امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
949
در وسائل الشيعه روايتي دارد كه شخصي به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ عرض كرد كه: قصد دارم خودم را اخته كنم، پيامبر فرمود: اين كار را نكن، چرا كه اخته ي امت من با روزه گرفتن است، و در روايت ديگر داريم كه شخصي مي گويد: به پيامبر گفتيم: آيا خودمان را اخته نكنيم؟ پيامبر ما را باز داشتند، حال سؤال اين است كه منظور از اخته كردن در اين روايات چيست؟ و آيا اين كار مرسوم بود؟

يكي از فروعات ديني، روزه گرفتن است كه ثمرات جسمي و روحي فراواني در بر دارد، و يكي از آن ثمرات كه خداوند در قرآن هم به آن اشاره كرده و فرموده است: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[1] اين است كه زمينه ساز تقوي و پرهيزگاري مي‌شود، كسي كه صفت تقوي در او به وجود آيد هرگز دنبال گناه و آلودگي هاي ديگر نمي رود و مي تواند در جامعه الگوي ديگران باشد.
در رابطه با سؤال؛ حديث اول را مرحوم شيخ طوسي چنين نقل نموده: علي بن الحسن بن فضال عن العباس بن عامر عن علي ابن ابي حمزه عن اسحاق بن غالب عن عبد الله بن جابر عن عثمان بن مظعون قال: قلت لرسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا رسول الله أردت أن اسألك عن اشياء فقال: و ما هي يا عثمان؟... قال: قلت اني أردت ان اختصي؟ قال: لا تفعل يا عثمان فان اختصاء امتي الصيام[2] علي بن حسن بن فضال با واسطه از عثمان بن مظعون نقل مي كند كه به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ عرض كردم: اي رسول خدا! مي خواهم درباره ي چيزهايي از شما سؤال كنم، پيامبر فرمود: اي عثمان آنها چه چيز هستند؟ عرض كردم: مي خواهم حالت رهباني اختيار كنم، پيامبر فرمود: اي عثمان! اين كار را نكن به راستي كه رهبانيت امت من نشستن در مساجد و بعد از نماز و منتظر نماز بعدي بودن است، عثمان گفت: اي رسول خدا مي خواهم خودم را اخته كنم، پيامبر فرمود: اي عثمان اين كار را نكن، به راستي كه اخته شدن امت من روزه گرفتن است.
در سند اين حديث سه نفرند به نام هاي: علي بن ابي حمزه و عبدالله بن جابر و عثمان بن مظعون كه در كتب رجال يا اسم آنها برده نشده يا توثيقشان نكردند بنا براين، اين حديث از اعتبار مي افتد، اما حديث دوم؛ در منابع معتبر حديثي شيعه نيامده است، و مرحوم مجلسي در كتاب بحار الانوار چنين آورده است: و روي مسلم في صحيحه و ابن الاثير في جامع الاصول عن قيس قال: سمعت عبدالله يقول: كنا نغزو مع رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ليس لنا نساء، فقلنا: ألا نستخصي؟ فنهانا عن ذلك ثم رخص لنا ان نستمتع[3] قيس گويد: شنيدم كه عبدالله مي گفت: همراه رسول خدا در جنگ بوديم و زنان همراه ما نبودند، به پيامبر خدا گفتيم: آيا خودمان را اخته نكنيم؟ (كنايه از اينكه ما مي خواهيم خودمان را اخته كنيم) پس پيامبر ما را از اين عمل نهي كرد، سپس به ما اجازه داد تا صيغه بگيريم(متعه كنيم)، اين حديث هم كه مرحوم مجلسي از منابع اهل سنت نقل كرده اند، فاقد اعتبار است.
اما اين كه پرسيده شد آيا اين كار در آن زمان مرسوم بوده يا نه؟ پاسخش اين است كه متأسفانه در برخي موارد اين عمل صورت مي گرفت. خلفا و حاكماني كه به ناحق بر مسند قدرت تكيه زده بودند اين عمل را در مورد بردگان انجام مي دادند، جرجي زيدان مسيحي در كتاب «تاريخ تمدن» اين مسئله را بيان كرده و خلاصه اش چنين است كه: نگهداري غلامان و كنيزكان در كاخ ها و حرم سراهاي خلفا مشكلات و مخارج سنگيني را به بار مي آورد كه از نظر خلفا و رجال آن روز پوشيده نبود و آنان بي پروا بدون توجه به عواقب شوم و نكبت بار آن، براي رفع اين گونه مشكلات فرمان مي دادند و اقدام جدي به عمل مي آمد.
يكي از مشكلات وضع روابط غلامان با زنان و كنيزكان حرمسرا بود كه عاقبت به روابط سوء بين آنها مي انجاميد، خلفا و رجال از اين حقيقت غافل نبودند و از اين رو چاره شومي انديشيدند و آن انديشه خواجه سازي بود كه به وقوع پيوست، او ادامه مي دهد كه: خلفا و رجال پسران را به جهات بسياري اخته مي كردند، از آن جمله اين بود كه غلام هاي پسر بتوانند آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط ميان زنان و مردان باشند، اولين خليفه مسلمان كه خواجه در حرمسراي خود نگاه داشت يزيد بن معاويه بود و خواجه اي به نام فتح خدمت گزار مخصوص او در حرمسرا بود، پس از يزيد ساير خلفا و بزرگان نيز خواجه ها را به حرمسرا آوردند در صورتي كه مقررات اسلامي عمل اخته كردن را حرام مي شمرد.
جرجي زيدان در كتاب خود فصلي را درباره دستگاه ها و كارگاه هاي اخته گري و عمل هاي وحشيانه برده فروشان اختصاص داده كه سخت تأثر انگيز است او مي نويسد: بازرگانان كه بيشترشان يهودي بودند به اخته كردن بردگان مشغول شدند و بهاي گزافي براي اينگونه خواجه گان تعيين كردند آنها كارگاه ها و دستگاه هاي متعددي براي اخته كردن تأسيس كردند. مشهورترين آن مؤسسه «وردون» در ايالت «لورن» فرانسه بود، تجار يهودي با كمال بي رحمي كودكان را به آن كشتارگاه برده اخته مي كردند و بسياري از آنان زير عمل جراحي مي مردند و آن عده معدودي كه زنده مي‌ماندند به اسپانيا برده مي شدند و در آنجا به بهاي گزافي به فروش مي رسيدند و گاه اين خواجگان را مانند اسب و ظروف و جواهرات هديه مي دادند. هر يك از پادشاهان فرنگ كه به دوستي با خلفاي اسلامي علاقه مند بودند براي آنها خواجه مي فرستادند چنان كه پادشاه «بوشلونه» (بارسلون) و پادشاه «طركونه» در موقع تجديد صلح با «المستنصر بالله» خليفه اندلسي، تعداد 20 خواجه صقلبي و بيست قنطار پوست سمور و اشياء ديگر هديه فرستاد.
شمار خواجگان در دربار خلفا به قدري زياد شد كه دسته مخصوصي مانند دسته مماليك و عبيد تشكيل يافت و هرگاه كه خليفه براي بيعت و امثال آن جشن مي گرفت دسته هاي مماليك و خواجگان را به عنوان تجمل نمايش مي‌دادند. «المقتدر» خليفه عباسي 11 هزار خواجه رومي داشت.
متأسفانه در دوره تمدن چشمگير اسلامي كه جهانيان را سخت شيفته جنبه هاي معنوي و مادي خود كرده بود يك بار ديگر ديو سيرتان عياش با اتكا بر قدرت و ثروت بيت المال مسلمانان اين جنايت و ناپاكي قرون گذشته را تجديد كرده و لكه ننگي بر دامن بشريت و نقطه تاريكي در تاريخ تمدن اسلامي بر جاي نهادند.[4]

پي نوشت ها:
[1] . بقره/183.
[2] . شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365ش، ج4، ص190ـ191، ح541.
[3] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالرضا، ج30، ص596ـ597.
[4] . جرجي زيدان، تاريخ تمدن، ترجمه و نگارش علي جواهر كلام، مؤسسه اميركبير، 1333ش، ج5، ص32.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :