امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
595
طبق حديث «كان الله و لم يكُنْ مَعه شيءٌ» خداوند ازلي است. و يكي از صفات خدا،«فياض» است و زماني كه خداوند بود و هيچ كس وجود نداشت چگونه فياض بوده است. آيا اين حديث با فياض بودن خداوند در تعارض نيست؟

خداوند متعال داراي دو گونه از صفات مي باشد، كه به عنوان صفات فعل و صفات ذات مطرح مي شوند.
صفات ذات، صفاتي هستند كه با توجه به نوعي از كمال، از ذات الهي انتزاع مي شود مانند: حيات، علم و قدرت. اما صفات فعل، صفاتي هستند كه از نوعي رابطه بين خداي متعال و مخلوقاتش انتزاع مي شود مانند: خالقيت و رازقيّت. فرق اصلي بين اين دو دسته آن است كه در دسته اول، ذات مقدس الهي، مصداق عيني آنها است، امّا دستة دوم حكايت از نسبت و اضافه ي بين خداي متعال و آفريدگان دارد و ذات الهي و ذوات مخلوقات بعنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مي شوند.[1]
حديث مذكور در سؤال هر چند در مجامع روايي به اين صورت نيامده، ولي به اين مضمون، احاديث زيادي در همين مجامع نقل شده كه به عنوان نمونه، حديثي از امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ نقل مي شود.
«عن زراره قال: قُلْتُ لابي جعفر - عليه السّلام - : أكان الله و لا شيءَ. قال: نعم، كانَ و لا شيءَ. قُلْتُ فأَيْنَ كانَ يكونُ. قال: - و كان متَّكئاً فاستوي جالساً - و قال: أحَلْتَ يا زُرارة و سَأَلْتَ عن المكانِ اذ لامكان».[2]
ترجمه:
زراره (يكي از اصحاب بزرگوار امام) مي گويد: به امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ عرض كردم: آيا خداوند بود در حالي كه چيزي هم نبود. حضرت فرمود: بله، او بود در حالي كه چيزي نبود زرارة مي گويد: عرض كردم؛ خداوند كجا بود؟ حضرت - در حالي كه تكيه زده بود و با شنيدن اين سؤال تكاني خورده و جاي خود را محكم كرد - و فرمود: اي زُرارة مرا به تعجب واداشتي و از مكان خدا سؤال كردي چرا كه براي خدا مكان نيست.
بنابراين با توجه به اينكه فياض بودن صفت فعل خداست نه صفت ذات و صفت فعل با وجود مخلوق معنا خواهد داشت لذا فياضيت خدا با ازلي بودن او در تعارض و تضاد نيست.
البته بايد توجه داشت كه تعبير زماني بود كه خدا بود و هيچ كس وجود نداشت در سؤال ممكن است از روي غفلت و عدم توجه باشد زيرا خداوند اساسا خود خالق زمان است. و تعبير صحيح همان است كه امام باقر - عليه السلام - در حديث فرمودند كه خدا بود در حالي كه كسي(از مخلوقاتش) نبودند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ كتاب المبدأ و المعاد، صدرالمتالهين، ص 433 الي 438.
2ـ شرح المنظومة، حكيم سبزواري، ج 2، ص 293 الي 297، ج 4، ص 410، ج 5، ص 414.
3ـ الكافي، ثقة الاسلام كليني، دارالكتب الاسلامية، 1365 هـ ش، ج 1، ص 107، حديث 2، ص 116، حديث 7.
4ـ آموزش عقايد، آية الله مصباح يزدي، مجلد اول، ص 84 الي 117.

پي نوشت ها:
[1] . ر.ك: محمد تقي، مصباح يزدي، آموزش عقايد، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ چهاردهم، 1378، ج1، ص95؛ و ر.ك: طباطبائي، نهاية الحكمة، تصحيح و تعليق عباس علي زارعي، مؤسسه نشر اسلامي، چاپ پانزدهم، 1420ق، ص349ـ350.
[2] . ر.ك: کليني، محمد بن يعقوب، كافي، دارالكتب الاسلاميه، 1365ش، ج1، ص90، ح7.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :