امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1206
محمّد ابراهيم كرباسي
حاج محمّد قاسم كاخكي در زمرة افرادي است كه نسب آنان به سردار بزرگ اسلام و صحابي وارسته، جناب مالك اشتر نخعي مي‌رسد و از اين جهت با ناموراني چون ورّام بن ابي فراس مؤلف «مجموعه ورّام» و نوادة دختري او يعني سيّد بن طاووس، اسكندر بن دربيس خرقاني، شيخ محمّد حسن بن شيخ محمّد ابراهيم يزدي اصفهاني (متوفّاي 1268 هـ . ق) جدّ خاندان اشتري اصفهاني و نيز مرحوم شيخ جعفر نجفي كاشف الغطاء اشتراك نسب دارد.[1]
فرزند حاج محمّد قاسم، حاج محمّد حسن، در يكي از محلات هرات‌ (از توابع افغانستان كنوني) ـ محله‌اي شيعه نشين معروف به‌ «حوض كرباس» ـ روزگار مي‌گذرانيد. در سبب وجه تسمية اين ناحيه، مورّخان و جغرافي دانان خاطر نشان نموده‌اند: بانويي متديّن و پيرو اهل بيت عليهم السّلام از نخ و ريسماني كه خودش تهيه كرده بود، پارچه‌هاي كرباس تهيه نمود و آن‌ها را به معرض فروش نهاد و از بهاي دست رنج و زحمت خود، حوضي در اين محل بنيان نهاد و وقف شيعيان نمود كه به «حوض كرباس» معروف گشت كه به تدريج لفظ حوض، محذوف و نام كرباس باقي ماند و منسوبان بدين ناحيه را «كرباسي» مي‌گويند كه گاه اين انتساب را به تحريف كلباسي هم مي‌گويند.[2]
محمّد حسن كه شخصي فاضل، پارسا و متديّن بود، از اين محل به گناباد (از توابع استان خراسان) مهاجرت نمود و در آبادي «كاخك» اقامت گزيد. اين ناحيه بخشي از نقاط مركزي شهرستان گناباد را در بر مي‌گيرد كه بارگاه امامزاده سلطان محمّد عابد (تاريخ بنا: 960 هـ . ق) از اماكن زيارتي آن است و به اين ديار اعتباري مذهبي و صفايي معنوي بخشيده است.[3]
محمّد حسن به موازات تلاش‌هاي علمي و تحصيل معارف قرآني و روايي، با رعايت موازين شرعي به كسب و كار هم مشغول بود و چون از راه حلال اندوخته‌اي به دست آورد، به منظور رفاه حال طلّاب علوم ديني، در جوار بارگاه حضرت امام رضا عليه السّلام و در بست بالاي مشهد رضوي مدرسه‌اي بنيان نهاد كه به مدرسة «حاج حسن» موسوم است.[4]
آن مرد شريف به احداث اين بناي آموزشي و علمي اكتفا نكرد و نسبت به تعمير برخي مدارس مشهد همت گماشت و اموال منقولي را وقف آنها ساخت؛ در اصفهان نيز از عمران و آباداني مراكز علوم ديني غافل نبود.[5]
دوران كودكي و نوجواني
محمّد حسن به دلايلي كه مورّخان و شرح حال نگاران بدان‌ها اشاره نكرده‌اند، كاخك گناباد را به مقصد اصفهان ترك نمود و در اين شهر رحل اقامت افكند. مدتي از سكونت وي در اين ديار سپري نشده بود كه در نوزدهم ربيع الثاني سال 1180 هـ . ق صاحب فرزندي گرديد كه او را «محمّد ابراهيم» ناميد. اين كودك دوران شكوفايي خويش را تحت تربيت پدري فاضل، پارسا و اهل تقوا و مادري نيكو سرشت سپري كرد. مدت ده بهار كه از سن او گذشت ابرهاي تيره و تاري سپهر زندگي او را تحت تأثير قرار داد و مربّي عالي قدر، دلسوز و نخستين استاد خود؛ يعني پدري رئوف را در سال 1190 هـ . ق از دست داد و اين ضايعة اسف انگيز در ذهن تازه شكفته‌اش اثر گذاشت و بعدها آن را به عنوان خاطره‌اي رنج آور از ذهن مي‌گذرانيد.
محمّد ابراهيم اگر چه از نعمت پدر محروم گشت؛ ولي فقيه بيدار دل، آيت الله آقا سيّد محمّد بيد آبادي بر حسب توصية پدرش، به تربيت وي كوشيد و او در سنين نوجواني فضايل و مكارم اخلاقي را از او آموخت و در زمرة شاگردان اين عارف عرش آشنا در سير و سلوك معنوي قلمداد گرديد.[6]
محمّد ابراهيم كرباسي به نخستين مربيان خود اشاره كرد و خاطر نشان ساخته است:
«اولين كسي كه دانش را از او فرا گرفتم، مرحوم والد ماجد، صاحب نفس قدسي و پس از او، مرحوم آقا سيّد محمّد گيلاني بيد آبادي و بعد از او ميرزا محمّد علي فرزند مظفّر بود ... اين افراد در طريق تزكيه و تقوا از اوتاد و اركان بلاد بوده‌اند.»[7]
كرباسي در جاي ديگر به ساده زيستي و قناعت سيّد محمّد بيد آبادي اشاره كرد و گفته است:
«شش ماه متوالي خوراك ايشان و خانواده‌اش هويج بود و از شدت فروتني و براي پيروي از سنّت نبوي، بر الاغ برهنه‌اي سوار مي‌گرديد.»
اساتيد ديگر
محمّد ابراهيم در سنين نوجواني در پرتو اهتمام سيّد محمّد بيد آبادي به طهارت قلب و صفاي باطن مبادرت ورزيد و بر اثر اين تمرين‌هاي معنوي، شايستگي دريافت معارفي را در خود پديد آورد كه در محضر اساتيدي برجسته، آن‌ها را فعليّت بخشيد يا به تكميل آن‌ها مبادرت نمود. معروف‌ترين استادانش در اصفهان عبارتند از:
1. آخوند ملا علي، فرزند جمشيد نوري مازندراني (متوفّاي 1246 هـ . ق)
2. آخوند ملا محراب گيلاني (متوفّاي 1217 هـ . ق)
3. ميرزا محمّد علي بن مير مظفّر منجّم اصفهاني (متوفّاي 1198 هـ . ق) ؛ وي نيز از شاگردان فاضل و معروف سيّد محمّد بيدآبادي است كه در مسجد علي نزديك قبّة هارونيّه در محلة ميدان كهنة اصفهان، امام جماعت بود.
4. شيخ محمّد حسين خاتون آبادي، فرزند عبد الباقي حسيني (1233 ـ 1173 هـ . ق) ؛ از فقها و مجتهداني است كه نزد وحيد بهبهاني شاگردي كرد و با صاحب رياض المسايل و ميرزاي قمي معاصر بود.[8]
5. شيخ محمّد علي هرندي.
6. شيخ محمّد بن شيخ زين الدين.
به سوي عتبات عراق
محمّد ابراهيم بعد از آن كه در حوزة اصفهان به تكميل تحصيلات پرداخت، به منظور ارتقاي دانسته‌هاي خويش در سطوح عالي معارف اسلامي به ويژه فقه و اصول و رسيدن به قلّة اجتهاد و بهره‌مندي از محضرمشاهير اصفهان، به سوي عتبات عراق رهسپار گرديد. عالم بلند آوازة اين زمان در ديار مذكور سيّد محمّد مهدي بحر العلوم (1212 ـ 1155 هـ . ق) بود كه به اصلاحات گسترده در ادارة حوزه‌ها و تقسيم كار ميان عالمان شيعه دست زد. محمّد ابراهيم كرباسي در كتاب معروف خود (اشارات الاصول) مي‌نويسد:
«مدت نسبتا زيادي در خدمت آقا سيّد مهدي بحر العلوم و نيز آقا محمّد باقر وحيد بهبهاني شاگردي نمودم؛ ولي از اين دو بزرگوار تقاضاي اجازه ننمودم و اگر از اين بزرگواران اجازه مي‌خواستم، مي‌دادند.»[9]
ميرزا محمّد تنكابني كه از درس محمّد ابراهيم كرباسي استفاده كرده، مي‌نويسد:
«او از شاگردان وحيد بهبهاني و بحر العلوم بوده است.»[10]
آيت الله كرباسي در عتبات و در حوزة درسي اين بزرگواران با آقا سيّد محمّد باقر شفتي آشنا شد كه اين ارتباط، علاقه و دوستي ميان آن‌ها را به تدريج آن چنان افزايش داد كه آن دو عالم عامل در درس و بحث با هم شركت كرده و صفا و صميميتي ويژه بينشان حكم فرما گرديد. اين دوستي و انس حاجي كرباسي با سيّد شفتي بر محبوبيت و عزت و احترام وي افزود؛ زيرا آن فقيه فرزانه با همه فضل و فقاهتي كه به دست آورد همواره سيّد حجت الاسلام (شفتي) را بر خود مقدم مي‌داشت و از هر گونه احترام و تكريم وي مضايقه نمي‌كرد.
بازگشت به ايران
حاجي كرباسي در عتبات عراق نزد استاداني بزرگ به قله اجتهاد رسيد، اما عطشي دروني روانش را تحت الشعاع قرار داده بود، موجب گرديد كه حوزه درس برخي مشاهير را در قم و كاشان مغتنم بشمارد.
پرورش شاگردان برجسته
آيت الله كرباسي كه در چندين رشته از علوم اسلامي صاحب نظر بود و همگام با كسب معرفت خود را با مكارمي والا آراسته بود؛ با احراز مقام والاي مرجعيت از كاشان به اصفهان آمد و رسالت سترگ فرهنگي ـ اجتماعي و تكليف ديني خويش را با برنامه‌ريزي خاص و رعايت مقتضيات جامعه آغاز كرد. او طي مباحثه و مناظره‌هاي علمي با رعايت فروتني قدرت تحمل عقايد ديگران و نيز بلند نظري و وسعت مشرب را مد نظر قرار داد و در مسجد حكيم اصفهان به تدريس فقه و اصول پرداخت و در اين عرصه، شاگردان زيادي پرورش داد كه ذيلا به برخي از آنان اشاره مي‌گردد:
1. حاج ملا هادي سبزواري.
2. ميرزاي شيرازي.
3. محمّد بن سليمان تنكابني.
4. آقا مير سيّد حسن مدرّس اصفهاني، (1210ـ1273 هـ . ق).
5. ملّا مهدي قمشه‌اي كه در سال 1281 هـ . ق رحلت نموده است.[11]
6. مير سيّد محمّد شهشهاني: ارتحالش را در سال 1287 هـ . ق.
7. ملا حمزه قائني.
8. سيّد محمّد حسن مجتهد اصفهاني: (1263 ـ 1207 هـ . ق).
يادگارهاي ماندگار
آيت الله كرباسي همگام با تلاش‌هاي آموزشي، تربيتي و تبليغي به تأليف و تحقيق مشغول بود و آثاري در عرصة فقه، اصول و ساير معارف ديني به رشتة تحرير درآورده كه عبارتند از:
1. اشارات الاصول.
2. ارشاد المسترشدين في معرفه من احكام الدين يا رسالة عمليه.
3. النخبه.
4. منهاج الهدايه الي احكام الشريعه و فروع الفقه.
5. السؤال و الجواب في الفقه و الاحكام.
6. شوارع الهدايه في شرح الكفايه المقتصد.
7. تقليد الميّت.
8. الايقاضات.
9. رساله‌اي در صحيح و اعم؛ در علم اصول فقه.
10. نقد الاصول.
11. مناسك حج.
12. رساله‌اي در مفطر بودن قليان يا توتون.[12]
در وصف ديگران
مرحوم محمّد بن سليمان تنكابني دربارة آيت الله كرباسي نوشته است: «از شاگردان مرحوم بحر العلوم است و اجازه دارد از آن بزرگوار و از شيخ جعفر نجفي و شيخ احمد احسايي ... در غايت احتياط بوده و هرگز مرافعه نكرد و از ازهد زهّاد عصر بوده. حقير از او شنيدم كه مي‌گفت: من درس آقا بهبهاني را ادراك كردم. و شب قدر را ادراك كرده بود ...»[13]
اخلاق و رفتار
الف: عبادت
آيت الله محمّد ابراهيم كرباسي حيات علمي خود را در اين واقعيت مي دانست كه بر كردار و گفتار خود مراقب باشد و با عبادت و ارتباط با خداوند، نورانيتي قدسي را به اندرون خويش بفرستد و با آن ذكرهاي شبانه، الحاح و التجا به درگاه حضرت احديت، خويشتن را بسازد و توفيق پارسايي را از پروردگارش دريافت كند. او موفقيت‌هاي علمي، اجتماعي و فرهنگي خود را مديون و مرهون همين نيايش‌هاي شبانه، توسّل، توجّه و توكّل به خداوند مي‌دانست. در بندگي خداوند و هنگام نماز، ذكر و دعا، نهايت خضوع، خشوع و حضور قلب داشت.
يك سال شب تا به صبح مشغول دعا، نماز و تلاوت قرآن بود؛ براي اين كه شب قدر را درك كند و از چنين فيضي برخوردار گردد؛ تا آن كه شب قدر را به نيكي درك نمود و مشاهده كرد كه چگونه فرشتگان و روح از آسمان نازل مي‌شوند و تا صبح مقدّرات و سرنوشت مردم را به زمين مي‌آورند.[14]
اعلام برادران ديني و اخلّاء ايمان ـ وفقهم الله تعالي لمرضاته ـ مي‌دارد كه به عالي جناب نور چشم مكرّم، قره العين المعظم، آقا محمّد ـ زيد توفيقه ـ مواجهة گفتم راضي نيستم كه ترك جماعت كرده باشيد بلكه مبالغه گفتم يك نماز به غير جماعت كرده باشيد.[15]
ب: در عرصه‌هاي اجتماعي
گرچه آيت الله كرباسي از لحاظ مقام فقهي و تسلّط به موازين شرعي و نيز رعايت حالات اخلاقي، به مقامات معنوي دست يافته بود؛ امّا اين خصلتش هرگز سبب آن نگرديد كه گوشة انزوا برگزيند و به بهانة رياضت نفس و دوري از اغيار، نسبت به امور جامعه‌اي كه در آن مي‌زيست، بي تفاوت باشد از برخورد با ناروايي‌ها و منكرات خاموش بماند. هنر مهمّش اين بود كه در جمع افراد عصر خويش مي‌زيست و در عين حال در صيانت از ارزش‌ها و عملي نمودن دستورهاي دين، لحظه‌اي آرام نبود. و البته به لحاظ رعايت شئون تقوايي و مراتب اخلاصي كه داشت، بسيار احتياط مي‌كرد. در امر فتوايي نهايت دقت مي‌كرد و آن چنان بر آداب شريعت محمّدي و فرهنگ علوي مراقبت و مواظبت داشت كه كمتر مستحبي از مستحبات از او فوت مي‌گرديد؛ ولي با اين حال، چنان مي‌زيست كه حتي همسايگانش تصوّر نمي‌نمودند با وارسته‌اي چون او و فرزانه‌اي مذكّي همسايه‌اند. البته اين حالات با مقام علمي او كه اشتهارش را در اصفهان و شهرهاي ديگر فراهم ساخت، فرق مي‌كند. حكايات بسياري از دقت و احتياط او در فتوا و عدم توجه به امور دنيوي و اعراض از امكانات رفاه طلبانه، در كتب تراجم و منابع تاريخي ذكر شده كه همة آن‌ها عظمت مقام روحاني و معنوي آن بزرگ مرد عرصة فقاهت و ديانت را به اثبات مي‌رساند.
از كثرت احتياط، رسالة عمليه ننوشت و گفت: استخوان بدنم طاقت عذاب و مجازات عالم آخرت را ندارد، تا آن كه به اصرار ميرزاي قمي رساله‌اي نگاشت تا مردمي كه از او تقليد مي‌كنند، به آن مراجعه نمايند. هر مسئله‌اي كه از او سؤال مي‌كردند، جواب شفاهي نمي‌داد و به آن رساله مراجعه مي‌كرد.[16]
هنگامي كه يكي از اجناس به دلايلي، ارزشي بالاتر از قيمت متعارف و متداول مي‌يافت، به رغم آن كه توان تهية آن را با همان قيمت گزاف داشت، از خريدش امتناع مي‌نمود و مصرف نمي‌كرد تا از اين رهگذر هم با گران فروشان مبارزه‌اي كرده باشد و هم با فقيران و افراد كم بضاعت همگام باشد. نسبت به دستگيري از فقرا، توجّهي كامل و اهتمامي وافر داشت و به امور طلاب و شاگردان خويش مخصوصا افراد نيازمند، به نحو احسن و با جدّيت رسيدگي و پيگيري مي‌نمود و نسبت به رفع احتياجات آن‌‌ها اقدام مي‌كرد.
ج: مواعظ
آيت الله كرباسي بر اين اعتقاد بود كه وعظ و خطابه از راه‌هاي مؤثر تربيت‌هاي ديني و اخلاقي آحاد جامعه است و اگر موارد انحراف و انحطاط و طرق نجات و هدايت بدين طريق گوشزد شود، تنبّه و بيداري انسان‌ها را به دنبال مي‌آورد.
صفاي باطن و تهذيب نفس اين مرد خدا، نصايح او را چنان در دل مردم جاي مي‌داد كه گويي نقشي بر سنگ بود. از ديگر عوامل توفيق اودر اين تلاش فرهنگي و تبليغي، آن بود كه به اوضاع روزگاري كه در آن مي‌زيست، بصيرت داشت و بر اين نكته هم واقف بود كه چگونه موعظه كند. قبل از اينكه با گفتار، راهنماي مردم و مرشد آنان باشد، با اعمال خود يك مربّي نمونه بود. خود نمونة بارزي از آن چه مي‌گفت به شمار مي‌رفت؛ تا افرادي كه تحت تعليمات و تبليغات او قرار گرفته‌اند، در آيينة صاف و پاك وجودش نقايص و عيوب خود را مشاهده كنند و اصلاح شوند. نسبت به افرادي كه در ظلمت و تيرگي گام نهاده بودند، بي نهايت دلسوزي مي‌نمود. رسالت اين فقيه فرزانه در امر به معروف و نهي از منكر و اندرز و ارشاد مردم، با نرمي، ملايمت و عطوفت توأم بود و عقيده داشت پرخاشگري‌هاي حساب نشده و غضب‌هايي كه انگيزه‌هاي مقدّس ندارند و نيز خشم بيهوده و از دست دادن شكيبايي در برخورد با مردم، مخاطبين را به لجاجت وا داشته و از اطراف فرد ناصح پراكنده مي‌سازد؛ البته در جايي كه شخصي مي‌خواست بر گناه و خلاف خويش اصرار ورزد و در ترويج منكر بكوشد، اغماض را روا نمي‌دانست و با شدت، صلابت و قاطعيت تمام در جهت محو باطل و زدودن غبارهاي خلاف و عصيان از جامعه اهتمام مي‌ورزيد.
يكي از همسايگانش به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت. آيت الله كرباسي يكي از ملازمان خود را نزد وي فرستاد كه با ملاطفت به نامبرده بگويد از اين رفتار مذموم دست بردارد و عمل مزبور را ترك كند. آن شخص در جواب گفته بود به آقا بگويد اگر مي‌تواند مرا در غل و زنجير افكند. او هم اين موضوع را براي حاجي كرباسي مطرح كرد. آن بزرگوار به مسجد حكيم آمد و بعد از نماز به موعظة نمازگزاران پرداخت و طي دعايي عرض كرد: «خديا، من كه نجّاري و آهنگري نمي‌دانم كه او را غل و زنجير نمايم!»
چون صفاي معنوي داشت دعايش مستجاب شد و در بدن آن فرد فرو رفته در مرداب و ضلالت و محروم از چشمة سعادت، بيماري شديدي پيدا شد كه با ورم و عفونت توأم بود و همان شب موجب مرگ او شد.[17]
در شفاء الصدور از آن فقيه بزرگوار نقل كرده‌اند: وقتي يكي از افراد روضه خوان در محضر آن جناب بر فراز منبر، ماجراي كربلا را براي مردم گفت و حاجي احساس نمود در مضامين گفتارش مطالب غير واقع ديده مي‌شود؛ وي را تذكر داد كه اگر مي‌خواهد تاريخ زندگي معصومين و وابستگان آن‌ها را مطرح كند، دقت نمايد و از ذكر نكات غير واقع و مطالب دور از شأن آن بزرگواران اجتناب نمايد.[18]
د: حمايت از علما
نقل كرده‌اند فردي كه به دانش خود مغرور شده بود، در سخناني اظهار داشت: « در دين ملّاها نقصان وجود دارد.» اين سخن وقتي به گوش حاجي كرباسي رسيد، غيرتش به جوش آمد، دستور داد وي را احضار كنند؛ وقتي آن فرد خاطي به حضور آيت الله كرباسي آمد، خطاب به وي گفت: «شنيده­ام عباراتي نادرست و موهن بر زبان جاري نموده‌اي! اگر صحت دارد، مجازاتي سخت در پي خواهي داشت. چرا به گروهي انسان كه عمر خود را صرف كسب معارف ديني و نشر علوم قرآن و عترت نموده‌اند، چنين تهمتي مي‌زني؟!»
آن فرد وقتي با صلابت و قاطعيت مرحوم كرباسي مواجه گرديد، به دروغ جواب داد: «مرا جنون ادواري است و چنين كلامي را در حالت مذكور گفته‌ام.» و طبيبي را به شهادت طلبيد، آن طبيب هم وقتي ديد اين مرد بايد مجازات شود، براي نجاتش ديوانگي او را مورد تأييد قرار داد؛ از اين جهت حاجي از مجازاتش درگذشت. امّا براي آن كه عبرتي براي ديگران باشد و ديگر كسي اين جرأت را به خود راه ندهد كه گروهي را كه اسوة دين داران و پارسايان هستند، متهم به كاستي در ديانت كند، او را كه در منطقة مازندران اقامت داشت، به مدت يك سال به نجف آباد اصفهان تبعيد كرد كه با وساطت آيت الله سيّد محمّد باقر شفتي از اين وضع رهايي يافت.[19]
اصولا آيت الله كرباسي نسبت به علماي دين و راويان حديث، علاقه‌اي منبعث از باورهاي مذهبي داشت و شدّت اين اشتياق در حدّي بود كه وقتي در قم به زيارت بارگاه مقدّس حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام مي‌آمد، به حوالي مسجد امام حسن عسكري عليه السّلام كه مي‌رسيد، از كنار رودخانه كفش از پاي بيرون مي‌آورد و با پاي برهنه به سوي صحن مطهّر حركت مي‌كرد؛ هنگامي كه از او پرسيدند: چرا با پاي برهنه راه مي‌رويد؟ در پاسخ فرمود: «محدّثان و راويان حديث خاندان عترت و طهارت در اين منطقه مدفون هستند و اينجا مزار آن بزرگان است و دوست ندارم با كفش بر مرقد پاكشان گام نهم.»[20]
از كارهاي ديگري كه قدر شناسي وي را نسبت به علماي سلف تأييد مي‌كند، باز سازي مرقد صاحب بن عبّاد است. وي در معطوف ساختن توجه مردم به مقام و مرقد اين عالم فاضل و وزير شيعي، فعاليت زيادي نمود و بر اين امر مداومت ورزيد.[21] مسجدي كه آيت الله كرباسي در آن به تدريس و وعظ مشغول گشت، از آثار صاحب بن عبّاد به شمار مي‌رفت. و بدن نام برده در محله باب دريه، كه به نام باب طوقچي و گاه ميدان كهنه خوانده مي‌شود. به خاك سپرده شده است و آرامگاهش اكنون آباد بوده و به صورت حسينيه‌اي در آمده كه عزاداران حسيني در آن به نوحه سرايي مي‌پردازند.[22] و اين همه به دليل تلاش‌هاي تبليغي آيت الله كرباسي است.
احساس فروتني در برابر آقا سيّد محمّد باقر حجت الاسلام (سيّد شفتي) نمونه‌اي ديگر از احترام اين فقيه براي مشاهير شيعه و علماي اسلامي است و اين تواضع و مقدم داشتن سيّد شفتي بر خود، در حالي بود كه آيت الله كرباسي مرجعي نامدار و فقيهي عالي مقام بود و شهرت علمي‌‌اش در جهان تشيّع پيچيده بود.[23]
آيت الله كرباسي در پذيرش شهادت افراد دقت زيادي داشت؛ از باب نمونه نقل كرده‌اند: شخصي خدمت ايشان براي موضوعي گواهي داد. آن جناب پرسيد: شغل تو چيست؟ گفت: غسّال هستم. پس آداب و احكام غسل دادن و اموري را كه دانستن آن‌ها براي وي لازم بود، از اين شخص پرسيد و او هم جواب داد؛ غسّال كه از مو شكافي‌هاي آيت الله كرباسي شگفت زده شده بود، خطاب به وي عرض كرد: «ما بعد از آن که شخص متوفا را دفن مي‌كنيم، در گوشش مي‌گوييم خوشا به سعادت تو كه از دنيا رفتي و براي اداي شهادت، خدمت حاجي كرباسي نرسيدي!»[24]
نقل كرده‌اند: آيت الله كرباسي خانه خويش و برخي از شاگردان خود را به نام اين كه منزل خود اوست، «بست» قرار داده بود و هر كس از سوي عوامل حكومتي و ديگر زورگويان مورد تعدي قرار مي‌گرفت، در همان لحظه به يكي از اين خانه‌ها پناه مي‌برد. حاكم وقت اصفهان به وي پيغام داد: «خواهش مي‌كنم معيّن بفرماييد كه بست شما از كجا تا كجاست و تا كي ادامه خواهد داشت؟ زيرا دست و بال مأموران ما به كلي بسته شده است.» آيت الله كرباسي در جوابش گفته بود: «بست من نيست، به امام زمان (عج) تعلق دارد و از نظر مكاني، مشرق و مغرب را در بر مي‌گيرد و به لحاظ زماني، تا روز قيامت ادامه دارد و تا ستم تو و كارگزارانت هست، اين بست هم توسط من و علماي پس از من وجود دارد.»[25]
نماز باران
يك سال به دليل كاهش نزولات جوّي، خشكسالي و قحطي، مردم نگران و دست اندركاران و كارگزاران اين ناحيه، دچار استيصال و درماندگي شدند. حاكم وقت ـ منوچهر خان معتمد الدوله ـ خدمت آيت الله كرباسي آمد و عرض كرد:
«مردم تقاضاي عاجزانه دارند كه شما براي انجام نماز و دعاي باران به بيرون شهر برويد.»
آن فقيه زاهد كه سنين كهنسالي و سالخوردگي خود را سپري مي‌كرد، گفت:
«من پيرم و ناتوان و قوت رفتن را ندارم.»
وي گفت:
«تختي روان برايتان مي‌فرستم كه در آن نشسته و به مكان مورد نظر براي دعاي باران برويد.»
مرحوم كرباسي در جواب او فرمود:
«آخر با تخت غصبي، آن هم اهدايي از سوي عامل ستم به دعاي باران رفتن و تقاضاي نزول رحمت كردن، چه مناسبتي دارد و آيا خداوند با چنين وضعي دعاي ما را مستجاب مي‌كند؟!.»
يكي از فرزندان حاجي عرض كرد:
«خودمان با همكاري مردم تختي از چوب برايتان مي‌سازيم.»
نجاري پذيرفت كه آن وسيله را بسازد. در شهر اعلان نمودند كه از روز شنبه همه مردم روزه بگيرند تا روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجي كرباسي براي دعاي باران حاضر شوند. مردم روزه دار در موعد مقرر در حوالي محلّ اقامت آن مجتهد عارف، اجتماع كردند و حاجي را كه بيمار و ناتوان و بسيار سالخورده بود، با تختي به سوي تخت فولاد آورند؛ گروهي از ارامنه جلفاي اصفهان نيز صف كشيدند و كتاب آسماني خود ـ انجيل ـ را گشودند. يهوديان اصفهان نيز با تورات در آن مكان حاضر شدند. آيت الله كرباسي مشاهده كرد در يك سو، ارامنه و در طرف ديگر، يهوديان صف كشيده‌اند. پس سر خويش را برهنه نمود و به جانب آسمان نگريست و عرض نمود:
«خدايا! محمّد ابراهيم محاسنش را براي نشر اسلام سپيد كرده است؛ امروز مرا نزد پيروان مذاهب ديگر شرمسار مفرما!.»
ناگهان ابري متراكم، آسمان اصفهان را فرا گرفت و ساعتي بعد، ريزش باران به طور مداوم آغاز گرديد و بدين گونه مردم از عوارض كاهش منابع آب و خشكسالي نجات يافتند.[26]
رحلت و محلّ دفن
آيت الله محمّد ابراهيم كرباسي پس از مدّت هشتاد و يك سال و نوزده روز عمر با بركت، در شب پنج شنبه هشتم ماه جمادي الاولي 1261 هـ . ق[27] مطابق 1224 هـ . ش رحلت نمود و پيكر مطهرش پس از غسل و كفن و مراسم تشييع با شكوه در برابر مسجد حكيم اصفهان ـ دري كه به سوي بازار رنگرزان و ميدان امام خميني كنوني اصفهان گشوده مي‌شود ـ دفن گرديد و اينك مرقدش در ميان بقعه‌اي مخصوص در وسط سنگ مرمري بلند واقع شده است. اين بقعه به طرز هنرمندانه‌اي گچ بري شده كه ميان آن، مرقد آيت الله كرباسي است و قبور برخي از اولاد و احفادش نيز در آنجاست و هم اكنون مزاري معروف و زيارتگاه مردم است. زمين اين مكان را سيّد شفتي در زمان حيات آيت الله كرباسي خريداري نمود و به وي واگذار كرد.

[1] . تحفة الاحباب، محدّث قمي، ص 428؛ تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير، سيّد مصلح الدين مهدوي، ج 1، ص 43.
[2] . ريحانة الادب، ج 5. ص 46؛ دائرة ‌المعارف فارسي، دكتر مصاحب، ذيل كرباسي.
[3] . جغرافياي كامل ايران، ج 1، ص 634.
[4] . منتخب التواريخ، ص 641. «اين مدرسه بين مدرسه نوّاب و حرم مقدس رضوي قرار داشت كه اكنون در طرح توسعه حرم مطهر خراب شده است.»
[5] . طبقات اعلام الشيعة، ج 6، ص 176.
[6] . معارف الرجال، ج 2، ص 176.
[7] . طبقات اعلام الشيعة، ج 6، ص 176.
[8] . روضات الجنات، ج 7، ص 107 و 183.
[9] . تذكرة العلماء، محمّد بن سليمان تنكابني، ص 216؛ قصص العلما، ص 117.
[10] . الكرام البرره، ج 1، ص 15.
[11] . الذريعة، ج 15، ص 82 و 81؛ مكارم الآثار، ج 7، ص 2406.
[12] . همان، ج 2، ص 507؛ الاعلام، زركلي، ج 6، ص 195.
[13] . تذكره العلماء، ص 216.
[14] . فوائد الرضويه، ص 11؛ تذكره العلماء، ص 216؛ كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 98.
[15] . فوائد الرضويه ، ص 11.
[16] . ريحانة الأدب، ج 5، ص 43؛ تذكرة القبور، ص 48 و 47.
[17] . كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 96.
[18] . همان.
[19] . گناهاني كه شايع شده است، سيّد جواد اميري اراكي، ص 80 و 79.
[20] . حضرت معصومه و شهر قم، محمّد حكيمي، ص 35.
[21] . منتخب التواريخ، ص 677.
[22] . صاحب بن عبّاد وزير دين پرور، سعيد بابايي، ص 195.
[23] . بيان المفاخر، مهدوي، ج 1، ص 216.
[24] . منتخب التواريخ، ص 677.
[25] . حماسه كوير، محمّد ابراهيم باستاني پاريزي، ج 1، ص 122، پاورقي.
[26] . جامع النورين، ملا اسماعيل سبزواري، ص 333؛ كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 109 و 108.
[27] . البدر التمام، ص 16 و نيز مكارم الآثار، ح 5، ص 1644 ضمنا اين كه تاريخ رحلت او را 1262 ه.ق. نوشته‌اند غلط است.
غلامرضا گلي زواره - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 219
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :