امروز:
سه شنبه 2 آبان 1396
بازدید :
668
آيا اين عجيب نيست كه بگوئيم اسلام توانست در حجاز قلب هايي را كه در قساوت و تيرگي مانند نداشت، به شهود عرفاني برساند؟ در حاليكه مي بينم معمولاًَ كه كساني در آن زمان به مقاماتي رسيدند كه قبل از اسلام آوردن زمينه‌هاي روشني در ضمير خود داشته‌اند آنچنان كه آنها را از ديگران متمايز مي كرده است؟

وضع مردم عربستان و جزيرة العرب قبل از ظهور اسلام بسيار وحشتناك بود چنانكه اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ وضع فرهنگي و معيشتي و اقتصادي و اعتقادي آنها را در كلام خود تبيين مي‌فرمايد: «... الجاهليه الجهلاء، حياري في زلزال من الامر...»[1]
از ناداني جاهليت، پست و خوار شده بودند، در امور زندگي حيران و سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامنگيرشان بود...، باري اوضاع جاهليت عرب قبل از اسلام بر هيچ كس پوشيده نيست و سنگدلي و قساوت قلبي آنها نيز از امور ثابت شده در تاريخ بشريت است، چنانچه دزدي و قتل و غارت و آدم‌كشي و زنده به گور كردن دختران  كه نشانه‌اي از قساوت قلب و سنگدلي است در بين آنها رواج داشت.[2]
اميرالمؤمنين(ع) ريشه بسياري از انحرافات را در جاهليت مي‌داند[3] و جنگ‌هاي نهروان و جمل نيز از آن ريشه مي‌گرفت و معاويه هم توانست با سپاهي از جاهلان در صفين در برابر علي ـ عليه السلام ـ صف آرايي كند لذا مي بينيم كه قساوت و خشونت هاي نامعقول و غير شرعي همه ريشه در ناداني دارد.
اما اينكه عرب بعد از بعثت به عزّت رسيد و به بركت پيامبر اكرم و دين مبين به بزرگي و عظمت و آقايي رسيدند، حقيقتي است كه اميرالمؤمنين در جاي‌جاي نهج البلاغه به آنها تصريح مي‌نمايد، و نقش دين اسلام را در تعالي فرهنگي عرب و عزت آنان حياتي بيان مي‌فرمايد. تمام مورخين جهان نيز به اين حقيقت باور دارند و اگر ما مطالعه‌اي تاريخي در وضع عرب  جاهلي داشته باشيم و آن را با وضع آنها بعد از ظهور اسلام مقايسه كنيم به اين حقيقت خواهيم رسيد.
اما به ظهور اسلام همين عرب جاهلي چقدر به رشد و تعالي فرهنگي رسيدند و چه مردان بزرگي از ميان آنها برخواست كه نمونه‌هاي زيادي از آنان بودند كه پيامبر آنها را مي‌ستود و آنان از خواص شمرده مي‌شوند چنانچه سلمان فارسي به  درجه‌اي رسيد كه پيامبر درباره او فرمود: «سلمان منا اهل بيت»[4] همچنين مقداد بن اسود و ابوذر (جندب بن جنادة) عمار بن ياسر و حذيفة بن اليمان و ابو ايوب الانصاري ابو الهيثم مالك بن التيهان، خزيمة بن ثابت، ابي بن كعب، عدي بن حاتم طائي، بلال حبشي، حجر بن عدي،. و بسياري ديگر كه از خواص صحابه پيامبرند[5] و داراي مقامات عالي  و مراتب شامخ معنوي بودند، نمونه اكمل صحابه و يار پيامبر اكرم(ص)، اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ است كه تمامي آنچه را كه مي‌دانست از پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله ـ فرا گرفته بود و شاگردي از شاگردان پيامبر بود اينها نمونه‌هايي هستند كه در صدر اسلام بوده‌اند. داستان جوبير و ذلفا كه شهيد مطهري (ره) نقل كرده است  تاثير شگفت اسلام را بيان كرده است.[6]                             !
ولي اين سخن كه معمولاً كساني در صدر اسلام به مقاماتي رسيده‌اند كه قبل از بعثت پيامبر(ص) زمينه‌هايي در ضمير آنها بوده شامل برخي از صحابه رسول خدا، مانند اميرالمؤمنين و سلمان است اما دربارة تمام صحابه و بزرگان اسلام درست نيست. چون بسياري از آنها به بركت اسلام به مقام بلند معنوي نائل شده‌اند، چون تمام انسان‌ها بطور مساوي از فطرت پاك و وجدان برخوردار بوده و هستند و در باطن و ضمير هر انسان استعداد و زمينه رشد و تعالي وجود دارد، از اين رو هر يك از صحابه رسول خدا(ص) به مقدار توان و تلاشي كه كرده اند خود از آن حضرت مستفيض شده‌اند و در اين ميان حضرت علي(ع) برتر از همه كه علاوه بر شايستگي ذاتي، مورد عنايت پروردگار متعال نيز بوده است. يا سلمان فارسي آن چنان بر جسته بود هيچ كس از صحابه به مقام او نرسيده است، اما اين حقيقت قابل ترديد نيست كه دين اسلام مايه رشد و تعالي هر مسلماني مي‌شود، چنانكه اين دين مبين در مدت 23 سال تلاش پيامبر چقدر وسعت يافت و در دل‌ها جا گرفت.
و پس از مدتي اين معارف الهي و علوم طبيعي و فنون دانشمندان مسلمان بود كه با نفوذ در اروپاي قرون وسطي كه در جهل و بي خبري بود، رنسانس مغرب زمين و بيداري فكري آنان را باعث شد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تمدن اسلام و عرب نويسنده:گوستا و لوبون.
2. خدمات متقابل اسلام و ايران و پيامبر امي، نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري.

پي نوشت ها:
[1] . نهج البلاغه، خ 95 و يوسفي غروي، كتاب موسوعة التاريخ الاسلامي، ج 1، ص 79،
[2] . نهج البلاغه، خ 56 و آيه 58 سوره نحل كه ننگ دانستن دختر در بين عرب جاهلي بيان مي‌كند و خ 192، نهج البلاغه به زنده به گور كردن دختران تصريح مي‌نمايد.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 168.
[4] . نوري، ميرزاحسين، نفس الرحمان في فضائل سلمان، چاپ اول، تهران، آفاق، 1369، ص 128.
[5] . شيرازي، مير علي‌خان، الدرجات الرفيعه، قم، بصيرتي، 1397ق،  ص208، 209، 210 و 211. و محدث نوري «پيشين»، ص 128، همان صفحات 225، 283، 310، 314، 320، 333، 352، 423. و قمي، عباس، تحفه الاحباب، تهران، دارالكتب، 1370، ص 74، 78، 66، 100، 86، 130، 345 و 307.
[6] مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، ص: 365

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :