امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1532
حسن و حسين (ع) در جنگ صفّين
در جنگ صفين که بين سپاه علي ـ عليه السلام ـ و سپاه معاويه رخ داد و 18 ماه طول کشيد، فرزندان علي ـ عليه السلام ـ مانند حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ محمد بن حنفيه و عباس ـ عليه السلام ـ نيز شرکت فعال داشتند. ولي در يک مورد که امام حسن با سرعت به سوي جبهه مي رفت (با توجّه به اينکه مقدّر شده بود، او خليفه و رهبر بعد از علي ـ عليه السلام ـ باشد، و مصلحتي مهم تر که حفظ نسل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ توسط حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ در ميان بود) امام علي ـ عليه السلام ـ مراقب بود که اين دو نور ديده پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کشته نشوند.
از اين رو فرمود: «املکوا عنّي هذا الغلام لا يهدّني فانّني انفس بهذين يعني الحسن و الحسين عليهما السلام علي الموت لئلاّ ينقطع بهما نسل رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ؛ شما اي مومنان! به جاي اين که مرا در ميان گيريد، اين جوان (پسرم) را در يابيد، مبادا که شهادتش مرا پريشان کند و حصار بلند، اميدم را در هم ريزد، چرا که من در مورد مرگ اين دو نفر (حسن و حسين) دريغ دارم مبادا با شهادت آن ها، نسل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قطع گردد».[1]
محمد حنفيه يکي ديگر از فرزندان علي ـ عليه السلام ـ بود شخصي از وي پرسيد: «چرا پدرت تو را به ميدان جنگ مي فرستاد و در اين مورد اصرار داشت، ولي نسبت به حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ چنين نبود؟»
او در پاسخ گفت: «لانّهما عيناه و انا يمينه، فهو يذبّ عن عينيه؛ زيرا حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ بسان دو چشم پدرم هستند و من دست راستش مي باشم، پدرم با دستش از چشمانش دفاع مي کرد».[2]
در اين جا به مناسبت داستان قبل، شايسته است به داستان لطيف زير در مورد اين که حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ پسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند[3] توجه کنيد:
حجاج بن يوسف ثقفي (استاندار خونخوار عبد الملک در کوفه) بود، و با شيعيان و ياران امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ بسيار دشمني داشت و حتّي ظنّ شيعه بودن و طرفداري از علي ـ عليه السلام ـ در مورد يک نفر کافي بود که حجاج او را به قتل برساند. «عامر شعبي» مي گويد: شبي حجاج مرا طلبيد هراسان شدم و برخاستم و نزدش رفتم، ناگهان در کنار مسند او سفره چرمي ديدم، پهن شده (رسم بود که افرادي را روي آن مي کشتند) و شمشيري تيز در کنار آن بود، سلام کردم و جواب سلام مرا داد و گفت: «نترس به تو امشب تا فردا ظهر امان دادم» سپس مرا در کنار خود نشاند، سپس به يکي از دژخيمانش اشاره کرد، او رفت و مردي را که با طناب و زنجير بسته بودند، آورد و در برابر حجّاج قرار داد، آن گاه حجّاج به من رو کرد و گفت:
«اين شيخ (سعيد بن جبير)» مي گويد: حسن و حسين دو پسر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند، بايد از قرآن در اين باره دليل بياورد و گرنه هم اکنون (با اين شمشير روي اين چرم) سرش را از بدنش جدا مي سازم.
گفتم: لازم است که او را از زنجير و بند آزاد سازيد که اگر دليل از قرآن آورد آزاد شده و مي رود و گرنه با اين شمشير نمي توان که زنجير را قطع کرد. خواه و ناخواه بايد اين زنجيرها را از بدنش جدا کرد و آن گاه او را کشت، حجّاج دستور داد: بند و زنجير را از بدن او جدا کردند، خوب به او نگاه کردم ناگهان ديدم «سعيد بن جبير» (مفسّر قرآن و يار و شاگرد خاصّ امام سجاد ـ عليه السلام ـ ) است، اندوهگين شدم، با خودم گفت: چگونه در مورد اين که حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ پسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند مي توان استدلال کرد، ناگهان صداي حجّاج بلند شد و به سعيد گفت:
«دليل خود را از قرآن در مورد اين که حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ پسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند چنان که ادعا مي کني بياور، و گرنه گردنت را مي زم».
سعيد گفت: «به من مهلت بده».
حجاج چند لحظه سکوت کرد، و دگربار گفت: «دليل خود را بياور!»
سعيد گفت: «اندکي مهلت بده»
حجّاج پس از لحظاتي، براي سوّمين بار گفت: «به تو مي گويم، دليل خود را از قرآن بياور که چگونه مي تواني گفت حسن وحسين ـ عليهما السلام ـ دو فرزند پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند».
سعيد، اندکي فکر کرد و سپس گفت:
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم ـ و وهبنا له اسحاق و يعقوب کلّا هدينا و نوحاً هدينا من قبل و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون و کذلک نجزي المحسنين ـ و زکريا و يحيي و عيسي و الياس کلّ من الصالحين؛ و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم و هر کدام را هدايت کرديم، و نوح را (نيز) قبلاً هدايت نموديم و از فرزندان او (ابراهيم) داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون را (هدايت کرديم) و اين چنين نيکوکاران را پاداش مي دهيم ـ و (هم چنين) زکريا و يحيي و عيسي و الياس، هر کدام از صالحان بودند».[4]
پس از خواندن اين آيات، سعيد گفت: نام عيسي در اين آيه به چه عنوان آمده است؟!
حجاّج گفت: به عنوان اين که از ذرّيه (فرزندان) ابراهيم است.
سعيد گفت: با اين که عيسي پدر نداشت، در عين حال به عنوان ذرّيه (فرزند) ابراهيم ـ عليه السلام ـ به شمار آمده است، به خاطر اين که عيسي فرزند مريم دختر ابراهيم ـ عليه السلام ـ مي باشد، از اين رو عيسي به عنوان فرزند ابراهيم، معرفي شده است و با توجه به اين که مريم با چندين واسطه، دختر ابراهيم است، فرزند عيسي به عنوان فرزند ابراهيم خوانده شده، بنابر اين بطريق اولي، مي توان گفت: حسن و حسين دو پسر پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند، زيرا مادرشان دختر بدون واسطه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است.
حجّاج از اين استدلال دقيق و محکم قانع شد، دستور داده ده هزار دينار به سعيد بن جبير دادند و او را آزاد ساخت.
شعبي مي گويد: وقتي صبح شد، با خودم گفتم شايسته است نزد اين شيخ (سعيد) بروم و از محضرش، معاني قرآن را بياموزم و به سراغ او رفتم و او را در مسجد يافتم و آن دينارها را در کنارش تقسيم کرده بود و داشت آن ها را به فقراء صدقه مي داد، مرا که ديد فرمود: «اين ها همه به برکت حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ است، اگر در يک مورد اندوهگين مي شويم، هزار بار خشنود مي گرديم (و از همه بالاتر) خدا و رسولش خشنود مي شوند.» [5]

[1] . نگاه کنيد به نهج البلاغه، خطبه 207ـ طبق بعضي از روايات، اولين فتح در جنگ صفين که گشودن شريعه فرات بود، بدست امام حسين ـ عليه السلام ـ و همراهانش، انجام گرفت (نفائس الاخبار، ص 418).
[2] . شرح نهج ابن ابي الحديد، ج 11، ص 28.
[3] . بايد توجه داشت که طبق روايات متعدد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ را پسران خود مي خواند، با اين که پسران دخترش بودند، و اين موضوع، هيچ مانعي ندارد، و دانشمند بزرگ اهل تسنن ابن ابي الحديد نيز آن را پذيرفته است (شرح نهج حديدي، ج 11، ص 26).
[4] . سوره مريم، آيه 48 ـ 58.
[5]. شرح نهج البلاغه خويي، ج13، ص104؛ ناگفته نماند که سرانجام حجاج، طاقت نياورد که سعيد بن جبير، آزاد باشد، دستور داد او را دستگير کردند، و سر از بدن او جدا نمودند.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :