امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1237
شيخ جعفر كاشف الغطاء
شـيـخ جـعـفر كاشف الغطا، شاگرد وحيد بهبهاني و شاگرد سيد مهدي بحرالعلوم بوده است كتاب معروف او در فقه به نام كشف الغطا است در نجف مي زيسته و شاگردان بسياري تربيت كـرده اسـت سـيـد جواد صاحب مفتاح الكرامة و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام از جمله شـاگـردان اويـند او چهار پسر داشته كه هر چهار تن ازفقها بوده اند كاشف الغطا معاصر فتحعلي شـاه اسـت و در مـقـدمـه كشف الغطا او رامدح كرده است و در سال 1228 ه ق درگذشته است كاشف الغطا در فقه نظريات دقيق و عميقي داشته و از او به عظمت ياد مي شود.[1]
شيخ جعفر كاشف الغطا، فقيه بزرگ و مجتهد وارسته در عصر خويش بوده است يكي از بزرگان او را چنين توصيف مي كند:
بـزرگ بـزرگـان، شمشير بران اسلام، استاد پژوهش و تحقيق، آيت عجيب خداوند كه عقلها از درك آن قـاصـرنـد و زبانها لال اگر به علم و دانش او بنگري، كتاب كشف الغطايش كه در هنگام سـفـر نوشته است، تو را از امري سترگ باخبر مي سازد واز مقامي والا در مراتب علوم ديني او، چه اصول باشد و چه فروع آگاه مي كند.
آري، مـرحـوم استاد ميرزا حسين نوري، صاحب مستدرك الوسائل (ره) اين چنين كاشف الغطا را ستايش مي كند و توصيف مي نمايد.[2]
درست است در هر عصر، عالمان بزرگي داشته ايم كه از نظر علم و تقوي كم نظير بوده و همتايي نـداشـتـند، ولي امروز سخن از شخصيتي است عاليقدر وبزرگ مرتبه كه با كتاب ارزنده كشف الـغـطا خود فقه و دشواريهاي فقه را شكافت وهمانند كشتي كه حباب دريا را مي شكافد نام آن بزرگوار جعفر بن شيخ خضر جناجي نجفي و معروف به كاشف الغطا است او در سال 1154 ه ق در نجف اشرف چشم به جهان گشود و از همان اوان كودكي به تحصيل علوم ديني پرداخت در آغازمقدمات را نزد پدر خود آموخت و سپس از محضر بزرگاني نظير: شيخ محمد مهدي فتوني و آقا محمد باقر وحيد بهبهاني و سيد مهدي بحرالعلوم كسب دانش كرد و به مرتبت والايي از علم و عمل نائل آمد كه بزرگان در حق او گفته هايي دارند.
اخلاق كاشف الغطا:
كـاشـف الـغـطـا داراي اخـلاق الـهـي بود وارسته، فروتن، سخاوتمند، غيور،متواضع، مجاهد و با مـسـتـمندان از هر راهي كه مي توانست براي فقرا پول جمع آوري مي كرد و بر آنان انفاق مي نمود حتي نوشته اند كه گاهي خود به پول جمع كردن مي پرداخت و در عباي خود پول جمع آوري و در همان مجلس بر فقرا و بيچارگان تقسيم مي نمود.
در دل شب، براي عبادت و راز و نياز بيدار مي شد و تا سپيده دم، در حال تضرع و گريه و زاري بود و صـبـحـگـاهـان بـراي درس و بحث، و براي مقابله با دشمنان دين ومذهب، همانند شير در اين ميدانهاي خطرناك وارد مي شد و همواره پيروز و سربلندبود شب كه فرا مي رسيد، هنگام خوابيدن بـه مـحـاسـبه نفس خويش مي پرداخت وگاهي خطاب به خويشتن مي گفت: در كوچكي ترا جـعـيـفـر (جعفر كوچولو) مي گفتند، سپس جعفر شدي، و پس از آن شيخ جعفر، و سپس شيخ الاسلام،پس تا كي خدا را معصيت مي كني و اين نعمت را سپاس نمي گويي؟
هـميشه مردم را به خواندن نماز جماعت سفارش مي كرد و بر اين امر اهميت فراوان قائل بود غالبا در مسجدي كه مي رفت، نماز ظهر را با مردم مي خواند، سپس براي نماز عصر، يكي از مؤمنين را ـ كه عدالتش ثابت بود ـ به عنوان امام جماعت برمي گزيد و خود نيز به او اقتدا مي كرد.
مـيرزاي نوري (ره) در مستدرك مي نويسد: سيد مرتضي نجفي كه مرد عادل و باتقوي و فرد مـورد اعتمادي است و در اوايل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود،به من گفت: روزي شيخ جعفر براي نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد مردم كه ازآمدن شيخ نااميد شدند، شروع كردند نـمـاز را فرادي خواندند چيزي نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد و با ناراحتي مردم را سرزنش كـرد كـه چـرا نـمـاز را فرادي مي خوانيد؟
مگر يك نفر عادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد؟
سـپس مؤمني راديد كه تا اندازه اي امكانات مالي نيز داشت، و نماز مي خواند فورا به او اقتدا كرده وبـه نـماز ايستاد مردم كه شيخ را ديدند به آن مؤمن اقتدا كرده، همه پشت سر اوايستادند و اقتدا كـردنـد آن مـؤمن به قدري شرمنده شد كه نمي دانست چگونه نماز راتمام كند پس از اداي نماز ظهر كنار رفته و به شيخ عرض كرد: بايد نماز عصر را خودجناب عالي امامت كنيد شيخ خودداري كرد او اصرار نمود، تا اينكه بالاخره شيخ ‌گفت: حال كه اصرار مي كني، اگر پولي بدهي كه همين جـا بر فقرا تقسيم كنيم، از امامت تو صرف نظر مي كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامي (كه پول رايج آن زمان بود) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر، دستور داد فقرا را جمع كنند وهمانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود سپس به نماز ايستاد.
شـيـخ نـسـبت به مذهب خيلي تعصب داشت و در برابر دشمنان حق، بي پروامي ايستاد و مقاومت مـي كرد هنگامي كه وهابيها به نجف يورش آوردند و به غارتگري و جنايت دست زدند، شيخ جعفر بـزرگ بـا دسـت و زبان با آنان جهاد كرد واز مذهب دفاع نمود، تا آنجا كه جبهه اي در مقابل آنان گـشـود و رزمـنـدگـانـي را بـراي دفـاع از دين آماده ساخت و خود همراه علما و بزرگان دين پيشاپيش آنان به راه افتادو پس از نبردي سهمگين آنان را تار و مار كرده، از نجف راند و رئيس آنها كـه سـعـود نـام داشـت (و شـايـد از نـياكان ملك فهد، پادشاه كنوني عربستان باشد) ناچار پا به فـرارگذاشته و براي انتقام جويي به كربلا حمله كرد، چون ديگر توان مقاومت در برابرياران شيخ جـعـفـر را نـداشـت و اهـل كـربلا با اينكه بيشتر از اهل نجف بودند، تاب مقاومت نياورده، تسليم سـتـمگران شدند پس از آن حادثه براي اينكه نجف اشرف ازهر گزندي مصون بماند، شيخ جعفر قـيـام بـه ساختن سور نجف (ديواري بزرگ دراطراف نجف اشرف) نمود و محمد حسن خان صدر اصفهاني به دستور آن بزرگواركار ساختماني اين سور مهم را به عهده گرفت و بنا كرد.
يـكي از كارهاي مهم شيخ جعفر را نيز مي توان مقابله با ميرزا محمد اخباري نام برد اين شخص از بزرگترين دشمنان مراجع اصولي بود كه تهمتهاي ناروا و زشت به علما مي زد و در گوشه و كنار فعاليت زيادي بر عليه آنان مي كرد شيخ جعفر براي كوبيدن او ناچار به ري سفر كرده و به تبليغ بر عـلـيه آن فرد اخباري مشغول شد و دراين زمينه، نامه ها و رساله هاي مفصلي در رد ميرزا محمد اخـباري و مذهب او نوشت و آن قدر كوشش كرد تا اينكه حركت او را در نطفه خفه كرد و ميرزاي اخباري ازترس او پا به فرار گذاشت.
آثار علمي و شاگردان:
آثـار علمي كاشف الغطا منحصر به چند كتاب فقهي نيست، بلكه يكي از آثارمهم عملي و علمي او را مي توان تربيت كردن فرزنداني برجسته و فقيه ذكر نمود كه هر يك دريايي از علم و دانش بودند شـيـخ جعفر داراي سه فرزند مجتهد بود كه هر سه از فقهاي بنام شيعه اند و بزرگترين آنها شيخ موسي است كه پدر براي وي احترامي فوق العاده قائل بود و برخي از تاليفات اين فرزند به خواهش پـدر بـوده اسـت شـيـخ ‌جـعـفر اين فرزندش را بر تمام فقها، به استثناي شهيد اول و محقق برتر مي دانست درحق او گفته شده است: كسي همانند شيخ موسي آگاه به قوانين فقه نبوده است دوفرزند ديگرش شيخ علي و شيخ حسن مي باشند كه هر دو مجتهد بوده اند.
شـيـخ جعفر پنج داماد داشته است كه اين پنج داماد نيز هر كدام از فقهاي به نام شيعه مي باشند و آنها عبارتند از:.
1 ـ شيخ اسد اللّه تستري كاظمي، صاحب كتاب المقابيس.
2 ـ شيخ محمد تقي رازي اصفهاني، صاحب هداية المسترشدين.
3 ـ سيد صدر الدين موسوي عاملي.
4 ـ آقا محمد علي هزار جريبي.
5 ـ شيخ محمد، پدر شيخ راضي.
كـاشـف الـغـطـا را شـاگردان بسيار ديگري نيز هست كه بيشتر آنها از مجتهدين وشخصيتهاي برجسته تاريخ بوده اند و ما براي تيمن و تبرك نام برخي از آنها را ذكرمي كنيم:.
1 ـ سيد جواد عاملي، مؤلف كتاب ارزنده مفتاح الكرامه كه شرح او خواهد آمد.
2 ـ شـيـخ محمد حسن نجفي، صاحب جواهر الكلام كه خود نيز به نام كتابش،يعني صاحب جـواهـر مـعـروف است هيچ فقيه و مجتهدي از اين كتاب ارزشمندمستغني نيست و نمي تواند باشد.
3 ـ سيد محمد باقر صاحب انوار.
4 ـ حاج محمد ابراهيم كرباسي، صاحب اشارات.
5 ـ شيخ قاسم مجيب الدين عاملي نجفي.
6 ـ ملا زين العابدين سلماسي.
7 ـ شيخ عبدالحسين اعسم.
8 ـ سيد باقر قزويني.
9 ـ آقا جمال.
10 ـ شيخ حسين نجفي.
تاليفات:
شيخ را مؤلفات بسياري نيست، ولي آنچه نوشته است، عالي و ارزنده است:
1 ـ مهم ترين و عالي ترين كتاب وي، كتاب كشف الغطا است كه در عبادات مي باشد، تا آخر باب جهاد و در آخر نيز كتاب وقف را بر آن افزوده است.
شيخ جعفر اين كتاب را در سفر تاليف كرده و از كتابهاي فقهي، به جز قواعدعلا مه، همراه نداشته است و اين كتاب از عجايب روزگار است، آنچنان كه مؤلفش بود.
2 ـ شرح قواعد علا مه.
3 ـ كتاب الطهارة كه خيلي مفصل است و در آن اقوال دانشمندان نيز در باب طهارت بررسي شده است.
4 ـ بغية الطالب، در طهارت و نماز.
5 ـ العقائد الجعفريه في اصول الدين.
6 ـ غاية المامول في علم الاصول.
7 ـ شرح الهداية للطباطبائي.
8ـ الـحـق فـي تصويب المجتهدين و تخطئة الاخباريين، كتابي است استدلالي در رد اخباريين و اظهار حق اصوليين.
9 ـ رساله منهج الرشاد لمن اراد السداد شايد اولين كتابي است كه در ردوهابيان نوشته شده است.
شيخ جعفر همچنين داراي قريحه اي شعري بوده و ديوان شعري از او موجوداست كه در آن اشعار بسيار جالب و زيبا سروده است
بين او و استادش آية اللّه سيد مهدي بحر العلوم (ره) اشعار زيادي رد و بدل مي شد كه در كتابهاي ادبي ثبت است.
وفات:
سرانجام شيخ جعفر كاشف الغطا پس از گذراندن عمري سرشار از خدمت به مكتب و امت اسلام، در روز چـهـارشـنبه، 22 يا 27 رجب سال 1228 ه ق، پس از هفتادو چهار سال زيستن پربركت در دنيا، به لقاي خدا شتافت و زندگي جاودان خود راآغاز كرد

[1] . آشنايي با علوم اسلامي، ص 307 ـ خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 442 .
[2] . خاتمه مستدرك علا مه نوري .
عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 315
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :