امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1031
امام زاده طاهر (ع)
بايد اعتراف كرد كه دربارة زندگاني امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ هيچ گونه مدرك و مستندي كه شخصيت آن حضرت را كاملاً معرفي كند, در دست نيست و از كيفيت ورود و دلايل هجرت و اولاد و خصوصيات ديگر وي در مدارك و مآخذ مربوطه سخني نيامده است, اما نگارنده با تحقيقات فراوان توانسته, شمه اي از حالات وي و اجداد بزرگوار اين امام زاده را با جستجو در كتب تاريخ به دست بياورد كه به منظور تجليل از مقام و مجاهدت هاي طاقت فرساي آنان در راه حفظ دين و مكتب, و نيز براي آن كه پاكان و اولياي خدا بهتر معرفي شوند, و نيز بيشتر از زندگاني آنان درس دينداري بياموزيم, آن مطالب را تقديم خوانندگان عزيز خواهد كرد.
نَسب شريف امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ
نسب شريف امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ با هشت واسطه به امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ مي رسد كه بدين كيفيت مي باشد: طاهر بن محمد بن محمد بن حسن بن حسين بن عيسي بن يحيي بن حسين بن زيد بن امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ .[1]
اجداد امام زاده طاهر, همه از بزرگان و مجاهدان اسلام و شيعه مي باشند . قديمي ترين مدرك و سندي كه به مدفون بودن اين امام زاده در شهر ري و ورودش به اين شهر اشاره مي كند, مولف كتاب منتقلة الطالبيه[2] از نسابه قرن پنجم, علامه أبي إسماعيل إبراهيم بن ناصر ابن طباطبا است كه مي نويسد:
از كساني كه وارد ري شدند, جناب امام زاده طاهر فرزند ابي طاهر محمد مبرقع بن الحسن بن الحسين مبرقع بن عيسي بن يحيي بن الحسين بن زيد الشهيد است و تداوم نسل او از شخصي به نام «مطهر» است كه نام مادرش زينب دختر ابي عماره بود.»
با قراين موجود, احتمال داده مي شود كه وي, در نيمه نخست قرن چهارم هجري با پدر بزرگوارش محمد أبو طاهر, به شهر ري هجرت كرد و در آن جا ساكن شد.
مسلم اين است كه اجداد امام زاده طاهر, همه از علما، شهدا, فقها, نقبا و قضات بلاد اسلامي بوده اند كه مفصلاً در قسمت اجداد امام زاده طاهر, بحث خواهيم نمود.[3]
همچنين آن طوري كه از تاريخ به دست مي آيد, امام زاده طاهر و پدر بزرگوارش, از علما و عابدان زمان خود بود و رتق و فتق امور اهالي ري به دست با كفايت ايشان انجام مي شد.[4]
ذكر سه كرامت از امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ
امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ با هشت واسطه به امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ بر مي گردد. او سيدي بزرگوار و جليل القدر و داراي كرامت مي باشد كه ما در اين جا سه كرامت از ايشان را نقل مي كنيم:
كرامت اول
مسعود ميرزا معروف به ظلّ السّلطان فرزند ناصر الدّين شاه قاجار، كه در اصفهان حكومت مستقلي داشت، براي زيارت حضرت سلطان علي[5] فرزند حضرت امام باقر ـ عليه السلام ـ برادر امام صادق ـ عليه ا لسلام ـ و معروف به امام زاده قالي شوران يا مشهد اردهال كه در هفت فرسخي كاشان واقع است، مي رود و از توليت آن در خواست مي كند كه راه و در سرداب را به او نشان دهد تا برود و بدن آن حضرت و يارانش را كه به دست دشمنان دين و اهل بيت ـ عليه السلام ـ شهيد شدند، زيارت كند.
به ظل السلطان مي گويند: ما مكرّر شنيديم كه هر كه به سرداب برود و بدن ها را ببيند، نابينا و كور مي شود.
او اصرار مي كند و مي گويد اين حرف ها خرافي است. چون با استبداد او رو به رو مي شوند، راه سرداب را به او نشان مي دهند، او متهورآنه پايين رفته و مشاهده مي كند كه تابوت هايي روي هم قرار دارد. پس يكي از آنها را باز نموده و مي بيند كه تروتازه است.
ترس و وحشت بر او غالب مي شود و تصميم مي گيرد از سرداب بيرون بيايد. اما چشمش جايي را نمي بيند. به هر زحمتي است از آن مكان بيرون مي آيد و به اصفهان مي رود و اطبا را جهت مداوا احضار مي نمايد، ولي همة آنها اظهار يأس مي نمايند. به ناچار به تهران آمده و در آن جا هم نتيجه اي عايدش نمي شود، لذا به فرانسه مي رود. در فرانسه هم با وجود اطباي حاذق جواب رد مي شنود.
پس شبي در خواب مي بيند كه به شهر ري آمده و بعد از زيارت حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ به زيارت امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ، كه در آن وقت گنبد و حرم و ضريح اين چنين نداشت مشرف شده، و در گوشه اي محزون و غمگين مي نشيند. در آن موقع احساس مي كند كه آقايي با او سخن مي گويد: چرا در اين مكان با حال محزون نشسته اي.
ظل السلطان مي گويد: من كورم، منتظرم نوكرها بيايند و مرا ببرند.
پس آن شخص دستي به چشم او كشيده و فرمود: چشمت مي بيند و ديگر نياز به كسي نداري، برخيز و ما را هم فراموش مكن!
در آن وقت قبر امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ در سردابي بود كه هيچ كس به زيارتش مشرف نمي شد. چون ظل السلطان بيدار مي شود و مشاهده مي كند كه به كرامت آن بزرگوار بينايي اش برگشته است، همان روز از فرانسه به تهران، كه دارالخلافه بود، تلگرام مي فرستد و به شهردار و فرماندار تهران، رضاقليخان سراج الملك فرمان مي دهد، فوراً مهندس و معمار برده و براي آن حضرت گنبد و حرم و ضريحي فولادين ترتيب دهد.[6]
كرامت 2
هنگامي كه ظل السلطان دستور ساخت گنبد و ضريحي براي امام زاده طاهر داد، در هنگام تخريب بناي قديمي، به قبر شريف رسيدند و آن را نبش كردند، ديدند جسد شريف آن بزرگوار پس از صدها سال تر و تازه و سالم است، گويي امروز به خاك سپرده شده است.
قبر شريف تعمير و حرم ساخته شد و بر صندوق قبر، ضريح فولادي بزرگي نهاده شد و گنبد كاشي بر آن بنيان گرديد.
كرامت 3
شهر ري از ديرباز اقامتگاه علما و مشاهير بزرگ و تاريخ ساز بوده است.
در سالهاي آغازين عصر منحوس پهلوي، زماني كه رضاخان براي پيچيدن نسخه غرب، دستور العمل اشاعة بي حجابي را به اجرا گذاشته بود، موجي از اعتراض و خشم از طرف علما و مردم مسلمان به وجود آمد كه منجر به سركوب، شهادت يا تبعيد تني چند از علماي بزرگ گرديد.
مرحوم علامه حاج شيخ محمد تقي بافقي ـ رحمه الله ـ، از علما و مراجع بزرگواري است كه در آن سال ها به شهر ري تبعيد شده و در آنجا زندگي پر بركت خود را سپري مي كرد.
مرحوم شيخ در سال هاي تبعيد همواره تحت نظر مأموران شهرباني بود، اما اين محدوديت ها هيچ گاه نتوانست مردم را از فيوضات و كرامات ايشان محروم كند.
آنچه مي خوانيد از جمله همين كرامت هاست كه توسط مرحوم محمد اسماعيل، خادم ايشان نقل شده است. او از اهالي ورامين بود كه سال هاي تبعيد در خدمت مرحوم شيخ محمد تقي بافقي ـ رحمه الله ـ بود.
مرحوم محمد اسماعيل اين ماجرا را بنا به دستور شيخ پس از وفات ايشان نقل كرده است: در مدتي كه در خدمت آقا بودم، بر حسب يك عادت هميشگي نماز مغرب را در حرم حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ به جا مي آوردم، سپس زيارتي كرده و به منزل باز مي گشتم.
يكي از همين شب ها، وقتي از حرم به منزل آمدم، خدمت آقا رفتم تا اگر كاري دارند بر ايشان انجام بدهم. ايشان پرسيدند:
محمد اسماعيل كجا بودي؟
گفتم: آقا! حرم بودم، براي نماز و زيارت.
فرمود: وقتي به زيارت مي روي آيا امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ را هم زيارت مي كني يا نه؟
عرض كردم: بله، هميشه از جلوي ايوان، سلامي عرض مي كنم و حمد و سوره اي تلاوت مي كنم.
فرمود: چرا داخل نمي روي؟
عرض كردم: آقا! از جلوي ايوان كه مسافتي نيست.
فرمود: اين بار برو داخل حرم و امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ را زيارت كن. يادت نرود هنگام زيارت، سلام مرا هم خدمتشان برسان.
شب ديگر، مطابق معمول به زيارت حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ رفتم. هنگام مراجعت، جلوي ايوان امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ سفارش حاج شيخ به يادم آمد، كفش هايم را در آوردم و به داخل رفتم. به جز خانمي كه در گوشه حرم مشغول نماز بود، كس ديگري نبود. جلوي ضريح ايستادم و حمد و سوره اي قرائت كردم و زيارت نامه را خواندم. زيارتم كه تمام شد. كنار ضريح رفتم و در قلب خود نجوا كردم كه: يابن رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ ، حاج شيخ هم سلام مي رساند.
به محض آن كه اين صحبت در قلبم گذشت، شنيدم صدايي بلند و رسا از داخل ضريح فرمود: و عليك السلام، و عليك السلام و عليك السلام.
اين صدا به شدت مرا متوحش كرد. بي اختيار دور ضريح گرديدم.
اما، از صاحب صدا خبري نبود.
با همان حالت اضطراب از حرم بيرون آمدم. وقتي به منزل رسيدم، بلافاصله خدمت آقا رفتم. ايشان كه مرا ديد پرسيد چه شده آقا اسماعيل؟ چرا رنگ پريده اي؟
جريان را براي ايشان نقل كردم. تبسمي كرد و فرمود: يادت باشد هميشه امام زاده طاهر ـ عليه السلام ـ را در داخل حرم زيارت كن و مطلب را تا من زنده ام به كسي مگو.[7]

[1]. رجوع گردد به كتاب هاي: تهذيب الأنساب: 196؛ منقلة الطالبيه: 163؛ جنة النعيم: 495؛ الفخري:45 عمدة الطالب: 260 ـ 266؛ ري باستان 1: 397؛ اجساد جاويدان: 109؛ كرامات صالحين: 321؛ اختران فروزان ري و طهران: 53؛ زندگاني حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ, رازي: 130, اردستاني: 135.
[2]. منتقلة الطالبية: 163.
[3]. الشجرة المباركه: 133؛ الاصيلي: 269؛ الفخري: 44.
[4]. همان.
[5]. حالات اين امامزاده در مجلدات بعدي اين كتاب كه مربوط به زندگاني امامزادگان مدفون در استان اصفهان مي باشد, خواهد بود.
[6]. اختران فروزان ري و طهران: 53 ـ 55؛ زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ، رازي: 133؛ كرامات صالحين: 321؛ اجساد جاويدان: 108 ـ 110.
[7]. سرزمين كرامت: 35 ـ 38.
محمد مهدي فقيه بحر العلوم - برگرفته از كتاب امامزادگان ري، ج 1، ص 380
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :