امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1013
بدعت مذاهب اهل سنّت ـ صحّت طلاق
در شرح «من لا يحضره الفقيه» آمده است:
روزي سلطان خدا بنده بر همسر خود خشمگين شد و در يك جمله او را سه طلاقه كرد ولكن خيلي زود پشيمان شد، لذا علماء اهل سنت را گرد آورد و نظر آنها را جهت حال اين مشگل پرسيد:
آنها جملگي گفتند: «چاره نيست جز اينكه نخست مُحَلّل (فردي غير از سلطان) با او ازدواج كند تا پس از آن مُحَلّل، شما بتوانيد باز او را به زوجيّت خود در آوريد.»
سلطان گفت: «اين كار بر من بسيار گران است، لكن شما در هر مسأله‎اي با هم اختلاف نظر داريد و در مسائل مختلف اقوال گوناگوني داريد، آيا در اين مسأله هيچ قول ديگري نداريد؟»
گفتند: «نه»
آنگاه يكي از وزراي سلطان كه گويا شيعه بود گفت: «در شهر «حلّه» عالمي است كه چنين طلاقي را باطل مي‎داند، خوب است سلطان آن عالم را احضار كند، شايد مشگل را حل كند.»
عالمان سنّي گفتند: «علامه، مذهب باطلي دارد و رافضيان افرادي بي‎خرد و كم عقل هستند و اصلاً در شأن سلطان نيست كه چنين مرد سبك سر و بي عقلي را به حضور بپذيرد.»
سلطان گفت: «احضار او بي‎فائده نيست.»
پس چون علامه (اعلي الله مقامه) حاضر شد قبل از حضور او، علماء مذاهب چهارگانه اهل سنّت در نزد سلطان حاضر بودند.
هنگامي كه علامه(ره) وارد مجلس شد، بدون هيچ ترس و واهمه‎اي، نعلين خود را به دست گرفت و داخل در جمع شد و با صداي بلند گفت: «السلام عليكم» و آنگاه يك راست به سمت سلطان رفته و دركنار سلطان نشست.
علماء سني حاضر در مجلس گفتند:‌ «آيا ما به شما نگفتيم كه شيعيان افرادي سبك سر و بي خرد هستند؟»
سلطان گفت: «دربارة اعمال او از خودش سؤال كنيد.»
آنها به علامه گفتند: «چرا سلطان را سجده نكردي و آداب و تشريفات را انجام ندادي؟»
علامه(ره) گفت: «رسول الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ از هر سلطاني برتر بود و كسي بر او سجده نكرد بلكه فقط به او سلام مي‎دادند و خداي تعالي نيز فرموده:
«فَإذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّموا علي أنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدَ اللهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً»[1]
يعني: پس چون داخل خانه‎ها شديد به يكديگر سلام كنيد، سلام و درودي كه نزد خداوند خوش است.»
از طرف ديگر به اتفاق ما وشما، سجده براي غير خدا حرام است.»
پس از او پرسيدند: «چرا جسارت كردي و در كنار سلطان نشستي؟»
فرمود: «چون جاي ديگري براي نشستن موجود نبود و از طرفي سلطان و غير سلطان با هم مساوي‎اند ولذا جسارتي به محضر سلطان نكرده‎ام.»
از علامه پرسيدند: «چرا كفش‎هاي خود را با خود داخل مجلس آوردي؟ هيچ آدم عاقلي در محضر سلطان چنين مي‎كند؟»
علامه فرمود: «ترسيدم حنفي‎ها آن را بدزدند همانطور كه ابوحنيفه نعلين رسول اكرم ـ صلي‎الله عليه و آله ـ را دزديد.»
ناگهان حنفي‎ها برآشفتند و فرياد بر آوردند كه: «ابوحنيفه كجا و زمان پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ كجا؟ تولد ابوحنيفه صد سال پس از وفات رسول اكرم ـ صلي‎الله عليه و آله ـ واقع شده است.»
علامه فرمود: «ببخشيد، اشتباه كردم، لابد سارق نعلين رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ شافعي بوده است. اين بار شافعي‎ها برآشفتند كه شافعي در روز وفات ابوحنيفه به دنيا آمده است و دويست سال پس از رحلت رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ متولد شده است.
علاّمه گفت: «شايد كار مالك بوده است.»
مالكي‎ها هم مثل حنفي‎ها و شافعي‎ها اعتراض و انكار كردند.
علامه فرمود: «پس قطعاً سارق، احمد بن حنبل بوده است.»
حنابله هم به انكار و تكذيب او پرداختند.
در اين لحظه علامه(ره) رو به سلطان كرد و فرمود:
«اي سلطان، دانستي كه هيچ يك از رؤساي اين مذاهب چهارگانه اهل سنت در زمان حيات رسول الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ و حتي صحابة آن حضرت حاضر نبوده‎اند، پس برگزيدن ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمدبن‎ حنبل بعنوان مجتهد و رئيس مذهب از بدعت‎هاي ايشان است بطوري كه اگر يكي از خود اين علما حاضر در مجلس، افضل و اعلم از اين چهارتن باشد، به او اجازه و حق اينكه بر خلاف فتواي يكي از آن چهارتن فتوايي بدهد نمي‎دهند.»
در اينجا سلطان به حالت پرسش از اهل سنّت سؤال كرد: «آيا درست است كه هيچ يك از رؤساي مذاهب أربعه در زمان رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ و صحابة او نبوده‎اند؟»
علماء عامّه همگي گفتند: «آري نبوده‎اند.»
آنگاه علامه(ره) گفت: «ولي ما شيعه هستيم و پيروي مي‎كنيم از أميرالمؤمنين ـ عليه‎السّلام ـ كه جان رسول الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ برادر، پسر عمّ و وصيّ اوست.»
سلطان چون متوجه حقانيّت مذهب علامه(ره) شد از او پرسيد: «نظر شيعه دربارة‌ طلاق صادرة از من چيست؟»
علامه(ره) فرمود: «آيا سلطان طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفر عادل جاري نموده‎ است؟»
سلطان گفت: «نه»
علامه فرمود: «در اين صورت طلاقي را كه سلطان جاري كرده است باطل مي‎باشد، زيرا فاقد شرائط صحّت است.»
آنگاه سلطان بدست علامه به مذهب حقّة شيعه، مشرف شد، و به خطباء و حاكمان شهرها و سرزمين‎هاي تحت سيطره‎اش پيام فرستاد كه از اين پس با نام ائمه دوازده‎‎گانه ـ عليهم‎السّلام ـ خطبه بخوانند و به نام ائمه اطهار، سكّه، ضرب كنند و نام ايشان را بر ديوار مساجد و مشاهد مشرفة حضرات ائمه ـ عليهم‎السّلام ـ بنگارند.
[1] . سوره نور آيه 61.
علامه حلي با مخالفان در حضور سلطان خدابنده
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :