امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1114
چرا در روايات ستارگاني چون زحيل و زهره مسخ شده اند؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت:
از امام هفتم ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه فرمود: مسخ شده ها سيزده چيز مي باشند:
1. فيل  2. خرس  3. خرگوش  4. عقرب  5. سوسمار  6. عنكبوت  7. كرم سياه  8. مارماهي  9. شبكور و خفاش  10. بوزينه (ميمون)  11. خوك  12. زهره(ناهيد)  13. سهيل.
سؤال شد: اي پسر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ راز مسخ شدن اين ها چه مي باشد؟ امام فرمود:
امّا راز مسخ شدن فيل به خاطر آن است كه فيل مرد سركش و هرزه كاري بود و هيچ تر و خشكي را رها نمي كرد.(يعني دست به هر جنايتي مي زد.)
امّا سهيل، راز مسخ شدنش به خاطر آن است كه سهيل مرد باج گيري بود.
امّا راز مسخ شدن زهره به خاطر آن است كه او زني بود كه ناهيد ناميده مي شد و مردم در مورد او مي گويند: به واسطة او هاروت و ماروت به فتنه افتادند.
مسخ به معناي برگرداندن صورتي به صورت زشت تر، دگرگون ساختن، تغيير قيافه دادن، به تركيب جلوه دادن و زشت كردن مي باشد.[1] در مورد اين كه چه چيزهايي مسخ شده اند و چرا مسخ شده اند و چگونه و به چه شكلي مسخ شده اند، مطالب زيادي گفته و در قرآن شريف و سنّت نيز به اين موضوع پرداخته شده است. قرآن به داستان بني اسرائيل اشاره مي كند و مي فرمايد:«به راستي كساني از شما (بني اسرائيل) را ـ كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند ـ به خوبي شناختيد. پس بديشان گفتيم: بوزينگاني رانده شده باشيد.»[2] در جاي ديگر مي فرمايد:«... كساني كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان قرار داد.»[3] ماجراي مسخ شدن گروهي از يهوديان لجوج به صورت بوزينه در سورة اعراف[4] نيز آمده است. در روايتي از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شده است كه فرمودند:«خداوند هفتصد امّت را در تاريخ به خاطر كفرشان تغيير چهره داده و به سيزده نوع حيوان تبديل شده اند.»[5] در قيامت نيز دامنة مسخ، بسيار گسترده است. در قيامت با توجّه به خصوصيات روحي مردم به ده گروه محشور مي شوند:
1. شايعه سازان به صورت ميمون.
2. حرام خواران به صورت خوك .
3. ربا خواران واژگونه.
4. قاضي ناحق، كور.
5. خودخواهان مغرور، كر و لال.
6. عالم بي عمل در حال جويدن زبان خود.
7. همسايه آزار، دست و پا بريده.
8. خبر چين، آويخته با شاخه هاي آتش.
9. عياشان، بد بوتر از مردار.
10. مستكبران، در پوششي از آتش.[6]
به هر تقدير مسخ چهره، يكي از عذاب هاي الهي است. بني اسرائيل وقتي بعد از نزول مائده آسماني كفر ورزيدند به شكل بوزينه و خوك درآمدند.[7] در مورد چگونگي مسخ شدن نيز اختلاف نظر وجود دارد. آن چه به حق نزديكتر است، اين است كه مراد از مسخ، همان مسخ صوري و ظاهري است نه مسخ معنوي. يعني متجاوزان و كافران حقيقتاً به بوزينه تبديل شدند و تبديل مي شوند. يعني تبديل به«انسان بوزينه» مي شوند.[8] عذاب و ذلت در اين است كه فردي از انسان در عين حال كه انسان است و از نيروي عقل و نور فطرت انساني برخوردار است، بر اثر سير در باطل و حركت به سوي حيات حيواني، صفت و خويي بگيرد و«انسان بوزينه و بوزينه انسان» بشود. از ظاهر آيات و روايات نيز چنين بدست مي آيد. بني اسرائيل به چنين عذاب ذلّت بار و خواركننده اي مبتلا شدند و به عنوان نمادي معرفي گشته اند. شايد راز مسخ شدن انسان به صورت «انسان بوزينه و بوزينه انسان» اين باشد كه انسان حيله گر مكّار، پيوسته جانش را به سوي بوزينگي هدايت مي كند.[9]
آن چه در مورد سؤال قابل بيان است، اين است كه: از مجموع آيات و روايات و نظريه ها و تفسيرها چنين نتيجه مي شود كه مسخ به اين معنا در ارتباط با انسان مطرح است و نام زهره و يا سهيل هم كه در روايات بدان اشاره شد، مراد نام انسان و حيوان است. در روايت ها از شيخ صدوق نقل شده كه فرمود:«سهيلُ و الزهرةُ دابّتانِ مِنْ دوابِّ البحر.»[10] يعني سهيل و زهره دو حيوان دريايي هستند. در علل الشرائع آمده:«و امّا سهيل فكان عشارا باليمين و اما الزهرة فكانت امرأة نصرانية و كانت لبعض ملوك بني اسرائيل و هي التي فتن بها هاروت و ماروت و كان اسمها ناهيل و الناس يقولون: ناهيد.»
اما (مسخ شدن) سهيل (به خاطر آن است كه) او مرد باج گيري بود و اما(مسخ شدن) زهره(به خاطر آن است كه) او زن نصراني بود(كه اختصاص) به بعضي ملوك بني اسرائيل داشت و او كسي است كه به وسيله ي او هاروت و ماروت فتنه انگيزي كردند. اسم او ناهيل بود و مردم او را ناهيد مي ناميدند. در جاي ديگر آمده است:«... و اما سهيل فكان رجلاً عشارا صاحب يكاسي فمسخه الله عزّوجلّ سهيلاً و امّا الزهرة فكانت امرأة فتنت هاروت و ماروت فمسخها الله عزّوجلّ زهرة» و اما (مسخ شدن) سهيل(به خاطر آن است كه) او مرد باج گير (و) صاحب جنس در معاملات بود پس خداي عزّوجلّ او را به صورت سهيل مسخ كرد. اما زهره، او زني است كه هاروت و ماروت را به فتنه انداخت. پس خداي عزّوجلّ او را زهره مسخ كرد.
در مستدرك الوسايل آمده: «... و امّا السهيل فمسخ، لاَنّه كان رجلاً عشارا، فمرّ به عابد من عباد ذلك الزمان، فقال العشار: دلني علي اسم الله الذي يمشي به علي وجه الماء، و يصعد به الي السماء، فدله علي ذلك، فقال العشار: قد ينبغي لمن عرف هذا الاسم ان لا يكون في الارض،‌بل يصعد به الي السماء، فمسخه الله و جعله آية للعالمين و اما الزهرة فمسخت،‌ لانها هي المرأة التي فتنت هاروت و ماروت الملكين.»[11] و امّا (راز مسخ شدن) سهيل(به خاطر آن بود كه) او مرد باج گريري بود. پس عابدي از عابدان آن عصر بر وي گذر كرد. سهيل گفت: نام خدا را به من بياموزد(كه خداوند به واسطه ي آن نام انسان) را بر روي آب عبور مي دهد و به سوي آسمان بالا مي برد. پس عابد به او آموخت. پس عشار(كبر ورزيد) گفت: براي كسي كه اين نام را آموخت شايسته نيست در زمين بماند بلكه سزاوار صعود به آسمان است. پس خدا او را مسخ كرد و نشانه و عبرت براي عالميان قرار داد. اما زهره: پس مسخ شد و راز مسخ شدنش آن است كه او زني است كه هاروت و ماروت، اين دو ملك را به فتنه انداخت.
بنابراين از مجموع بحث ها بدست مي آيد كه ستارگاني چون زحيل و زهره مسخ نشده اند. آن چه در روايات به آن اشاره شده همان زهره و سهيل به نام حيوان دريايي يا انساني كه به خاطر تمرد مسخ شده و به صورت انسان حيوان در آمده اند و اين تشابه اسمي نبايد ما را به اشتباه بيندازد. بلي زهره و سهيل هم دو ستاره از ستارگان آسماني هستند ولي مسخ نشده اند و روايات هم در مورد مسخ اين دو ستاره سخني به ميان نياورده اند.
سهيل و زهره مورد نظر روايت همان مرد و زن هرزه و متمردي بودند كه به عذاب الهي از نوع مسخ شدن و چهره هاي انساني ـ حيواني به خود گرفتن مبتلا شدند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ كتاب اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي، اثر يد الله نيازمند شيرازي.
2ـ به تفاسير ذيل آيات ياد شده در متن پاسخ مراجعه شود.

پي نوشت ها:
[1] . معين، محمّد، فرهنگ فارسي، تهران، اميركبير، چاپ هشتم، 1371، ص4107.
[2] . بقره/66.
[3] . مائده/61.
[4] . اعراف/164ـ167.
[5] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج14، ص787؛ تقسيم نور، ج1، ص157.
[6] . قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ پنجم، 1376، ج1، ص158.
[7] . همان.
[8] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير تسنيم، قم، اسراء، چاپ اوّل، 1382، ج5، ص133.
[9] . همان.
[10] . حر عاملي، وسايل الشيعه، همان.
[11] . مستدرك الوسايل، ج16، ص 168، باب دوم، ح3.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :