امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1812
سيد علي اکبر فال اسيري
مجاهد نستوه
سيد علي اکبر فال اسيري از جمله شخصيت هايي است که در تاريخ سياسي ايران همچون خورشيد مي درخشد. او به پيروي از سيره اجداد بزرگوارش در مسائل حاد سياسي و اجتماعي دنياي اسلام به خصوص عرصه سياسي کشور ايران تکليف خويش را حضور در صحنه دانست و با تلاش و اقدامات شجاعانه به مقابله با استعمار گران و دولت مردان خائن پرداخت و تا لحظات آخر عمر خود بر اهداف خويش استوار ماند.
ولادت
سيد علي اکبر فال اسيري در سال _1256 هـ . ق) در روستاي «اسير»[1] از توابع شهرستان لامرد استان فارس ديده به جهان گشود. علت ناميده شدن وي به «فال اسيري»­ اين است که اسير روستاي محل تولد وي و فال روستاي بزرگترين در نزديکي روستاي اسير است.[2]
تحصلات
سيد علي اکبر فال اسيري پس از گذراندن دوران کودکي در زادگاه خود «اسير» مقدمات را آموخته و سپس نزد «شيخ محمد اسيري» ادبيات و دروس سطح را آموخت و در سال 1270 هـ . ق) عازم شيراز شد و در درس آيه الله «شيخ مهدي کجوري» شرکت کرد. وي پس از رسيدن به درجه اجتهاد رهسپار نجف شد و در درس «ميرزا حبيب الله رشتي» شرکت کرد و مورد توجه خاص استاد قرار گرفت.
شيخ آقا بزرگ تهراني درباره مقام علمي فال اسيري مي گويد:
«او از فقهاي برجسته و علماي بزرگ بود. در شيراز نزد شيخ مهدي کجوري (متوفي سنه 1293 هـ . ق) در همان شهر تلمذ نموده، سپس به عراق مهاجرت نموده و در نجف اشرف، در محضر درس (ميرزا) حبيب الله رشتي و ديگران حاضر شد».[3]
سيد علي اکبر فال اسيري خود نيز سال ها به تدريس علوم اسلامي پرداخت. در خلال سال هاي حضورش در نجف، علما و زوار شيرازي به ملاقاتش مي رفتند و از او تقاضا مي کردند به شيراز مهاجرت کند؛ اما وي علاقمند بود در نجف بماند. شيخ آقا بزرگ اين جريان را چنين بيان مي کند:
فال اسيري قصد اقامت دائم در نجف را داشت لکن استاد او، ( شيخ حبيب الله ) رشتي از وي خواست به شيراز باز گردد تا مردم از دانش و فضل او بهره مند شوند.»[4]
فال اسيري در خواست استاد را پذيرفت و به شيراز هجرت کرد و در شيراز به تدريس علوم ديني، هدايت مردم و اقامه نماز جماعت در مسجد وکيل[5] پرداخت.
اما آن چه موجب شد که شيخ حبيب الله رشتي اصرار نمايد تا فال اسيري از نجف به شيراز هجرت نمايد کفايت علمي و فقهي و آگاهي سياسي و اجتماعي سيد بود. اجتهاد او مسلم و در شيراز صاحب فتوا بود. رساله عمليه که از وي به جا مانده نشانه جايگاه علمي اوست.[6]
استادان
1. شيخ محمد کجوري
2. ميرزا حبيب الله رشتي.
تأليفات
سيد علي اکبر فال اسيري علاوه بر مقام علمي و فعاليت هاي سياسي و اجتماعي داراي آثاري است که بدان اشاره مي کنيم:
1. رساله عمليه.
2. حاشيه شرح لمعه.
3. کتاب الميراث.
فعاليت هاي سياسي
مبارزات سياسي فال اسيري ابعاد گوناگوني داشته است. هنگامي که رهبري مردم محروم شيراز را عهده دار شد، بر عليه گراني اعتراض نمود که به همين سبب او را به اصفهان تبعيد کردند.
او در جريان نهضت تنباکو رهبري مردم شيراز را بر عهده داشت و از اولين کساني بود که بر عليه قرار داد رژي اعتراض کرد. در همين خصوص در فارسنامه ناصري آمده است:
«اول کسي که فصاحت آغازيد آقاي حاجي سيد علي اکبر فال اسيري بود که آبروي حکومت را ريخت و مأمورين قوام الملک دست و پايش را بستند و بر قاطر سوال کردند و به بوشهر بردند.»[7] و در جريانات و حوادث ديگر نيز به عنوان رهبر و پيشواي مردم شيراز به مبارزه با استبداد و استعمارگران پرداخت که در اين جا به برخي از مبارزات آن عالم وارسته مي پردازيم.
نهضت تنباکو
در زماني که خفقان سراسر ايران را در برگرفته بود و سياست دولت هاي استعماري در حال گسترش بود؛ جنبش تنباکو به وقوع پيوست. گرچه اين نهضت محدود بود اما با توجه به زمان و نوع اقداماتي که انجام گرفت آثار بسياري داشت. از جمله آن آثار اين بود که ابهت حکومت استبدادي قاجار را در هم شکست و به مردم نشان داد که مي توانند در مقابل هر استبدادي ايستادگي نمايند.
آغاز نهضت
مردم از واگذاري امتياز تنباکو به شدت ناراضي بودند. عالمان وقت از جمله آيه الله ميرزا محمد حسن شيرازي و ميرزا محمد حسن آشتياني به خاطر واگذاري اين امتياز به دولت اعتراض کرده و آن را يک اشتباه بزرگ دانستند؛ ولي دربار، اعلام کرد که لغو اين امتياز محال است.[8]
اعتراضات علما و مردم مسلمان در شهر هاي بزرگ مثل تهران، اصفهان، تبريز، شيراز و ... بالا گرفت. در تبريز ميرزا جواد آقا تبريزي، در اصفهان آقانجفي، شيخ محمد علي و ملا باقر فشارکي، در تهران ميرزا آشتياني در شيراز سيد علي اکبر فال اسيري پرچم مخالفت را برافراشته و پيامد هاي قرار داد رژي را براي مردم بيان کردند.[9]
در شيراز مردم مغازه ها را بستند و در مسجد جامع اجتماع کردند. سيد علي اکبر فال اسيري که اجتماعات مردم شيراز را رهبري مي کرد. بر بالا منبر رفته و از زير عبا شمشيري بيرون مي آورد و فرياد مي زند و خطاب به مردم چنين مي فرمايد:
«( الان) موقع جهاد عمومي است. اي مردم بکوشيد تا جامع زنان نپوشيد. من يک شمشير و دو قطره خون دارم هر بيگانه که براي انحصار دخانيات به شيراز بيايد شکمش را با اين شمشير پاره خواهم کرد.»[10]
سخنان پرشور سيد علي اکبر فال اسيري هيجاني در مردم شيراز بوجود آورد که تا مدتي حکومت شيراز، نمايندگان کمپاني رژي را از ورود به شهر منع کرد. در خلال اين حوادث حاکم شيراز از تهران کسب تکليف نمود و دربار فاسد قاجار دستور تبعيد سيد علي اکبر را صادر نمود. البته حساسيت سيد علي اکبر فال اسيري از دو جهت بود؛ يکي به خاطر استعماري بودن آن قرار داد که بازرگانان مسلمان ايراني ورشکسته مي شدند و يک نوع سلطه اقتصادي بيگانه در کشور حاکم مي شد. و از طرف ديگر طرف قرار داد کشور انگلستان بود که به وسيله همين قرار دادهاي اقتصادي توانسته بود هندوستان را متسعمره خود گرداند.
تبعيد به بصره
آيه الله سيد علي اکبر فال اسيري يک روز با يکي از خادمين خود براي قرائت زيارت عاشورا به بيرون شهر رفته بود.[11] که توسط مأموران قوام الملک دستگير و پس از خلع لباس او را به سرعت با وضعيت ناجوري به طرف بوشهر بردند. در بين راه هر کس را مي ديد فرياد مي زد: سيد علي اکبر فال اسيري هستم که به دست ظلمه گرفتارم. مردم مرا نجات دهيد؛ ولي کسي حرف او را گوش نمي کرد. چند روز او را در بوشهر نگه داشتند و در اين مدت نگذاشتند کسي با او ملاقات کند. سپس او را سوار کشتي نموده و به بصره تبعيد کردند.[12]
مردم شيراز هنگامي که از دستگيري و تبعيد رهبر روحاني خود مطلع شدن در مساجد شهر جمع شده و سپس همگي به طرف حرم حضرت احمد بن موسي (شاهچراغ) حرکت کردند و در آن جا تحصن کردند.
حکومت شيراز به شدت به وحشت افتاده در صدد خاموش کردن اين قيام بود.
قوام الملک، حاکم وقت شيراز دستور داد سپاهيان بهارلو به طرف تحصن کنندگان تيزاندازي کنند. پس از هجوم سپاهيان به طرف مردم و قتل عام مردم، حکومت شيراز با کمال وقاحت و با استقبالي گرم، مأموران کمپاني رژي را وارد شهر شيراز کردند.[13]
کمپاني رژي پس از استقرار مأموران انگليسي خود در شيراز، نمايندگان خود را به ساير شهر ها اعزام کرد. هر چند که در اکثر شهر ها مردم به مخالفت پرداختند اما فشار حکومت مردم مظلوم را به ظاهر تسليم کرد.[14]
در ميان شهر ها تنها مردم تبريز به رهبري حاج ميرزا جواد آقا مجتهد تبريزي مانع ورود نمايندگان کمپاني رژي به آن شهر شدند.[15]
ملاقات با سيد جمال
سيد علي اکبر فال اسيري در نيمه شعبان (1308 هـ . ق) وارد شهر بصره شد. وي در همين شهر با سيد جمال الدين اسد آبادي ملاقات کرد و درباره وضعيت مسلمانان و مصائبي که از طرف استعمارگان بيگانه بر سر آن ها آمده بود با هم صحبت کردند. مجتهد بزرگ، فال اسيري چنين اظهار داشت که:
«امروز به حرکت مرجعيت عاليقدر شيعه براي مبارزه با استعمار نياز است و بايد از نفوذ و قدرت ميرزاي شيرازي در اين راه استفاده نمود.»
ايشان از سيد جمال الدين خواست تا نامه اي در اين باره براي ميرزاي شيرازي بنويسد تا آن را با خود به سامرا ببرد. در خواست سيد علي اکبر در متن نامه سيد جمال آمده که به شرح ذيل است:
«چون مجتهد و عالم حاجي علي اکبر (فال اسيري) از بصره عازم بود به من گفت نامه به رئيس مذهب بنويسم و اين مقاصد را متذکر شوم. من هم گفته ي او را پذيرفتم و اين نامه را مي نويسم. مي دانم خدا به دست تو گشايشي خواهد داد.»[16]
در بخش ديگري از نامه سيد جمال الدين به ميرزاي شيرازي آمده است:
«علما و پرهيزگاران در نتيجه دفاع منفردي (دفاع انفرداي) که از دين نمودند از اين مرد سرکش (امين السلطان) سختي هايي کشيدند که در تاريخ نظير ندارد. چون مي خواستند بلاد مسلمين را از شر اجانب حفظ کنند، هرگونه تحقير و رسوايي را متحمل شدند.
مسلما پيشواي مذهب از رفتار زشتي که جاسوسان کفر و ياران مشرکين با دانشمند پرهيزگار واعظ، حاجي ملا فيض الله دربندي نمودند مطلع است و قريبا هم از بدرفتاري که نسبت به دانشمند مجتهد و نيکوکار حاجي سيد علي اکبر شيرازي (فال اسيري) مرتکب شده اند، مطلع مي شوي»[17]
سيد جمال الدين در نامه خود از اطلاعات وسيعي که در اين زمينه داشت، بهره گرفت و معايب و مضرات قرار داد انحصار دخانيات را براي ميرزاي شيرازي نوشت. وي در اين نامه، ناصر الدين شاه و امين السلطان را به جرم بي ديني و اعطاي امتيازات به بيگانگان محکوم کرد و ميرزاي شيرازي را ترغيب نمود تا مرجعيت و اقتدار خود را در حفظ منافع ملي ايران به کار برد.
فال اسيري پس از ترک بصره به سامرا رفت و با ميرزاي شيرازي ملاقات کرد و نامه سيد جمال الدين را به او تقديم نمود که برخي معتقدند نامه سيد جمال تأثير به سزايي در صدور فتواي تحريم تنباکو توسط ميرازي شيرازي داشت.
شکي نيست که تبعيد فال اسيري و آزار وي در تحريک ميرزاي شيرازي و صدور فتواي تحريم تنباکو نقش مهمي داشت.
پس از اطلاع کامل ميرزاي شيرازي از وضعيت ايران و قرار داد استعماري فروش انحصاري تنباکو به کمپاني رژي و پيامد هاي آن در آينده، سرانجام فتواي سرنوشت ساز خود را به شرح ذيل صادر نمود:
«اليوم الاستعمال تنباکو و تتن باي نحو کان در حکم محاربه با امام زمان است.[18]
پيامد هاي فتواي ميرازي شيرازي
با انتشار فتواي ميرزاي شيرازي مبني بر حرمت استعمال توتون و تنباکو مردم به عنوان وظيفه شرعي تلاش فراواني کردند تا متن فتوا در بين اقشار گوناگون منتشر گردد. مأموران حکومتي در مقابل سعي مي کردند تا جلوي انتشار فتواي تحريم تنباکو را بگيرند؛ ولي در مدت زمان کوتاهي اکثر مردم از محتواي فتوا مطلح شدند. حتي در اندرون و حرم سراي شاه نيز استعمال دخانيات تعطيل شده و قليان هاي خود را شکستند. حتي يهود و نصاري نيز در اين امر به ظاهر از فتوا متابعت کردند.
يک باره در سراسر کشور استعمال و خريد و فروش تنباکو و توتون متوقف شد تا اين که ناصر الدين شاه و امين السلطان به آيه الله ميرزاي آشتياني روي آوردند و خواهش کردند تا فتوا را لغو کند که ميرزاي آشتياني با قاطعيت با درخواست آن ها مخالفت کرد.
سرانجام پس از دو هفته کشمکش ناصر الدين شاه مجبور شد آن قرارداد ننگين را لغو نمايد. ميرازي شيرازي پس از آن که اطمينان پيدا کرد که قرار داد مذکور لغو گرديده حکم بر لغو فتواي تحريم کرد.[19]
تبعيد به اصفهان
در سال (1303 هـ . ق) در زمان حکومت صاحب ديوان در فارس، شورشي مردمي در شيراز به رهبري آيه الله فال اسيري عليه گراني مصنوعي مواد غذايي که توسط صاحب ديوان به وجود آمده بود به وقوع پيوست. حاجي پيرزاد در مورد اغتشاش شيراز در سال 1303 هـ . ق مي نويسد:
«مردم ... در آستانه حضرت شاه چراغ جمع شدند و جناب آقاي سيد علي اکبر فال اسيري که مردي فاضل و مقدس و صادقي است ... ايشان (مردم) را به بست شاه چراغ آورده و هر روز جمعيت و ازدحام زياد تر مي شود. و صداها بلند مي کردند و داد ها مي زدند و غوغا ها مي نمودند که چرا نان گران است و جنس فراوان نيست.»[20]
اصل جريان از اين قرار بود:
قبل از ورود صاحب ديوان به شيراز نان فراوان و ارزان بود که قيمت هر من دوازده شاهي[21] بود؛ اما پس از ورود صاحب ديوان قيمت هر من نان يک قران و شش عباسي[22] شد. گراني نان باعث شده بود که اغلب شب ها فقرا نمي توانستند نان تهيه کنند. با توجه به اين که در آن سال محصولات کشاورزي زياد بود، قيمت نان همچنان بالا بود. علت گراني هم اين بود که صاحب ديوان و نزديکانش غلات زيادي انبار کرده بودند و خواهان سود بيشتري بودند وحاضر به ارزان کردن قيمت نان نبوده از اين جهت مردم به رهبري آيه الله فال اسيري به مقابله با دولت مردان پرداختند. و حدود پنج، شش هزار نفر به عنوان اعتراض در مسجد وکيل تجمع کرده و تلگرافي بدين مضمون براي ناصر الدين شاه فرستادند:
«ما شاهزاده جلال الدوله را مي خواهيم؛ ولي صاحب ديوان را نمي خواهيم از جان خود سير شده ايم.»
صاحب ديوان به خاطر حفظ جان که به دلگشا رفته بود روز شانزدهم شوال (1303 هـ . ق) با تعدادي تفنگچي به شيراز بازگشت. و چهارده نفر از علما را حاضر کرد تا حجت را بر سيد علي اکبر و مردم تمام کنند و يک نفر را بفرستند تا به آن ها بگويد که اگر تا فلان وقت متفرق نشوند و سيد به منزل نرود خون همگي مباح است.
همه علما تأييد کرده به سيد علي اکبر و مردم خبر دادند، مردم قبول نکردند. در همان شب تلگرافي از ظل السلطان براي سيد علي اکبر فال اسيري ارسال شد تا مردم را متفرق کرده و خودش هم به منزل برود. تا به خواسته هاي سيد و مردم جامعه عمل بپوشانند؛ ولي صاحب ديوان را معزول نکنند. از طرف ديگر تلگرافي از امام جمعه اصفهان براي سيد ارسال شد که ظل السلطان تصميم داشته به شيراز بيايد تا مردم را تنبيه کند که من شفاعت کردم و مانع شدم. قول داده اند که اگر مردم را متفرق کنيد و خود شما به منزل برويد خواسته هايتان را برآورده سازند. سيد اين تلگراف ها را دست آويز کرده و به مردم گفت که من بيش از اين تکليف خود نمي دانم در اين جا بمانم. شما هم اگر به حرف من هستيد متفرق شويد. پس از آن سيد به منزل خود رفت مردم هم متفرق شدند.
پس از چند روز ظل السلطان تصميم مي گيرد سيد را به اصفهان تبعيد کند لذا به خاطر اين که مردم شيراز شورش نکنند او را محترمانه به اصفهان دعوت کرد و ابتدا خوب از او استقبال کردند. لکن به رخ کشيدن فتواي علماي وابسته شيراز درباره آشوبگر بودن و جنون سيد که نوشته بودند: اگر سيد را روانه شيراز کنيد باز هم شهر دچار اغتشاش خواهد شد. و اجبار محرمانه او به اقامت در اصفهان بيان گر اين مطلب است که اين احترام ظاهري به خاطر ترس از ايشان و مردم بوده، نه علاقه به علما و سادات.[23]
برخورد با ديپلمات انگليسي
سيد علي اکبر فال اسيري يکي روز وقتي که مي خواست به مسجد برود يک نفر را ديد که لباس فرنگي پوشيده و با حالت غرور سوار بر اسب و از مسير سيد عبور مي کند. سيد پرسيد اين سوار کيست؟
همراهان سيد گفتند: قنسول انگليس است. سيد به ديپلمات انگليس دستور داد از اسب پياده شود! وي از اسب پياده شد و کلاهش را به عنوان سلام و عرض ادب برداشت. فال اسيري به او گفت کلاهت را به سر بگذار به هر مسلماني که رسيدي بايد سلام کني و يهود و نصاري که اهل ذمه هستند حق ندارند در معابر مسلمين سواره ظاهر شوند. و به اين وسيله قدرت استعماري انگليس را تضعيف نمود.[24]
اين عمل در زماني صورت گرفته است که انگليسي ها براي ملت ايران تصميم مي گرفتند و کسي جرأت نمي کرد با آن ها کوچکترين برخورد را داشت باشد.
مجلس امتحان شاهانه
زماني که شاهزاده فرهاد ميرزا حاکم فارس بود سعي مي کرد علماي شيراز را امتحان نمايد تا بلکه بتواند شخصيت آن ها را تخريب کند.
وي روزي از آيه الله فال اسيري سوال علمي پرسيد و کتابي را به ايشان داد و گفت: کتاب را باز کن و جواب سوال مرا بده. سيد علي اکبر کتاب را گرفته و به طرف حوض آب داخل حيات پرت کرده و به فرهاد ميرزا گفت هر مسأله اي داري بپرس؟ نيازي به روخواني کتاب نيست. در ضمن حاکم حق ندارد علما را امتحان کند.
مراجع بايد روحانيون را امتحان نمايد.
همين برخورد باعث شد که فرهاد ميرزا ديگر به خود جرأت ندهد عالمي را امتحان کند.[25]
حمايت از نو آوري
يکي از ساکنان شيراز در شهر بمبئي هندوستان آموزش عکاسي ديده بود. پس از مراجعت به شيراز مغازه عکاسي تأسيس کرد به طوري که به عکاس باشي شهرت يافت؛ عده اي از متحجرين با او مخالفت مي کردند و هنر عکاسي را حرام مي دانستند. اين افراد مانع بزرگي براي کسب و کار عکاس باشي بودند. روزي عکاس باشي به حضور آيه الله فال اسيري رسيد و مشکل خود را مطرح کرد. آيه الله فال اسيري دستور داد تا عکسي از او بگيرد. عکاس باشي دوربين عکاسي را آماده و عکسي از سيد گرفت و آن را ظاهر نموده قاب کرد و به سيد تقديم نمود. آيه الله فال اسيري گفتند: اين شغل و هنر شما مشروع و حلال است و دليل بر حرام بودن آن نيست و او را مورد تشويق قرار داد.
عکاس باشي پس از کسب اجازه از آيه الله فال اسيري عکس وي را تکثير و در معابر عمومي شهر نصب کرد و بدين ترتيب تأييد، اجازه و حکم ايشان را به مردم تفهيم کرد.[26]
حيات اجتماعي
آيه الله فال اسيري در بين روحانيون فارس در يک قرن پيش، از بالاترين مقام فقهي و اجتماعي برخوردار بود به طوري که عالماني چون آيه الله مرعشي نجفي، آقا بزرگ تهراني و ملا حبيب الله رشتي او را به عنوان عالمي جليل القدر و داراي شوکت و جلال در شيراز ياد مي کنند.
در زمان تبعيد وي به اصفهان، تجار و مردم شيراز همه مخارج او را مي پرداختند.
حتي دولت مردان نيز که سيد را آزار مي دادند براي او حرمت قائل بودند.
«روز ورود (فال اسيري) به اصفهان با کمال احترام مشاراليه را وارد کردند و در خانه مشير الملک به حکم حضرت والا، ظل السلطان وارد شده، تا به حال خيلي احترام به مشاراليه کرده اند.»[27]
برخورد حضوري ظل السلطان با سيد نيز بسيار مؤدبانه بود و هنگام بازگشت به شيراز شاه براي او خلقت فرستاد و حتي از ذکر کلمه تبعيد درباره وي امتناع ورزيد. و در زمان تبعيد او به بصره مردم شيراز به حمايت از وي دست به شورش زدند که چند تن نيز در اين راه جان خود را از دست دادند حتي ميرزا محمد حسن شيرازي و ساير علماي سامرا نسبت به فال اسيري احترام بسيار مي گذاشتند.
تا جايي که تبعيد فال اسيري به عراق در فتواي ميرزاي شيرازي تأثير عمده ايي گذاشت و خود ميرزاي شيرازي به تبعيد وي اعتراض کرد.
ميرزاي شيرازي با ارسال تلگرافي به ناصر الدين شاه از بي احترامي نسبت به سيد علي اکبر فال اسيري و معايب انحصار تنباکو يادآور مي شد. وي تبعيد فال اسيري را به وضع ناشايست از نتايج قرار داد تنباکو دانست و از شاه خواست که از فال اسيري عذر خواهي کند.
به همين علت اعتراضات مردم و ميرزاي شيرازي دولت مردان را به هراس انداخت لذا امين السلطان با ذکر القابي همچون فخر السادات و المجتهدين در مقام عذر خواهي برآمد. متن تلگراف امين السلطان به سامره يا نجف اشرف چنين است:
جناب مستطاب فخر السادات و المتجهدين حاجي سيد علي اکبر فال اسيري مجتهد ـ سلمه الله تعالي ـ، ذات کامل الصفات مبارک ظل اللهي ـ روحنا فداه ـ از فرط اشتباق قلبيه مايل به ملاقات جناب عالي و بذل ملاطفت هاي حضوري و درک لقاي جناب عالي شده. مقرر شد که با کمال احترام زحمت دهم که انشاء الله تعالي پس از وصول اين تلگراف، حرکت و از راه کرمانشاهان مستقيماً به دارالخلافه طهران عزيمت فرماييد (که به زودي وارد شده و به سايرين ميمنت و برکت بخشيد. البته زود عزيمت فرماييد.)[28]
ناصر الدين شاه فورا به مشير الوزراء دستور داد تا از طريق بغداد راهي سامرا شده رضايت ميرزاي شيرازي را جلب نمايد. ايشان از اشتباهات خود در مورد سيد علي اکبر فال اسيري پوزش خواستند و از ميرزا تقاضاي بازگشت او را نمودند.[29]
وفات
آيه الله سيد علي اکبر فال اسيري در ربيع الثاني (1319 هـ . ق) دار فاني را وداع گفت. پيکر مبارکش را در حافظيه شيراز دفن کردند.
کسبه و بازاريان به محض مطلع شدن از رحلت آن عالم فرزانه به مدت سه روز بازار را به احترام او تعطيل نموده و مجالس عزاداري برقرار کردند. و از طرف پسران وي در مسجد وکيل مجلس ختمي برقرار شد که علما، اشراف و اعيان شهر در آن مجلس شرکت نمودند. برقراري اين گونه جلسات عزاداري در غم و سوگوراي آن عالم از سوي دوستان و دشمنان بيانگر صداقت، پاکي و ساده زيستي آن عالم وارسته است.

[1]. وجه تسمه اسير به نقل از کتاب فارسنامه ناصري اين است که «بلوک اسير چون دو کوه که عبور از آن ها دشوار است در دو جانب آن بلوک افتاده، شمالي آن را گردنه کافري و جنوبي آن را گردنه ظالمي گويند، بين مردم مشهور است که، (اين روستا) ميان کافر و ظالم اسير است.».
[2]. دورنمايي از سيماي يک مجاهد، سيد فخر الدين فال اسيري، چاپ اول، ص 13.
[3]. طبقات اعلام الشيعه/ نقباء البشر، ج 4، شيخ آقا بزرگ تهراني، دارالمرتضي، مشهد، ص 1584.
[4]. همان.
[5]. مسجد وکيل: از مساجد بزرگ شيراز و از آثار معروف کريم خان زند است که وسعت کل مسجد 11 هزار متر مربع و مساحت داخل مسجد به طول 120 متر و عرض 80 متر مجموعا 9600 متر متربع است که در سال 1187 هـ . ق ساخته شده است.
[6]. نقش مجتهد فارس در نهضت تنباکو، محمد رضا رحمتي، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ايران، اول، قم، ص 64.
[7]. فارسنامه ناصري، ميرزا حسن حسيني فسايي، ج2، امير کبير، تهران، اول، 1367، ص 914.
[8]. تاريخ سياسي معاصر ايران، ج1، سيد جلال مدني، دفتر تبليغات اسلامي، قم،1361، ص 25 - 23.
[9]. سيد جمال الدين اسد آبادي بنيان گذار نهضت احياء تفکر ديني، محمد جواد صاحبي، فکر روز، تهران، اول 1375، ص 229.
[10]. ميرزاي شيرازي، شيخ آقا بزرگ تهراني، مترجم محمد دزفول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1365، ص 243.
[11]. قرار دار رژي 1890 م يا تاريخ انصحار دخانيات در سال 1309 هـ . ق شيخ حسن کربلايي، مبارزان، تهران دوم، 1361، ص 32.
[12]. قرار داد 1890 رژي يا تحريم تنباکو، ابراهيم تيموري، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، تهران، 1361، ص 72-71؛ سيد جمال الدين اسد آبادي بنيان گذار نهضت احياء تفکر ديني، ص 230.
[13]. ميرزاي شيرازي احيا گر قدرت فتوا، سيد محمود مدني، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، اول، 1371.
[14]. قرار داد رژي، 1890 م، ص 35.
[15]. همان، ص 73.
[16]. نهضت روحانيون ايران، ج1، علي دواني، بنياد فرهنگي امام رضا، ص 86، قرار داد 1890 رژي تحريم تنباکو، ابراهيم تيموري، ص 58.
[17]. متن نامه سيد جمال الدين اسد آبادي به ميرزاي شيرازي، به نقل از کتاب نهضت روحانيون ايران، ج1، ص 86؛ نقش سيد جمال الدين اسد آبادي در بيداري مشرق زمين، محيط طباطبايي، دار التبليغ اسلامي 1350 ش، قم، ص 205.
[18]. تاريخ بيداري ايرانيان، ناظم الاسلام کرماني، امير کبير، تهران، 1371، ص 36.
[19]. شرح زندگاني ميرزاي شيرازي، شيخ آقا بزرگ تهراني، ترجمه حميد تيموري، ميقات، 1362، ص 35 و 34.
[20]. فارسنامه ناصري، ج 2، ص 914.
[21]. شاهي: واحد پول که در قاجار و اوايل پهلوي معادل دو پول يا 50 دينار (آن زمان بود) و يک قران معادل بيست شاهي بود. لغت نامه دهخدا، ج 30، ص 185.
[22]. عباسي: يک عباسي چهار شاهي بود. لغت نامه دهخدا ج 33، ص 46.
[23]. نقش مجتهد فارس در نهضت تنباکو، ص 75 - 68.
[24]. دورنمايي از سيماي يک مجاهد، ص 42.
[25]. همان، ص 41.
[26]. نقش مجتهد فارس در نهضت تنباکو، ص 301، دورنمايي از سيماي يک مجاهد، ص 55 و 54.
[27]. وقايع اتفاقيه، به کوشش علي اکبر سعيدي سيرجاني، نوين، تهران، 1363، ص 275.
[28]. تاريخ دخانيه يا تاريخ وقايع تحريم تنباکو، شيخ حسن اصفهاني کربلايي، به کوشش رسول جعفريان، الهادي، قم، اول، 1377، ص 109.
[29]. نقش مجتهد فارس در نهضت تنباکو، ص 143؛ قرار داد 1890 رژي تحريم تنباکو، ص 92.
علي مراد كياني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 228
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :