امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1172
شعري كه متوكل را گريانيد
از امام هادي ـ عليه السلام ـ نزد متوكّل سعايت كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته‌هاي تحريك برانگيز و اشياي ديگر است كه از شيعيان او در قم به او رسيده و او عزم شورش بر ضد دولت دارد. متوكل گروهي را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانة امام هجوم بردند، ولي چيزي به دست نياوردند، آن گاه امام ـ عليه السلام ـ را در اطاقي تنها ديدند كه در به روي خود بسته، جامة پشمين بر تن دارد و بر زميني مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.
امام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: «در خانه‌اش چيزي نيافتيم و او را رو به قبله ديديم كه قرآن مي‌خواند.»
متوكل چون امام ـ عليه السلام ـ را ديد، عظمت و هيبت امام ـ عليه السلام ـ او را گرفت و بي‌اختيار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابي را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد!
امام ـ عليه السلام ـ سوگند ياد كرد و فرمود: «گوشت و خون من با چنين چيزي آميخته نشده است، مرا معاف دار!»
متوكل از تقاضايش منصرف شد ولي براي اين كه امام ـ عليه السلام ـ را در نظر جمع سبك جلوه دهد گفت: پس شعري بخوان!
امام فرمود: من شعر، كم از بر دارم.
گفت: بايد بخواني.
امام ـ عليه السلام ـ اشعار زير را خواند:
باتُوا عَلي قُللِ الجِبالِ تَحرُسُهُم غُلْبُ الرّجالِ فَما اَغْنَتهُمُ القُلَلُ
وَ اسْتَنزَلُوا بَعدَ عِزٍّ عن َمَعاقِلِهِم فَاُوَدّعُوا حُفَراً يا بِئسَ مانَزَلُوا
ناداهُم صارِخٌ مِن بعدِ ما قُبِرُوا اَيْنَ الاَساوِرَ و التّيجانُ وَ الحُلَلُ؟
اَينَ الوُجوهُ الّتي كانَت مُنعِمَةً مِنْ دُونِها تَضْرِبُ الاَستارُ وَ الْكُلَلُ؟
فَافصَحُ القَبرُ عَنهُم حينَ ساءَ لَهُم تِلكَ الوُجُوهَ عَلَيها الدَّود يَقتَتِلُ
قَد طالَما اَكَلُوا دَهراً وَ ما شَرَبُوا فَاَصْبَحُوا بَعدَ حُلولِ الاَكُلِ قَد اُكِلُوا
وَ طالَما عَمَّروا دُوراً لِتَحَصُّنِهِمْ فَفارَقُوا الدّوَر عَلَي الاَعداءِ وَ ارْتَحِلُوا
اَضْحَتْ مَنازِلُهُم قَفْراً مُعَطَّلَةً وَ ساكِنُوها اِلي الاَجْداثِ قَدْ رَحَلُوا
ترجمه: (زمامداران جهانخوار و مقتدر) بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالي كه مردان نيرومند از آنان پاسداري مي‌كردند، ولي قلّه‌ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.
آنان پس از مدتها عزّت‌ از جايگاه‌هاي امن به زير كشيده شدند و در گودال‌ها (گورها) جايشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندي!
پس از آن كه به خاك سپرده شدند، فريادگري فرياد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاي فاخر؟
گور به جاي آنان پاسخ داد: اكنون كِرمها بر سر خوردن آن چهره‌ها با هم مي‌ستيزند!
آنان مدت درازي در دنيا مي‌خوردند و مي‌آشاميدند، ولي امروز آنان كه خورندة همه چيز بودند، خود خوراك حشرات و كرمهاي گور شده‌اند!
چه خانه‌هايي ساختند، تا آنان را از گزند روزگار حفظ كند، ولي سرانجام پس از مدتي اين خانه‌ها و خانواده‌ها را ترك گفتند و به خانه گور شتافتند!
چه اموال و ذخائري انبار كردند، ولي همة آنها را ترك گفتند و آنها را براي دشمنان خود واگذاشتند!
خانه‌ها و كاخهاي آباد آنان به ويرانه‌ها تبديل شد و ساكنان آنها به سوي گورهاي تاريك شتافتند!
تأثير كلام امام ـ عليه السلام ـ چندان بود كه متوكل به سختي گريست، چنان كه ريشش تر شد. ديگر مجلسيان نيز گريستند.
متوكل دستور داد بساط شراب جمع كنيد و چهار هزار درهم به امام ـ عليه السلام ـ تقديم كرد و آن حضرت را با احترام به منزل برگرداند.
امام هادي(ع) با متوكل عباسي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :