امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
636
در كتاب معراج السعادة حديثي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده «كه اهل بهشت ژوليده مو، غبار آلود و جزء دو جامة كهنه ندارند» و اين با حديث تميزي و نظافت خود آن حضرت منافات دارد، آيا اين دو حديث قابل جمع هستند؟

به گواهي روان شناسان، حس زيبايي يكي از چهار بُعد روح انساني است كه به ضميمة حس نيكي، حس دانايي، و حس مذهبي ارکان اصلي روان آدمي را تشكيل مي‎دهند. روان شناسان معتقدند كه تمام زيبايي‎هاي ادبي شعري و هنري به معني واقعي مولود اين حس است.[1]
بنابراين در اسلام استفاده كردن از زيبائيهاي طبيعت، لباس‌هاي زيبا و متناسب، به كار بردن انواع عطرها و امثال آن نه تنها مجاز شمرده شده بلكه به آن توصيه و سفارش اكيد شده است. آيات و روايات زيادي در اين زمينه داريم كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود.
1. امام حسن ـ عليه السّلام ـ و لباسي زيبا:
آن حضرت هنگامي كه به نماز برمي‌خواست بهترين لباس‌هاي خود را مي‌پوشيد. پرسيدند چرا بهترين لباس خود را مي‌پوشيد؟ فرمود: «اِنّ اللهَ جميلٌ يُحبُّ الجمالَ، فاَتَجَمَّلُ لِربّي و هو يقول: «خذوا زينتَكمْ عندَ كلِّ مسجد»[2] خداوند زيبا است و زيبايي را دوست مي‌دارد و به همين جهت لباس زيبا براي راز و نياز با پروردگارم مي‌پوشم چرا كه او خود دستور داده است كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد».[3]
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ و لباس زيبا:
يكي از زاهدان ريا كار به نام «عباد بن كثير» با امام صادق ـ عليه السّلام ـ روبرو شد در حالي كه امام لباسي نسبتاً زيبايي بر تن داشت، به امام گفت: تو از خاندان نبوتي و پدرت علي ـ عليه السّلام ـ لباس بسيار ساده مي‌پوشيد. چرا چنين لباس جالبي بر تن تو است؟ آيا بهتر نبود كه لباس كم اهميت‌تر و ساده‌تر از اين مي‌پوشيدي؟ امام فرمود: «واي بر تو اي عباد! «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الَّتي أخْرَجَ اللهُ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ »[4] چه كسي زينت‌هايي را كه خداوند براي بندگانش آفريده و روزي‌هاي پاكيزه را حرام كرده است؟»[5]
در اين بين به مسأله نظافت و پاكيزگي بيش از همه سفارش نموده است كه به برخي روايات در اين زمينه اشاره مي‌كنيم:
1. امام هشتم مي‌فرمايد: «مِنْ اخلاقِ الانبياءِ التنظُّف؛ پاكيزگي از اخلاق انبياء است».[6] و در حديث ديگر مي‌خوانيم كه «انّ الله نظيفٌ يحبُّ النظافة؛[7] خداوند پاكيزه است و پاكيزگان را دوست مي‌دارد.
2. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بُنِي الدّينُ علي النظافةِ؛ دين بر پاكي و نظافت پايه گذاري شده است».[8] و در جاي ديگر فرمود: «بئس العبدُ القاذورة؛ بدترين بنده كسي است كه چركين و آلوده باشد».[9]
با توجه به نكات پيش گفته، از حديث مورد پرسش پاسخ‌هاي متعددي مي‌توان بيان نمود: اولا از نظر قرآن و روايات مسأله نظافت و پاكيزگي امر مسلم است و سخت بر آن توصيه و سفارش شده است لذا اين روايت در مقابل آن‌ها قرار مي گيرد و به خصوص مخالف كليات قرآن مي‌باشد، و در جاي خود بيان شده كه به روايات مخالف قرآن نمي توان توجه كرد. از اين گذشته روايات عديده‌اي از شخص پيامبر اكرم نقل شده است كه بر مسأله نظافت و پاكيزگي تأكيد نموده است، از جمله فرمود:
1. ان الاسلام نظيفٌ فتنظّفُوا فَاِنّهُ لا يدخل الجنة اِلَا نظيفٌ؛ اسلام پاك و پاكيزه است لذا شما (مسلمان‌ها هم) پاكيزه باشيد، زيرا جز پاكان كسي وارد بهشت نمي‌شود.[10]
2. من اتخذ ثوباً فلينظفهُ؛ هر كس جامه پوشيد (بايد آن را) پاكيزه كند ( و هر چند وقت يكبار شستشو دهد)[11].
3. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «ابصر رسول الله رجلاً تعثاً شعوراً و نحة ثيابه، سيئة حاله، فقال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ من الدين المتعه؛ پيامبر اكرم مردي ژوليده مو، لباس چركين، و بدحالي «از نظر مالي و يا جسمي» را ديد فرمود: از دين اين است (كه از دنيا) بهره ببري (و به وضع خود برسي).[12] اين روايت با صراحت مي‌گويد، ژوليده حالي و نرسيدن به وضع سر و لباس خلاف دين و دستورات آن است.
ثانياً روايت مذكور در جوامع روايي و اصلي، همچون (اصول كافي، تهذيب، و .... و يا وسائل الشيعه) نيامده بلكه فقط در معراج السعاده ذكر شده است[13] كه آن هم از فيض كاشاني نقل نموده است، فيض در محجة البيضاء سلسله سند آن را ذكر نكرده است[14] و نگفته است كه آن را از كجا نقل نموده، بلكه در پاورقي اشاره شده كه ذيل و پايان حديث در هيچ سندي يافت نشده است.[15] و صدر آن هم از صحيح مسلم (ج 8 ، ص 36 و 154) از طريق ابوهريره نقل شده است[16] كه از جاعلان حديث است، و روايات او هيچ اعتباري از نظرما شيعيان ندارد، لذا اين حديث نمي‌تواند از اعتباري برخوردار باشد.
ثالثا ممكن است مراد از آن معناي كنايي باشد، يعني گمنامي و بي‌نام ونشاني.
توضيح آن اين است كه از حالت‌هاي نامناسب نفس شهرت طلبي است. شهرت طلبي اگر به عنوان يك خواسته جدي در درون نفس انسان در آيد، علاوه بر آلودگي روح، اعمال انسان را رنگ و بوي ريا و شهرت خواهي مي‌دهد، براي درمان اين حالت يكي از راه‌ها اين است كه انسان خود را به گمنامي بزند، و با پوشيدن لباس كهنه (نه آلوده و كثيف، چون ممكن است لباس انسان كهنه باشد ولي تميز) جلو شهرت خواهي را بگيرد، مرحوم نراقي نيز به اين عنوان از حديث فوق استفاده نموده و در ابتداي فصل مي‌گويد: «بدان كه ضد حبّ جاه و شهرت مبحث گمنامي است».[17] در نتيجه اصل و قانون اوّلي پاكيزگي و زيباپوشي است ولي در مواقعي براي درمان روحيه شهرت طلبي كهنه پوشي مطلوب است.
و ممكن است مراد اين باشد كه انسان‌هاي كه نوعاً بر اثر نوع شغل آن‌ها مانند كشاورزي، كارگري و... غالباً غبارآلود و كهنه پوش هستند با نگاهي تحقير آميز به آنها نگاه نكنيد چرا كه ممكن است در بين همان خاكي‌ها و خاك آلوده‌ها، انسان‌هاي وارسته باشند كه در پيشگاه الهي محبوبيت دارند، شاهد اين توجيه روايت قبل از آن است كه مرحوم نراقي نقل فرموده است: «بسا صاحب دو جامه كهنه كه كسي اعتنايي به او نمي‌كند اگر خدا را قسم دهد او را رد نكند. و اگر از خداوند درخواست بهشت كند خدا به او عطا كند ولي از دنيا چيزي به او ندهد».[18]
در نتيجه ، آيات و روايات عديده‌اي داريم كه بر مسأله نظافت و پاكيزگي و آراستگي ظاهر و پوشيدن لباس زيبا و تميز ، و به كار بردن انواع عطرها و... تأكيد وسفارش نموده، لذا آن روايت را بايد توجيه نمود كه يا مراد حالت گمنامي است براي درمان شهرت خواهي نفس، و يا مراد اين باشد كه انسان‌هاي داراي جامه كهنه و فقير و تنگدست را كه شغل و كار آن‌ها به گونه‌اي است كه نوعاً غبارآلودند، تحقير نكنيد ممكن است بين همان‌هاي انسان‌هاي وارسته و محبوب خداوند باشد، گذشته از اين كه روايت مذكور از نظر سندي تمام نيست و نمي‌تواند در مقابل آيات و روايات مخالف استقامت كند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و همكاران، ج 6، ص 147 ـ 153.
2ـ ترجمة الحكم الزاهرة، علي رضا صابري، ج 10، عنوان 230، ج 2، عنوان 389.

پي نوشت ها:
[1] . ر.ك مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، نفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سيزدهم، 1370، ج6، ص150.
[2] . اعراف/32.
[3] . حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 20 جلدي، ج3، ص340ـ341.
[4] . اعراف/33.
[5] . وسائل الشيعه، همان، ج3، ص347، باب 7، احكام ملابس، روايت 4.
[6] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج78، ص335.
[7] . صابري يزدي، علي رضا، الحكم الزاهرة، قم، جامعه مدرسين، چاپ اوّل، ج1، ص356، روايت 2121.
[8] . همان، ج2، ص423، روايت 4400؛ و ر.ک: جامع السعادت، ج1، ص14.
[9] . محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج6، ص439، به نقل از همان، ج2، ص423؛ و ر.ك: حر عاملي، همان، ج3، ص341، روايت 6.
[10] . نهج الفصاحة، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ص122؛ و ر.ک: شيرازي، سيد حسن، كلمه الرسول الاعظم(ص)، بيروت، دارالصادق، ص428.
[11] . اصول كافي، همان، ج6، ص441؛ ر.ك: ابي نصر حسن طوسي، مكارم الاخلاق، بيروت، موسسه الاعلمي، ص103.
[12] . وسائل الشيعه، همان، ج3، ص340، روايت 5.
[13] . نراقي، احمد، معراج السعادة، ‌قم، انتشارات هجرت، چاپ سوّم، 1375، ص603.
[14] . فيض كاشاني، محسن، المحجة‌ البيضاء، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ دوّم، 1403ق 1983م، ج6، ص110.
[15] .همان، ص110، پاورقي شماره 3.
[16] . همان، ص109، پاورقي شماره 1، ‌اخرجه مسلم... من حديث ابوهريره.
[17] . معراج السعاده، همان، ص602.
[18] . همان، ص603.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :