امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
515
افغانستان از يك ديد بخشي مهم از تمدن ايران قديم(ايران شرقي) مي باشد و تمدن ايراني ـ اسلامي در آنجا رشد و نمو پيدا كرد. حالا چرا ايرانيان آن را به نام خودشان مي زنند و افغانستان را نمي گويند. تمدن ايران قديم اسلامي نمي گويند. طوري مي گويند كه فقط مختص به اين بخش از ايران كنوني شود؟

افغانستان يكي از كشورهاي اسلامي و همسايه شرقي جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين كشور از ديرباز بخشي از ايران بوده است؛ اما در دوره قاجاريه به سبب ضعف دولت قاجار و رقابت روسيه و انگلستان سبب شد كه اين كشور براي هميشه از ايران جدا شود.
در پاسخ به سؤال مذكور چند نكته را در مقدمه ذكر مي كنيم؛ اولاً همان گونه كه در سؤال مطرح است، افغانستان بخشي از تمدن ايران بوده است. قسمتي از ايران كه به واسطه مطامع كشورهاي استعماري از ايران جدا شد. پس وقتي گفته مي شود ايران يا گفته مي شود، خراسان بزرگ لا محاله شامل افعانستان هم مي شود و اصولاً ما نمي توانيم اين قسمت را تا قبل از جدا شدنش جدا فرض كنيم. ثانياً ضرورتي ندارد كه در تعابير طوري بيان شود كه فقط شامل ايران فعلي بشود. افغانستان جزء ايران بود. همان گونه كه برخي از جمهوري هاي تازه استقلال يافته شوروي نيز جزء ايران بوده و به واسطه بي لياقتي بعضي از شاهان از ايران جدا شده اند. افغانستان به عنوان بخشي از ايران قطعاً در پيشرفت تمدن اسلامي نقش داشته است و در برخي از دوره هاي تاريخي حكومت هاي ايراني مقتدري در برخي از نقاط آن شكل گرفته است. شهيد مطهري در تشريح «فعاليتهاي اسلامي ايرانيان» مي نويسد:«روي هم رفته علوم ادب، فقه، حديث، تعبير، كلام فلسفه و تصوف در قرون نخستين اسلامي پي ريزي شد و ملّت «ايران» در اين مورد در درجه اوّل قرار دارد. مكتب هاي نيشابور،‌ هرات، بلخ، مرو، بخارا، سمرقند، ري و اصفهان و ساير شهرهاي ايران بزرگ مركز فعاليت و جنب و جوش بود. صدها نفر از رجال بزرگ اسلام در اين شهرها تربيت شدند و در شرق و غرب عالم، تمدن درخشان اسلام را محكم و استوار ساختند»[1]
همان گونه كه مشاهده مي شود ايشان شهرهاي بخارا، سمرقند، هرات، بلخ، مرو، را جداي از ايران نمي داند، چرا كه اصولاً هيچ كس در اين زمان اين مناطق را جداي از ايران نمي داند. ايشان در جاي ديگر مي نويسد:«از ائمه اربعه اهل تسنن نيز دو نفر ايراني بوده اند كه هر دو از خراسان برخاسته اند. نخست ابوحنيفه كه گروهي وي را از اهل كابل و دسته اي وي را از اهل نساء (درگز) مي دانند. دوم احمد بن حنبل كه در مرو خراسان متولد شد و در بغداد نشو و نما يافت.»[2] ايشان در باب حكومت غزنويان مي نويسد:«غزنويان افراد ايراني هستند كه دين مقدس اسلام را به هندوستان بردند.»[3] هيچ نويسنده اي در زمان مورد بحث يعني قبل از جدا شدن افغانستان، تمدن موجود در افغانستان را جداي از تمدن ايران محسوب نمي كند به عنوان نمونه، «بار تولد» در كتاب «فرهنگ و تمدن اسلامي» غزنويان را جزء تمدن ايران ذكر كرده و مي نويسد:«در قلمرو سامانيان و غزنويان شعر فارسي روز به روز به تكامل خود ادامه مي داد.»[4] و در مورد سامانيان مي نويسد:«آنان از بلخ و ايراني بودند.»[5]
در باب جدائي افغانستان نيز بايد اين نكته را متذكر شد كه تا سال 1273 هـ .ق برابر با 1857 م اين كشور جزء ايران محسوب مي شد، در اين سال انگليسي ها بعد از تصرف خاك بوشهر و محمره(خرمشهر) و بعد از آن تصرف اهواز ناصر الدين شاه را مجبور به قبول شرايط صلح و عقد معاهده اي كه كليه موارد آن فقط بنابر تمايل دولت انگليس و بر وفق مراد و مطابق با مقاصد سياسي و استعماري آن دولت تنظيم شده بود، ساختند.[6] اين معاهدة ننگين معاهده «پاريس» نام دارد. كه طبق اين معاهده «به موجب فصول پنجم و ششم و هفتم اين معاهده شوم، دولت ايران تعهد كرد كه هرات و تمام خاك افغانستان را از قشون خود خالي كنند و از هر نوع ادعايي نسبت به سلطنت خود در هرات و تمامي خاك افغانستان بگذرد ..... به موجب اين معاهده چنانكه مشاهده مي شود، هرات به كلي از ايران جدا گرديد و افغانستان هم به اسم استقلال از تحت تابعيت و حمايت پادشاهان ايران بيرون رفت.»[7]
نتيجه گيري: افغانستان تا قبل از مداخله كشورهاي بيگانه و جدا سازي اين كشور از ايران، جزء ايران محسوب مي‌شده لذا جدا كردن افغانستان و جدا دانستن آن از ايران نه امكان پذير است و نه ضرورت دارد. افغانستان جزء خراسان بزرگ محسوب مي شده و خراسان بزرگ جزء ايران بوده است. و نويسندگان ايراني يا غير ايراني اين كشور را تا قبل از جدائي از ايران به عنوان كشوري مستقل و داراي تمدني مستقل از ايران نمي دانند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. خدمات متقابل اسلام و ايران نويسنده:شهيد مطهري.
2. فرهنگ و تمدن اسلامي نويسنده:از بارتولد.
3. ايران باستاني، نويسنده:حسين پيرنيا.

پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ هشتم،‌ 1362، ص 341 ـ 340.
[2] . همان، ص 342 ـ 341.
[3] . همان، ص 342.
[4] . و.و. بارتولد، فرهنگ و تمدن اسلامي، ترجمه علي اكبر ديانت، تبريز، چاپ اوّل، 1337، ص 91.
[5] . همان، ص 88.
[6] . شميم، علي اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران، زرياب، چاپ دوم، 1380، ص 238.
[7] . همان، ص 240 ـ 239، به نقل از عباس اقبال آشتياني در حواشي بر ترجمه كتاب «جنگ ايران و انگليس».

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :