امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
641
حديث شريف «مَن عرف نفسه فقد عرف ربه» را توضيح دهيد.

معرفت نفس ناطقه انساني محور جميع مسائل علوم عقليه و نقليه، و اساس همه خيرات و سعادات است. و به بيان اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ : «معرفةُ النفسِ اَنْفَعُ المعارف؛ كه شناخت نفس سودمندترين شناخت ها است»[1].
معرفت نفس همان روان شناسي و خودشناسي است كه نزديك ترين راه ها به ماوراي طبيعت، و صراط مستقيم خداشناسي است. انسان بزرگترين جدول بحر وجود، و جامع ترين دفتر غيب و شهود، و كاملترين مظهر واجب الوجود است.[2]
اين جدول اگر درست تصفيه و لاي روبي شود مجراي آب حيات و مجلاي ذات و صفات مي گردد.[3]
حديث شريف مذكور كه يكي از احاديث معروف و گرانسنگ محسوب مي شود كه از حضرت نبيّ اكرم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نقل شده[4] و مشابه اين حديث از علي ـ عليه السلام ـ هم نقل گرديده است.[5]
معني و ترجمه حديث كاملاً روشن است كه: «هركس خود را بشناسد پروردگارش را شناخته است». اما مهم اين است كه منظور از شناخت نفس چيست؟ چگونه مي توانيم به شناخت نفس نائل شويم؟ و راه ها و اسباب شناخت چيست؟
1. انسان داراي مراتب و شئونات مختلف مي باشد.
گرچه انسان يك حقيقت بيش نيست ليكن داراي ابعاد گوناگوني از وجود است. وجود انسان از مادة خاكي بي درك و شعور آغاز شده و به جوهر مجرد ملكوتي منتهي مي گردد.[6]
آنجا كه مي گويد: وزن و شكل من، از مرتبة طبيعي خويش حكايت مي كند. آنجا كه مي گويد: غذا و رشد و نمو من، از مرتبة جسم نامي خويش خبر مي دهد. و آنگاه كه مي گويد: حركت و شهوت و غضب من از مرتبة حيواني خويش گزارش مي دهد. و بالاخره جايي كه مي گويد: فكر و انديشه و عقل من، از مرتبة عالي انساني خويش مي گويد.[7]
پس انسان «من ها» و «نفس هاي» گوناگون دارد: خودجسماني، نباتي، حيواني و انساني.[8]
2. اصالت و ارزش هر انسان حقيقتاً از آنِ مرتبة روح مجرّد او است.
آنچه انسان را انسان كرده و بر ساير موجودات برتري داده همين روح مجرد و ملكوتي و نفخة الهي اوست.[9]
خداوند متعال در قرآن كريم سجدة بر آدم ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ را بعد از نفخ و دميدن روح الهي بر او بر فرشتگان واجب گردانيد.[10]
و همينطور فخر بر آفرينش انسان را براي خود بعد از اين مي داند كه بر آدم و انسان روح دميده شد.[11]
3. تمام كمالات و ارزش ها در مرتبة روح نهفته شده است.
در مرتبة روح مجرّد است كه خودخواهي ها و حسدها و جهل ها مي تواند از وجود آدمي رخت بربندد، و جاي خود را به كمالات و ارزش ها بدهد.[12]
و در اين رتبه است كه انسان مي تواند آزادانه بينديشد و درك كند و بفهمد. و از انديشه و درك و فهم، شناخت حاصل مي شود. شناخت ضعف ها، توانايي ها، نيازمندي ها، وابستگي ها.
4. در مرتبة روح مجرّد است كه انسان قابليت شناخت اختياري پروردگار را پيدا مي كند.
در اين مرحله است كه انسان توانايي درك وابستگي وجود خود را مي يابد و مي يابد كه هيچ شأني از شئونش بدست خودش نيست و مي يابد كه تماماً تحت ربوبيّت موجودي قرار دارد كه حقيقتاً به او وابسته است و هر چه دارد از اوست.
از اين روست كه در احاديث شريف بر ارزش نفس انساني تأكيدات فراواني وارد شده است. چنان كه از حضرت علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه: «تعجب مي كنم از كسي كه براي يافتن گمشده اش تلاش مي كند در صورتي كه نفس (انساني) خود را گم كرده و در صدد يافتن آن نيست»[13].
5. رسيدن به مرحلة ملكوتي به معني مهمل گذاشتن مراتب پايين نيست.
درست است كه گفتيم همة كمالات در مرتبة روح ملكوتي و نفخة الهي انسان نهفته است ولي اين روح مجرد بدون مراتب پايين تر نمي تواند به فضايل و كمالات دست يابد.[14]
در واقع برگشت اين مطلب به اين است كه اگر انسان اسير مراتب پايين باشد و از حقيقت خود غافل بماند اعمال مراتب پايين را فقط انجام مي دهد. (مثل خوردن و آشاميدن و شهوتراني و خشمگين شدن كه به صورت حيواني محض باشد نه براي اهداف عالي)[15].
اما اگر از قواي مراتب پايين بهره برد مي تواند افعالي با نيّات و اهداف عالي انجام داده و باعث تعالي روح خود شود.[16]
با توجه به مقدمات پيش گفته بايد گفت: در حديث فوق احتمالات فراواني وجود دارد که برخي محققين تا دوازده احتمال ذکر کرده اند که به برخي از آنها اشاره مي­شود:
1ـ هر کس خود را بشناسد و بفهمد که روحش يکي است و اگر متعدد باشد باعث تعارض و فساد بدن مي­شود خواهد فهميد که ربّ هستي نيز يکي است و اگر متعدد باشد باعث فساد آن مي­شود.
2ـ کسي که بشناسد که بر روح چيزي از معلومات بدن مخفي نيست بلکه به تمام آن علم دارد، خواهد فهميد که ربّ هستي نيز بر تمام هستي و حتي ذرّات آن علم و احاطه دارد.
3ـ کسي که بشناسد نسبت روح به تمام اعضاي بدن مساوي است و چيزي به او نزديکتر و يا دورتر نيست خواهد فهميد که تمام اشياء نسبت به قدرت و علم خداوند رابطه يکساني دارند.
4ـ هر کسي بشناسد که نفس انسان با حواس ظاهري قابل درک نيست خواهد فهميد که خداوند نيز با حواس ظاهري قابل درک نيست.[17]
5ـ اگر کسي بفهمد که شناخت حقيقي روح امکان ندارد، خواهد فهميد که درک کنه خداوند نيز براي بشر قابل دسترسي نيست.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ قرآن در اسلام، علامه طباطبائي، انتشارات درالكتب الاسلاميه، ص 3- 18.
2ـ معرفت نفس، علامه حسن زاده، انتشارات علمي و فرهنگي.
3ـ مجموعه آثار، شهيد مطهري (ره)، انتشارات صدرا، ج 2، جهان بيني اسلامي، ص 303 الي 327.
4ـ خودسازي، آية الله اميني، انتشارات شفق.
5ـ شكوفائي فطرت، محمدرضا بحريني، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.

پي نوشت ها:
[1]. حسن زاده آملي، حسن، معرفت نفس، انتشارات علمي و فرهنگي، 1361ش، ج1، مقدمه.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج61، ص99.
[5] . ر.ك: آمدي، غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج6.
[6] . اميني، ابراهيم، خودسازي، انتشارات شفق، چاپ هشتم، 1375ش، ص16ـ19.
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . حجر/29.
[11] . مؤمنون/12ـ14.
[12] . خودسازي، همان، ص22.
[13] . آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ج2، ص36.
[14] . خودسازي، همان، ص122-129.
[15] . همان.
[16] . همان.
[17] . شبّر، مصابيح الانوار، ج1، ص204.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :