امروز:
يکشنبه 29 مرداد 1396
بازدید :
1025
در تقويم اختيارات ايام ماه قمري را از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه امام فرموده‌اند روز اول، روز نيكويي است و... روز سيزدهم روز نحس است، آيا اين حديث صحيح است، اگر صحيح است پس بايد قائل به نحوست سيزده باشيم؟

با بررسي به عمل آمده روايت فوق از لحاظ سند، مرسله است. حديث مرسل آن است كه به مجرد نياوردن واسطه و نسبت دادن روايت به شخص معصوم ـ عليهم السّلام ـ چه واسطه يكي باشد چه بيشتر، عمداً ترك شده باشد يا سهواً، معصوم پيامبر باشد يا امام، و به عبارت ديگر، حديث مرسل آن است كه راوي، واسطه را به صورت مبهم بياورد مثل اين كه بگويد «عَنْ رَجُلٍ» و يا عن بعض اصحابنا.[1]
امّا با توجه به بعضي آيات و بعضي از اخبار و احاديث معتبره، ايام سعادت و نحوست قابل انكار نيست. اخبار و روايات زيادي در رابطه با ايام سعادت و نحوست وارد شده است. لذا ايام نحوست را از ديدگاه قرآن كريم و روايات ودليل عقلي و سيرة عملي و منطقي پيغمبر و اهل بيت عصمت و طهارت، مورد بررسي قرار مي­گيرد.
1. دليل عقلي: نحوست روز و يا مقداري از زمان به اين معنا است كه در آن زمان به غير از شرّ و بدي حادثه‌اي رخ ندهد و اعمال آدمي و يا حداقل نوع مخصوصي از اعمال براي صاحب عمل بركت و نتيجة خوبي نداشته باشد، و سعادت روز درست برخلاف اين است و ما به هيچ وجه نمي‌توانيم بر سعادت روزي از روزها و يا زماني از ازمنه و يا نحوست آن اقامه برهان كنيم، چون طبيعت زمان از نظر مقدار طبيعتي است كه اجزاء آن مثل هم هستند و خلاصه يك چيزند. پس از نظر خود زمان فرقي ميان اين روز و آن روز نيست، و امّا عوامل و عللي كه در حدوث حوادث مؤثرند، و نيز در به ثمر رساندن اعمال تأثير دارند، از حيطة علم و اطلاع ما بيرونند، لذا ما نمي‌توانيم بر نبودن چنين چيزي اقامه برهان كنيم، همان طور كه نمي‌توانستيم بر اثبات آن اقامه برهان كنيم، هر چند كه وجود چنين چيزي بعيد است ولي بعيد بودن غير از محال بودن است.[2]
2. و امّا دليل قرآني: قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»؛[3] يعني مانند بادي وحشتناك و سردي را در يك روز شوم مستمر بر‌ آنان فرستاديم. و در جاي ديگر قرآن فرموده است: «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ»[4] يعني سرانجام تند بادي شديد و هول انگيز و سرد و سخت در روزهاي شوم و پرغبار بر آنها فرستاديم. و هر چند از سياق داستان قوم عاد كه اين دو آيه مربوط به آن است استفاده مي‌شود كه نحوست مربوط به خود آن زماني است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عاد ورزيده، و آن زمان هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده كه عذاب به طور دايم و مستمر بر آنان نازل مي‌شده است يعني در حقيقت زمان ظرف عذاب براي آنان واقع شده است. امّا از اين آيات بر نمي‌آيد كه اين تأثير و دخالت زمان به نحوي بوده كه با گردش هفته‌ها دوبارة آن زمان نحسي برگردد. اين معنا به خوبي از آيات استفاده مي‌شود، و در مقابل زمان نحس، در قرآن نامي از زمان سعادت آفرين آمده به سورة دخان[5] و سورة قدر[6] مراجعه شود.
3. دليل روايي: و امّا رواياتي كه ايام نحس را بر مي‌شمارد. و از آن جمله چهارشنبه هر هفته و چهارشنبه آخر هر ماه و هفت روز از هر ماه.
هفت روز نحس باشد در مه‌اي                 ز آن حذر كن تا نيابي هيچ رنجي
از ديدگاه روايات علت نحوست در اين ايام عبارت از اين است كه در اين روزهاي نحس حوادث ناگواري به طور مكرر اتفاق افتاده است، آن هم ناگوار از نظر مذاق ديني از قبيل رحلت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و شهادت سيد الشهدا ـ عليه السّلام ـ و انداختن حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ در آتش و نزول عذاب بر فلان امت و خلق شدن آتش و امثال اينها. يكي از روز هاي نحس در روايات، روز سيزدهم كه مورد سؤال واقع شد مي‌باشد، روايتي كه منسوب به امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه فرمود روز سيزده روز نحس و ناميمون است كه انجام دادن هر كاري در آن كراهت دارد. بايد در اين روز از منازعات و قضاوت پرهيز كرد و بايد ملاقات با حكام و غير آن را در اين روز ترك كرد، و نبايد در اين روز سر را روغن مالي كرد و نبايد در اين روز، موهاي سر را تراشيد، اگر كسي در اين روز مريض شود، خوب نمي‌شود، و اگر كسي در چنين روز راه گم كند يا فرار نمايد درمانده مي­ماند. و اگر نوزاد پسري در اين روز متولد شود باقي نمي‌ماند مگر اين كه خواست خداوند تبارک و تعالي اين باشد كه بماند.[7]
در روايت ديگر آمده است كه اين روز، روز نحس و بدي است كه بايد در آن از مراجعه به حاكم و كارگزارانش و كارهاي ديگر پرهيز كرد، و نبايد به دنبال حاجتي رفت.[8] سلمان فارسي گفته است: اين روز، روز نحس است بايد از مراجعه به سلطان، و انجام كارهاي ديگر پرهيز كرد، و به دنبال هيچ حاجتي نرفت و خواب‌هايي كه در اين روز ديده مي‌شوند پس از نه روز تعبير مي‌شوند.[9]
4. ايام نحس در منطق و سيرة عملي پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ چگونه بوده است؟ بايد در پاسخ گفت: در سيرة و منطق عملي رسول خدا و جانشينان آن حضرت ديده نشده است كه آنها در زندگي خودشان از سعادت و نحس ايام استفاده مي‌كردند، بلكه عكس آن مشاهده مي‌شد مثل داستان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه هست وقتي كه علي ـ عليه السّلام ـ تصميم گرفت به جنگ خوارج برود، اشعث بن قيس با عجله و شتابان آمد گفت يا علي حركت نكنيد و صبر كنيد، براي اين كه يكي از خويشاوندان من منجم است يك حرفي دارد مي‌خواهد به عرض شما برساند.
حضرت فرمود بگو بيايد، آمد و گفت يا علي من در حساب‌هاي خودم به اين ‌جا رسيده‌ام، اگر شما الآن حركت كنيد، به جنگ برويد، قطعاً شكست مي‌خوريد و شما و اكثريت اصحاب كشته خواهند شد، حضرت فرمود: هر كسي تو را تصديق كند قرآن را تكذيب كرده است. اصحاب من به نام خدا حركت كنيد. به خدا اعتماد و توكل كنيد، علي رغم نظر اين شخص همين الآن حركت كنيد، و ما مي‌دانيم كه در هيچ جنگي حضرت علي به اندازه اين جنگ فاتح نشده است.[10]
و در نتيجه برگشت نحوست اين ايام به جهاتي از شقاوت‌هاي معنوي است كه از علل و اسباب اعتباري منشأ مي‌گيرد كه به نوعي ارتباط به اين ايام است و بي‌اعتنايي به آن علل و اسباب باعث نوعي شقاوت ديني مي‌شود كه اين سعادت و نحوست به خاطر حوادث و واقعة ديني است كه ايجاد حسن و يا باعث قبح و زشتي آن شده است.[11] و براي دفع اين نحوست ايام رواياتي وارد شده است من جمله، با خواندن قرآن، و دعاهاي مخصوص هر روز... و روز سيزدهم نيز جزء ايام نحس است و اين نحوست را مي‌توان با اعتماد و توكل به خدا و صدقه دادن و با خواندن قرآن، و دعاهاي آن روز از بين برد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 19، 144 ـ 140 ـ 137، چاپ گلشن.
2ـ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 56، ص 69.
3ـ سيرة نبوي، شهيد مرتضي مطهري، ص 137.
4ـ نهج البلاغه، سخن 78، ص 167، ج 1، انتشارات نوين، مترجم شارع محمد علي انصاري قمي، قم.
5ـ قرآن كريم، سورة قمر، آية 19، سوره حم سجده و فصلت، آية 16.

پي نوشت ها:
[1] . موسوي گرگاني، سيد محسن، معجم مصطلحات الحديث، ص125، بند 140.
[2] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ج19، ص137ـ140.
[3] . قمر/19.
[4] . فصلت/16.
[5] . دخان/3ـ4.
[6] . قدر/4ـ5.
[7] . ابن طاووس، الدّروع الواقيه، انتشارات آل البيت لاحياء التراث، چاپ اول، 1414ق، ص114؛ مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج56، ص66.
[8] . الدروع الواقيه، همان، ص262.
[9] . همان، ص115.
[10] . نهج البلاغه، خ78.
[11] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ج19، ص140ـ144.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :