امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
467
با توجّه به اين‌كه خلفاي سه گانه در طول حياتشان در عصر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هيچ‌گونه خطائي و خلافي مرتكب نشده و همراه اعمال‌شان مورد تأييد نبي مكرم اسلام بوده است، چرا مورد ملامت شيعه هستند؟

اين مطلب ‌كه هيچ‌گونه خطايي از افراد ياد شده سرنزده باشد قابل قبول نيست چرا كه مواردي از خطاهاي آن‌ها در منابع تاريخي شيعه و اهل سنّت آمده است؛ نظير فرار از جنگ،[1] اعتراض بر پيامبر،[2] عدم اطاعت از برخي دستورات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ
در مورد خلفيه دوّم ابن ابي الحديد مي‌نويسد:« عمر در صلح حديبيه كه به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ گفت: آيا تو براي ما نگفتي كه به زودي وارد مكّه خواهيد شد. و آن چنان الفاط و كلمات زشتي بر زبان آورد، كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از او پيش ابوبكر گله كرد.»[3]
دلائل ملامت شيعه نسبت به خلفاء متعدد است كه مهم‌ترين آن‌ مسئله غصب خلافت مي باشد با توجّه به اين‌كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بارها و به صراحت در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف چه در مجالس عمومي و چه خصوصي علي ـ عليه السّلام ـ را به‌عنوان جانشين پس از خود تعيين فرموده بود امّا پس از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برخلافت توصيه‌هاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عمل شد.پيامبر اكرم زماني كه خويشاوندان خويش را در همان سالهاي اوليه بعثت به اسلام دعوت كرد علي (ع) را به عنوان خليفه پس از خويش معرفي كرد.[4]  و در زمان حركت به سوي تبوك فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون هستي نسبت به موسي (ع)[5]
سلمان فارسي مي‌گويد: از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شنيدم كه فرمود: «همانا برادرم و وزيرم و بهترين كسي را كه پس از خود به جانشيني و خلافت بر مي‌گزينم علي بن ابيطالب است».[6]
ام سلمه مي‌گويد: پيامبر به من فرمود: «خداوند اختيار فرموده از هر امتي پيغمبري را و براي هر پيغمبري اختيار فرموده وصي اي را، من پيغمير دين اسلام هستم و علي وصي من است در عترت من و اهل بيت من و در امّت من بعد از من».[7]
عمار ياسر مي‌گويد: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «به آن‌كس كه به من ايمان آورده و مرا تصديق نموده است سفارش به ولايت علي بن ابيطالب مي‌نمايم‌ پس هر كسي كه ولايت او را بپذيرد، ولايت مرا پذيرفته است ومعتقد به ولايت من، پيرو ولايت الهي است.»[8]
واقعه غدير خم نيز از آشكارترين وقايعي است كه در آن به صراحت جانشين علي ـ عليه السّلام ـ بيان شده است و حتّي از مردم بيعت گرفته شد. كه گزارش آن در منابع اهد سنت هم آورده شده است.[9]
امّا متأسفانه با همة اين توصيه‌ها و صراحت در تعيين جانشين، بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سقيفه اجتماع كردند  و خودشان، خليفه تعيين كرده و در مسير خلافت انحراف ايجاد نمودند و بسياري از پي‌آمدهاي منفي كه در اثر همين انحراف مسير خلافت، به‌وجود آمد تا منتهي شد به خلافت طلقاء (آزاد شده‌ها: آن كساني كه در فتح مكّه مورد عفو پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ واقع شدند.)، و تبديل خلافت به سلطنت و موروثي شدن آن.
و البتّه اقدامات ديگري خلفاء در حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بعد از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرتكب شدند نظير واقعه يوم الخميس كه عمر بعدها در زمان خلافت خودش به ابن عباس گفت: «وقتي پيامبر دوات و كتف خواستند من فهميدم كه مي‌خواهد امارت علي ـ عليه السّلام ـ را يادآوري كند و لذا من نگذاشتم».[10]
و حوادث ديگري نظير غصب فدك، ايذاء حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ، جلوگيري از ذكر احاديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و عدم اجراي حدود، تحريف و بدعت در دين، پناه دادن عناصر مطرود پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نظير حكم بن ابي العاص از سوي خليفة سوّم، حيف و ميل كردن بيت المال...[11] از جمله اقداماتي بود كه بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ  انجام دادند و از نقاط ضعف آن‌ها محسوب مي‌شود. و شيعه، آن‌ها را به واسطة اين اقدامات مورد ملامت قرار مي‌دهد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. المراجعات مرحوم شرف الدين عاملي.
2. شب‌هاي پيشاور.

پي نوشت ها:
[1] شيخ مفيد،الارشاد،ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي،تهران،اسلاميه،بي تا دوم ،ج1،ص 56
[2] واقدي، المغازي، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ سوّم، 1409، ج 2، ص 606؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، بيروت، دارالجيل، 1407 ق، ج1، ص183.
[3] ـ واقدي، پيشين ج 2، ص 606؛ ابن ابي الحديد، پيشين ج1، ص183.
[4] شيخ مفيد،پيشين ،ج1ص42
[5] همان،ص 8
[6] ـ الحافظ الموفق بن احمد الحنفي (اخطب خوارزم)، المناقب للخوارزمي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، سوّم، 1417 ق، ص 112.
[7] ـ همان، ص147.
[8] ـ ابوالحسن علي بن محمّد الواسطي الشافعي، مناقب اميرالمؤمنين، بيروت، دارالمكتبة الحياة، ص 154؛ الحافظ شيرويه ديلمي، فردوس الاخبار، بيروت، دارالفكر، اوّل، 1418 ق، ج 1، ص 246.
[9] ـ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، دارالحياء التراث العربي، ج 4، ص 376؛ الحافظ سليمان بن ابراهيم الحنفي، ينابيع المودة؛ قم، انتشارات الشريف الرضي، هفتم، 1373 ش، ج 1، ص 297. اميني، الغدير، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، اوّل، 1414 ق، ج 1، ص 34 ـ 33.
[10] ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 12، ص 79.
[11]  ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي،ترجمه محمد ابراهيم آيتي،تهران،علمي فرهنگي،1371،ج2،ص 62

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :