ايشان است، نسب او باچهارده واسطه به شـيخ مفيد دانشمند والامقام و فقيه نامور اسلامي مي رسد و از طرف مادر نيز نسبي بس بزرگ و شـريـف دارد، چه مادر وي نوه فقيه عاليقدر، مرحوم ملا صالح مازندراني و داماد علا مه مجلسي اول اسـت، و پدرش، ملا محمد اكمل، دراجازات و كتب خود از مجلسي اول و ملا صالح، به عنوان جـد، و از مـجلسي دوم به دايي تعبير مي كند پس از بررسي شرح حال هر يك از اين مردان بزرگ، پي مي بريم كه خاندان ايشان از نظر نسب بسيار بلندمرتبت بوده اند.
مهاجرت به بهبهان:
وحـيـد بهبهاني كه در اصفهان به دنيا آمده بود، پس از طي مراحل آغازين زندگي، در اين شهر، هـمـراه پـدرش بـه بـهـبهان آمد و به تحصيل اشتغال ورزيد، و شايدعامل مهاجرت پدر ايشان به بهبهان، بر اساس تصريح جمعي، براي مبارزه با مسلك اخباري گري باشد كه توسعه چشم گيري در ايـن شـهـر يـافته بود در اين شهر مردم را كه اختلافي با هم داشتند، دعوت به برادري نمود، و بـيش از سي سال در اين شهر به تدريس اشتغال ورزيد و گروه زيادي از مردم را از اخباري گري رويگردان نمود.
سفر به كربلا:
عـلا مـه بـهـبـهـانـي، پس از طي اين مدت به كربلا عزيمت فرمود و علت آن رابرخي اين گونه نـوشته اند: روزي ايشان در بهبهان مشغول برگزاري نماز بودند و دربين دو نماز، خواجه عزيز كـلانـتر (حاكم وقت شهر) به ايشان گفت: ببينيد بر اثردستوري كه داده ام چه قدر مردم در نـماز جماعت شما شركت كرده اند و جمعيت چه قدر زياد شده است اين سخن وحيد را منقلب نـمود و از بيم آنكه مبادا يك نفر نادان زنگ ريا را در دلش بنشاند، قصد عزيمت به كربلا را نمود و در سال 1159 ه ق به اتفاق تمام فاميل و بستگانشان بهبهان را به قصد عتبات عاليات ترك گفت.
عده اي ديگر علت عزيمت او را اين موضوع مي دانند كه نفوذ اخباريين در اين منطقه زياد شده بود و آقا مي خواستند آن را ريشه كن سازند و در آن شرايط ميسورنبود، به هر حال بعد از ورود به نجف اشـرف و شـركـت در مـجـلس بحث مدرسين، آن وقت متوجه شد كه استاد كاملي كه بتواند از او اسـتـفـاده كند، وجود ندارد از اين روخود به كربلا انتقال يافت در كربلا نفوذ اخباريها بسيار زياد بود، به طوريكه وقتي برخي از آنها مي خواستند كتابي را كه قبلا در دست مجتهدين بوده است، به دسـت گيرند، دستمال بر دور كتاب پيچيده و آن را برمي داشتند، چون آن را نجس مي دانستندو ايـن وضـع مـجـتـهدين در كربلا بود، ولي پس از ورود آقا به شهر و شركت در مجلس بحث آنان، روزي در صـحـن شـريـف ايستاد و با صداي بلند فرياد برآورد كه: مردم! من حجت خدا بر شما هـسـتـم عـلـمـا و فـضـلا از هر طرف متوجه او شدند و به دور اواجتماع نمودند، گفتند چه مـي خواهي؟
وحيد گفت: مي خواهم شيخ يوسف صاحب حدائق منبرش را در اختيار من بگذارد و دستور دهد تا شاگردانش پاي منبر من حاضرشوند چون اين خبر به شيخ يوسف رسيد، از آنجا كه وي آن روزها از مسلك اخباري عدول كرده بود، ولي از ترس جهال نمي توانست حق را اظهار كند، بـا طـيـب خـاطـرتـقاضاي وحيد را پذيرفت، شايد او بتواند بطلان مسلك اخباري گري را براي آنـان ثـابـت گـردانـد وحـيـد سـه روز بـه درس و بـحث و گفتگو پرداخت و در نتيجه دو ثلث ازشاگردان شيخ يوسف را به روش اصولي برگردانيد و صاحب حدائق از اين موضوع بسيار مسرور و خوشحال شد.
با اين مقدمات، نفوذ اخباريها روز به روز در كربلا كمتر شد و حتي نمازخواندن در پشت سر شيخ يـوسف متروك شده و خود شيخ يوسف نماز خواندن درپشت سر وحيد را صحيح دانسته و گفته بود كه بعد از مرگش وحيد بر جنازه اش نمازبخواند و اين عظمت تفكر و اطلاعات عميق و وسيع وحـيـد را مـي رساند، و سستي فكر و راي اخباريها را به اين ترتيب وحيد را در عصر خود، مجدد مذهب مي ناميدند و شاگردانش همه جا او را مروج دين حنيف و مجدد طريق اجتهاد و تقليدو زنده كننده اساس تشيع مي دانستند.
دربـاره مـقام علمي ايشان، همين بس كه شاگرداني چون علا مه بحر العلوم وصاحب رياض او را عـلا مـه بـهـبـهـاني، و صاحب جواهر و شيخ انصاري و ديگران،همه جا او را استاد اكبر و اسـتـاد كـل خـوانـده انـد، و ديگر اينكه ايشان در ديباچه حاشيه كتاب مدارك نوشته است كه صـاحب مدارك را در خواب ديد كه اعتراف به غفلتهاي خود و يادآوريهاي او نمود و از وي در اين خـصوص اظهار خوشنودي كرددر مورد خصوصيات و فضايل اخلاقي ايشان تعاريف زيادي شده و گـفـتـه انـد كـه وي بـسـيـار خـوش رو و خوش صحبت و لطيفه گو بوده است و بسيار زاهد، به طوريكه لباسهايش كرباس و تابدار بود و به ظواهر دنيا هيچ نظري نداشت.
تاليفات:
اين مرد بزرگوار، قريب شصت كتاب تصنيف فرمود و تعدادي از تاليفاتش به فارسي، و بسيار متين و پرفايده مي باشد، كه از آن ميان كتب زير را مي توان به اختصاربرشمرد:.
1 ـ ابطال القياس.
2 ـ اثبات التحسين و التقبيح العقليين.
3 ـ الاجتهاد و الاخبار.
4 ـ اصالة البرائة.
5 ـ اصالة الصحة في المعاملات و عدمها.
6 ـ الاستصحاب.
7 ـ اصول الاسلام و الايمان.
8 ـ التحفة الحسينيه.
9 ـ التعليقة البهبهانية.
10 ـ التقية.
11 ـ حاشيه ارشاد علا مه.
12 ـ حاشيه تهذيب علا مه.
13 ـ حاشيه ارشاد اردبيلي.
14 ـ حاشيه مسالك الافهام.
15 ـ حاشيه معالم.
16 ـ شرح مفاتيح الكلام.
اساتيد و شاگردان:
از اسـاتـيـد وي مي توان: آقا سيد محمد طباطبايي بروجردي، و آقا صدر الدين همداني و پدر علا مه اش را نام برد از شاگردان ايشان مي توان عالم عاليقدر، علا مه بحر العلوم، و ميرزا محمد مهدي شهرستاني، و آقا سيد علي طباطبايي (صاحب رياض) و شيخ جعفر كبير كاشف الغطا، و بسياري از فضلاي ديگر را دانست كه هريك از آنان از مفاخر و مشاهير زمان مي باشند.
وفات:
عـمـر وحـيـد بهبهاني در حدود نود سال بود و در اواخر عمر، ضعف بر وي مستولي شد و درس و بـحـث را تـرك نـمـود و تـنـهـا بـه تـدريـس شرح لمعه اكتفا ورزيد ودستور داد كه سرآمد شـاگـردانـش، عـلا مه بحرالعلوم به نجف اشرف بازگردد ومستقلا به تشكيل حوزه درس و بحث و رسيدگي به امور شيعيان همت گمارد به گفته نوه عاليقدرش، آقا احمد، ايشان در 29 شـوال 1205 هـ ق وفـات يـافـتـند او در كربلاي معلي، به جوار رحمت حق پيوست و در رواق حضرت امام حسين (ع)، پايين پاي شهدا مدفون گرديد
اين مرد بزرگوار، تمام عمر گرانبهاي خود را صرف نگاهداري عـلـوم و اخـبـار وآثـار اهـل بـيـت عـصـمت (عليهم السلام) و تعليم و تربيت نوابغ و برجستگان بي شماري نمود و خدمات فراواني به مذهب شيعه كرد از ايشان فرزندان عالم و بزرگواري برجاي مانده كه راه پدر را ادامه داده و در تبليغ دين مبين اسلام كوشيده اند.[2]

[1] . آشنايي با علوم اسلامي، ص 307 .
[2] . ريـحـانـة الادب، ج 1، ص 53 ـ عـلاوه بر آن كتاب وحيد بهبهاني تاليف فاضل نامي آقاي دوانـي ـ نـقـش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، حامد الگار، ص 51 ـ تشيع و مشروطيت، دكـتـر عـبدالهادي حائري ـمقاله كوير، باستاني پاريزي، تفكر نوين سياسي در اسلام، دكتر حميد عـنـايت، ص 230 ـ روضة الصفا،هدايت، ج 9، صفحات 204 و 205 و از منابع قابل استفاده در اين مورد مي باشند.
عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 249
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :