امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
529
شمه اي از زندگي نامة خلفاي ثلاثه را به نقل از مذاهب شيعه بيان فرمائيد؟

نگاه اهل سنت به خلفاي سه گانه (ابوبكر، عمر و عثمان) در دو مرحله قابل ارزيابي است:
مرحلة اول: اعتقاد آنان به اينكه تمامي صحابه عادل هستند[1] يعني اگر خطايي هم كرده اند، از روي اجتهادِ اشتباه بوده است و آتش جهنم مسلماني كه پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم  را ديده باشد، لمس نخواهد كرد؛[2] و صحابه امان از نزول عذاب الهي هستند.[3]
نگاه دوم: اعتقاد آنان به اين كه ابوبكر ، عمر، عثمان و علي عليه السلام، به ترتيب برترين صحابه پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم و پاك ترين و شايسته ترين ياران او بودند. لذا در نقل تاريخ زندگاني آنان به خصوص ابوبكر و عمر روايات و مناقب و فضايل بي شماري نقل كرده اند. در اين مختصر با استناد به كتب اهل سنت، خلاصه اي از زندگاني سه خليفه اول نقل مي گردد.
خليفة‌ اول ابوبكر
الف ) نام ابوبکر
نامش عبدالله بن ابي قحافه بن عثمان بن عامر و از طايفة بني تيم مي باشد. اهل سنت او را با القابي چون صدّيق يعني اينكه اقدام به تصديق پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم كرده است[4]  و عتيق به معناي آزاد شده از آتش جهنم، هم مي شناسند.[5]
ب ) سال تولد ابو بکر
سال تولد او را دو سال بعد از عام الفيل ذكر كرده اند،[6] يعني او 2 سال از پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم كوچك تر بوده است. تولد و دوران جواني و ميان سالي او در مكه بوده است، از آنجا كه در جاهليت طايفة بني تيم موقعيت ويژه اي نداشت به تبع آن ابوبكر نيز هيچ نقش خاصي در جاهليت ايفا نكرده است ؛ در حقيقت او به عنوان يك فرد عامي و متوسط زندگي خود را در جاهليت گذرانده است.
اكثر اهل سنت او را فردي داراي مال و ثروت معرفي مي كند. در همين راستا احاديثي از پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم نقل مي كنند كه : ما نفعني مالٌ قط، ما نفعني مال ابي بكر؛[7] يعني هيچ مالي مانند مال ابوبكر نتوانسته به من نفع برساند.
به نظر مي رسد چنين رواياتي براي اين جعل شده است تا بتوانند در برابر كمك هاي مالي فراوان حضرت خديجه سلام الله عليها فضيلتي براي ابوبكر ساخته شود.
ج ) اسلام ابوبكر
اكثر اهل سنت ابوبكر را به عنوان اولين مسلمان مي شناسند[8] هر چند بعضي نيز براي توجيه كردن احاديثي كه امام علي عليه السلام را اولين مسلمان معرفي مي كنند، مي گويند: علي اولين مسلمان از ميان نوجوانان و ابوبكر اولين مسلمان از ميان مردان است.[9]
اولين مسلمان بودن ابوبکر با شواهد تارخی سازگار نمی باشد و تاريخ افرادی را می شمارد که قبل از وی به رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم ايمان آورده بودند.
د ) ابوبكر در زمان پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم
در اخبار تاريخي صحبت خاصي از ابوبكر در دورة 13 ساله حضور اسلام در مكه به جز اينكه اسلام عده اي از مسلمانان بدست او بوده است، ديده نمي شود و خبري از آزار اذيت او توسط مشركان نقل نشده است، ولي ارتباط او پس از ازدواج پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم با دختر او عايشه گسترده تر مي شود.
همراهي اتفاقي او با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در جريان هجرت[10] سبب شده است تمام اهل سنت آنرا فضيلت بزرگي براي او به شمار آورند و از او به عنوان صاحب الغار ياد كنند و همين قضيه را به عنوان يكي از دلايل شايستگي او براي جانشيني پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم هم ذكر كرده اند.
در دورة ده سالة مدينه هم ابوبكر مصدر هيچ كار مهم سياسي و اجتماعي نبوده است. تنها 2 مأموريت به او سپرده شد كه در هردو مورد كار از دست ابوبكر پس گرفته شد:
مورد اول: پرچم داري او در فتح يكي از قلعه هاي خيبر در سال ششم هجرت است كه او موفق به فتح آن نشد. فرداي آن روز عمر مأمور به اين كار شد او هم موفق نشد در اين جا بود كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:
فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست مي دارند.[11]
صبح روز سوم پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم امام علي عليه السلام را مأمور حركت كرده و قلعة يهوديان بدست آن حضرت فتح شد.
مورد دوم: مأموريت خواندن آيات اولية سورة برائت و اعلام ضرب الاجل براي مسلمان شدن مشركين در سال نهم هجري بود. ابوبكر از مدينه راهي مكه شد ولي در بين راه حضرت علي عليه السلام به دستور پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمان را از ابوبكر گرفت و خود براي اعلام برائت راهي مكه شد زيرا رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:
فرمان الهي نازل شده است كه آن را جز خودم يا كسي كه از خودم باشد، ابلاغ نكند.[12]
به جز اين دو نقل هيچ گزارش ديگري از مأموريت هاي نظامي يا سياسي ابوبكر گزارش نشده است.
هـ) خلافت ابوبكر
عموم اهل سنت دربارة خلافت بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله معتقدند كه پيامبر صلي الله عليه و آله هيچ گونه بياني براي خلافت بعد از خود نداشت و اين امر را به مردم واگذار كرده بود و مردم خود از اين حق استفاده كرده و با اجماع خود ابوبكر را به قدرت رساندند. آنان براي اثبات اين مطلب احاديثي از پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و حتي حضرت علي عليه السلام نقل كرده اند.[13] با اين حال در تناقصی آشکار با اين نگرش که رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم برای جانشين نتعيين نکرده است ، در منابع روايي اهل سنت رواياتي چند يافت مي شود مبني بر اينكه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم تصريح به جانشيني ابوبكر و عمر و عثمان بعد از خود كرده است. مانند اين حديث ساختگي كه: بعد از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد.[14]
در برابر چنين تناقض آشكاري بعضي از علماي اهل سنت دست به توجيهي زده اند مبني بر اينكه بين اين دو منافاتي نيست؛ زيرا منظور از عدم نص، تعيين جانشين در هنگام وفات است و منظور از تعيين ابوبكر و عمر تعيين شدن آنها قبل از هنگام وفات پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم است.[15]
به هر حال ابوبكر با همكاري و هم فكري عمر بن خطاب و در ساية تيزهوشي و بيان ملايم و گيرايش توانست به خلافت برسد. اختلافات دروني انصار (اوس و خزرج) و استدلال ابوبكر به اين روايت مخدوش كه خلافت بايد در دست قريش باشد از عوامل اصلي پيروزي آنان در سقيفه بود.[16]
و )مرگ ابوبكر
ابوبكر پس از 2 سال و 4 ماه خلافت در جمادي الاخر سال 13 هجري در گذشت.[17] از حوادث دوران خلافت او مي توان از حمله به خانة حضرت زهرا سلام الله عليها ، جنگ هاي ارتداد و آغاز فتوحات (حمله به ايران و روم) ياد كرد.
خليفة دوم
الف ) مشخصات فردی
او عمر بن خطاب بن نفيل از طايفة بني عدي از ديگر طوايف رده پايين قبيلة قريش بود. مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغيره و خواهر ابوجهل بود. او در سال 19 عام الفيل[18] (21 سال قبل از بعثت پيامبر) در مكه متولد شد.[19]
او نيز مانند ابوبكر يك فرد عادي و متوسط از جامعة جاهلي مكه بود. هر چند مورخان اهل سنت براي بالا بردن مقام او شغل او را در دورة جاهليت «سفارت مكيان نزد قبائل ديگر»[20] ذكر كرده اند.
ب) اخلاق عمر بن خطاب
از ويژگي هاي بارز و اصلي او، اخلاق تند و سخت گيري و خشونت شديد او بوده است به حدي كه عموم مورخان اهل سنت نقل هاي متعددي دربارة آن دارند. مثلاً ابن ابي الحديد مي نويسد: در اخلاق و گفتار عمر سختي و تندمزاجي آشكاري بود.[21]
يا ابن اثير تعبير «خشن العيش [22]‌  ؛ سخت گير در زندگي» را دارد.
ج ) اسلام عمر
چنين شخصي با چنين اخلاق تندي در اوائل بعثت از دشمنان سرسخت اسلام بوده است به طوري كه مي توان سرسختي او را با سرسختي دائيش ابوجهل مقايسه كرد. خود اهل سنت از قول پيامبر صلي الله عليه و آله نقل كرده اند: خدايا! ‌اسلام را به اسلام آوردن عمر بن خطاب يا ابوجهل عزت ببخش![23]
به هر حال اسلام عمر در سال ششم بعثت بوده است[24] ولي اين عيب دير اسلام آوردن باعث نشده است كه اهل سنت از تمجيد او خودداري كنند. آنان مي گويند: با مسلمان شدن عمر اسلام ظاهر شد (از خفا و پنهان كاري بيرون آمد) و خداوند بوسيلة او بين حق و باطل فرق گذاشت؛ لذا به عمر لقب فاروق[25] را داده اندو روشن است اين هم ساختن يك شخصيت كاذب براي عمر است.
د) عمر در زمان پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم
او همانند ابوبكر با ازدواج دخترش حفصه با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم ارتباطش را با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم گسترده تر كرد، هر چند او هم منصب مهمي را عهده دار نشد.
تنها نقطة بارز و آشكار او در دورة پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم اعتراضات و تندخويي هاي او نسبت به پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم است؛ مواردي چون اعتراض به پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم به خاطر صلح حديبيه[26] يا از همه مهم تر، ممانعت از نوشتن وصيت نامه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در آخرين روزهاي حيات ايشان با تعبير توهين آميز «انّ الرجل ليهجر»[27] يعني اين مرد هذيان مي گويد، را مي توان بر شمرد.
هـ ) عمر بعد از پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم
او نقش اصلي را در به خلافت رساندن ابوبكر داشت؛ سخنان او در سقيفه و اقدامات خشونت آميز بعدي او نقش مهمي در تثبيت خلافت نوپاي ابوبكر داشت. لذا افرادي مانند حضرت علي عليه السلام معتقد بودند كه او به خاطر آيندة خود تلاش مي كند.[28]
با مرگ ابوبكر در سال 13 هجري عمر يا وصيت او به خلافت رسيد.[29] در اينجا تناقض آشكاري در انديشة سياسي اهل سنت به چشم مي خورد؛
اول اينكه آنان معتقدند پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم انتخاب خليفه را به مسلمانان واگذار كرد ولي ابوبكر خود خليفه بعد از خودش را انتخاب كرد!
دوم اينكه عمر معتقد بود مسلمين بايد خليفه را به شورا انتخاب كنند، ولي او بدون هيچ گونه شورا و مشورتي به خلافت رسيد!
عمر پس از ده سال خلافت در سال 23 هجري بدست ابولؤلؤ غلامِ ايرانيِ «مغيرة بن شعبه» كشته شد.[30]
خليفة سوم
تولد عثمان
عثمان بن عفان بن ابي العاص از طايفه بني اميه از قدرت مندترين طوايف قريش بود. تولد او را در سال ششم عامل الفيل ذكر كرده اند.[31] اسلام او در سال هاي اوليه بعثت و به دعوت ابوبكر بوده است. بدليل اينكه از طايفة بني اميه بود، مشكلي از جهت آزار و اذيت شدن در مكه نداشت؛ البته اسلام او در ميان خانداني كه اكثريت شان دشمن اسلام بودند، عجيب مي نمود.
موقعيت اجتماعی عثمان بن عفان
ابوبكر و عمر در دوران پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم مصدر كار مهمي نبوده است،اما در دوران دو خليفة اول با اينكه موقعيت سياسي نداشت ولي صاحب نفوذ زيادي در اركان دولت بود. او كاتب وصيت نامه ابوبكر است كه طي آن عمر به جانشيني خليفه منصوب شد.[32]
يكي از دلايل نفوذ زياد او در حكومت انتسابش به يكي از مهم ترين خاندان اي قريش بود لذا عموم خاندان قريش به جز بني هاشم طرفدار او بودند.
خلافت عثمان
همين نفوذ او در ميان قريش بود كه سبب شد عمر او را در شوراي شش نفره اي كه مسئوليت انتخاب خليفة بعد از عمر را داشت، وارد كند.  مي توان گفت عمر با امتياز ويژه اي كه براي عبدالرحمن بن عوف وهرِ خواهر عثمان[33] در نظر گرفت در حقيقت پيشاپيش ، عثمان را به جانشيني خود منصوب كرد؛ بنا به دستور عمر در صورت تساوي آرا در آن شورا، رأي گروهي برنده بود كه عبدالرحمن بن عوف در ميان آنها باشدو بالاخره نتيجه شورا همان شد كه عمر مي خواست؛ عبدالرحمن با زيركي ابتدا رو به امام علي عليه السلام كرد و گفت: آيا با خدا پيمان مي بندي كه اگر بر سر كار بيايي به كتاب خدا، سنت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و سيره خلفاي قبلي عمل كني. ولي امام در جواب فرمود:
اميدوارم در محدودة علم و توانايي خودم عمل كنم.
عبدالرحمن همين شروط را براي عثمان تكرار كرد و او قبول كرد و به خلافت رسيد.[34]
البته خواهيم ديد كه او نه تنها به كتاب خدا و سنت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم عمل نكرد بلكه حتي سيره خلفاي قبلي را هم زير پا گذاشت.
دوران خلافت 12 ساله عثمان (23 هجري الي 35 هجري) و به خصوص نيمه دوم آن را مي توان در يك جمله خلاصه كرد:
به قدرت رسيدن خويشاوندان عثمان از طايفة بني اميه (دشمنان سابق اسلام) و بذل و بخشش بيت المال به آنان توسط خليفه.
ويژگي ای كه نه تنها بر خلاف سيره پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بلكه برخلاف سنت ابوبكر و عمر نيز بود؛ آن دو به هيچ وجه به خويشاوندان خود هيچ منصبي ندادند.
در كنار اين مسأله برخورد تند و خشني با صحابة خوشنام ،تبعيد ابوذر به بيابان ربذه،[35] كتك كاري شديد عمارِ ياسر،[36] برخورد با عبدالله بن مسعود[37]و... كم كم به تعداد مخالفان او افزود حتي كساني چون عايشه،[38] طلحه و زبير[39] و حتي عبدالرحمن بن عوف[40] كه نقش اصلي در به حكومت رسيدن او داشت، با او مخالفت مي نمودند.
مرگ عثمان
طولي نكشيد كه نارضايتي مردم شهرهاي مختلف از ظلم و ستم كارگزاران خويشاوند خليفه بالا گرفت و گروه هايي از مردم كوفه ، بصره و مصر به مدينه آمدند و پس از مدتي محاصره خانة عثمان و تسليم نشدن او به خواسته هاي مردم، او را در ذي الحجة سال 35 هجري كشتند.[41]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كتب دكتر سيدمحمد تيجاني سماوي (از علماي اهل سنتِ تونس كه با تحقيق در منابع اهل سنت پي به حقانيت تشيع برد و رسماً تشيع خود را اعلام كرد):
 الف) آنگاه هدايت شدم.
ب) همراه با راستگويان.
ج) از آگاهان بپرسيد، 2جلد.
ه‍ ) اهل سنت واقعي، 2 جلد.
و). اهل بيت كليد مشكلها.
2. «اجتهاد در برابر نص» علامه سيدشرف الدين عامِلي، ترجمه علي دواني.
3. شبهاي پيشاور، مناظرات سلطان الواعظين شيرازي با علماي اهل سنت.

پي نوشت ها:
[1] . عسقلاني، ابن حجر، الاصابة في تمييز الصحابه، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دارالكتب العلميه، ج اول، 1415 هـ ق. ج 1، ص 162.
[2] . اصفهاني، ابونعيم، معرفة الصحابة، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، مسعد السعدني، بيروت، دارالكتب العلميه، چ اول، 1422 هـ ، ج 1، ص 42.
[3] . احمد بن حنبل، مسند احمد، بيروت، مؤسسه الرساله، چ دوم، 1416، ج 4، ص 399.
[4] . اصفهاني، ابي نعيم، حلية الاولياء، بيروت، دارالكتب العلميه، بي تا،  ج 1، ص 28.
[5] . ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابه، بيروت،  داراحياء التراث العربي، بي تا، ج 3، ص 205  ؛ الاصابة، ج 4،‌ ص 146.
[6] . اصفهاني، ابو نعيم، معرفة الصحابه، ج1، ص53.
[7] . متقي هندي، كنزالعمال، تحقيق: بكري حياني، صفوة السقاء، بيروت، مؤسسه الرسالة، ج 11، ص 457  ؛ و رک : محمد بن يزيد قزويني، سنن ابي ماجه، تحقيق محمدفؤاد عبدالباقي، بيروت، دارالفكر، ج 1، ص 36 ؛ و رک : مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 253.
[8] . ترمذي، محمد بن عيسي، سنن ترمذي، تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان، بيروت، دارالفكر، چ دوم، 1403، ج 5، ص 273 و رک: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج4، ص371.
[9] . سيوطي، جلال الدين عبدالرحمن، تاريخ الخلفاء، تحقيق: محيي الدين عبدالحميد، أفست قم، منشورات الرضي، ص 34.
[10] . طبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الامم و الملوك، (تاريخ طبري)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، دارالمعارف، بي تا، ج 2، ص 374.
[11] . ابن هشام، السيرة النبوية، تحقيق: مصطفي السقاء و...، بيروت، دارالمعرفة، بي تا، ج 3، ص 334. ورک: محمد بن يوسف شامي، سبل الهدي و الرشاد، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دارالكتب العلميه، چ اول، 1414، ج 5، ص 193.
[12] . متقي هندي، پيشين، ج 1، ص 247.
[13] . ذهبي، شمس الدين محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، (سير الخلفاء الراشدين)، بيروت، مؤسسه الرسالة، چ دوم، 1419، ص 78.
[14] . الحميدي، ابي الربيع سليمان، الاكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله و الثلاثة الخلفا، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، چ اول، 1420 هـ ، ج 2، ص 85.
[15] . سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفا، ص 8.
[16] . تاريخ طبري، ج 3، ص 204 ؛ ورک:  ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1385 ق، ج 2، ص 325.
[17] . اصفهاني، ابو نعيم، معرفة الصحابه، ج 1، ص 54.
[18] . ذهبي، شمس الدين، سير اعلام النبلاء (سير الخلفاء الراشدين)، ص 71، سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخفاء، ص 108.
[19] .   معرفة الصحابه، ج 1، ص 64 و 65.
[20] . سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفاء، ص 108.
[21] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، داراحياء الكتب العربيه، چ اول، 1387 هـ ، ج 1، ص 61.
[22] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 54.
[23] . سيوطي، تاريخ الخلفاء، ص 109.
[24] . ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 228.
[25] . اصفهاني، ابونعيم، معرفة الصحابه، ج 1، ص 71 ؛  سيوطي، تاريخ الخلفاء، ص114.
[26] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت، دارالمعرفه، ج 2، ص 122 ؛  و سبل الهدي و الرشاد، ج 5، ص 76.
[27] . محمد بن سعد، الطبقات الكبري، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1405 هـ ، ج 2، ص 242  ؛  ورک: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 325 ؛  ورک: صحيح بخاري، ج 1، ص 22، ج 2، ص 120.
[28] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 11.
[29] . تاريخ طبري، ج 3، ص 426 به بعد.
[30] . اصفهاني، ابونعيم، معرفة الصحابه، ج 1، ص 64 ؛ ورک:  ابن اثير،  الكامل في التاريخ، ج 3، ص 49.
[31] . سيوطي، جلال الدين، پيشين، ص 147.
[32] . تاريخ طبري، ج 3، ص 429 ؛  ابن اثير، تاريخ كامل، ج 2، ص 425.
[33] . ابن ابي الحديد، پيشين، ج1، ص189.
[34] . تاريخ طبري، ج 4، ص 233 به بعد، ابن ابي الحديد، پيشين، ج 1، ص 188.
[35] . دينوري، ابن قتيبه، المعارف، تحقيق ثروة عكاشه،  قم، اقست منشورات الرضي، 1415 هـ ، ص 195 ؛ ابن عبدالبر الاندلسي، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا، ج 1، ص 214.
[36] . احمد بن يحيي بلاذري، أسناب الاشراف، بغداد، مكتبة المثني، بي تا، ج 5، ص 49.
[37] . احمد بن يحيي بلاذري، پيشين، ج 5، ص 31 ؛  ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 42.
[38] . محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ج 3، ص 37.
[39] . ابن قتيبه دينوري، المعارف. ص 228 ؛ انساب الاشراف. ج 5، ص 80.
[40] . بلاذري، انساب الاشراف، ج 5، ص 57 ؛  ابن اثير، الكامل، ج 3، ص 70.
[41] . ابن اثير، الكامل، پيشين، ج 3، ص 167 ؛ معرفة الصحابه، ج 1، ص 83.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :