امروز:
يکشنبه 10 ارديبهشت 1396
بازدید :
1343
عزاداري در سيره پيامبراكرم(ص)
بدون ترديد يكي از مصيبتهاي جانسوز و فراموش نشدني در تاريخ اسلام، حادثة جانگداز عاشورا و كربلاست؛ به طوري كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بارها دربارة اين حادثه سخن فرموده و ضمن پيشگويي‌هايي از چگونگي وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ اشك ريخته‌اند.
در اين نوشتار نگاهي خواهيم داشت به سيره آن حضرت دربارة حادثة كربلا به نقل از منابع معتبر اسلامي.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نسبت به حوادث و جرياناتي كه امت اسلامي با آن روبرو بوده و يا پس از ايشان روبرو مي‌شده‌اند، از راه وحي و علم الهي آگاه بوده‌اند و اين حقيقت را در مناسبت‌هاي گوناگون ابراز داشته‌اند. در روايات وارد شده كه آن حضرت هرگاه امام علي ـ عليه السّلام ـ را مي‌ديد، به ايشان احترام گزارده و به طور مكرّر مي‌فرمودند: «پدرم به قربان شهيد بي‌ياور!» و از كيفيت صبر و تحمل وي در برابر حوادث ناگوار مي‌پرسيدند. روزي پيامبراكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ با دست، به سر و محاسن امام علي ـ عليه السّلام ـ اشاره ‌نموده و ‌فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان كه محاسنت با خون سرت رنگين گردد؟»
دربارة امام حسين ـ عليه السّلام ـ نيز چنين پيشگويي‌هايي از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت مي‌يافت، حسين ـ عليه السّلام ـ را در ‎آغوش گرفته و او را به مسجد مي‌آورد، اشك از چشمان مباركشان جاري مي‌شد و تربت كربلا را به دست گرفته، كودك شيرخوار خود را به اصحاب نشان داده و مي‌فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند كشت و اين خاك كربلاي اوست!» سپس نحوة شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را بيان داشته و مي‌فرمودند:
«اندوه و بلا! واي از اندوه و بلا! كربلا سرزمين اندوه و بلا.»
اينها نكاتي است كه در روايت‌هاي فراواني وجود دارد كه در اين بخش به بعضي از آنها اشاره خواهد شد:
1. گرية پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هنگام ولادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ
حافظ احمدبن حسين بيهقي به نقل از علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ و آن حضرت از اسماء بنت عميس روايت مي‌كند كه گفت: «من در ولادت حسن و حسين، قابلة جد‌ه‌ات فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بودم. وقتي حسين ـ عليه السّلام ـ به دنيا آمد،‌ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: اي اسما فرزندم را بياور. حسين ـ عليه السّلام ـ را در پارچة سفيدي قنداق كرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ايشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گريستند! عرض كردم پدر و مادرم فدايت، چرا گريه مي‌كنيد؟ فرمود: بر اين پسرم! گفتم: او كه هم‌اكنون متولد شده است. فرمود: اي اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند كشت، خداوند شفاعتم را به ايشان نرساند! آنگاه فرمود: اي اسما اين مطلب را براي فاطمه مگو، چون تازه بچه‌دار شده است.»[1]
در اسلام اين نخستين مجلسي بود كه در منزل رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ براي عزاي حسين شهيد منعقد شد و گوش دنيا تا آن روز نشنيده بود كه در روز ولادت، به جاي مجلس سرور و شادي، مجلس ماتم بپا كنند و در ساعت اول ولادت، به جاي تبريك، خبر از شهادت طفل تازه به دنيا آمده بدهند! تاريخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنين رخدادي به خود نديده است كه چون فرزندي به دنيا آمده باشد، به جاي هداياي مسرت‌بخش، خاك قتلگاه او را به پدر اهدا كنند!
2. خوابي كه ام‌الفضل ديد
ام‌ الفضل مي‌گويد: «به محضر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ وارد شدم و عرض كردم ديشب خواب بسيار ناراحت كننده‌اي ديدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل كن. عرض كردم: در خواب ديدم گويا قطعه‌اي از بدن مبارك شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأيت خيراً تلد فاطمه غلاماً فيكون في حجرك، فولدت فاطمه الحسين فكان في حجري كما قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ فدخلت يوماً الي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ فوضعته في حجره ثم حانت مني التفاته فاذاً عينا رسول الله تهرقان من الدموع فقال يا نبي الله بأبي أنت و امي مالك قال: اتاني جبرئيل عليه الصلاة و السلام فاخبرني ان أمتي ستقتل ابني فقلت هذا؟ فقال نعم و أتاني تربة حمراء؛[2] خواب خوبي ديده‌اي، از فاطمه ـ سلام الله عليها ـ فرزندي به دنيا مي‌آيد و در دامن تو رشد مي‌كند. چندي بعد فاطمه حسين را به دنيا آورد؛ چنانچه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده بود. روزي بر آن حضرت وارد شدم. حسين را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشك شده و گريست. عرض كردم پدر و مادرم به قربانت، اي رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئيل نازل شد و خبر داد كه امتم فرزندم حسين را به قتل مي‌رسانند. گفتم اين فرزند را؟ فرمودند: آري. سپس خاك سرخي را به من دادند.» و اين خاك همان خاكي بود كه ساليان بعد حسين بر روي آن به شهادت رسيد.
3. سوگواري پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنين ام‌سلمه
ام‌سلمه مي‌گويد: «حسن و حسين ـ عليها السّلام ـ در جلو پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در خانة من مشغول بازي بودند، جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! ان امتك تقتل ابنك هذا من بعدك فأومأ بيده الي الحسين فبكي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و وضعه الي صدره ثم قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ وديعة عندك هذه التربة و قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ يا أم سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمي ان ابني قد قتل؛[3] اي محمد! امت تو فرزندت حسين را شهيد خواهند كرد. آنگاه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ گريست، سپس حسين ـ عليه السّلام ـ را در ‎آغوش گرفته و به سينه چسبانيد و فرمود: اين تربت در نزد تو امانت باشد. خاك را بوييدند و فرمودند: اي ام‌سلمه! هرگاه اين تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان كه فرزندم حسين به شهادت رسيده است.»
در اينجا مناسب است به اين نكته اشاره كنيم كه ام‌سلمه دخترعمة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از همسران پاكدل و وفادار رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ است كه زفاف علي و زهرا در حجره او رخ داد. آية تطهير بر اصحاب كسا در منزل او نازل شد و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در همان ماجرا او را در مسير خير شمرد. ام‌سلمه علاقه شديدي به اهل بيت داشت و از خسارت عميق و جبران‌ناپذيري كه در اثر شهادت آل‌الله گريبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگين بود. وقتي خبر شهادت سالار شهيدان را شنيد، با حالتي پريشان فرمود آيا به راستي چنين كردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گريست تا اينكه بيهوش شد و بر زمين افتاد. دلبستگي شديد ام‌سلمه سبب شد كه برپايي مجلس عزاي آن حضرت رواج يابد.[4]
امام حسين ـ عليه السّلام ـ او را مادر خويش مي‌ناميد و او نيز ايشان را فرزند خطاب مي‌كرد. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «زماني كه امام حسين عزم خروج به سوي عراق كرد، ام‌سلمه كسي نزد وي فرستاد و گفت: پسر عزيزم كجا مي‌خواهي بروي؟ فرمود مادر! ارادة خروج به سمت عراق دارم.»[5]
ام‌سلمه حدود 7 سال همسر پيامبر و بيش از 50 سال با امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ از نزديك محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب مي‌آمده است. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ كتاب جامعه را كه به وسيله املاي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و دستخط امام علي ـ عليه السّلام ـ نوشته شده بود نزد او به وديعه گذاشت.
4. سوگواري رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنين زينب
حافظ ابويعلي از زينب دختر جحش روايت مي‌كند: «در يكي از روزهايي كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در منزل من بود، امام حسين كه تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ شد. او را گرفتم. فرمود: «رهايش كن. او را رها كردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ايستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به ركوع مي‌رفتند او را بر زمين مي‌نهادند. پس از نماز نشستند و گريستند. وقتي نماز تمام شد، عرض كردم: يا رسول الله! امروز موضوعي از شما مشاهده كردم كه تا كنون مثل آن را نديده بودم. فرمودند: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين كودك را مي‌كشند. به جبرئيل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئيل خاك سرخ رنگي برايم آورد.»[6]
5. گرية رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در منزل عايشه
عايشه مي‌گويد: «روزي جبرئيل بر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد و به آن حضرت وحي نمود. حسين ـ عليه السّلام ـ نزد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا مي‌رفت و بازي مي‌كرد. جبرئيل گفت: يا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و يقتل ابنك هذا من بعدك و مدّ يده فأتاه بتربة بيضاء و قال في هذه الارض يقتل ابنك اسمها الطف. فلما ذهب جبرئيل خرج رسول الله الي اصحابه و التربة في يده و فيهم ابوبكر و عمر و علي و حذيفه و عمار و ابوذر و هو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال: أخبرني جبرئيل ان ابني الحسين يقتل بعدي بأرض الطف و جائني بهذه التربة فأخبرني ان فيها مضجعه؛[7] اي محمد! به زودي امت تو فتنه مي‌كنند و اين فرزند كوچك تو را پس از تو خواهند كشت. آنگاه جبرئيل دست برد و خاك سفيد رنگي آورد و گفت: فرزندت در اين سرزمين كشته مي‌شود. نام آن طف است! پس از آنكه جبرئيل از نزد رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ رفت، آن حضرت در حالي كه خاك را در دست داشت و گريه مي‌كرد بر گروهي از يارانش كه ابوبكر، عمر، علي، حذيفه عمار و ابوذر در بين آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئيل به من خبر داده است كه فرزندم حسين پس از من در سرزميني به نام طف كشته مي‌شود و اين خاك را به من نشان داده كه محل شهادت و قبر او در اين خاك خواهد بود.» به همين مضمون روايات فراواني از ام‌المؤمنين عايشه نيز نقل شده است.
6. گرية رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در خانة امام علي ـ عليه السّلام ـ
ابوالحسن عبيدلي عقيقي در اخبار المدينه به نقل از امام علي ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: «رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ براي ديدار به منزل ما آمدند، غذاي خزيره[8] آ‌ماده كرده بوديم، ام‌ايمن هم كاسه‌اي از شير و طبقي از خرما براي ما فرستاده بود. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ از اين غذا ميل فرمودند ما نيز همراه ايشان تناول كرديم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود كشيدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشماني اشكبار سه‌بار خود را به زمين انداختند. نتوانستم سبب را جويا شوم، در اين ميان حسين ـ عليه السّلام ـ از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ گريستند، حسين ـ عليه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحركتي ديدم كه نظير آ‌ن را تاكون نديده بودم! رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از ديدار شما مسرتي يافتم كه تاكنون اينطور خوشحال نشده بودم، اما حبيبم جبرئيل بر من نازل شد و مرا از كشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراكنده خواهد بود. اين خبر مرا بسيار اندوهگين ساخت. از خداوند متعال براي شما خواستارخير و خوبي شدم.»[9]
7. گرية پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در هنگام روبرو شدن با بني‌هاشم
حافظ ابوبكر ابن ابي‌شيبه از عبدالله مسعود روايت كرده است: «همراه جمعي از صحابه در محضر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بوديم، گروهي از بني‌هاشم به سوي آن حضرت مي‌آمدند؛ چون چشم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به آنان افتاد، چشمان مباركشان غرق در اشك شد و رنگ رخسارشان دگرگون گرديد. ابن مسعود مي‌گويد: خدمت آن حضرت عرض كردم در چهرة شما آثار ناراحتي مي‌بينم؟ فرمود: ما اهل بيتي هستيم كه خداوند متعال آخرت را براي ما، بر دنيا ترجيح داده است. اهل بيتم پس از ما بلاها خواهند ديد و از بلاد خويش طرد خواهند شد، تا آنكه قومي از ناحيه شرق با پرچم‌هاي سياه بيايند و حق را خوستار شوند؛ اما امت، حق را به ايشان ندهند. ناگزير به مبارزه شوند و خواسته‌هاي خود را بر آنها عرضه نمايند و ليكن مورد پذيرش آنها واقع نشود، تا اينكه كار را به يكي از اهل‌بيت من واگذار كنند. او دنيا را هم چنانكه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هركس از شما اين زمان را درك نمايد بايد به آنها بپيوندد؛ هرچند خود را با سينه و شكم روي يخ بكشد.»[10]
8. گرية پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ
در روايت آمده است: امام حسين ـ عليه السّلام ـ كودكي دو ساله بود. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي سفري آماده گرديدند، در همان گامهاي نخستين ناگهان توقف نموده و فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون». اشك از چشمان مباركشان جاري گرديد. علت گريه را جويا شدند، فرمود: «هذا جبرئيل يخبرني عن أرض بشط الفرات يقال لها كربلا يقتل فيها الحسين بن فاطمه ـ سلام الله عليها ـ »؛ هم اكنون جبرئيل مرا از سرزميني آگاه نمود، كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است حسين ـ عليه السّلام ـ فرزند فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در آن سرزمين به شهادت مي‌رسد. از قاتل او جويا شدند؟ «رجل يقال له يزيد و كأني أنظر الي مصرعه و مدفنه»؛ مردي كه نامش يزيد است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم‌اكنون محل كشته شدن و دفن حسين را با چشم خود مي‌نگرم. آنگاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با حالت غمگين و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پايان خطبه، دست راست را بر سر حسن ـ عليه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسين ـ عليه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارك را به سوي آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبيك و هذان أطائب عترتي و خيار و ذريتي و... اللهم فبارك له في قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارك في قاتله و خاذله»؛ بار الها! محمد بنده و پيامبر توست و اين دو، پاكان اهل‌بيت و برگزيدگان ذرية من و اصل و ريشه من هستند. اين دو را در ميان امتم به جانشيني خود مي‌گذارم. خدايا شهادت را براي حسين مبارك گردان و او را سرور قرار ده. خدايا براي قاتل و خوار كننده‌اش بركتي قرار مده!
زماني كه سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به اينجا رسيد صداي مردم حاضر در مسجد به گريه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبكون و لا تنصرونه؟»؛ آيا بر او گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتي در حالي كه رنگشان متغير و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشماني گريان فرمود: «ايها الناس اني خلفت فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي و مزاج مائي و ثمري لن يفترقا حتي يردا علي الحوض و اني لاأسئلكم في ذلك الا ما أمرني ربي أن أسئلكم المودة في القربي فانظروا ان لاتلقوني غداً علي الحوض و قد أبغضتم عترتي و ظلمتموهم»؛[11] اي مردم دو گوهر گرانبها در ميان شما برجاي مي‌گذارم؛ كتاب خدا و عترتم كه آميخته با آب حياتم و ثمره وجودم مي‌باشند. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامي كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بيتم از شما چيزي جز دوستي آنان نمي‌خواهم و اين چيزي است كه پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشيد كه در روز قيامت در كنار كوثر شما را ملاقات نكنم در حالي كه با اهل بيتم دشمني نموده و بر آنان ستم كرده باشيد.
9. گرية امام علي ـ عليه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا
ابن عباس مي‌گويد: «همراه علي ـ عليه السّلام ـ در جنگ صفين از سرزمين نينوا گذشتيم به من فرمود: يا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه يا اميرالمؤمنين فقال ـ عليه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجوزه حتي تبكي كبكائي قال: فبكي طويلاً حتي اخضلت لحيته و سالت الدموع علي صدره و بكينا معاً و هو يقول: أوه أوه مالي و لآل أبي سفيان مالي و لآل حرب، حزب الشيطان و اولياء الكفر صبراً ابا عبدالله... ثم بكي بكاء طويلاً و بكينا معه حتي سقط لوجهه و غش عليه طويلاً ثم أفاقت؛ اي ابن عباس آيا اين سرزمين را مي‌شناسي؟ عرض كردم خير،‌اي امير مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مي‌شناختي از اينجا عبور نمي‌كردي مگر آنكه مانند من مي‌گريستي. آنگاه شروع به گريستن كرد تا اينكه اشك محاسن ايشان را فراگرفت و بر سينه مباركشان جاري شد. ما نيز با آن حضرت گريستيم. علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفيان و آل حرب، حزب شيطان و اولياي كفر، چه كار! در همين حال فرمود:‌اي عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم، به گونه‌اي كه آن حضرت با صورت به زمين فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتي به هوش آمد.»
اصبغ بن نباته نيز مي‌گويد: «همراه علي ـ عليه السّلام ـ از سرزمين كربلا گذر كرديم. محل سوار شدن، پياده شدن و محل ريختن خونهاي شهدا را به من نشان داد و فرمود: در اين محل جواناني از آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ كشته مي‌شوند كه آسمانها و زمين بر آنها گريه خواهند كرد.»[12]
همچنين عبدالله بن نجي از پدرش نقل مي‌كند: «در كنار علي ـ عليه السّلام ـ عازم جنگ صفين بوديم ناگهان علي ـ عليه السّلام ـ فرياد زد: اصبر يا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ ذات يوم و عيناه تفيضان قلت يا نبي الله أغضبك أحد؟ ما سال عينيك تفيضان؟ قال بل قام من عندي جبرئيل قبل فحدثني ان الحسين يقتل بشط الفرات...؛[13]اي ابا عبدالله در كنار شط فرات توقف نما. عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزي نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود، عرض كردم: يا رسول الله كسي شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه! بلكه جبرئيل نزد من آمد و مرا از شهادت حسين در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آيا از خاك آنجا مي‌خواهي؟ گفتم: بلي! آنگاه مشتي از خاك آنجا را به من داد، از آن زمان ريزش اشك امانم نمي‌دهد.»
نكته آخر اين‌كه؛ علم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ علم عادي بشري نيست بلكه علمي است الهي و برگرفته از نزول وحي «علّمه شديد القوي» كه روايات فراواني در بيان اثبات علم غيب و علم الهي معصومين، وجود دارد كه مورد قبول فريقين مي‌باشد. همچنين اطلاع از آينده، به طور متواتر و مكرّر در كتب معتبر نقل شده است. حال چگونه مي توان ادّعا كرد كه علم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از شهادت حسين ابن علي ـ عليه السّلام ـ و سوگواري ايشان معقول نباشد؟!
[1] . حافض ابوالمؤيد خوارزمي، مقتل (چاپ جامعه مدرسين) ج1، ص88 فصل ششم ـ حافظ محب الدين طبري، ذخائر العقبي، ص119 باب 9.
[2] . حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين (مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانيّه) ج3، ص176ـ متقي هندي، كنز العمال (بيروت،‌ مؤسسة الرسالة 1409 هـ) ج12، ص123،‌حديث 34300 و ر.ك: ابوالفرج ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك (بيروت،‌ دارالكتب العلميه، 1412 هـ) ج5، ص78 و ج6، ص386.
[3] . نورالدين ابوالحسن علي بن ابي بكر هيثمي، مجمع الزوائد‌(بيروت، دارالكتاب العربي) ج9، ص189، باب مناقب الحسين بن علي ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبري، محب الدين ذخائر العقبي (مصر، مطبعة القدسي، مطبعة السعادة) ص147 باب ذكر رؤيا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعة الميمنة) ج3، ص265.
[4] . ابوعيسي ترمذي، الجامع الصحيح (بيروت، داراحياء التراث) ج13، ص193.
[5] . سيدهاشم بحراني، مدينة المعاجر، باب ثلاث في معاجز الامام ابي عبدالله، ص243 رقم 45.
[6] . مجمع الزوائد (پيشين) ج9، ص188 ـ كنز العمال (پيشين) ج6، ص223.
[7] . احمدبن حجر هيثمي، الصواعق المحرقه (بيروت، دارالكتب العلميه) فصل ثالث، ص192 ـ ماوردي، اعلام النبوة، ص83 ـ مقتل خوارزمي (پيشين) ج1، ص159.
[8] . خزيره نام غذايي است كه در آن گوشت را به قطعات ريز تقسيم كرده و سپس آب زيادي روي آن مي‌ريزند و هرگاه كاملاً پخته شدبر آن آرد مي‌پاشند.
[9] . مقتل خوارزمي، ج2، فصل چهاردهم، ص167.
[10] . المستدرك علي الصحيحين (پيشين) ج4، ص464 ـ ابن ابي شيبه، المصنف، ج2، ص697 ـ ابن ماجه، صحيح، ج2، ص518.
[11] . مقتل، ابن جوزي، ج1، ص164.
[12] . مقتل خوارزمي (پيشين) ص162، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص (نجف، مطبعة الحيدرية) ص225 و ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفين، ص58.
[13] . احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مكتبة التراث الاسلامي) ج1، ص85 و ر.ك: حافظ شمس الدين محمدبن احمد ذهبي سير اعلام النبلاء (بيروت، مؤسسة‌ الرساله) ج3، ص288 و ر.ك: ابي شيبه، المصنف، ج8، ص632،‌كتاب الفتن ج259، و الصواعق المحرقه (پيشين) ص193.
سید جواد حسینی - مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :