امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
815
در بياني نقل شده، ملتي كه در خانه خودش با دشمنش بجنگد حقير نمي شود، سند و مقدار دلالت اين نقل را بيان كنيد، و آيا جنگ ايران و عراق مي تواند مصداقي از اين بيان باشد؟

نقل اين عبارت در منابع اصيل، چون وسائل الشيعه، بحارالانوار و اصول كافي يافت نشد، اما تحليل اين نقل بنابر فرض وجود، صحت و دلالت متن، مورد بررسي قرار مي گيرد.
با لطف حضرت حق ـ جل جلاله ـ تاريخ صدر اسلام مشحون است از اتفاقاتي كه با دقت و تأملي ژرف مي توان عبرت ها، درس ها و پيام هاي وافي و الگوپذير را از آنها به دست آورد. از اين رو  در پاسخ اين سوال به تحليل يكي از آن حوادث، به گونه اي مختصر اشاره مي گردد، تا جايگاه سوال در قسمتي از متون تاريخ مشخص گردد و با توجه به اين تحليل تاريخي پاسخ آن روشن گردد.
«رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ از جانب خدا مامور شد كه در مسائل نظامي و نظائر آن با ياران خود مشورت كند، و نظر آنها را در تصميمات خود دخالت دهد، تا از طريق اين عمل، سرمشق بزرگي به پيروان خود ارائه دهد. پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در انجمن بزرگي از افسران و سربازان دلير اسلام قبل از جنگ احد با ندائي رسا فرمودند: «اشيروا اليَّ» يعني افسران و سربازان نظرات خود را در طرز دفاع از حريم يكتاپرستي، بيان كنند.
عبدالله بن اُبي كه از منافقان مدينه بود، نظريه قلعه داري را پيشنهاد كرد، منظور از قلعه داري اين بود، كه مسلمين از مدينه بيرون نروند و از برج ها و ساختمان ها استفاده كنند، زنان از بالاي بام ها و مكان هاي بلند بر روي دشمن سنگ بريزند و مردان در كوچه ها تن به نبرد دهند.
پيران و سالخوردگان از مهاجر و انصار اين نظر را تاييد كردند ولي جوانان خصوصا آنهايي كه در جنگ قبلي (بدر) شركت نكرده بودند و فكر نبرد در سر مي پروراندند، با اين نظريه سخت مخالفت ورزيدند. آنها مي گفتند: اين طرز دفاع باعث جرأت دشمن مي شود، آيا عيب و ننگ نيست كه دلاوران و فداكاران ما در خانه بنشينند و اجازه دهند كه دشمن وارد خانه شود، نيروي ما در جنگ بدر به مراتب از حالا كمتر بود با اين حال پيروز شديم. جناب حمزه ـ سلام الله عليه ـ افسر رشيد اسلام مي گفت: به خدايي كه قرآن نازل كرده است، امروز غذا نخواهم خورد، تا آن كه در بيرون شهر با دشمن نبرد كنم، نتيجه اين كه ارتش اسلام بايد از شهر بيرون برود و در خارج شهر جنگ كند.
علاوه بر روح سلحشوري جوانان مدافع بايد اشاره كرد كه اين نظريه «دفاع در خانه» خطرهاي ديگري هم مي توانست در پي داشته باشد از جمله اين كه: هيچ بعيد نبود كه مشركين پس از ورود به داخل شهر، از منازل منافقين به عنوان سنگر استفاده كنند و يهوديان داخل مدينه نيز با آنان همكاري نمايند.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نظر اكثريت را قاطع دانست و خروج از شهر را بر قلعه داري و جنگ تن به تن خانگي ترجيح داد. شايسته نبود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نظر افراد رشيدي مانند حمزه و سعد بن عباده را بر منافقيني چون عبدالله ابن ابي برتري ندهد. گذشته از اين، جنگ هاي بي نظم و تن به تن در كوچه هاي تنگ مدينه و شركت دادن زنان در امور دفاعي و نشستن در خانه، و راه را به روي دشمن بازگزاردن، مي تواند نشانه هايي از ضعف، بيچارگي و نوعي تسليمِ مسلمانان تلقي گردد و اين حالات با رشادتِ جنگ قبلي (بدر) قابل مقايسه نبود.»[1]
در نبرد تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران هم كه همواره روح شهادت طلبي و حماسي رزمندگان در سراسر جبهه ها موج مي زد، هر گاه اين نظريه حماسي كه مي توان از آن به مسابقه جوانان به سوي شهادت، ياد كرد ، جلوه بيشتري داشت، موفقيت ها و دستاوردهاي عمليات رزمندگان، بيشتر و شكوهمندانه تر بود، و هر گاه به سخنان نابخردانه ي منافقين نفوذي و سرسپرده اي چون بني صدر خائن توجه مي شد، يا ناگزير از انجام فرامين او مي شديم، ضربه هاي مهلكي به سپاه اسلام وارد مي آمد، لذا رمز نفوذ دشمنان در شهرهاي جنوبي (خرمشهر، حصر آبادان و... ) را مي توان از پيامدهاي توجه به همين خيانت ها و ملت فروشي هاي او (بني صدر) دانست.
او (بني صدر) هم چون عبدالله ابن ابي بلكه پيشروتر از او، همنواي با ساير منافقين داخلي، تاكيد مي كرد كه اساسا جنگي در كار نيست، توطئه عليه نظام اسلامي يك توهّم است و با همين خيالبافي ها و چراغ سبز به دشمن نشان دادن ها، راه را بر دشمن گشود و در حقيقت عرض خود بردند و زحمت ما داشتند.
پس دفاع جانانه رزمندگان ما در جنگ تحميلي هشت ساله مصداقي از نظريات افرادي چون جناب حمزه و علي ابن ابيطالب ـ عليهما السلام ـ و ساير دليراني است كه مي خواستند در صحنه پيكار، مردانه و شهادت طلبانه از حريم مقدس اسلام و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ دفاع كنند. البته ممکن است عبارت مورد سوال اشاره به يک امر عرفاني داشته باشد و آن عبارت باشد از جنگيدن با دشمن درون که همان هواي نفس و شيطان باشد...

پي نوشت:
[1] . سبحاني، جعفر، فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام، نشر مشعر، چاپ چهارم 1374، ص264ـ261.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :