امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1336
تناقض در قرآن؟!
«ابن شهر آشوب» مي‎نويسد: «اسحاق كندي» كه از فلاسفة اسلام و عرب به شمار مي‎رفت و در عراق اقامت داشت،[1] كتابي تأليف نمود بنام «تناقض‎هاي قرآن!» او مدت‎هاي زيادي در منزل نشسته و گوشه نشيني اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب، مشغول ساخته بود. روزي يكي از شاگردان او به محضر امام عسگري ـ عليه‎السّلام ـ شرفياب شد. هنگامي كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود:
«آيا در ميان شما مردي رشيد وجود ندارد كه گفته‎هاي استادتان «كندي» را پاسخ گويد؟»
يكي از شاگردان عرض كرد: «ما همگي از شاگردان او هستيم و نمي‎توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم.»
امام فرمود: «اگر مطالبي به شما تلقين و تفهيم شود، مي‎توانيد، آنرا براي استاد خود نقل كنيد؟»
شاگرد گفت: «آري.»
امام فرمود: «از اينجا كه برگشتي به حضور استاد برو و با او به گرمي و محبّت رفتار نما و سعي كن با او انس و الفت پيدا كني، هنگامي كه كاملاً انس و آشنايي به عمل آمد، به او بگو: «مسأله‎اي براي من پيش آمده است و آن اينكه آيا ممكن است گويندة قرآن از گفتار خود معاني اي غير از آنچه شما حدس مي‎زنيد اراده كرده باشد؟»
او در پاسخ خواهد گفت: بلي، ممكن است چنين منظوري داشته باشد. دراين هنگام بگو: شما چه مي‎دانيد، شايد گويندة قرآن معاني ديگري غير از آنچه شما حدس مي‎زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناي خود به كار برده‎ايد؟ امام در اينجا اضافه كرد. او آدم باهوشي است، طرح اين نكته كافي است كه او را متوجه اشتباه خود كند.»
شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنكه زمين براي طرح مطلب مساعد گرديد: سپس سؤال امام را به اين نحو مطرح كرد.
«آيا ممكن است گوينده‎اي سخني بگويد و از آن مطلبي اراده كند كه به ذهن خواننده نيايد؟ و به عبارت ديگر: مقصود گوينده چيزي باشد مغاير با آنچه در ذهن مخاطب است؟»
فيلسوف عراقي با كمال دقت به سؤال شاگردش گوش داد و گفت: «سؤال خود را تكرار كن.»
شاگرد سؤال را تكرار نمود.
استاد تأملي كرد و گفت: «آري، هيچ بعيد نيست، امكان دارد كه چيزي در ذهن گويندة سخن باشد كه به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر كلام گوينده چيزي بفهمد كه وي خلاف آن را اراده كرده باشد.»
استاد كه مي‎دانست شاگرد او چنين سؤالي را از پيش خود نمي‎تواند مطرح نمايد و در حدّ انديشة او نيست، رو به شاگرد كرد وگفت: «تو را قسم مي‎دهم كه حقيقت را به من بگويي، چنين سؤالي از كجا به فكر تو خطور كرد؟»
شاگرد: «چه ايرادي دارد كه چنين سؤالي به ذهن خود من آمده باشد؟»
استاد: «نه تو هنوز زود است كه به چنين مسائلي رسيده باشي، به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفتي؟»
شاگرد: «حقيقت اين است كه «ابو محمد» (امام حسن عسكري ـ عليه‎السّلام ـ) مرا با اين سؤال آشنا كرد.»
استاد: «اكنون واقع را گفتي، سپس افزود: چنين سؤالهايي تنها زيبندة اين خاندان است.[2]»
آنگاه استاد با درك واقعيّت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشي روشن كردند و آنچه را كه به عقيدة خود دربارة «تناقض‎هاي قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند!
[1] . فيلسوفي كه چنين كتابي نوشته بوده، پسر اسحاق كندي به نام «يعقوب» بوده است و نه خود اسحاق. وي معاصر با سه نفر از خلفاي عباسي يعني مهدي، هادي و هارون الرشيد بوده است. (تاريخ فلاسفه الاسلام في المشرق و المغرب تاليف محمد لطفي جمعه، المكتبة العلميه، ص1)
[2] . الأن جئتَ بالحقّ و ما كانَ لِيَخْرُجَ مثلُ هذا الاّ مِن ذلك البيت.
امام حسن عسگري(ع) با اسحاق كندي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :