امروز:
شنبه 9 ارديبهشت 1396
بازدید :
2040
عزاداري در قرآن
پيش از پرداختن به بحث عزاداري از ديدگاه قرآن، لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه اگر براي يك عمل و رفتار، دليلي بر نفي يا اثبات آن وجود نداشته باشد، از نظر عقلي، نبود دليل به معناي آن نيست كه آن عمل يا رفتار، غير مشروع است؛ چنان كه از نظر شرع نيز روشن است كه صرف نبودن استدلال، دليل بر غيرمشروع بودن نيست وگرنه بايستي بسياري از اعمال و رفتار مسلمانان كه در صدر اسلام نبوده و پس از آن پديد آمده را غيرمشروع دانست. علماي اصول مي‌گويند اگر در مواردي كه حكمش روشن نيست و از جانب شرع دليلي بر اثبات يا نفي آن نيامده، اصل و قاعدة برائت از حكم يا اصالة النفي به معناي استصحاب عدم حكم جاري مي‌شود؛ چنان كه قاعدة معروف قبح عقاب بلا بيان، و آيات نفي عذاب بدون حجت،[1] اين اصل را تأييد مي‌كند. برپايي مجالس در ايام ميلاد پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و بزرگان دين، يا برپايي مجالس عزا بويژه در سالگشت شهداي كربلا، از مواردي است كه مي‌تواند مصداق اين قاعده قرار گيرد. در عين حال ما دربارة مراسم عزاداري، به بررسي قرآن و سنت مي‌پردازيم تا اثبات يا نفي آن روشن شود.
شايد در اذهان بسياري اين پرسش مطرح شود كه آيا قرآن كريم كه خود جامع تمامي احكام و معارف و منبع شناخت دين مي‌باشد، از عزاداري و سوگواري سخن گفته است؟ و آيا در قرآن شاهد و قرينه‌اي بر اثبات يا نفي عزاداري و يا تقسيم عزاداري به انواع مختلف وجود دارد يا نه؟ در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه مشروعيت، بلكه رجحان عزاداري و اقسام آن را اثبات مي‌كند، كه در اينجا به چند نمونه اشاره مي‌كنيم:
1. عزاداري؛ فرياد ستمديدگان بر عليه ستمگران:
«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ»[2]
خداوند متعال فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد، جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته‌اند.
در اين آيه دو فراز وجود دارد؛ نخست مي‌فرمايد: «لا يحب الله....» خداوند متعال بدگويي و افشاي عيوب ديگران را دوست ندارد، جز كساني كه به حقوقشان تجاوز شده است كه اين گونه افراد استثنا شده‌اند. دوم: «الاّ من ظلم» اين فراز، هشداري است به همة ستمگران كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده، بلكه چنين فريادي، محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته است.
هر چند ظلم، داراي اقسام و مراتبي است مانند ظلم به نفس، ظلم به يتيمان و... اما بزرگترين مصداق ظلم، آن است كه به حقوقي كه خداوند براي برخي از افراد قرار داده است تجاوز شود. به عبارت ديگر خداوند براي برخي از افراد، حقي قرار داده و آن حق ولايت و امامت است؛ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[3]؛ به تحقيق سرپرست شما خدا و رسول خدا و كساني هستند كه به خدا گرويده و نماز را بپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند.
روشن است كه تعدّي به حق خدادادي، بزرگترين ظلم است زيرا ساير ظلم‌هاي فردي و تجاوزات اجتماعي، از آن سرچشمه مي‌گيرد، بنابراين ستيزه با حاكميت ولي خدا، و ساير ارزش‌ها، ظلم و ستمي بزرگ و نارواست. بي‌ترديد امام حسين ـ عليه السّلام ـ يكي از كساني است كه خداوند متعال حق ولايت و حاكميت براي ايشان قرار داده است و يزيد و يزيديان جزو طاغوت‌اند و غاصب حاكميّت الهي؛ لذا نبايد مسلمانان اطاعت آنها را قبول كنند. از اين رو مردم كوفه در نامه‌هاي خود اظهار داشتند كه ما ولايت معاويه و يزيد را نمي‌پذيريم و شما هر چه زودتر به سوي كوفه بشتابيد. آن حضرت با همة مشكلات و موانع موجود، به دعوت آنان پاسخ مثبت داده و به سوي كوفه حركت كردند، اما دشمنان اهل بيت با تمام امكانات خويش در برابر حركت الهي امام حسين ـ عليه السّلام ـ ايستادند و با شهادت آن حضرت، خسارت و ظلم بزرگي بر پيكر امت اسلامي وارد ساختند، به گونه‌اي كه آثار شوم آن حادثه هنوز به چشم مي‌خورد.
آيا جامعة‌ اسلامي در برابر چنين حادثه‌اي اندوهبار و غمناك كه در آن فرزند نازنين پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به شهادت رساندند، ‌بايد دست روي دست گذاشته و سكوت نمايد، يا وظيفة‌بسيار سنگيني بر دوش دارد؟ بر طبق آيه كريمه، بايد فرياد برآورد و به افشاگري و بدگويي آشكار و رسوايي ستمگران پرداخت و چهرة كثيف و زشت آنان را روشن نمود و با زبان شعر و مديحه سرايي و بيان مصايب و گردهمايي‌هاي گسترده، برائت و بيزاري از دشمنان خدا را اعلان نمود. به طور يقين فريادها و عزاداري‌هايي كه در اين راستا باشد از مصاديق «جهر من القول» است كه خداوند متعال آن را دوست دارد و عزاداري‌هاي پيروان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ با اين هدف مقدس انجام مي‌گيرد و بايستي از هرگونه عزاداري كه برخلاف اين هدف مقدس باشد، جلوگيري شود.
2. عزاداري و مودّت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ :
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي»[4]
قرآن كريم دوستي خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را بر امت اسلامي فرض دانسته و محبت آنان را پاداش زحمات طاقت‌فرساي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در راه ابلاغ رسالت قرار داده است و اين خود حكايت از عظمت رسالت آن حضرت و بزرگي پاداش مقرر براي آن مي‌كند. بديهي است كه كار بزرگ، پاداش بزرگي لازم دارد و اين آيه پاداش چنين رسالتي را مودّت نزديكان و اهل بيت آن حضرت قرار داده است.
عشق و دوستي، اثرات و لوازمي دارد، يار و دوست صادق كسي است كه شرط دوستي را چنانكه شايسته است بجا آورد؛ در غير اين صورت دوستي، زباني و ظاهري خواهد بود. از نشانه‌هاي مهم دوستي آنان، همدردي و همدلي در سوگ و يا شادي آنان است. در روايات فراواني بر اين نكته تأكيد شده است كه در جشن و سرور اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شاد و در اندوه و ماتم آنان اندوهناك باشيد و به راستي ابراز محبت در شادي‌ها و عزاهاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از امتيازات پيروان مكتب آنان است.
امام علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «ان الله تبارك و تعالي... فاختارنا و اختار لنا شيعة ينصروننا و يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا و يبذلون اموالهم و انفسهم فينا اولئك منا و الينا»[5]؛ خداوند متعال ما را از ميان بندگان خويش برگزيد و براي ما پيرواني انتخاب نمود كه همواره در شادي و غم ما شريك‌اند و با مال و جانشان به ياري ما مي‌شتابند، آنان از مايند و به سوي ما خواهند آمد.
امام رضا ـ عليه السّلام ـ به پسر شبيب فرمود: «اگر دوست مي‌داري كه همنشين ما در بهشت برين باشي در غم و اندوه ما اندوهناك، و در شادي ما شادمان باش ولايت ما را بپذير، چراكه اگر كسي سنگي را دوست بدارد روز قيامت با آن محشور مي‌گردد؛ «و افرح لفرحنا و عليك بولايتنا فلو انّ رجلاً تولي حجراً الحشره الله معه يوم القيامة»[6]. از اين رو مودت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه همانا پاداش ابلاغ رسالت خاتم پيامبران است طلب مي‌كند تا با زبان گفتار و كردار،‌اشك و اندوه،‌ مرثيه‌سرايي و لعن و نفرين بر قاتلان آنان در سوگ آن عزيزان اندوهناك بود و به يادآوري ويژگي‌ها و خصلتهاي الهي شهيدان پرداخت و بي‌ترديد برپايي چنين مجالس و عزاداري‌هايي جز بيان حقايق چيز ديگري در بر ندارد.
3. عزاداري و بزرگداشت شعاير الهي:
«وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ»[7]
بي‌شك تعظيم و بزرگداشت شعاير الهي از دستورات اساسي دين اسلام است. مطلبي كه مورد بحث علما واقع شده، آن است كه مقصود از شعاير الهي چيست؟ شعاير در لغت به معناي علامت آمده است، شعاير ـ شعائر ـ جمع شعار يعني علامت، و نيز به معناي ندا نيز آمده است؛ «و العيد، شعاره من شعائر الاسلام». همچنين شعاير از شعيره به معناي علامت و اعلام حج و اعمال آن نيز آمده است.[8] در مصداق شعاير اختلاف است:
1. برخي گفته‌اند شعاير، قرباني حج است كه علامت‌گذاري شده باشد.
2. برخي ديگر عقيده دارند كه شعاير، شامل تمام مناسك و اعمال حج است.
3. گروهي مي‌گويند شعاير موضع و جايگاه اعمال و عبادات حج است.
4. و گروهي ديگر اعتقاد دارند شعاير به معناي نشانه‌هاي دين و طاعت خداوند بزرگ است.[9]
هرچند در روايات، شعاير به هر يك از سه معناي اول تطبيق شده است، اما عموم لفظ و معناي لغوي آن دلالت بر معناي چهارم دارد و آنچه در روايات بدان اشاره شده از مصاديق كامل شعاير الهي به شمار مي‌آيد. بنابراين مقصود از بزرگداشت شعاير الهي، بزرگداشت نشانه‌هاي دين و اطاعت خداوند و آيين ابراهيمي است كه در اسلام تبلور پيدا نموده است و هر يك از مناسك حج علامت و مصداق كامل شعاير مي‌باشد، چنانكه در آيات قرآن طواف، سعي بين صفا و مروه، رمي جمرات، قرباني و... هر كدام علامت و نشانه‌اي است كه انسان را به سوي تقوا و در نهايت توحيد خالص و ناب رهنمون مي‌شود.
ميان علامت‌هاي الهي و تقواي دلها، رابطة خاصي وجود دارد. برخي از علماي شيعه و سني به عموميت و شمول شعاير، اشاره كرده‌اند كه در اينجا دو مورد از آنها ذكر مي‌گردد:
الف) صاحب جان هندي حنفي از علماي اهل سنت، در ذيل آية مذكور مي‌نويسد:
«شعاير جمع شعير به معناي علامت است و هرچه كه از ديدن آن خدا به ياد آيد، شعاير خداست و شعاير الله اختصاص به صفا و مروه ندارد. چنان كه در كتاب حجت الله البالغه از دهلوي نقل شده است: بزرگترين شعاير و نشانه‌هاي خدا چهار چيز است: قرآن،‌ كعبه، پيامبر و نماز. در كتاب الطاف القدس نيز آمده است كه: محبت شعاير الله عبارت است از محبت قرآن، پيامبر و كعبه؛ بلكه هر چيز كه به خدا منتسب باشد حتي اولياي خدا.»[10]
مولوي اسماعيل مي‌نويسد: «تعظيم شعاير منعم، از فروع حب اوست؛ يعني تمام اموري كه مناسبت خاصي با او دارد به طوري كه ذهن هر كس متوجه آن امور شود و به منعم متوجه گردد؛ مانند تعظيم نام، كلام، لباس، سلاح و حتي مركب و مسكن او».
ب) ملا احمد نراقي از علماي شيعه مي‌نويسد: «برخي از فقها و مفسران عقيده دارند كه آيه دلالت بر عموم و شمول دارد‌؛ چنان چه اين نظر پذيرفته شود تعظيم همة شعاير اگر واجب نباشد استحباب و رجحان دارد، زيرا شعاير، منسوب به خداوند بزرگ است.»[11] علامة طباطبايي نيز شعاير را به معناي نشانه‌هاي عظمت و تقواي الهي دانسته و آن را منحصر به موارد خاصي نمي‌داند: «و الشعائر هي العلامات الدالة، و لم يقيّد بشيء مثل الصفاء و المروه و غير ذلك، فكل ما هو من شعائر الله و آياته و علاماته المذكره له فتعظيمه من تقوي الله و يشمله جميع الايات الامرة بالتقوي»[12]
از اين رو بطور عموم مي‌توان استفاده نمود كه هر زمان، يا در هر مكان،‌فعل يا عملي كه ياد خدا و زمينه تقوا و رشد معنوي و روحي را فراهم آورد، در صورتي كه در چهارچوب قوانين و دستورات اسلام قرار داشته باشد جزء شعاير الهي به شمار مي‌آيد. نماز، روزه و... هر كدام به نحوي از مصاديق شعاير الهي مي‌باشند، بنابراين با توجه به دلايلي كه عزاداري‌ها را مشروع دانسته، به طور مسلم مراسم عزا براي بندگان خاص خداوند كه به حق قرآن ناطق و حجّ مجّسم بودند و براي اعتلاي كلمه توحيد جان خود را قرباني ساختند از بارزترين نشانه‌ها و شعاير است؛ چراكه در اين مراسم جز فراگيري مسايل دين و يادآوري شهامت‌ها و ايثارگري‌هاي شهيدان بزرگ اسلام، سخن ديگري طرح نشده و سخن از دشمني با دشمنان خدا و دوستي با دوستان خدا گفته مي‌شود و همان‌گونه كه قرباني در عيد قربان از سنت‌هاي اسلامي و از شعاير الهي به شمار مي‌رود، يادآوري حزن‌آلود ياد قرباني كربلا و ساير قربانياني كه جان خود را در راه خدا قرباني نمودند از شعاير الهي خواهد بود. پس چگونه مي‌توان گفت برپايي مجالس براي كساني كه در راه خدا و گسترش دين او شهيد شده و جانبازي نمودند از شعاير الهي به شمار نمي‌آيد؟ آيا يادآوري ايثارگري و اخلاص آنان، دلهاي عزادار را به سوي خداوند بزرگ رهنمون نمي‌سازد؟ بنابراين مسلمانان و موحّدان، وظيفه دارند كه اين شعاير را حفظ كنند. عزاداري‌ها نيز در اقسام و صورتهاي مختلف هر يك به نحوي حافظ و نگهبان آن ارزش‌هاست.
4. سوگواري يعقوب ـ عليه السّلام ـ در فراق يوسف ـ عليه السّلام ـ :
«يا أَسَفي عَلي يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ»[13]
اي اندوه من بر فراق يوسف! و در حالي كه اندوه خود را فرو مي‌خورد، چشمانش از اندوه سفيد شد.
حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ در جدايي فرزند خود دچار حزن و اندوه فراواني گشت، به طوري كه ساليان درازي در غم يوسف ـ عليه السّلام ـ اشك ريخت تا ديدگانش سفيد شد و بينايي خود را از دست داد. فرزندان يعقوب يعني برادران يوسف، از بسياري گريه و حزن پدر به ستوه آمده و گفتند: «قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُ تَذْكُرُ يُوسُفَ تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ»[14] به خدا سوگند ـ تو اي پدر ـ هميشه به ياد يوسف هستي و خاطرة او را از ياد نمي‌بري و دست از او برنمي‌داري، تا حدّي كه خود را مشرف به هلاك كني!
اين آيات، گريه طولاني حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ را از ويژگي‌هاي مهم زندگي آن حضرت ياد كرده است چنانكه برخي روايات نيز گريه فراوان يعقوب را به عنوان ويژگي خوب ايشان قلمداد نموده است.
زمخشري روايت كرده است كه حضرت يوسف از جبرئيل مدت اندوه و گريه پدر را جويا شد، پاسخ داد: هفتاد سال به طول انجاميد و دربارة پاداش گريه او سؤال كرد، پاسخ داد: پاداش گريه او برابر هفتاد شهيد دارد.[15]
طبري دربارة مدت زمان گريه حضرت يعقوب، از حسن بصري روايت كرده است: «كان منذ خرج يوسف من عند يعقوب الي يوم رجع ثمانون سنة لم يفارق الحزن قلبه يبكي حتي ذهب بصره و قال الحسن و الله ما علي الارض يومئذ خليفة اكرم علي الله من يعقوب»[16]؛ از هنگامي كه حضرت يوسف از نزد پدر بيرون رفت تا زماني كه مراجعه نمود هشتاد سال طول كشيد و در اين مدت همواره اندوه قلبي او را فراگرفته بود و گريه مي‌كرد تا بينايي خود را از دست داد. حسن بصري گفته است در آن روزگار در روي زمين خليفه‌اي بزرگوارتر از حضرت يعقوب در پيشگاه خداوند متعال وجود نداشت.
از آيه‌اي كه بدان اشارت شد چنين مي‌توان نتيجه گرفت كه گريه و اندوه هر چند ساليان درازي طول بكشد مانعي ندارد بلكه مشروع و از ويژگي‌هاي مثبت به شمار مي‌آيد.
مؤيد آنچه گفته شد تمسك و استدلال امام سجاد ـ عليه السّلام ـ است كه در پاسخ به كساني كه به گريه آن حضرت اعتراض مي‌كردند، فرمود: «مگر شما از گريه و عزاداري يعقوب اطلاع نداريد؟ او ساليان طولاني در فراق يوسف گريست تا بينايي خود را از دست داد؛ در صورتي كه فرزندش حيات داشت و تنها از جلوه چشمانش ناپديد شده بود اما من با چشمان خود ديدم كه پدرم و 17 تن از اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را شهيد كرده و سرشان را از تن جدا نمودند!»[17]
با نظري به آيات و روايات مزبور، به راحتي مي‌توان استنباط كرد برپايي مجالس عزا و اقسام گوناگون عزاداري، نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاري ندارد بلكه از مصاديق شعاير الهي، مودّت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و مبارزه با ظلم و ستم مي‌باشد.
ممكن است كسي اشكال كند كه اين آيات مخصوص به موارد خاصي است و هيچ ربطي به عزاداري‌هاي ياد شده ندارد و ارتباط آن با آيات روشن نيست.
در پاسخ بايد گفت: قرآن كتابي است كه دستورات آن مخصوص يك عصر و زمان خاصي نيست، اگر در آغاز نزول، موارد ويژه‌اي را نقل و بر موارد خاصي منطبق شده به معناي آن نيست كه مخصوص آن عصر يا آن مردم مي‌باشد؛ از اين رو علما گفته‌اند حكم آيات را نمي‌توان منحصر به همان مورد ذكر شده در آيه نمود و هرجا موضوع آن محقق شود حكم نيز مترتب مي‌گردد چنان كه در بسياري از احكام و موضوعاتي كه پس از صدر اسلام پديد آمده، مراجعه به آيات قرآن، زمينه استدلال شده است؛ نظير اثبات حجيّت اجماع به آيه «وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدي وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ»[18]. صرف نظر از اين كه، از آية مورد اشاره، مسألة اجماع را مي‌توان استنباط كرد يا نه، به طور يقين مي‌توان گفت: در زمان نزول آيه مسأله‌اي به نام اجماع وجود نداشته است بلكه در زمان‌هاي بعدي به آن استدلال شده است. بر همين منوال مي‌توان نمونه‌هاي بسياري را جستجو كرد كه در آنها به آياتي اين چنين استدلال شده است. در مسألة عزاداري نيز با توجه به ويژگي‌هايي كه براي آن يادآوري شد به خوبي روشن مي‌شود كه عزاداري تا آن حدي كه با اصول كلي اسلام و دستورات صريح آن مخالف نباشد، از مصاديق روشن اين آيات به شمار آمده و ممدوح قرآن كريم مي‌باشد.
[1] . «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً»؛ هرگز ما بدون فرستادن رسولان و ابلاغ دستورات الهي، كسي را عذاب نمي‌كنيم، سورة اسراء، آية 15.
[2] . سورة نساء، آية 148.
[3] . سورة مائده،‌آية 55.
[4] . سورة شوري، آية 23.
[5] . بحارالانوار، مجلسي،‌ج44، ص287،‌باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين ـ عليه السّلام ـ .
[6] . امالي، شيخ صدوق، مجلس 27 و بحارالانوار، مجلسي، ج44، ص286.
[7] . سورة حج، آية 32.
[8] . مصباح المنير، فيومي، 315 و اساس البلاغه، زمخشري، ص236،‌مادة «شعر».
[9] . عوائد الايام،‌نراقي، ص31، عائده 3.
[10] . حجة الله البالغه، شاه ولي الله دهلوي، ص69 به نقل از اصول الاربعه في ترديد الوهابيه، صاحب جان هندي حنفي، ص30.
[11] . عوائد الايام، ص31.
[12] . تفسير الميزان، ج1، ص414، ‌ذيل آية 165 سورة بقره.
[13] . سورة يوسف،‌آية 84.
[14] . همان، آية 85.
[15] . تفسير كشاف، زمخشري، چ2، ص497 و تفسير كبير،‌فخر رازي، ج18، ص193،‌ذيل آيات 84و85.
[16] . همان.
[17] . مناقب آل ابيطالب، علي بن شهر آشوب، ج4، ص179،‌باب في كرمه و صبره و بكائه و وسائل الشيعه، ج2، ص923، باب جواز البكاء علي الميّت.
[18] . سورة‌نساء آية 115.
سید جواد حسینی - مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :