امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
506
آيا خلافت ابوبكر مورد اتفاق تمام مسلمين بود؟

بر اساس شواهد تاريخي معتبر در ميان صحابه و پيروان ايشان افراد زيادي بودند كه با انگيزه­هاي گوناگون از بيعت با ابوبكر خودداري كردند. كه به طور اختصار از بعضي از آن‌ها نام برده مي‌شود:
سعد بن عباده: وي كه از بزرگان انصار و رئيس قبيله خزرج بود با رحلت پيامبر (ص) برآن شد تا انصار اوس و خزرج را بر بيعت با خود متحد گرداند ولي آن گاه که در اثر حسادت رقباي اوسي و خزرجي خود از دستيابي به هدف خود بازماند و خلافت را از دست رفته ديد از بيعت با ابوبكر نيز امتناع كرد و از هرگونه همراهي با  حكومت  خودداري کرد و در همين راستا از يثرب که موطن او بود خارج شد و به شام رفت و سر انجام در سال 15 هجري کشته شد و مرگ او را به اجنه نسبت دادند. سخنان سعد در اجتماع سقيفه بني ساعده و پس از آن در كتب تاريخي از جمله: تاريخ يعقوبي، الامامه و السياسه ابن قتيبه، تاريخ طبري،الكامل ابن اثير و رجال برقي... گزارش شده است.
علي(ع) و بني هاشم نيز از جمله اصحابي بودند که در مخالفت با ابوبکر و به تبعيت از سخنان پيامبر(ص) در روز غدير با خلافت ابوبکر مخالفت کردند.
برخي از صحابه نيز در مدينه در حمايت از خلافت و امامت علي(ع) از بيعت با خليفه  خودداري کردند، يعقوبي از برخي از اين صحابه ياد کرده است : زبير بن عوام، خالدبن سعد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار ياسر، براء ‌بن عازب و ابيّ بن كعب  ازجمله اين افراد بودند[1]، حباب بن منذر انصاري کسي بود که در حمايت از علي(ع) و مخالفت با ابوبکر شمشير کشيد عمر دستور داد تا شمشير او را گرفتند و به سنگ زدند و آن را شكستند.[2]
ابن هشام نيز ضمن بيان حوادث سقيفه بني ساعده به اعتراض عدّه‌اي از صحابه به خصوص انصار و امام علي ـ عليه السّلام ـ و زبير بن عوام به خلافت ابوبكر اشاره مي‌كند[3]. زبير بن بكار كه از خاندان زبير بوده و ابن ابي الحديد او را از منحرفان از اميرمؤمنان معرفي مي‎كند در كتاب اخبار الموفقيات سخنان و اخبار زيادي درباره اختلاف ميان انصار و قريش آورده است.
محدثان و علماي اهل سنت نيز به بسيارياز اين مخالفت­ها اشاره کرده­اند: بخاري و مسلم، دو محدث بزرگ اهل سنت به سرپيچي علي ـ عليه السّلام ـ از بيعت با ابوبکراشاره کرده وآورده­اند كه علي ـ عليه السّلام ـ با ابوبكر بيعت نكرد تا هنگامي كه فاطمة زهرا ـ عليها السّلام ـ از دنيا رفت[4].
يعقوبي در تاريخ خود بعد از نقل جريان مخالفت علي ـ عليه السّلام ـ و عدّ‌ه‌اي از صحابه با خلافت ابوبكر مي‌گويد:
«پس ابوبكر نزد عمر بن خطاب و ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبه فرستاد و پرسيد كه مصلحت چيست؟ گفتند مصلحت آن است كه عباس بن عبد المطلب را ببيني و براي او در اين امر بهره‌اي قرار دهي كه حق او و سپس حق فرزندان او باشد و بدين وسيله دست علي ـ عليه السّلام ـ را كوتاه كنيد تا آن گاه كه عباس به شما پيوست شما را حجتي بر علي ـ عليه السّلام ـ باشد و ...[5]».
مورّخين ديگري نيز مخالفت اميرمومنان ـ عليه السّلام ـ را با ابوبكر به صراحت نوشته‌اند از جملة آنان ابن عبدربه در العقد الفريد، ابن قتيبه در الامامه و السياسه، مسعودي در مروج الذهب، ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه، و ... مي‌باشند.
شهرستاني دانشمند بزرگ اهل سنت نيز مسألة خلافت را يكي از بزرگترين اختلافات اسلامي مي‌شمارد و چنين بيان مي‌كند: « ... مسألة (خلافت) خلفا از جمله مسائلي است كه براي مسلمانان گران و سنگين تمام شده است و در هيچ زمان بر سر يك اصل ديني بسان اين اصل شمشير كشيده نشده است و...[6]»
در خارج از مدينه نيز برخي قبائل در حمايت از امامت علي(ع) از اطاعت خليفه و حکومت مرکزي سرباز زدند گرچه جريان حاکم تلاش کرد تا با هدف سرپوشي اين اعتراضات، از اين گروه نيز با عنوان "رده" ياد نمايند و آنان را همانند آن دسته از قبائل تازه مسلماني، که پس از رحلت پيامبر (ص) اسلام را رها کرده و بت پرستي را ادامه دادند، بدانند اما گزارش­هاي برخي از منابع از تمايلات اين گروه از قبايل پيرو علي(ع) سخن رانده­اند. واقدي در کتاب خود با عنوان" الرده" و ابن اعثم کوفي در"الفتوح" به اين دسته از گزارشات اشاره دارند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمه‌ي كتاب الغدير نوشته‌ي علامه اميني.
2. ترجمه‌ي رجال برقي نوشته‌ي محمد بن خالد برقي.

پي نوشت ها:
[1] .يعقوبي، تاريخ، ترجمه محمد ابراهيم آيتي،‌ انتشارات علمي فرهنگي، ج 1،‌ص 524.
[2] . طبري، تاريخ ، بيروت، انتشارات دارالكتاب العلميه، ج2، ص144.
[3] . ابن هشام، السيره النبويه ، بيروت، انتشارات دارالقلم، ج 4، ص 306.
[4] . صحيح بخاري، جزء سوم،‌ قاهره، چاپ سنه 1309، ص 36،  صحيح مسلم، جزء دوم، چاپ سال 1327، ص 72، (اين دو نفر به اسنادي كه به عايشه مي‌رسد مخالفت علي ـ عليه السّلام ـ را صريحاً بيان مي‌كنند و اين قضيه را دنبال غزوة خيبر و به مناسبت تقسيم خمس غنائم اين جنگ آورده‌اند).
[5] . تاريخ يعقوبي، چاپ بيروت، ج 1،‌ص 524.
[6] . شهرستاني، الملل و النحل، بيروت، انتشارات  دارالمعرفه، ج 1، ص 24.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :