امروز:
دوشنبه 9 اسفند 1395
بازدید :
1558
شفاعت از ديدگاه قرآن
اعتقاد به شفاعت و اين كه پيامبران ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ و اولياء و صالحان در روز رستاخيز درباره كساني كه پيوند ايماني خود را با خدا قطع ننموده و رابطه معنوي خود را با شفيعان درگاه الهي حفظ كرده اند، وساطت و شفاعت خواهند كرد، داراي آثار ارزنده تربيتي است و كاملاً جنبه سازندگي دارد و سبب مي شود كه گروهي از گنهكاران به راه اطاعت باز گردند.
اين بحث زمينه را براي بررسي آيات شفاعت كاملاً آماده مي سازد، از اين جهت لازم است كه مجموع آيات شفاعت يك به يك مورد بررسي قرار گيرد، و هدف گيري آيات روشن شود.
ماده «شفاعت» در قرآن با تمام مشتقات خود «سي بار» در سوره هاي مختلف و گوناگون به طور نفي و اثبات وارد شده است، كه اين خود حاكي از اهميت موضوع مي باشد.
نتيجه گيري صحيح از آيات شفاعت به اين بستگي دارد كه تمام آيات شفاعت به دقت مورد بررسي قرار گيرد و از مجموع، نتيجه واحدي كه هدف همه آيات است گرفته شود.
1- تقسيم بندي آيات مربوط به شفاعت.
گروه نخست
دسته از آيات، شفاعت را به طور مطلق نفي مي كند و آن يك آيه بيش نيست آنجا كه مي فرمايد:
«اي افراد با ايمان از آنچه ما روزي شما كرديم، انفاق كنيد پيش از آن كه روزي فرا رسد كه در آن داد و ستد و پيوند دوستي و شفاعت وجود ندارد، و افراد كافر ستمگرانند».[1]
جمله «ولاشفاعه» مستمسكي است براي كساني كه مي خواهند «شفاعت» را ساخته و پرداخته افكار كاهنان بدانند، ولي با توجه به نكات زير مفاد آيه روشن مي گردد.
اولاً: توجه به يك آيه و چشم پوشي از آيات ديگر، نمي تواند مبناي صحيحي براي تفسير قرآن باشد، زيرا همان طور كه گفته شد مجموع آيات يك موضوع در قرآن، هدف واحدي را تعقيب مي كنند و تا مجموع آيات در نظر گرفته نشود هرگز نمي توان مقصود نهائي قرآن را تعيين نمود.
مثلاً در همين مورد كه قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخيز نفي مي كند، بلافاصله در آيه بعدي كه آيه معروف به «آيه الكرسي» است به وجود شفيعاني تصريح مي كند كه در اذن خداوند درباره گروهي شفاعت خواهند نمود چنان كه مي فرمايد:
«من ذا الّذي يشفع عنده الاّ باذنه». [2]
«كي است كه پيش او شفاعت كند جز به اذن او»؟
با وجود چنين قرينه پيوسته به آيه، و با وجود قرائن فراواني كه در آيات ديگر وجود دارد، بايد مفاد آيه غير آن باشد كه در وهله اول به نظر مي رسد، يعني مقصود نفي شفاعت هاي باطل است نه مطلق شفاعت.
ثانياً: گواه بر اين كه مقصود نفي مطلق شفاعت نيست بلكه هدف نفي قسمتي از شفاعت ( شفاعت باطل ) است همان جمله «ولاخلّه» ( دوستي نيست ) مي باشد.
زيرا ظاهر اين جمله اين است كه پيوند دوستي همه افراد در روز رستاخيز از هم گسسته مي شود، در صورتي كه از آيه ديگر استفاده مي شود كه تنها پيوند دوستي افراد كافر از هم گسسته مي گردد، اما پيوند دوستي افراد پرهيزكار به شكلي كه در دنيا بوده باقي مي ماند چنان كه مي فرمايد:
«اَلاخِّلاءُ يُومُئذٍ بُعضهْم لِبعضٍ عُدوّ الاّ المْتّقَّين». [3]
«دوستان در روز بازپسين دشمنان يكديگرند، مگر افراد پرهزكار ( كه پيوند دوستي آنان باقي مي ماند)».
هر چند ظاهر استثناء «الا المتقين» اين است كه پرهيزكاران دشمن يكديگر نيستند، ولي پس از دقت استفاده مي شود كه نه تنها دشمن يكديگر نيستند بلكه پيوند دوستي آنان باقي مي ماند.
زيرا علت از هم گسستن پيوند دوستي گنهكاران و دشمن شدن آنان نسبت به يكديگر، اين است كه دوستي آنان در اين جهان مايه گمراهي يكديگر مي گرديده، بر عكس دوستي افراد پرهيز كار نه تنها مايه گمراهي نبوده بلكه مايه راهنمائي و وسيله موفقيت هم ديگر محسوب مي شده، با توجه به اين اصل، مي توان گفت كه هدف آيه نه تنها بيان دشمن نبودن افراد پرهيزكار نسبت به يكديگر است بلكه اشاره به بقاي پيوند دوستي اين گروه نيز مي باشد.
خلاصه همان طور كه نمي توان ظاهر جمله «ولا خلّه» را گرفت و گفت در روز باز پسين پيوند دوستي تمام افراد اعم از پرهزكار و غير آنان از هم گسسته مي شود زيرا آيه ديگر به بقاي برخي از پيوند ها تصريح و يا اشاره مي كند، همچنين نمي توان جمله «ولا شفاعه» را گواه بر نفي مطلق شفاعت گرفت زيرا برخي از آيات، شفاعت را تحت شرائطي امضاء و تصحيح مي كنند.
ثالثاَ: مقصود از انفاق در آيه همان اداء زكات است و در اهميت اين فريضه همين كافي است كه ذيل آيه كساني را كه از دادن «زكات» خود داري مي كنند كافر خوانده، مي گويد:
«والكافرون هم الظالمون» «افراد كافر ستمگرانند» .
همچنان كه در آيه مربوط به فريضه حج چنين مي فرمايد:
«و من كفر فان الله عنيّ عن العالمين».[4]
«هر كس كفر بورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است».
جمله «و من كفر» به جاي جمله «ومن لم يحج» قرار گرفته است و علت اين كه خداوند مطلب را به جملـه «من كـفر» اداء نمود اين است كه روشن سازد كه اداء فريضه حج آن چنان اهميت دارد كه ترك آن، به منزله كفر به خدا تلقي مي گردد.[5]
با توجه به اين مطلب مي توان گفت: آيه ناظر به نفي شفاعت در مورد گروهي است كه اصلاً ايمان نياورده اند و اگر هم ايمان دارند ايمان آنان آنچنان ضعيف است كه آنها را بر اداء يك چنين فريضه بزرگ اسلامي تحريك نمي كند و به طور مسلم هر دو دسته به حكم آيه از شفاعت محروم خواهند بود.
به خواست خداوند در بحثهاي آينده ثابت خواهيم نمود كه شفاعت پيامبران و صالحان درباره آن گروهي است كه براي شفاعت قابليت و استعداد داشته باشند، و پيوند ايماني خود را با خدا قطع نكرده و ارتباط معنوي آنان با عزيزان درگاه الهي باقي مانده باشد و گروهي كه آيه از آنها نفي شفاعت مي كند يا كافر و غير مومن هستند و يا مسلمانند ولي زكات مال خود را نمي پردازد و اين دو گروه شايسته شفاعت نيستند، و اين، دليل بر نفي شفاعت از ديگران نمي گردد.
گروه دوم
آياتي است كه شفاعت مورد نظر يهود را نفي مي كند زيرا آنان درباره شفاعت عقيده خاصي داشتند كه هم اكنون توضيح داده مي شود، آيات مربوط به اين قسمت عبارت اند از:
«از آن روز بترسيد كه كسي به جاي كسي مجازات نمي گردد، نه شفاعت پذيرفته مي شود، و نه غرامت و بدل قبول مي گردد و آنان ياري نمي شوند» .[6]
اصولاً ملت يهود خود را ملت برگزيده و رشته جداگانه بافته مي انديشيدند، و گوش همه جهانيان اين جمله را از آنان شنيده است كه ما امت برگزيده خدا هستيم. نه تنها آنان بلكه به نقل قرآن، مسيحيان نيز چنين عقيده اي را درباره خود داشتند چنانكه قرآن مجيد مي فرمايد:
«و قالت اليهود و النّصاري نحن ابناء الله و احبّاوه».[7]
«يهود و نصارا گفتند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستيم».
آنان نجات در آخرت را از آن كسي مي دانستند كه به خاندان اسرائيل منتسب گردد، تو گوئي انتساب به فاميل اسرائيل و يا انتساب به يكي از دو آئين هر چند عملي در كار نباشد، مايه نجات انسانها است تا آنجا كه قرآن از آنان نقل مي كند:
«و قالوا لن يدخل الجنّه الاّ من كان هوداً او نصاري».[8]
«گفتند كه به بهشت جز يهودي يا مسيحي وارد نمي شود».
قرآن به طور آشكار با اين فكر مبارزه مي كند كه انتساب به فاميل اسرائيل و يا انتساب به آئيني در نجات انسان كافي باشد بلكه مايه نجات را ايمان قلبي و تسليم باطني و عمل نيك مي داند و در بي پايگي انتساب لفظي و فاميلي چنين مي فرمايد:
«اين مطلب كه بهشت تنها از يهوديان و مسيحيان ( لفظي و اسمي است) آرزوئي بيش نيست و اگر راست مي گويند براي گفتار خود دليلي بياورند، بلكه بهشت از آن كسي است كه با سراسر وجود خود تسليم خدا باشد و عمل نيك انجام دهد، براي چنين فردي در پيشگاه خدا اجر و پاداش هست» . [9]
گستاخي آنان به جائي رسيده بود كه با كمال بي شرمي مي گفتند:
«وقالوا لَن تَمُسّنا النّارْ اِلاّ اَيّاماً مُعدوده قُل اَتّخذتُم عِند اللهِ عُهداً»[10].
«( مي گفتند: ) ما جز چند روزي در آتش دوزخ نخواهيم سوخت تو گوئي از خداوند براي اين مطلب پيماني گرفته اند».
اين دو آيه درباره چنين ملت متكبر و خود خواه سخن مي گويد و شفاعت مورد اعتقاد آنان را كه هيچ نوع قيد و شرطي براي آن قائل نبودند، نفي مي كند.
در اين صورت، اين دو آيه نمي تواند ناظر به شفاعتي باشد كه خود قرآن و آئين اسلام آن را تحت شرائطي تصويب كرده و اعلام داشته است.
از اين جهت هنگامي كه بزرگان علم تفسير به شرح اين دو آيه مي رسند مي گويند:
اين دو آيه مربوط به نفي شفاعتي است كه يهود درباره خود معتقد بودند و مي گفتند:
پيامبرزاده ايم و در روز رستاخيز به همين جهت مورد شفاعت قرار خواهيم گرفت.[11]
گروه سوم
آياتي كه صريحاً مي گويد كه روز رستاخيز براي گروه كافر شفيع و شافعي وجود ندارد و يا شفاعت شافعان به حال آنان سودي نمي بخشد مانند:
1. «... افرادي كه روز رستاخيز را در گذشته فراموش كرده بودند به خود آمده مي گويند رسولان پرورگار ما آمدند آيا ما شفيعاني داريم كه در حق ما شفاعت كنند يا ما را به دنيا باز گردانند تا اين بار غير آنچه را كه عمل مي كرديم عمل كنيم ( آنان بايد بدانند كار از كار گذشته ) و ضرر كرده اند و خود را در معرض عذاب قرار داده اند و آنچه را كه بر خدا افترا مي بستند ( بتها مقربان درگاه خداوند هستند ) باطل از آب ‌درآمد». [12]
طلب كنندگان شفاعت در اين آيه، همان منكران روز رستاخيزند و جمله «قد خسروا ...» گواه بر اين است كه براي آنان شافعاني نيست و اگر شفيعاني براي آنان بود هرگز صحيح نبود گفته شود كه «قَد خَسروا اَنفُسُهْم ...».
2- «( هنگامي كه آنان با معبود هاي خود به آتش افتادند، رو به معبودهاي خود كرده مي گويند: ) ما شما را در پرستش، با خداوند جهان، يكسان قرار داديم، ما را گروه مجرمان گمراه كردند براي ما نه شافعي هست و نه دوست مهرباني».[13]
3- «و كُنّا نُكذّبْ بِيومِ الدّينِ حُتّي اَتاَنا اليقينْ فَما تَنفَعْهْم شَفاعُهْ الشّافِعين».[14]
«روز رستاخيز را انكار كرديم تا آن كه براي ما يقين آمد، در اين موقع شفاعت شافعان به حال آنان فائده اي نمي بخشد».
مفسران مي گويند: مقصود از شافعان در آيه همان شافعان حقيقي هستند نه شافعان پنداري مانند بت، كه گروه بت پرستان آنها را شافعان خويش مي پنداشتند ( چنانكه در آيات مربوط به اين گروه خواهيم گفت ) و علت اين كه شفاعت آنان درباره اين گروه سودي نمي بخشد اين است كه اين افراد بر اثر كفر و انكار روز بازپسين و ارتكاب يك رشته جرائم بزرگ، و ترك فرائض چنانكه در آيات قبل از دو آيه مورد بحث، تصريح شده است[15]، شايسته شفاعت نيستند زيرا كوچكترين ارتباط ايمان با خدا نداشته و پيوند معنوي خود را با شافعـان قـطع كرده اند.
اين افراد بر اثر دوري از تقوي و پاكي، هرگز به وسيله شفاعت پاك و طاهر نمي شوند، و بر اثر نداشتن قابليت، شفاعت به حال آنان سودي نمي بخشد و به عبارت ديگر، شفاعت صالحان درباره افراد، منوط به اذن خدا و رضاي او است و اذن خدا درباره گروهي است كه با او ارتباط داشته باشند و مورد رضايت او قرار گيرند. البته احتمال دارد كه مقصود از شافعان در آيه، شافعان پنداري آنان باشد زيرا سياق آيات مي رساند كه آنان بت پرست بوده و به روز رستاخيز ايمان نداشتند.
در هر حال شفاعت درباره اين گروه موثر نمي گردد يا به خاطر نبودن لياقت در مورد شفاعت و يا به علت نبودن شايستگي در شفيع هاي پنداري.
در هر صورت نبودن شفيع براي گروه كافر و منكران معاد در روز رستاخيز ( همچنان كه مفاد دو آيه نخست است) و يا سودمند واقع نشدن شفاعت شافعان در حق آنان ( مفاد آيه سوم ) منافاتي با ثبوت شفاعت درباره اهل ايمان ندارد.
گروه چهارم
آياتي است كه از شفيع بودن بتها انتقاد مي كند.
مراجعه به آيات قرآن و تاريخ عرب جاهلي روشن مي سازد كه بت پرستان، بتهاي چوبي و سنگي و فلزي را مي پرستيدند و چنين مي پنداشتند كه با پرستش معبودهاي مصنوعي، مي توانند رضا و توجه آنان را به خود جلب نمايند تا در درگان الهي شفيعان آنان باشند.
قرآن مجيد به عناوين گوناگون نه تنها از عبادت و پرستش آنها نهي مي كند، بلكه از شفيع بودن آنان شديداً انتقاد مي نمايد، و توجه مي دهد كه اين معبودهاي ناچيز كه مالك خير و شر خويش نيستند، چگونه مي توانند عذاب الهي را از ديگران دفع كنند. اينك اين دسته از آيات:
1- «( به گروه بت پرست گفته مي شود ) چرا ما شفيعان شما را كه آنها را شريكان «خدا» مي پنداشتيد، نمي بينيم، پيوندهاي شما با آنها قطع شد و آنچه درباره اين بتها تصور مي نموديد ( شريكان خدا مي دانستيد ) باطل گرديد».[16]
2- «موجوداتي را مي پرستند كه ضرر و سودي به آنها نمي رساند، و مي گويند آنها شفيعان ما در پيشگاه خداوند مي باشند بگو آيا خبر از چيزي مي دهيم كه در آسمانها و زمين خدا از آن خبر ندارد، پيراسته است خدا از آنچه براي او شريك قرار مي دهيم».[17]
4- «وُ لَم يُكن لَهم مِن شُركائِهِم شُفعاءُ و كانوا بِشُركائِهِم كافرين».[18]
«( روز رستاخيز ) از ميان بتهائي كه مي پرستيدند و شريك خداوند تصور مي كردند، شفيعاني براي آنان نبود ( آنان در آن روز ) معبود بودن آنها را انكار مي نمايند».
5- «اَم اتّخذوا من دون اللهِ شُفعاءَ قُل اَوُلَو كانوا لا يُملِكون شَيئاً و لا يُعقِلون».[19]
«بلكه آنان شفيعاني جز خدا اتخاذ نموده اند، بگو با اين كه آنها مالك چيزي نبوده و تعقلي ندارند (باز آنها را شفيع مي پنداريد )».
با توجه به متن اين آيات، و قرائني كه در قبل و بعد آنها است، روشن مي گردد كه هدف همگي انتقاد از شفيع بودن بت ها مي باشد، و مفاد آنها نفي شفاعت به طور مطلق نيست بلكه هدف، انتقاد از شفيع بودن بت ها زيرا اين موجودات ( كه به تعبير قرآن عقل و شعوري ندارند و مالك چيزي نيستند ) چگونه مي توانند از ديگري دفع ضرر كنند.
3- «آيا من جز خدا، خداياني براي خود انتخاب كنم، در صورتي كه هر گاه از طرف خدا ضرري ( كيفر ) متوجه من مي گردد، شفاعت آنان سودي نبخشيده و مرا نجات نمي دهد».[20]
گوينده اين سخن طبق نقل مفسران، حبيب نجار است كه به حمايت از رسولان عيسي برخاسته، و از توجه به بتها و اعتقاد به شفاعت آنها انتقاد مي كند.
بنابر اين مجموع آيات نفي كننده شفاعت در چهار گروه خلاصه مي گردد. حضرت استاد علامه طباطبائي در مفاد آيه هاي نفي كننده شفاعت بياني دارند، كه خلاصه آن را در اين جا مي آوريم:
«اقوام گذشته، اعم از بت پرستها و غير آنها ، معتقد بودند كه زندگي آخرت نيز يك نوع حيات دنيوي است كه قانون اسباب و تأثير و تأثرات مادي و طبيعي، عيناً در آن حكم فرماست، لذا انواع قربانيها و هدايا را بخدايان خود تقديم مي داشتند، تا از گناهان آنها صرف نظر كرده و يا در احتياجات، آنها را كمك كنند، و يا آنها را وسيله شفاعت خود قرار مي دادند و يا فداء و بدلي براي جرايم خود تهيه مي كردند. و يا از اشخاص و اسلحه استمداد مي جستند، تا آنجا كه انواع زينت آلات و اسلحه را با مردگان خود دفن مي كردند، به اين خيال كه در آخرت از آن استفاده كرده و يا به وسيله آن، از خود دفاع كنند، گاهي كار به اينجا مي رسيد كه بعضي از كنيزان را براي مأنوس شدن ميت و يا بعضي از شجاعان زميني را براي كمك وي، همران او دفن مي نمودند امروز هم در موزه ها در ميان آثار مختلف زميني، عتيقه هاي فراواني يافت مي شود كه از آن دوران است.
در ميان ملل مختلف اسلامي نيز عقايد گوناگوني شبيه اين عقايد ديده مي شود كه بعنوان توارث از آن زمان باقيمانده ، و چه بسا در طي دورانهاي مختلف رنگهاي تازه اي به خود گرفته است با اين كه قرآن تمام اين آراء سست و عقايد غلط را باطل شمرده و صريحاً اعلام كرده است كه:
«والامر يومئدٍ لله». [21]
«در آن روز حكم و فرمان براي خداست».
و نيز فرمود:
«وُرأوْ العُذابُ و تَقَطَّعُت بِهِمْ الاسبابْ».[22]
«عذاب را مي بينند و اسباب بر آنها قطع خواهد شد».
«مسلماً فرد، فرد بسوي ما آمديد، همانطور كه بار اول شما را آفريديم و آنچه به شما داده بوديم پشت سر انداختيد و شفيعانتان را كه خيال مي كرديد شريك در ( شفاعت يا خلقت ) شما هستند با شما نمي بينيم، رابطه ميان شما قطع شد و آنچه را خيال مي كرديد بر باد رفت».[23]
«در آنجا ( قيامت ) هر كس آنچه را پيش فرستاده آزمايش مي كند و به سوي خداوند، مولاي حقيقي خود بازگشت داده مي شوند، و آنچه افتراء مي بستند از آنها گم و نابود مي شود».[24]
و مانند اين آيـات كه خداونـد در طـي آنـها بيـان كرده است كـه عـالـم آخرت از اين اسباب دنيوي خالي و از ارتباطات طبيعي بر كنار است، روي اين اصل تمام آن عقايد و اوهام بطور اجمال باطل مي شود. [25]
قرآن در اين آيات به طور اجمال مطلب را بيان كرده است ولي در آيات ديگر تفصيلاً به بيان مطلب پرداخته و يك يك آن عقايد را ابطال نموده و مي فرمايد:
«از روزي بپرهيزيد كه كسي را، جاي كسي نمي گيرند، و از او شفاعت پذيرفته نمي شود، و غرامتي از آن گرفته نشده و هرگز كمك كرده نمي شوند».[26]
«يُوم لابُيع فيه ولا خُلّه وُ لا شفاعهْ».[27]
«روزي كه نه خريد و فروش در آن است و نه دوستي و نا شفاعت».
«يُومُ لا يْغني مُوليً عُن مُوليً شيئاً».[28]
«روزي كه ابداً دوستي به درد دوست ديگر نمي خورد».
«يُوم تُولّون مْدُبِرين ما لَكم مِن اللهِ مِن عاصمٍ».[29]
«روزي كه ( به هرسو) فرار مي كنيد و هيچ پناهي از (عذاب ) خدا نيست».
«ما لكم لا تَناصَرونُ بُل هْم اليُومُ مْستسلِمْون».[30]
«چرا از يكديگر ياري نمي جوئيد؟ ولي امروز آنها كاملاً تسليم اند». «چيز هائي را غير از خدا مي پرستند كه نه به آنها ضرر مي زند ( كه از زيان آن بترسند ) و نه به آنها منفعت مي رساند ( كه توقع نفع آنرا داشته باشند ) و مي گويند اينها شفيعان ما در نزد خدا هستند، بگو: آيا شما مي خواهيد خدا را از چيزي كه در تمام زمين و آسمانها علم به آن ندارد با خبر سازيد خدا از شرك آنها منزه و بالاتر است».[31]
«ما لِلظّالمين من حميمٍ و لا شفيعٍ يْطّاعْ».[32]
«براي ستمكاران خويشاوندي كه بدرد آنها بخورد و شفاعت كننده اي كه شفاعتش قبول شود نخواهد بود». «فما لُنا مِن شافِعينْ ولا صَديقٍ حميم».[33]
«براي ما ( گمراهان ) هيچ شفاعت كننده و دوستي مهربان نيست».
وامثال اين آيات كه وقوع شفاعت مورد تخيل مردم آن زمان و تأثيراسباب و وسائط را در قيامت نفي مي كند[34].
ولي با اين همه نفي و انكار، اسلام عقيده به شفاعت را، بسان برخي ديگر از عقايد پيشينيان اصلاح نموده در عين اين كه اين گونه اعتقادات را به باد انتقاد گرفته، و نظام اخروي را غير از نظام اين جهان دانسته است اما اصل وجود شفاعت را انكار نكرده و آن را اصالتاً حق خدا دانسته و براي اولياء وي تحت شرايطي كه مهم آنها، اذن الهي است، ثابت دانسته است.
در اين موقع ميان آيات نافي و مثبت كوچكترين اختلافي وجود ندارد زيرا ناقي ناظر بر رد عقايد بت پرستان و اقوامي مشابه آنها است ولي آيات مثبت شفاعت، ناظر به شفاعت صحيح است كه مبتكر آن قرآن و شارح آن احاديث اسلامي است.
گروه پنجم
در اين بخش به آياتي بر مي خوريم كه شفاعت را مختص خدا مي داند و مي گويد :
جزا دهنده و شفيعي نيست و شفاعت همگي مربوط به او است، آيات اين قسمت عبارتند از:
1- «با اين قرآن كساني را كه اميد دارند به سوي پروردگار خود باز گردند، بيم بده، و نصيحت كن زيرا براي آنان جز خدا حامي و شفيعي نيست شايد آنان پرهيزكار گردند».[35]
2- «با كساني كه دين خود را بازيچه خود قرار داده، و زندگي دنيا، آنان را فريفته است مجالست مكن، آنان را تذكر بده تا مبادا هر شخصي تسليم نتيجه اعمال خود شود در حالي كه براي او جز خدا حامي و شفيعي نيست».[36]
3- «خداوند كه آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها قرار داد در شش دوره آفريد، سپس بر عرش قدرت مسلط گرديد، براي شما جز خداوند حامي و شفيعي نيست چرا متذكر نمي شويد»؟[37]
4- «قل لله الشَّفاعه جميعاً له ملك السماوات و الارض ثمّ اليه ترجعون».[38]
«بگو: شفاعت همگي مال خدا است و او مالك آسمانها و زمين است سپس به سوي او باز مي گرديد».
اين گروه از آيات به روشني مي رسانند كه شفاعت از آن خدا است و همه اش در دست او است و كسي حق شفاعت ندارد.
افراد غير وارد در مسائل مذهبي، با ملاحظه آيه اخير «قل لله اشَّفاعه جميعاً» «بگوكه شفاعت از آن خدا است» قدري درباره شفاعت ترديد كرده و مي گويند با وجود چنين انحصاري چگونه مي توان گفت در روز رستاخيز غير از خداوند شفيعاني نيز داريم.
پاسخ اين گفتار روشن است زيرا گذشته از تحقيقي كه پيرامون آيات شفاعت و چگونگي دلالت آنها به عمل خواهيم آورد، ما قبل آيه گواه بر اين است كه هدف آيه كوبيدن پندار بت پرستان است كه بتها را شفيعان خود مي دانستند، قرآن مجيد براي ابطال اين انديشه مي گويد: «لله الشَّفاعه جميعاً» «شفاعت از آن خدا است و بس، نه از آن بتها».
و هر گز آيه ناظر به شفاعت ديگر شفيعان مانند پيامبران و اولياع و صلحي نيست، در اين باره كافي است ما قبل آيه را ملاحظه بفرمائيد، اينك متن آيه ما قبل:
«ام اتَّخذوا من دون الله شفعاء قل اولو كانوا لا يملكون شيئاً و لايعقلون». [39]
«يا اين كه غير از خدا شفيعاني براي خود گرفته اند بگو هر چند آنها مالك چيزي نباشند و مطلبي درك نكنند».
آنگـاه در آيـه بعدي مي فرمايد: «قل لله الشفاعه جميعاً...» «بـگـو شفـاعت از آن خـدا است ...». با ملاحظه ما قبل آيه روشن مي شود كه نفي و اثبات در دو آيه، مربوط به خدا و بتها است كه اين حق را از بتها سلب كرده و براي خدا ثبت مي كند و هرگز آيه ناظر به ديگر شافعان نيست كه در آيات قرآن پذيرفته شدن شفاعت آنان قطعي اعلام گرديده است.
گروه ششم
در اين گروه به آياتي بر مي خوريم كه با صراحت هر چه كاملتر، شفاعت غير خدا را در محكمه الهي به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته و غير قابل رد مي داند، هر چند آن را از نظر شفيع و شخصي كه مورد شفاعت قرار مي گيرد، محدود و مشروط معرفي مي كند.
از نظر شفيع شرائطي دارد كه شرط مهم آن اين است كه شفاعت بايد به اذن خدا باشد و بدون اذن او هيچ گاه اثري نخواهد داشت.
از نظر مورد شفاعت نيز شرائطي دارد كه به طور اجمال اين است كه شخصي كه مورد شفاعت قرار مي گيرد بايد جلب رضايت خدا را بنمايد، در اين گروه از آيات، نام و خصوصيات شافعان مكتوم مانده و بيان نگرديده و تنها به ذكر صفات و شرائط پذيرفته شدن شفاعت آنها اكتفا شده است.
اينك متن آيات اين گروه:
1- «مُن ذَاالّذي يُشْفَعْ عنده الا بِاِذنهِ».[40]
«كيست كه بدون اذن او شفاعت كند».
ظاهر آيه اين است كه هيچ كس بدون اذن او شفاعت نخواهد كرد، ولي تلويحاً مي رساند كه در روز بازپسين شفيعان هستند كه به اذن او شفاعت مي كنند.
2- «ما مِن شَفيعٍ الاّ مِن بُعدِ اِذنهِ».[41]
«شفيعي نيست مگر بعد از اذن او».
برخي اين آيه را مربوط به شفاعت مورد بحث مي دانند ولي در آينده خواهيم گفت ممكن است اين آيه مربوط به شفاعت اصطلاحي نباشد.
3- «لا يُملكونُ الشَّفاعهُ الاّ مُن اَتّخَذَ عِندُ الرحمانِ عهداً».[42]
«( هيچ يك از معبودهاي آنان) مالك شفاعت نمي گردد مگر آنكه با خدا عهدي داشته باشد».
يعني تنها گروهي مي توانند شفاعت نمايند كه خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خدا چنين عهدي داشته باشند، و خدا از ميان معبودهاي باطل آنان، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده كه به وحدانيت خدا و يگانگي معبود گواهي دهند چنانكه توضيح آن در ششمين آيه اين بخش خواهد آمد.
4- «يُومئذٍ لا تَنفَعْ الشفاعه الاّ من اَذِنُ لَه الرحمانْ و رُضِيُ له قَولاً».[43]
«در روز رستاخيز شفاعت كسي درباره كسي مفيد واقع نمي شود مگر شفاعت كسي كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضي گردد ( سخني نگويد كه خشم خدا را بر انگيزد )».
5- «وُلا تَنفعْ الشَفاعُه عِندهْ اِلاّ لِمُن اَذِنُ لَهْ».[44]
«شفاعت كسي سودي نمي بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد».
6- «كساني كه جز خدا مورد پرستش واقع مي شوند ( مانند بتها و ملائكه و مسيح ) هرگز مالك شفاعت نمي شوند، مگر آن گروه كه به حق گواهي دهند و از صميم دل به آن عالم باشند».[45]
جمله «وُلا يُمًلِكْ الّذينُ يُدًعْونُ من دونه الشفاعه» حاكي است كه تمام معبودهاي جهان اعم از فرشته و انسان و ... ، مالك شفاعت نمي باشند و توانائي بر آن كار ندارند.
جمله «اِلاّ مِن شَهِدُ بالحُقِّ» گروهي را استثنا مي كند و آنها كساني هستند كه به «حق» كه همان توحيد و يگانگي خدا است گواهي دهند، و معترف باشند كه خداوند جهان يكي است مانند فرشتگان و پيامبراني مانند مسيح كه معبود گروهي مي باشند اما خود بر بندگي خويش و وحدانيت معبود حقيقي گواهي مي دهند.
در اين صورت يكي از شرائط پذيرفته شدن شفاعت اين است كه شفيع بر يگانگي خدا گواهي دهد.
هرگاه گواهي به توحيد خدا، شرط پذيرفته شدن شفاعت شفيع باشد، قطعاً مورد شفاعت نيز بايد داري چنين شرطي باشد. دقت در اين آيات ما را به نكات زير رهبري مي كند:
1- گروهي كه در روز رستاخيز به طور قطع و يقين تحت شرائطي شفاعت خواهند نمود در اين آيات از نام و نشان آنان گفتگوئي به ميان نيامده است.
2- يكي از شرائط نفوذ شفاهت، اذن الهي است چنانكه لفظ «الا باذنه» و مانند آن بر اين گواهي مي دهند.
3- به يگانگي خدا گواهي دهد چنانكه از جمله «الاّ من شهد بالاحقّ» بر مي آيد.[46]
4- در خواست شفاعت آميخـتـه به سخني كـه خشم خدا را بر مي انگـيزد نباشـد چنانكه مي فرمـايد: «وُرُضيُ لَهْ قَولاً» و شايد مقصود اين است كه درباره افرادي درخواست شفاعت نكند كه هر گز شايستگي شفاعت را ندارند.
5- پيمان شفاعت با خداوند داشته باشند چنانكه جمله «الاّ من اتخذ عند الرّحمان عهداً» اين حقيقت را مي رساند.
گروه هفتم
در اين بخش آياتي را مي خوانيم كه نه تنها به طور كلي از وجود شافعاني خبر مي دهد كه درباره بندگان گنه كار شفاعت مي كنند بلكه انگشت روي نام و مشخصات آنها گذارده و معين مي كند مانند:
«گويند: خداوند از فرشتگان فرزنداني براي خود انتخاب كرده است ( چنين نيست ) بلكه آنان بندگان گرامي خدا هستند، هرگز بر فرمان او سبقت نمي گيرند و به آن عمل مي كنند، خداوند از پيش آنها و پشت سر آنها آگاه است، و درباره كساني شفاعت مي كنند كه مورد پسند خدا باشند».[47]
«چقدر فرشتگاني در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره افراد سودي نمي بخشد مگر آن كه خدا به هر كسي بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي گردد».[48]
در اين آيه فرشتگان آسمانها شفيعان معرفي شده اند كه به اذن خداوند مي توانند شفاعت كنند.
«حاملان عرش و كساني كه در اطراف آن قرار دارند، خدا را تسبيح مي گويند و به او ايمان مي آورند و درباره افراد با ايمان طلب آمرزش مي كنند».[49]
اين آيه با صراحت كاملتر مي گويد كه حاملان عرش الهي و كساني كه دور آن قرار دارند در حق افراد با ايمان طلب آمرزش مي كنند از آنجا كه زمان طلب مغفرت محدود نيست و به حكم اين كه براي استغفار، ظرف و زماني معين نكرده است شامل روز رستاخيز نيز مي گردد.
يكي از معاني شفاعت، دعاي شفيع در حق شخص مورد شفاعت است كه با او ارتباط معنوي دارند، از اين جهت حاملان عرش و آنها كه در اطراف آن قرار دارند ، با طلب آمرزش خود درباره افراد با ايمان به اذن الهي شفاعت مي كنند.
با توجه به توضيحات مذكور، اين آيه يكي از دلائل شفاعت مي‌باشد.

[1] . سوره بقره، آيه
[2] . سوره بقره ، آيه ي 255 .
[3] . سوره زخرف، آيه 67.
[4] . سوره آل عمران، آيه 97.
[5] . كشاف، ج 1، ص 291.
[6] . سوره بقره، آيه 48 .
[7] . سوره مائده، آيه 18.
[8] . سوره بقره، آيه 111 .
[9] . سوره بقره ، آيه 111 و 112 .
[10] . سوره بقره ، آيه 80 .
[11] . كشاف ج 1، ص 215 و مجمع اليان، ج 1، ص 103.
[12] . سوره اعراف ، آيه 53 .
[13] . سوره شعراء ، آيه 101 _ 98 .
[14] . سوره مدثر، آيه هاي 48 _ 46.
[15] . << ما سُلُككم في سُقرٍ ، قالو ا لم نَكْ مِنُ المصلينُ، وُ لم نَكْ نُطعمْ المِسكينُ و كُنا نَخُوضُ مُعُ الخائِضِينُ >> سوره مدثر، آيه 45 _ 42.
<< چه چيز شما را وارد دوزخ ساخت، مي گويند: نماز نمي گزارديم، مستمندان را اطعام نمي كرديم، و در باطل فرو مي رفتيم>>.
[16] . سوره انعام ، آيه ي 94.
[17] . سوره يونس ، آيه ي 18.
[18] . سوره روم ، آيه ي 13 .
[19] . سوره روم ، آيه ي 13 .
[20] . سوره يس ، آيه ي 23 .
[21] . سوره انفطار ، آيه ي 19 .
[22] . سوره بقره ، آيه ي 166 .
[23] . سوره انعام، آيه ي 94 .
[24] . سوره يونس ، آيه ي 30 .
[25] . منظور اين نيست كه در آخرت علل بكلي از اثر مي افتند و هيچگونه تأثير و تاثري ندارند بلكه منظور اين است كه اين اسبابي كه در عالم دنيا وجود دارند، در آنجا از كار افتاده و بدرد نمي خورد و اين ترتيباتي كه مردم دنيا براي رسيدن بمنافع و فرار از مجازاتها مي دهند در نجا كوچك ترين اثري ندارد و بعبارت ديگر نظام در آنجا نظام ديگري غير از نظام دنيوي است.
[26] . سوره بقره، آيه ي 48 .
[27] . سوره بقره، آيه ي 254 .
[28] . سوره دخان، آيه ي 33 .
[29] . سوره مومن، آيه ي 33 .
[30] . سوره صافات، آيه ي 25 و 26 .
[31] . سوره يونس، آيه ي 18 .
[32] . سوره مومن، آيه ي 18 .
[33] . سوره شعراء، آيه ي 100 و 101 .
[34] . الميزان، ج 1، ص 156 و 157 .
[35] . سوره انعام، آيه ي 51 .
[36] . سوره انعام، آيه ي 70 .
[37] . سوره سجده ، آيه ي 4 .
[38] . سوره زمر، آيه ي 44 .
[39] . سوره زمر، آيه ي 43 .
[40] . سوره بقره ، آيه ي 255 .
[41] . سوره يونس ، آيه ي 3 .
[42] . سوره مريم ، آيه ي 87، مقصود از لايملكون همان معبودهاي باطل است كه در آيه ي 81 همين سوره ( و اتَّخذوا منْ دون الله الههً ) وادر شده است.
[43] . سوره طه ، آيه ي 109 .
[44] . سوره سبا ، آيه ي 23 .
[45] . سوره زخرف ، آيه ي 86 . . . ضمير متصل ( يدعون ) حذف شده است و تقدير كلام چنين است: ( يدعونهم ) .
[46] . مقصود از حق ، يا اعتقاد به وجود خدا و يا گواهي به صفات او است كه مهم آنها مسئله توحيد و يكتائي است.
[47] . سوره انبياء ، آيه هاي 28 _ 26 .
[48] . سوره نجم ، آيه ي 26 .
[49] . سوره غافر ، آيه ي 7 .
آيت الله سبحاني- با تلخيص از منشور جاويد، ج 8 ، ص 28-51
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :