امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1251
روايت: رضايت خداوند از ابوبكر و عمر؟!!
نقل شده است كه پس از آنكه مأمون، دخترش ام الفضل را به امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ تزويج كرد، در مجلسي كه مأمون و امام ـ عليه‎السّلام ـ و يحيي بن أكثم و گروه بسياري از علماء در آن حضور داشتند، يحيي به امام ـ عليه‎السّلام ـ رو كرد و پرسيد، روايت شده است كه جبرئيل به حضور پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد و گفت: «يا محمّد! خداوند به شما سلام مي‎رساند و مي‎فرمايد: «من از ابوبكر راضي هستم، از او بپرس كه آيا او هم از من راضي است؟».
نظر شما دربارة اين حديث چيست؟[1]»
امام ـ عليه‎السّلام ـ فرمودند: «من منكر فضيلت ابوبكر نيستم، ولي كسي كه اين خبر را نقل مي‎كند بايد خبر ديگري را نيز كه پيامبر اسلام در حجَّة الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ فرمود: «كساني كه بر من دروغ مي‎بندند، بسيار شده‌اند و بعد از من بسيار خواهند بود، هر كس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنّت من عرضه كنيد، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنجه را كه مخالف كتاب خدا و سنّت من بود، رها كنيد»، امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ افزود: اين روايت (دربارة ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مي‎دانيم در دلش چه چيز مي‎گذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم»[2]
آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبكر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟! آيا عقلاً اين روايت قابل قبول است؟» يحيي گفت: روايت شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمين، مانند جبرئيل و ميكائيل در آسمان هستند».
حضرت فرمود: «دربارة اين حديث نيز بايد دقت شود؛ چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشتة مقرّب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه‎اي از دايرة اطاعت خدا خارج نشده‎اند، ولي ابوبكر و عمر زماني مشرك بوده‎اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده‎اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستي سپري كرده‎اند، بنابراين محال است كه خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.»
يحيي گفت: «همچنين روايت شده است كه: ابوبكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند».[3] دربارة اين حديث چه مي‎گوييد؟»
حضرت فرمود: «اين روايت نيز محال است كه درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نمي‎شود (تا ابوبكر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني‌اميه، در مقابل حديثي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة حسن و حسين ـ عليهما‌السّلام ـ نقل شده است كه «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند» جعل كرده‎اند.»
يحيي گفت: «روايت شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است». حضرت فرمود: «اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد ـ صلي‎الله عليه و آله ـ و همة انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نمي‎شود ولي با نور عمر روشن مي‎گردد؟!»
يحيي اظهار داشت: «روايت شده است كه عمر هر چه گويد، از جانب مَلَك و فرشته مي‎گويد.»
حضرت فرمود: «من منكر فضيلت عمر نيستم؛ ولي ابوبكر، با آنكه از عمر افضل است، بالاي منبر مي‎گفت: «من شيطاني دارم كه مرا منحرف مي‎كند، هر گاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد.»
يحيي گفت: «روايت شده است كه پيامبر فرمود:‌ «اگر من به پيامبري مبعوث نمي‎شدم، حتماً عمر مبعوث مي‎شد.»[4]
امام فرمود: «كتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست‎تر است»، خدا در كتابش فرموده است:
«به خاطر بياور هنگامي را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح...»[5] از اين آيه صريحاً بر مي‎آيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند؟
هيچ يك از پيامبران به قدر چشم بر هم زدن به خدا شرك نورزيده‎اند، چگونه خدا كسي را به پيامبري مبعوث مي‎كند كه بيشتر عمر خود را با شرك به خدا سپري كرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي كه آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم».
باز يحيي گفت: روايت شده است كه پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطّاب (پدر عمر) نازل شده است»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امكان ندارد كه پيامبر در نبوّت خود شك كند، خداوند مي‎فرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر مي‎گزيند».[6] (بنابراين با گزينش الهي، ديگر جاي شكي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد).
يحيي گفت: «روايت شده است كه پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ فرمود: «اگر عذاب نازل مي‎شد كسي جز عمر از آن نجات نمي‎يافت».
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نمي‎كند و نيز مادام كه استغفار مي‎كنند، خدا عذابشان نمي‎كند».[7]
بدين ترتيب تا زماني كه پيامبر در ميان مردم است و تا زماني كه مسلمانان استغفار مي‎كنند، خداوند آنان را عذاب نمي‎كند.[1] . علامة اميني در كتاب الغدير (ج5، ص321) مي‎نويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول است.
[2] .«ولقد خلقنا الإنسان و نعلم ما تولوسُ به نفسُهُ و نحنُ أقربُ إليه من حَبل الوَريد (سورة ق: 16).
[3] .علامة اميني اين حديث را از بر ساخته‎هاي «يحيي بن عنبسه» شمرده و غير قابل قبول مي‎داند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلكار بوده است. (الغدير، ج5، ص229.) «ذهبي» نيز «يحيي بن عنبسه» را جاعل حديث و دغلكار و دروغگو مي‎داند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي مي‎كند (ميزان الاعتدال، الطبعة الأولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الكتب العربيه، 1382 هـ.ق، ج4، ص40.)
[4] . علامه اميني ثابت كرده است كه راويان اين حديث دروغگو بوده‎اند (الغدير، ج5، ص312و 316)
[5] . «وَ إذْ أخَذْ ‎نا مِنَ الّنبييّن ميثاقَهُم وَ مِنْكَ وَ مِن‎ْ نوحٍ....» (سورة احزاب : آيه 7).
[6] . «اللهُ يَصْطفي مِنَ الملائِكةُ رُسلاً ومن النّاس» (سورة حج آيه 75).
[7] . «و ما كانَ الله لِيُعَذِّ بَهُمْ وَ أنْتَ فيهِم، و ما كانَ اللهُ مُعَذِبَهُم‎‎ْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرونَ» (سورة انفال آيه: 33).
امام جواد(ع) با يحيي ابن اكثم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :