امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1220
آيت الله سيد محمد مجاهد
ولادت
وي در سال 1180 ق. در خانةيكي از سادات دانشور كربلا چشم به دنيا گشود. پس از گذشت سالها و رسيدن به سن تمييز رفته رفته دريافت كه در چه خانواده‌اي نشو و نما يافته است بستگان نزديك محمد همه از علما و دانشمندان زمان بودند. پدر بزرگ مادري‌اش علامه محمد باقر بهبهاني (متوفي 1201 ق.) معروف به وحيد بهبهاني فقيه برجسته و بي‌نظير آن عصر بود. در دوران مرجعيت وحيد بهبهاني جان تازه‌اي در كالبد حوزة درسي كربلا دميده شد. حوزه كربلا در آن عصر به مركز علمي جهان شيعه تبديل گشت و شاگردان مكتب كربلا سلسله جنبانان علم و فقاعت در سراسر عالم تشيع شدند و در جاي جاي جهان اسلام، مشهد، كاشان، قم، كاظمين، نجف، كربلا، تبريز و هندوستان اقدام به تشكيل حوزه‌هاي علمي نمودند. دو پسر وحيد بهبهاني (دايي هاي محمد) يعني آقا محمد علي طباطبايي و آقا عبدالحسين طباطبايي نيز از علماي ممتاز بودند.[1]
تحصيلات سيّد
وجود كسان دانشمند و فرزانه در ميان بستگان نزديكش بر افكار و آرمانهاي او تأثير گذار بود. تعليم و تربيت او تحت نظر پدرش آغاز شد و تا مراحل عالي ادامه يافت.
محمد گرچه توفيق حضور در مجلس درس پدر بزرگش وحيد بهبهاني را نيافت ليكن از محضر شاگردان شاخص و برجسته وي بهره برد. علاوه بر پدرش از علامه بحرالعلوم (متوفي 1212 ق.) در نجف بهره جست و از علم و زهد و كرامات توشه‌هاي آسماني برگرفت و به افتخار ازدواج با دختر آن عالم گرانقدر نائل آمد. امّا توفيق بهره بردن از آن بزرگ ديري نپاييد وعلامه بحرالعلوم هفت سال پس از وفات وحيد بهباني ديده از دنيا فرو بست.[2]
سيد محمد در نجف اشرف چندي نيز از محضر فقيه توانا شيخ جعفر كاشف الغطا (متوفي 1228 ق.) بهره برد. شيخ جعفر كاشف الغطاء (ره) در استنباط مسائل و فروع فقهي بسيار مسلط و توانا بود. وي فردي بسيار متواضع بود و علاوه بر رياست ديني، پيشواي شجاع ملي نيز به شمار مي‌آمد. درك زمان و نيازهاي زمان نيز از خصوصيات شايستة كاشف الغطا بود. تأليف كتابي در ردّ اخباري گري و نيز كتابي در ردّ فرقة وهّابي بر همين اساس بود.[3]
سيد محمد طباطبايي از اساتيد خود تنها فقه نياموخت، احساس مسئوليت در برابر مسائل اجتماع و شهامت نيز آموخت. پس از آن خود عالمي فاضل گشته بود كه ديگر از تحصيل نزد استاد بي‌نياز مي‌نمود. بعد از آن نيز آنچه بود گذشت زمان بود و غناي هر چه بيشتر علمي در رهگذر تحقيق و تدريس و تأليف. اين فصل از زندگاني او به طور مشخص در اصفهان آغاز شد. در سال 1216 ق. كربلا مورد هجوم وحشيانه وهّابيها قرار گرفت و بيش از سه هزار نفر از جمله بسياري از علما كشته شدند. بخش اعظم بارگاه امام حسين ـ عليه السّلام ـ و اماكن بسياري مورد تخريب قرار گرفت و اموال مردم به غارت رفت. آنان پس از قتل و غارت و تخريب، شهر را ترك كردند.[4] اين واقعه عمده موجب مهاجرت سيد محمد طباطبايي به اصفهان شد.
در اصفهان
زماني كه سيّد محمد طباطبايي در اصفهان اقامت اختيار كرد حوزه اصفهان همچنان يكي از حوزه‌هاي معتبر جهان شيعه به شمار مي‌آمد و با حضور برخي از علماي تراز اول كربلا و شاگردان برجستة وحيد بهبهاني يا تربيت يافتگان شاگردان او از رونق و اعتبار برخوردار بود. بزرگاني چون محمد اصفهاني، تقي اصفهاني، محمد ابراهيم كلباسي، شيخ محمد حسين اصفهاني، سيد محمد باقر شفتي معروف به «حجت الاسلام».
سيّد محمد طباطبايي در مدت ده سال اقامت در اصفهان در جوّ مناسب حوزة اصفهان تنها به تدريس و تأليف مشغول بود و از پذيرش ديگر مناصب چشم پوشيده بود. نقل شده است يكي از اموري كه باعث شهرت سيّد محمد باقر شفتي از (مراجع بزرگ اصفهان) شد توصيف آيت الله سيّد محمد طباطبايي از وي بود. مي‌گويند از او پرسيده شد آيا سيّد محمد باقر شفتي مجتهد است؟ او درجواب گفت: «شأن او بالاتر از آن است كه من او را تأييد كنم، بلكه از او بپرسيد كه آيا سيّد محمّد مجتهد است يا نه.»[5]
مجلس درس او بسيار مورد استقبال و توجه دانش پژوهان حوزه اصفهان قرار داشت. آنگاه كه تأليف كتاب «المفاتيح في الاصول» خود را آغاز نمود قبل از آنكه تأليف كتاب به اتمام رسيده باشد فصلهاي مختلف آن نزد طلاب و فضلا دست به دست مي‌گشت و از آن رونويسي مي‌كردند.[6]
بايد گفت سيزده سال اقامت آيت الله سيّد محمد طباطبايي در اصفهان سالهاي تعميق نظرات علمي و غناي فقهي از رهگذر تحقيق، تأليف و تدريس بود.
شاگردان
او از اساتيد برجستة حوزة كربلا و اصفهان به شمار مي‌آمد، به گونه‌اي كه همه علما در مجلس درس او حاضر مي‌شدند. بياني زيبا و شيوا داشت و مسايل پيچيده و مطالب دقيق را به بهترين شيوه بيان مي‌كرد، به طوري كه هر كس حتي افراد مبتدي، درس او را مي فهميدند.[7]
برخي از شاگردان سيد كه از خرمن دانش او بهره‌ها جستند از اين قرارند:
1. سيد ابراهيم موسوي قزويني معروف به صاحب كتاب ضوابط (متوفي 1262 ق.).
2. مولي محمد صالح برغاني (متوفي 1283 ق.).
3. ملا محمد نوري.
4. ملا حسن يزدي‌ (متوفي بعد از 1242 ق.).
5. شيخ احمد كرمانشاهي (متوفي 1235 ق.).
6. ملا اسد الله بروجردي (متوفي 1271 ق.).
7. ملا صفر علي لاهيجاني (متوفي قبل از 1246 ق.).
8. شريف العلما مازندراني (متوفي 1264 ق.).
9. سيد شفيع بروجردي (متوفي 1280 ق.).
تأليفات
آثار قلمي او كه از تتبع و بررسي نظرات ديگران آكنده است به اين شرح است، دو تأليف عمده ايشان در اصول فقه و فقه كه اولي «المفاتيح في الاصول» و ديگري «المناهل في فقه آل الرسول» مي‌باشد.
«الوسائل الي النجاة» در اصول فقه، «اصلاح» در فقه كه به صورت ذكر فتوا و رسالة عملية وي بوده و تلخيصها و ترجمه‌هاي متعددي به فارسي داشته است. «جامع الاخبار» در فقه به منزلة دايرة المعارفي در زمينة فقه شيعه بوده است، «الجهاديه» رساله‌اي در زمينة احكام؛ جهاد و نيز «مشكوة الجهاد في ترجمة مصابيح الجهاد» در زمينة جهاد و احكام آن.[8]
زعامت
آية الله سيد محمد طباطبايي سال 1232 ق. در پي وفات پدر بزرگوارش به كربلا بازگشت در حالي كه غم از دست دادن پدري كه سالها درجوار افاضه‌اش باليده بود بر دلش سنگيني مي‌كرد.
پس از گذشت روزها رفته رفته گذشت زمان بر داغ از دست دادن پدر مرهم مي‌نهاد و نيازها و مسائل زمان كه از سوي مردم ابراز مي‌شد وي را به بازگشت به فعاليت و قبول مسؤوليتهاي جديد وادار مي‌كرد.
پس از چندي به كاظمين شهر امام كاظم ـ عليه السّلام ـ و امام جواد ـ عليه السّلام ـ مهاجرت كرد و در آن شهر مقدس اقامت كرد. در حالي كه مقام مرجعيت جهان تشيع را بر عهده داشت.
عزم جهاد
در دوران زعامت آيت الله سيّد محمد طباطبايي دورة دوم جنگ ايران و روسيه آغاز گرديد و روحانيت به زعامت آن فقيه گرانقدر در آن نقش مؤثر را به عهده داشت و به همين سبب نيز ايشان به آيت الله مجاهد شهرت يافت.
دوران سلطنت فتحعلي شاه كه بخشي از آن معاصر با زندگي آيت ا ... مجاهد بود يكي ازحساس‌ترين و بحراني‌ترين مراحل تاريخ ايران و جهان محسوب مي‌شود. در آن زمان در ميان دولتهاي قدرتمند جهان رقابت شديدي در دست يابي به مناطق آسيا و آفريقا شروع شده بود. اين سياست از سوي دول قدرتمند «سياست مستعمراتي» نام گرفته بود. نقش ايران در آسيا به موجب رابطة با اهميتي كه با هند زرخيز داشت از اهميت خاصي برخوردار بود و از اين رو ايران در آغاز عصر سياست استعماري در ميدان رقابت قدرتهاي استعماري قرار داشت.[9]
پس ازجنگهاي دورة اول ايران و روسيه و شكست ايران درسال 1228 ق. پيمان متاركه جنگ موسوم به عهدنامة گلستان بين ايران و روسيه به امضا رسيد و به موجب آن، دربند، باكو، شيروان، قراباغ و قسمتي از خاك ايران جدا و به روسيه ملحق شد ودولت ايران از هر گونه ادعايي نسبت به گرجستان و داغستان و مينگرلي و آبخازي صرف نظر كرد.[10]
اما در اثر تعيين نشدن خط مرزي بين دو كشور، بار ديگر از سوي روسها اختلاف بروزكرد و مساعي عباس ميرزا وليعهد فتحعلي شاه، كه از آغاز جنگهاي دورة اول در آذربايجان فرماندهي جنگ را به عهده داشت، نيز براي تعيين مرز به جايي نرسيد. مذاكرات در اين باره بي‌نتيجه بود و قواي روسيه در اثناي جنگ ايران و عثماني (1236 ـ 1238 ق.) به فرماندهي ژنرال يرمولف از فرصت استفاده كرده، قطعه‌هايي از خاك ايران را در بالغ لو و گو گجاي تصرف كردند. اما از آنجا كه روسيه به جنگ با فرانسه مشغول بود تحركات شديدي از سوي روسها صورت نمي‌گرفت و صلح سيزده ساله‌اي (از عهدنامه گلستان تا آغاز جنگهاي دورة دوم) بين ايران و روسيه به وجود آمد. در طي اين سالها فتحعلي شاه بارها سعي كرده بود از طريق مسالمت آميز مناطق اشغالي ايران را باز پس بگيرد اما دولت مقتدر و زورگوي روسيه از اين امر خودداري مي‌كرد. در سال 1241 اخبار ناگواري تهران را برآشفت. روسها محصولات زراعت كاران اهالي مناطق اشغال شده را به اجبار از آنان مي‌گرفتند. روسها مسلمانان را مجبور مي‌كردند كه كودكان خود را به مدارس مسيحي بفرستند. آنان به مساجد و قرآن اهانت مي‌كردند و اهالي مسلمان را از هر جهت در تنگنا قرار داده بودند.
اهالي مناطق اشغالي با ارسال نامه‌اي به مرجع ديني زمان آيت الله سيد محمد مجاهد وضع خود را تشريح كرده و از او خواستند كه فكري به حال آنها بكند.[11]
از سوي ديگر عباس ميرزا نيز توسط برخي از نزديكان خود آيت الله مجاهد را از وضعيت موجود مطلع كرد و از وي استمداد نمود.[12] هدف عباس ميرزا از اين كار جلب نظر مرجعيت شيعه و آنگاه وادار كردن شاه به مقابله با تجاوزات و تعديات قواي روس بود. همان گونه كه شاه و وليعهدش در جنگ دورة اول نيز از علما استمداد كردند.
در آن برهه، علما از جمله آيت الله سيد علي طباطبايي، (پدر آيت الله مجاهد) و شيخ جعفر كاشف الغطا نيز به دعوت حكومت ايران پاسخ مساعد دادند و با نوشتن رساله‌هاي جهاديه و ترغيب مردم به جنگ با نيروهاي روسيه، حياتي تازه به قواي ايران بخشيدند. در آن حال نيز چشم اميد وطن دوستان و دين خواهان به كاظمين دوخته شده بود. در چنين موقعيتي آيت الله مجاهد ديگر علما را از وقايع مطلع كرد و همه در صدور فتواي جهاد عليه روسيه متفق شدند.
پس از آن وي با ارسال نامه‌هايي به فتحعلي شاه از او خواست تا جلو ظلم و تعدي قواي روس را بگيرد؛ كه اگر او اين كار را نكند خود براي آن قيام خواهد كرد.[13]
شاه به موجب نفوذ شخصيت مذهبي و وجهة مردمي آيت الله مجاهد كه حتي تاج و تحت او را تحت الشعاع خود قرار مي‌داد مجبور به پذيرفتن نبرد شد. او دو راه در پيش روي خود مي‌ديد: رويارويي با ملت يا جنگ با روسيه.[14]
پس از صدور فتواي جهاد آيت الله مجاهد به همراه جمعي از علما و طلاب به ايران مهاجرت كرد و در تهران علما را به پايتخت دعوت نمود. به دنبال اين دعوت علما در تهران گرد آمدند و در جنگ با روسيه متفق گرديدند. حضور روحانيت به رهبري آيت الله مجاهد شور و جنبش همگاني و زايدالوصفي را در ايران موجب گشته و نيروهاي عظيم مردمي را از سراسر ايران گرد آورده بود.
پس از آمادگي و اعزام نيروها آيت الله مجاهد و جمعي از علما از جمله آيت الله محمد جعفر استرآبادي، ملا محمد تقي برغاني، ميرزا عبدالوهاب قزويني، ملا احمد نراقي، سيد نصرالله استرآبادي، سيد محمد قزويني، سيد عزيز الله مجتهد طالشي و آخوند ملا محمد مامقاني به تبريز مهاجرت كردند.
جنگهاي دورة دورم ايران و روسيه بدون اعلان رسمي شروع شد. در عوض نيروهاي ايران درسه هفته موفق شدند اغلب نقاطي را كه به موجب عهدنامة گلستان به روسيه تسليم شده بود به كمك اهالي محل باز پس بگيرند.
اما فتحعلي شاه كه در آن هنگام در چمن سلطانيه (مركز فرماندهي نيروهاي ايران در نزديكي تبريز) اردو زده بود با عجله تصميم گرفت از فتوحاتي كه نصيبش شده بود، استفاده كرده هر چه زودتر با روسها صلح كند. ولي سفير ويژة وي حتي موفق به ورود به خاك روسيه از مرز قفقاز نشد و پس از چند ماه سرگرداني در كشور عثماني و لهستان، و تقاضاي ميانجيگري از اتريش و لهستان بدون نتيجه به ايران بازگشت. مشكل اصلي و عمده‌اي كه در اين زمان وجود داشت اين بود كه فتحعلي شاه به دليل بي‌كفايتي و دون همتي قصد جنگيدن نداشت.
وفات
سيد محمد مجاهد همچنان در تبريز ماند اما پس از چندي دچار سوء هاضمه سختي گرديد و مجبور به ترك تبريز شد. در طول راه در شهر قزوين نيز مظلومانه مورد اسائة ادب جاهلان و آماج توهين و تمسخر نااهلان قرار گرفت. وي در 13 جمادي الثاني 1242 ق. در شهر قزوين در اثر همان بيماري، در اوج مظلوميت و اندوه چشم از جهان فرو بست و پيكر مطهرش به كربلا انتقال داده و در آنجا به خاك سپرده شد و بارگاهي بزرگ بر مزار او بنا گرديد كه اكنون نيز وجود دارد.

[1] . دربارة وحيد بهبهاني (ره) و فرزندانش مي‌توانيد به كتاب وحيد بهبهاني، علي دواني، انتشارات اميركبير مراجعه كنيد.
[2] . وحيد بهبهاني، ص 178 به بعد.
[3] . همان، ص 195.
[4] . همان، ص 340.
[5] . قصص العلماء، ص 143.
[6] . روضات الجنات، محمد باقر موسوي خوانساري، ج 7، ص 145، انتشارات اسماعيليان.
[7] . الروضة البهيه في طرق الشفيعية، شفيع بروجردي، احوال آقا سيد محمد، چاپ سنگي.
[8] . الذريعه الي تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 20، ص 212 و ج 22، ص 353، دارالاضواء.
[9] . تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دورة معاصر، سعيد نفيسي، ج 1، ص 77، مؤسسة مطبوعات شرق.
[10] . تاريخ روابط خارجي ايران، عبدالرضا هوشنگ (بدوي)، ص 223، انتشارات اميركبير.
[11] . الروضة البهية، احوال آقا سيد محمد، صاحب مفاتيح.
[12] . ناسخ التواريخ، سلاطين قاجاريه، محمدتقي سپهر، ج 1، ص 357، انتشارات كتابفروشي اسلاميه.
[13] . اعيان الشيعه، ج 9، ص 443.
[14] . روضة الصفا، رضا قليخان هدايت، انتشارات ج 8، ص 642، كتابفروشي مركزي.
سيد حميد ميرخندان - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 312
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :