امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1076
سخن جانکاه علي (ع) در سوگ محمد بن ابي بکر
يکي از چهره هاي سرشناس و محبّ مخلص علي ـ عليه السلام ـ که در راه اطاعت آن حضرت به شهادت رسيد، «محمد بن ابي بکر» است.
وي در روز 25 ذيقعده در سفر حجه الوداع (سال 10 هجري) در سرزمين «ذوالحليفه» (محل احرام بستن مردم مدينه) متولد شد. مادرش اسماء بنت عميس بود، که قبلاً همسر جعفر طيار بود و بعد از شهادت جعفر، همسر ابوبکر شد و محمد فرزند ابوبکر از اين مادر متولد گرديد.
محمد بن ابوبکر وقتي بزرگ شد، حق را با علي و آل علي عليهم السلام دانست و در مسير پيروي از آنها قرار گرفت.
امام علي ـ عليه السلام ـ به قدري به او محبت داشت که مي فرمود: محمّد ابني من صُلب ابي بکرٍ: «محمد فرزند من است، از صلب ابوبکر».[1]
در زمان خلافت علي ـ عليه السلام ـ ، محمد بن ابي بکر آن چنان در پيشگاه علي ـ عليه السلام ـ لياقت و برازندگي از خود نشان داد، که حضرت، «قيس بن سعد بن عباده» را از استانداري مصر برکنار کرد و محمد بن ابوبکر را جانشين او نمود.
محمد به مصر رفت و در آنجا مستقر گرديد و امام علي ـ عليه السلام ـ طبق درخواست او، نامه مشروحي در مورد شيوه حکومت داري براي او نوشت.
معاويه نامه هاي فراواني براي محمد نوشت، تا او را به سوي خود جلب کند، ولي نتيجه نگرفت و محمد فريب معاويه را نخورد.
سرانجام معاويه براي تصرف مصر، لشکر عظيمي به رهبري «عمروعاص» به سوي مصر فرستاد محمد مردم مصر را به مقابله دعوت کرد و سپاهي آماده ساخت، و آن را به فرماندهي «کنانه بن بشر»، به سوي لشکر عمرو عاص روانه ساخت و جنگ شديدي بين دو سپاه درگرفت سرانجام «کنانه» به شهادت رسيد و رفته رفته سپاه مصر شکست خورد و فروپاشيد و سپس لشکريان عمروعاص محمد بن ابي بکر را دستگير نمودند و نزد معاويه بن خديج بردند و پس از گفتگوي بسيار و پاسخ هاي محکم محمد ابن ابي بکر، سرانجام در مصر، به دستور معاويه بن خديج سر از بدن محمد جدا کردند و آنگاه پيکر پاک او را در ميان پوست الاغ مرده اي گذاشته و آتش زدند و او به اين ترتيب در ماه صفر سال 38 درسن 28 سالگي شهد شهادت را نوشيد.[2]
وقتي خبر شهادت محمد بن ابي بکر، به علي ـ عليه السلام ـ رسيد، بسيار محزون شد و مطالبي بيان داشت. از جمله فرمود:
«او به شهادت رسيد، او را به حساب خدا مي گذارم. او فرزندي ناصح و خيرخواه بود. کارگزاري تلاشگر و شمشيري قاطع و برنده و ستوني بازدارنده بود.»[3]
عبدالرحمن بن مسيب فزاري که مأمور مخفي علي ـ عليه السلام ـ در شام بود، به حضور علي ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «هنگامي که خبر شهادت محمد به مردم شام رسيد، و وقتي که معاويه، خبر قتل او را در منبر اعلام کرد، من هرگز مردم شام را چنين شادمان نديدم که از خبر مرگ محمد خوشحال شدند.»
امام فرمود: «ولي بدان که اندوه ما به اندازه شادي مردم شام بلکه به مراتب بيشتر است».[4]
از جمله فرمود: انّ حزننا عليه علي قدر سرورهم به، الّا انّهم نقصوا بغيضاً، و نقصنا حبيباً: اندوه و حزن ما در شهادت محمد، به اندازه شادي شاميان است. چرا که آنها دشمني را از دست دادند و ما دوستي را[5] او دوست حق و دشمن باطل بود.

[1] . اسد الغابه، ج 4، ص 324 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 2، ص 52 و 32.
[2] . سفينه البحار، ج 1، ص 313.
[3] . نهج البلاغه، نامه 35.
[4] . سفينه البحار، ج 1، ص 313 ـ شرح نهج حديدي، ج 2، ص 52.
[5] . نهج البلاغه، حکمت 325.
محمد محمد اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :