امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1588
سيد محسن اعرجي
سيد محسن اعرجي يکي از عالمان بزرگ شيعه در قرن سيزدهم هجري است. هم زمان با اين مرجع عاليقدر، عالمان بسيار بزرگي چون: سيد محمد مهدي بحرالعلوم، سيد مهدي شهرستاني، ملا محمد هادي نراقي و شيخ جعفر کاشف الغطاء ظهور کردند. به همين دليل قدر و منزلت سيد محسن اعرجي پوشيده مانده و رجال شناسان به ابعاد زندگي وي نپرداخته اند.
نسب
نسب سيد محسن اعرجي با بيست واسطه به حضرت امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ مي رسد.
ولادت
سيد محسن در خانواده اي روحاني، در شهر بغداد، ديده به جهان گشود. پدرش سيد حسن از روحانيان حوزه علميه و مادرش زني علويه و پاکدامن بود.
از تاريخ تولد او اطلاع دقيقي در دست نيست.
تحصيلات
سيد محسن پس از گذارندن مراحل کودکي و نوجواني به کسب و تجارت روي آورد و در بغداد، مشغول تجارت شد. وي در کنار تجارت، لغت عرب و علوم عربي را تدريس مي کرد و تا چهل سالگي در اين حرفه مشغول فعاليت بود و پس از آن براي کسب معارف علوم ديني به نجف اشرف هجرت کرد. وي در نجف اشرف پس از اتمام مقدمات در درس آيات عظام و دانشوران بزرگ حوزه ي نجف شرکت کرد.
استادان
1. وحيد بهبهاني (1118 ـ 1205 هـ . ق) [1]
2. سيد محمد مهدي بحرالعلوم (1113 ـ 1212) [2]
3. شيخ جعفر کاشف الغطا (1154 ـ 1227 هـ . ق) [3]
4. شيخ سليمان بن معتوق عاملي. (متوفا 1227 هـ . ق).
شاگردان
بسياري از طلاب و فضلا توانستند از محفل پربار درس سيد محسن اعرجي استفاده کنند، مهم ترين شاگردان سيد محسن عبارتند از:
1. سيد محمدباقر شفتي (1175 ـ 1260 هـ . ق)
2. سيد عبدالله شبر کاظمي (1188 ـ 1242 هـ.. ق)
3. شيخ محمد علي بلاغي (متوفا 1234 هـ . ق)
4. شيخ عبدالحسين اعسم، (1157 ـ 1247 هـ . ق)
5. سيد صدر الدين عاملي.[4]
6. شيخ محمد تقي اصفهاني، صاحب حاشيه بر معالم.
7. سيد هاشم پسر سيد راضي.
8. سيد ابراهيم اعرجي.
سفر حج
در طول تاريخ شيعه، اکثر عالمان شيعه توفيق تشرف به خانه خدا و به جا آوردن مناسک حج را داشته اند. آيه الله سيد محسن اعرجي نيز در سال (1199 هـ . ق) به همراه استادش، شيخ جعفر کاشف الغطا، سيد محمد جواد، صاحب «مفتاح الکرامه» و شيخ محمد علي اعسم، به مکه مکرمه مشرف شد.[5]
کرامات
1. عده اي از سادات کاظمين به حضور سيد محسن اعرجي رسيدند و از او درخواست کردند تا براي يکي از تجار بغداد حواله اي ياد داشت کند تا خمس مالش را به آن ها بدهد. سيد محسن هم نوشت و به آن ها داد. سادات نزد تاجر آمدند و حواله را به او دادند. تاجر که از مريدان سيد محسن بود، به محض اين که فهميد نامه از کيست، آن را بوسيد و بر ديدگاه گذاشت و مبلغ مذکور را به آن ها تقديم کرد و در دفتر محاسبات خود، ياد داشت کرد.
اين تاجر شريکي داشت، پس از واقعه در روزي از روزها که دفتر را ورق مي زد، مشاهده کرد که شريکش بدون اجازه او مبلغي را به عنوان خمس به سادات داده است، ناراحت شد و به تاجر گفت: من در اين مبلغ با تو شريک نمي شوم و بايد خودت همه آن ها را بپردازي. تاجر هم قبول کرد.
شب آن روز شريک در خواب ديد، امام علي ـ عليه السلام ـ به او فرمود:
تو حواله فرزندم محسن را قبول نکردي؟ بگير اين هم سهم تو! نصف مبلغ را بگير.
پس، از خواب پريد و با کمال تعجب مشاهده کرد مقداري پول در دامنش ريخته شده است. وي پس از اين خواب از عملش پشيمان شد.[6]
2. زائري براي زيارت امام جواد و امام هادي ـ عليها السلام ـ به کاظمين مشرف شد. هنگامي که به شهر رسيد متوجه شد پولي که براي خرجي سفر با خود برداشته است، نيست و دزدان آن را به غارت برده اند. ناراحت و غمگين به حرم مطهر کاظمين پناهنده شده و شروع به دعا کردن نمود. در همان حال سيد محسن اعرجي به او نزديک شد و دستش را به طرف وي دراز کرد و مبلغ را در دستش گذاشت. زائر که متعجب شده بود به سيد گفت: چه کسي به تو خبر داد که پولهايم به سرقت رفته است؟ غير از خدا هيچ کس نمي دانست. سيد محسن در حالي که به قبر مطهر اشاره کرد، فرمود: صاحب اين قبر به من خبر داد.[7]
3. شيخ زين العابدين سلماسي مي گويد:
شبي از شبها، در خواب ديدم، برخي از علماي بزرگ در منزل سيد محسن اعرجي اجتماع کرده اند و سيد محسن اعرجي در صدر مجلس نشسته و با آن ها گفت و گو مي کند. پس از لحظاتي سيد محسن به آن ها گفت: نمي خواهيم برويم. با اين جمله همگي بلند شدند و به طرف حرم مطهر کاظمين حرکت کردند، و از باب قريشي خارج شدند و به طرف بيرون شهر حرکت کردند، سيد محسن به من گفت: برگرد. در جواب گفتم: دوست دارم همراه شما باشم. سيد محسن فرمود: حالا وقت آمدن تو نيست، تو و پسرم سيد کاظم برگرديد. علت را پرسيدم، جواب داد: ما مي رويم ريشه عامل فساد در دين را قطع کنيم. گفتم: منظورتان چه کسي است؟ جواب داد: شيخ احمد احسايي.[8]
در اين لحظه از خواب پريدم و فرداي آن روز سراغ شيخ احمد را گرفتم، گفتند به زيارت خانه خدا رفته است و پس از مدتي خبر مرگ او به گوشم رسيد. شب وفات او همان شبي بود که من آن خواب را ديده بودم.[9]
ويژگي ها
1. تقيد به آداب نماز
از خصوصيات سيد محسن اعرجي اين بود که نماز را طول مي داد و در انجام فرايض عجله نمي کرد. هنگامي که به عنوان امام جماعت مي ايستاد نيز نماز را طولاني به جا مي آورد و سوره هاي طولاني مي خواند و در قنوت نماز بسيار دعا مي کرد. در محراب نماز، متکايي گذاشته بودند که سيد محسن بين دو نماز به آن تکيه مي داد و خستگي در مي کرد.
شيخ جعفر «کشف الغطا» که نماز را پشت سر سيد محسن اعرجي مي خواند، روزي به سيد گفت: اي آقاي من، ما، در نماز تو شرکت مي کنيم، نمازت در هنگام جماعت طولاني است مگر امر نشده به اين که در نماز جماعت رعايت ضعيفان شود؟
سيد محسن جواد داد: آيا در نماز جماعت از من ضعيف تر کسي هست؟
شيخ جعفر گفت: به خدا قسم همانا قوت ايمان تو از قوت شير بالاتر است. تو قويترين جماعتي نه ضعيف ترين.[10]
زهد
اکثر عالمان شيعه به تبعيت از اهل بيت، در نهايت زهد و ساده زيستي زندگي مي کردند، سيد محسن اعرجي نيز نسبت به زخارف دنيا بي اعتنا و بسيار زاهد بود. سيد صدرالدين عاملي، شاگرد سيد محسن، نقل مي کند که: همه عالمان عصر سيد محسن، بر زهد وي غبطه مي خوردند. او زاهدترين و عابدترين افراد بود. در کتابهاي رجالي نقل شده است که از شدت زهد، شمعداني نداشت که شمع را روي آن بگذارد؛ به ناچار آن را روي خشت و يا کلوخي مي گذاشت.[11]
3. خويشتن داري
سيد محسن اعرجي با وجود اين که از مال دنيا چيزي نداشت؛ ولي هر پولي را قبول نمي کرد و در اين رابطه بسيار محتاط بود. ميرزا حسين، فرزند ميرزا خليل تهراني نجفي، از پدرش نقل مي کند: فتحعلي شاه قاجار شاه ايران، چهارصد تومان همراه ملاباشي براي سيد محسن اعرجي فرستاد. ملا باشي به کاظمين آمد و سراغ سيد محسن را گرفت، مردم او را به منزل سيد راهنمايي کردند. ملا باشي به درب منزل سيد محسن آمد و در زد، فرزند سيد محسن درب را باز کرد و سراغ سيد محسن را گرفت. فرزند سيد محسن پيغام ملاباشي را رساند و برگشت و به او گفت: آقا فرمودند حالا وقت ملاقات نيست. ملا باشي گفت: به ايشان بگوييد چهارصد تومان هديه از طرف شاه ايران براي ايشان آورده ام. سيد محسن پيغام فرستاد که به او بگوييد برگردد و او را به حضور نپذيرفت. ملا باشي که بسيار تعجب کرده بود و دنبال راهي مي گشت که هر طور شده هديه را به او دهد. لذا به مردم گفت: چگونه مي توانم او را ببينم؟ آن ها گفتند: منتظر بمان هنگامي که براي اقامه نماز از منزلش بيرون مي آيد کارت را بگو.
به محض اين که چشم سيد محسن به ملاباشي افتاد گفت: قبول نمي کند، قبول نمي کند. مرا با اموال سلطان چکار؟ سپس به ملاباشي اشاره کرد و فرمود: اين اموال مال فقراست نه مال تو، اين آقا (حاج مشکي) وکيل فقراست، پولي که براي من آورده بودي به ايشان بده تا به فقرا بدهد.
ملاباشي چهارصد تومان به او داد و از زبان سيد محسن اعرجي روي کاغذ نوشت:
هديه سلطان فتحعلي شاه قاجار به دستم رسيد، خداوند ملکش را پايدار گرداند.
کاغذ را به سيد داد تا امضا کند! وقتي سيد از محتواي نامه با خبر شد به شدت ناراحت شد و به ملاباشي فرمود: دروغ مي گويي! تو هم از عمال اويي! آيا من براي دوام سلطنت ظالمي دعا مي کنم؟ آن گاه دستور داد بنويسد: چهار صد تومان از طرف سلطان فتحعلي شاه واصل و به فقرا اهدا گرديد.[12]
4. رسيدگي به فقرا
يکي از خصوصيات نيکوي سيد محسن که آن را از اجداد طاهرينش به ارث برده بود، کمک به نيازمندان و فقرا بود. با وجود اين که وي لحظه اي بيکار نبود و مدام در حال تدريس، تأليف يا تحصيل بود، از اين مهم غافل نمي شد و در حد توان به فقرا خدمت مي کرد. شيخ زين العابدين سلماسي در اين رابطه خاطره ذيل را نقل کرده است:
همراه پدرم ميرزا ابراهيم براي زيارت امام جواد و امام کاظم ـ عليهما السلام ـ رفتيم. پس از زيارت، به ديدار سيد محسن اعرجي رفته و پس از احوال پرسي به منزلگاهمان برگشتيم، پدرم طبقي خرماي اعلا به يکي از خدام داد تا براي سيد محسن ببرد. پس از مدتي خادم برگشت و گفت: طبق خرما را به سيد دادم و او به خادمش دستور داد تا آن را براي فلان منزل ببرند.
پدرم طبقي ديگر براي سيد محسن فرستاد، اين بار هم سيد محسن طبق را به کس ديگري هديه داد، پدرم براي سومين بار طبق خرما را به خادم داد و گفت: از طرف من به سيد محسن بگو که راضي نيستم اين طبق را به کسي بدهي!
پس از لحاظاتي خادم آمد و گفت: پيغامتان را به او رساندم؛ ولي سيد محسن بسيار ناراحت شد و بار ديگر هم آن را به فقيري هديه داد.[13]
5. احترام به استاد
يکي از رموز موفقيت عالمان ديني، احترام فوق العاده آنان به استاد است. احترام به استاد اثر وضعي عميقي بر پيشرفت در درس و اخلاق شاگردان داشته و دارد.
سيد محسن اعرجي به استادان خود احترام مي گذاشت و هنگامي که به حضور آن ها مشرف مي شد با حالت خضوع و خشوع بر خورد مي کرد. شخصي محمد حسن آل ياسين در اين باره مي گويد:
سيد محسن هر روز که از اوراد و اذکار روزمره خود فارغ مي شد به ناحيه اي که شيخ جعفر کاشف الغطا، استادش، در آن جا سکونت داشت مي رفت و برايش دعا مي کرد و به منزلش بر مي گشت. وي اين عمل را هميشه انجام مي داد چون وقتي که استادش در آن جا حضور داشت و چه وقتي که براي اموري به ايران مسافرت مي کرد.[14]
همين رابطه شاگرد با استاد، باعث شد که شيخ جعفر کاشف الغطا علاقه زيادي به سيد محسن نشان دهد. هنگامي که سيد محسن فوت کرد، شيخ جعفر در ايران حضور داشت، هنگامي که به کاظمين برگشت و خبر فوت شاگردش را شنيد بسيار ناراحت شد و بر سر مزارش حاضر شد و خود را روي قبر او انداخت و به شدت گريه کرد و در همان حال فرمود:
مرگم نزديک شده است، تاکنون هم که زنده مانده ام با دعاي سيد محسن بوده است. آن گاه به اطرافيان گفت: من به زودي زود به سيد محسن ملحق خواهم شد.
و همان طوري که خودش گفته بود نتوانست فراق شاگردش را تحمل کند و پس از شش ماه دار فاني را وداع گفت.[15]
ذوق شعري
سيد محسن اعرجي علاوه بر اين که به عنوان فقيه و عالم اصولي در کاظمين معروف بود و توانست سالياني دراز در حوزه علميه کاظمين را رونق بخشد، ذوق شعري نيز داشت. مجموع اشعار وي، در دويان شعرش موجود است. وي قصيده اي طولاني و غراء در رثاي امام علي ـ عليه السلام ـ سروده است که به قصيده «داليه»[16] معروف است.
ابياتي از اين قصيده:
دموع بدي فوق الخدود خدودها
و نار غدا بين الضلوع و قودها[17]
اتملک سادات الانام عبيدها
و تخضع في اسر الکلاب اسودها
و تبتز اولاد النبي حقوقها
جهارا و تدمي بعد ذاک خدودها
و يمسي حسين شاحط الدار دامياً
يغفره في کربلا صعيدها
و اسرته صرعي علي الترب حوله
يطوف بها نسر الفلاه و سيدها
قضوا عطشا يا للرجال و دونهم
شرايع و لکن ما ابيح ورودها
اشک هايي بر گونه آشکار مي شد و آتشي در درون سينه ها پديد آمد.
آيا بايد سروران بشريت در بند بزرگان قرار گيرند و شيران به اسارت سگان درآيند؟
و حقوق فرزندان پيامبر سلب شود و گونه هاي آنان آشکار خونين گردد و ...
سيد محمد، نوه سيد حيدر کاظمي قضيه اي نقل مي کند که نشان مي دهد، اين قصيده مورد قبول امام علي ـ عليه السلام ـ واقع شده و ايشان اين قصيده را پذيرفته اند. وي نقل مي کند:
هر هفته روزهاي پنج شنبه يا جمعه براي امام حسين ـ عليه السلام ـ مجلس روضه خواني تشکيل مي دادم. روزي از روزها، روضه خوان مجلس تأخير کرد به حدي که حاضرين خواستند جلسه را ترک کنند، پس از ساعتي، روضه خوان آمد. پس از مراسم، عده اي علت تأخيرش را پرسيدند در جواب گفت: امام علي ـ عليه السلام ـ را در خواب ديدم که به من امر کردند قصيده داليه سيد محسن بغدادي[18] را بخوانم. از خواب بيدار شدم و پس از پرس جو از دوستان آن را يافتم و با خود عهد کردم تا آن را حفظ نکنم در جلسه حاضر نشوم، لذا دير شد.[19]
سيد محمد باقر خوانساري درباره فضيلت سيد محسن اعرجي مي نويسد:
خدا او را رحمت کند، او با فضيلت ترين عالمان عصر خود و از مفاخر روزگارش است.[20]
آثار
1. وسائل الشيعه الي احکام الشريعه
2. درر البهيه في الفقه الاماميه
3. المحصول في الاصول
4. المهذب الصافي
5. سلاله الاجتهاد في الفقه،
6. فوايد علم الرجال؛
7. کتاب في الصلاه؛
8. ديوان شعر[21]
9. ارجوزه در فقه موسوم به «الفيه فقهيه»؛
10. اصاله البرائه.
11. تلخيص الاستبصار.
12. حواشي علي وافي.
13. عده الرجال؛
14. تزييف مقدمات الحدائق،
15. المعتصم.
16. شرح معاملات الکفايه
17. تلخيص الاستبصار.
18. رساله في مناظره شيخ الطائفه،
19. حواشي علي کتاب الفيومي،
20. اجوبه المسائل،
21. غرر الفوايد و درر القلايد في نفايس المسائل الفقيه.
رحلت
سيد محسن اعرجي در نود سالگي به مرض استسقا مبتلا شد و با همان مرض از دنيا رفت. سيد عبدالحسين اعسم، شاگرد سيد محسن اعرجي نقل مي کند:
براي ملاقات بر سيد محسن وارد شدم، ديدم در گوشه اي نشسته است و در کنارش کتاب تذکره علامه، باز است و او کاغذي در دست دارد و مطالبي را ياد داشت مي کند. و در همان حال گريه هم مي کند. به او گفتم: آقاي من، چرا گريه مي کني؟ چرا با اين حال مرض مي نويسي؟ در جوابم فرمود: گريه ام از اين است که عمرم در علم اصول صرف شد و نتوانستم درباره فقه کتابي بنويسم. گفتم: شما که کتابهاي متعددي در باب فقه نگاشته ايد. در حالي که گريه مي کرد، در جوابم فرمود، مگر نمي بيني که علامه در هر فني از فقه کتابي نگاشته است.[22]
سرانجام اين عالم رباني پس از نود سال زندگي پرافتخار و خدمت به اسلام و مسلمانان، در سال (1227 هـ . ق) فوت کرد.
در تاريخ وفاتش، عبارات گوناگوني گفته اند از جمله:
1. بموتک محسن مات الصلاح
2. نعمت المدارس و العلوم لمحسن.
3. جنه الفردوس دار المحسن.[23]
شيعيان شهر بغداد و کاظمين به محض شنيدن خبر فوت سيد محسن اعرجي، به طرف بيت آن مرحوم حرکت کردند. بازاريان با تعطيل کردن مغازه ها به جميع ملحق شدند. شيعيان داغدار پيکر آن مرحوم را تشييع کردند، آن گاه فرزند بزرگ ايشان، سيد کاظم اعرجي بر جنازه پدرش نماز خواند.
پس از برگزاري مراسم با شکوه تشييع و خواندن نماز، جسد آن فقيه فقيد در منزلش و در کنار مسجدي که در آن نماز مي خواند، مقابل در مدرسه اي که در آن تدريس مي کرد، به خاک سپرده شد.[24]
براي گراميداشت ياد او، قبه اي بر مزارش بنا شد. هم اکنون مزار او در کوچه جنب حرم مطهر کاظمين توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي کند.

[1]. همان، ج1، ص 122./ ر.ک: گلشن ابرار، ج1، ص 277.
[2]. ر.ک: گلشن ابرار، ج1، ص 294.
[3]. معارف الرجال في تراجم العلماء، ج1، ص 152.
[4]. ريحانه الادب، ج5، ص 236.
[5]. معارف الرجال، ج2، ص172.
[6]. وسايل الشيعه الي احکام الشريعه، ص 948.
[7]. همان، ص 949.
[8]. شيخ احمد احسايي فرزند زين العابدين احسايي در سال (1166 هـ . ق) در احساء به دنيا آمد. پس از دوران کودکي براي تحصيل علوم ديني راهي نجف اشرف شد و از محضر بزرگاني چون: وحيد بهبهاني و سيد محمد مهدي بحرالعلوم استفاده کرد.
وي سر سلسله فرقه ضاله شيخيه است که عقايدي خلاف عقايد شيعه اماميه دارند.
به اعتقاد شيخ احمد احسايي و پيروانش، روح اهل بيت عصمت و طهارت پس از شهادت، در بدن فرد ديگر قرار مي گيرد و به اين دنيا باز مي گردد. شيخ احمد احسايي اين عقيده را از آيين هندو گرفته است.
اصول دين از نظر شيخ احمد، چهارتاست (توحيد، نبوت، امامت، اعتقاد به رکن رابع «شيعه کامل»).
وي سيد کاظم رشتي که از شاگردان شيخ احمد بود، فرقه شيخيه را رهبري کرد. (تاريخ جامع بهائيت).
[9]. وسايل الشيعه، الي احکام الشريعه، ص 964.
[10]. همان، ص 950.
[11]. ريحانه الادب، ج5، ص 236.
[12]. وسايل الشيعه، سيد محسن اعرجي، ص 952.
[13]. همان، ص 951.
[14]. همان، ص 950.
[15]. همان، ص 951.
[16]. علت اين که به قصيده «داليه» معروف شده زيرا قافيه آن حرف «دال» است.
[17]. وسايل الشيعه الي احکام الشريعه، سيد محسن اعرجي، ص 964.
[18]. بغدادي از القاب سيد محسن اعرجي است.
[19]. همان، ص 949.
[20]. روضات الجنات، ج6، ص 104.
[21]. مع علماء النجف الاشرف، سيد محمد غروي، ج1، ص 368.
[22]. وسايل الشيعه الي احکام الشريعه، ص 963.
[23]. مع علماء النجف الاشرف، ج1، ص 638.
[24]. وسايل اليعه الي احکام الشريعه، ص 964.
علي احمدي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 173
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :