امروز:
يکشنبه 3 بهمن 1395
بازدید :
1098
آثار اخلاقي و تربيتي شفاعت
هر چند از نظر بحث‌هاي كلاسيكي لازم است كه، دلائل شفاعت را از نظر قرآن و حديث مورد بحث و بررسي قرار دهيم سپس به آثار تربيتي و انقلابي آن بپردازيم، زيرا تا وجود چيزي از نظر عقل و نقل ثابت نگردد، بحث پيرامون آن جنبه فرضي خواهد داشت.
اما چون امروز از ديد بسياري از خوانندگان، اهميت و لزوم بحث پيرامون يك ايده مذهبي، در گرو آثار تربيتي و سازندگي آن است؛ و اگر يك ايده مذهبي در اين مسير قرار نگيرد آن را از مسائل درجه دو مذهبي مي‌شمارند و احياناً خود را موظف به غور و بحث در آن نمي‌دانند.
روي اين لحاظ براي نشان دادن اهميت بحث و اين كه ايده «شفاعت» حتي روي مقياسي كه آنان براي درجه بندي مسائل مذهبي ترتيب داده‌اند از مسائل درجه يك مي‌باشد، بحث پيرامون آثار تربيتي و اصلاحي آن را بر ديگر بحث‌ها مقدم داشته ابتداء در اين مورد به بحث و گفتگو مي‌پردازيم. اعتقاد به شفاعت پديد آورندة اميد در دل گنهكاران، و مايه بازگشت آنان در نيمه زندگي، به سوي خدا است، و اگر حقيقت شفاعت درست مورد بررسي قرار نگيرد، خواهيم ديد كه اعتقاد به شفاعت اولياء خدا، نه تنها مايه جرأت و موجب سرسختي با خدا نمي‌باشد، بلكه سبب مي‌شود كه گروهي باميد اين كه راه بازگشت به سوي خدا به روي آنان باز است، بتوانند به وسيله اولياء خدا، آمرزش الهي را نسبت به گذشته جلب كنند و از عصيان و سركشي و سرسختي دست برداشته به سوي حق بازگردند.
نه تنها شفاعت در زندگي انسانها، اين نقش را بر عهده دارد، بلكه پذيرش توبه، و در سطح وسيعتر موضوع «انتظار فرج» و اميد به بهبود وضع آينده اجتماع، از عوامل سازنده و نيرو بخش در دگرگون ساختن اوضاع و نابساماني‌هاي بشر مي‌باشد و او را از محيط تيره و تار يأس و نوميدي، به فضاي روشن رجاء و اميدواري وارد مي‌كند.
اعتقاد به شفاعت اولياء خدا ( البته با شرايط خاصي) درباره گنهكاران سبب مي‌شود كه فرد گنهكار معتقد گردد كه وي از اين به بعد مي‌تواند سرنوشت خود را دگرگون سازد، و اعمال ديرينه وي طوري نيست كه براي او يك سرنوشت شوم قطعي و غير قابل تغيير ساخته باشد، بلكه او از همين حالا به كمك اولياء خدا و تصميم راسخ خود بر اطاعت و فرمانبرداري از خدا، مي‌تواند سرنوشت خود را عوض كند، و درهاي سعادت را به روي خود باز كند، ولي برعكس، يأس و نوميدي و اين كه ديگر كاري از او و ديگران ساخته نيست، چراغ اميد را در شبستان عمر انسان خاموش مي‌سازد.
جواني كه در طول زندگي، گناهان و لغزشهائي داشته است هرگاه معتقد گردد كه كارهاي زشت پيشين او، آن چنان كاخ سعادت وي را ويران كرده كه ديگر قابل ترميم نيست، و براي او يك سرنوشت قطعي پديد آورده كه به هيچ وسيله‌اي نمي‌توان آن را دگرگون ساخت، و آمرزش خدا را به خويش جلب نمود، و حتي توبه و پشيماني و شفاعت و كمك خواهي از اولياء حق، نمي‌توانند سرنوشت او را دگرگون سازند، يك چنين اعتقاد نه تنها از حجم گناه او نمي‌كاهد، بلكه سبب مي‌شود كه پرونده زندگي وي روز به روز سياه تر، و بار گناه او سنگين تر شود. زيرا او با خود چنين فكر مي‌كند: اكنون كه راه بازگشت به روي من باز نيست و از اين به بعد هر نوع قدم نيكي در راه اطاعت خدا بردارم سودي به حال من نخواهد داشت، ديگر جهت ندارد كه من در نيمه عمر، رنج اطاعت را بر خود هموار سازم، و از گناهان لذت بخش دست بردارم. ولي برعكس اگر روزنه اميد را به روي خود باز ببيند. و بداند كه از همين حالا مي‌تواند وضع خود را در آينده دگرگون سازد در اين صورت كوششي مي‌كند كه گذشته را جبران كند و به وضع خود در آينده بهبودي بخشد.
از اين گذشته شفاعت اولياء خدا منوط به اذن پروردگار جهان است، و تا اجازه خدا نباشد، هيچ كس نمي‌تواند، شفاعت نمايد، ناگفته پيداست كه اذن خدا بي جهت و بي حكمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال كساني مي‌شود كه براي عفو و اغماض، شايستگي دارند و اگر در طول زندگي لغزش و گناهي داشته‌اند، به مرحله پرده دري و طغيان نرسيده است، و اگر رابطه خود را در بعضي از جهات ضعيف كرده‌اند، ولي به كلي آن را قطع نكرده‌اند. اين چنين افراد كه پيوندهاي گوناگون خود را با حق و حقيقت نگسسته‌اند، مشمول و شايسته شفاعت مي‌شوند. نويد شفاعت با اين شرط، خود هشداري است به گنهكاران كه بهوش باشند و هر چه زودتر از ادامة گناه بازگردند، و همه پيوندهاي خود را پاره نكنند، و پرده‌ها را ندرند، و از شعاع شفاعت دور نگردند كه در غير اين صورت راه نجاتي براي آنان نخواهد بود. همين احساس و توجه، در بازگشت افراد گنهكار به راه حق و تجديد نظر در برنامه‌هاي غلط مؤثر مي‌گردد، و در حقيقت روزنه اميدي براي پاك ساختن برنامه زندگي، از نقاط تاريك محسوب مي‌شود. تجربه نشان داده است كه اگر روزنه اميدي به روي افراد مجرم گشوده شود و احساس نمايند كه اگر در برنامه غلط نارواي خود تجديد كنند، راه نجاتي براي آنها هست، بسياري از آنها از بيراهه، به راه باز مي‌گردند. در قوانين جزائي و كيفري ملت‌ها، قانوني به نام «عفو زندانيان و مجرمان بزرگ و محكومان به حبس‌ ابد» وجود دارد، نكتة آن اين است كه روزنه اميدي براي اين افراد باز شود، و در برنامه زندگي خود تجديدنظر نمايند، و اگر اين روزنه نبود، علت نداشت كه در همان محيط، آرام بنشينند و دست بجنايت نزنند زيرا بالاتر از سياهي( زندان ابد) رنگي نيست. شفاعت دربارة افراد لايق و شايسته جز روزنه اميد براي امكان تجديد حيات ديني و اخلاقي چيزي نيست، و مخصوص كساني است كه روابط خود را با خدا و اولياي دين حفظ كرده‌اند، ولي كسي كه داراي اعمال نيك نبوده و از ايمان به خدا بهره نداشته و عمري در گناه و فساد بسر برده باشد، هرگز مشمول شفاعت نخواهد بود. فرق اين دو طائفه را مي‌توان با مثالي مجسم ساخت:
فرض كنيد سربازاني مأ‌مور گشودن دژي برفراز كوهي مي‌باشند، و گشودن آن دژ، در حفظ كشور آنان از تجاوز خارجي، فوق العاده مؤثر است، فرمانده ماهر و ورزيده، وسائل لازم بالاروي و گشودن دژ را در اختيار آنان مي‌گذارد، و فرمان بالا رفتن را صادر مي‌نمايد. آن گروه از سربازان بي انضباط و ترسو كه گوش به فرمان فرمانده نداده، و در پائين كوه مي‌مانند، هيچ گاه مشمول حمايت او نمي‌گردند، اما آن گروه كه فداكارند و به سرعت از كوه بالا مي‌روند، اگر در ميان آنان افرادي ضعيف و ناتوان باشند، و در بعضي از گذرگاهها بلغزند، يا صعود و بالا رفتن در بعضي از نقاط حساس كوه براي ايشان مشكل باشد، فرمانده دلسوز از انها مراقبت مي‌نمايد و در نقاط حساس براي عبور از لغزشگاه به آنها كمك مي‌كند. اين نوع مراقبت و كمك يك نوع شفاعت است و از آن افرادي است كه در مسير هدف گام بر مي‌دارند، و هيچ اشكال ندارد كه فرمانده دلسوز پيش از صعود به كوه اين مطلب را اعلام كند و بگويد اگر شما در نقاط حساسي از صعود باز بمانيد، از كمكها بي دريغ من محروم نخواهيد ماند، و من با تمام قوا كوشش مي‌كنم كه شما را در اين هدف كمك كنم. يك چنين اعلام قبلي، افراد را براي كار دلگرم كرده و نور اميد را در دل آنان پديد مي‌آورد و بر قدرت و پايداري آنان مي‌افزايد، و در حقيقت يك نوع تربيت و وسيله تكامل است. در اينجا از تذكر نكته‌اي ناگزيريم و آن اين كه: اعتقاد به شفاعت در صورتي مي‌تواند مؤثر و سازنده باشد كه دور از هر نوع عوام فريبي تفسير شود و حساب شفاعتي كه قرآن و حديث و يا عقل و خرد ما را به سوي آن دعوت مي‌كند، از شفاعتي كه در اذهان برخي از دورافتادگان از تعاليم اسلام وجود دارد، جدا گردد، زيرا گاهي تفسيرهاي غلط براي شفاعت از طرف افراد ناوارد، مردم را از درك حقيقت شفاعت باز مي‌دارد، و ما را به ياد شعر شاعري «حاجب» ‌نام مي‌اندازد كه فكر مي‌كرد در روز رستاخيز دست علي ـ عليه السّلام ـ دربارة شفاعت گنهكاران آنچنان باز است كه علاقه‌مندان وي به اطمينان شفاعتش هر چه بخواهند مي‌توانند گناه كنند، از اين جهت به افتخار امام قصيده‌اي سرود كه نخستين بيت آن اين است:
حاجب اگر معاملة حشر با علي است
من ضامنم تو هر چه بخواهي گناه كن
ولي همين شاعرـ طبق گفتة خويش ـ در عالم رؤيا امام را به خواب ديد و خشم حضرت را از سرودن چنين شعر خرافي لمس كرد و امام خواستار آن شد كه قسمت دوم از شعر خود را عوض كند و چنين بگويد:
حاجب اگر معامله حشر با علي است
شرم از رخ علي كن و كمتر گناه كن
خواه اين جريان، حقيقت داشته باشد و يا افسانه و پنداري بيش نباشد، حقيقت همين است كه در اين سرگذشت آمده است. جوانان عزيز، علاقه مندان به مكتب پيامبران؛ بايد معارف ديني خود را از دانشمندان محقق و كتابهاي اصيل اسلامي بگيرند تا شفاعت حقيقي را از شفاعت تحريف يافته به خوبي بازشناسند و به گفتة هر درويش معركه گير، يا داستان‌سرايان حرفه‌اي، و يا نوشته‌هاي مبتذل كه به خامه افراد فاقد صلاحيت نوشته مي‌شود، اعتماد نكنند.
آيت الله سبحاني- منشور جاويد، ج8، ص7
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :