امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
1214
سيماي علي (ع) در ايام طفوليت
امام علي ـ عليه السلام ـ در فرازي از خطبه قاصعه (طولاني ترين خطبه نهج البلاغه) مي فرمايد: من در دوران نوجواني، بزرگان و دلاوران عرب را به خاک افکندم، و شاخه هاي بلند دو قبيله «ربيعه» و «مضّر» را در هم شکستم، شما به خوبي پيوند نسبي و سببي و مکتبي مرا با پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي دانيد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مرا در دامن خود پروريد، من کودک بودم، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد، و در استراحت گاه مخصوص خود جاي مي داد، آن چنان به او نزديک بودم که بوي پاکيزه او را استشمام مي کردم، او غذا را مي جويد و به دهانم مي گذارد، هرگز نيافت که من دروغي بگويم و در کردار من اشتباهي رخ دهد.
در همان وقت که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را از شير باز گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور نمود تا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را شب و روز به راه هاي بزرگواري و درستي واخلاق نيک راهنمائي کند.[1]
من هم چون بچه شتري تازه زا که پيوسته به دنبال مادرش مي باشد، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نکته هاي تازه از اخلاق را براي من آشکار مي ساخت، و مرا فرمان مي داد که در خط او حرکت کنم.
آن حضرت مدتي از سال در کوه حرا بسر مي برد و کسي جز من او را نمي ديد، و در آن روز غير از خانه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خانه ديگري که اسلام در آن راه يافته باشد، نبود. و اسلام تنها در خانه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود. خديجه نفر دوم بود و سومين مسلمان نيز من بودم. ما اسلام را پذيرفته بوديم، من نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي خوش و دل انگيز نبوت را احساس مي کردم. من هنگام نزول وحي بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ صداي فغان شيطان را شنيدم، از آن حضرت پرسيدم: «اين ناله چيست؟!»
فرمود: اين شيطان است که از (پاداش) عبادتش مأيوس گشته (يا از اين که مورد پرستش واقع شود) نا اميد گشته و لذا ناله مي کند و به من فرمود:
«انّک تمسع ما اسمع، و تري ما اري، الاّ انّک لست بنبّي ولکنّک لوزير و انّک لعلي خير؛ اي علي! تو آن چه را که من مي شنوم مي شنوي، و آن چه را مي بينم، مي بيني، جز اين که تو پيامبر نيستي، ولي وزير من هستي و بر جاده خير و سعادت قرار داري».[2]
به جاست که يک نمونه تاريخي از حمايت علي ـ عليه السلام ـ از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در دوران نوجواني را که نشانگر تعهد و شهامت علي ـ عليه السلام ـ است، در اين جا نقل کنيم:
قبلاً بايد توجه داشت، که علي ـ عليه السلام ـ در حالي قبول اسلام در آغاز بعثت پيامبر کرد، که حدود ده سال داشت.
يکي از القاب علي ـ عليه السلام ـ «قضم» است، هشام از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: چرا به علي ـ عليه السلام ـ اين لقب را دادند؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:
«در آغاز بعثت، مشرکان به کودکان گفته بودند که به طرف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سنگ بيندازند و آن حضرت هرگاه از خانه بيرون مي آمد، کودکان به طرف او سنگ و خاک مي ريختند، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين جريان را به علي ـ عليه السلام ـ (که آن وقت نوجوان بود) گفت.
علي ـ عليه السلام ـ عرض کرد: پدر و مادرم بفدايت، هرگاه از خانه بيرون آمدي، مرا نيز خبر کن که همراه تو بيرون آيم. تا اين که روز بعد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همراه علي ـ عليه السلام ـ از خانه بيرون آمدند، کودکان مانند عادت هر روزه به سوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سنگپراني کردند.
در اين وقت علي ـ عليه السلام ـ به آن ها حمله کرد و آن ها را مي گرفت و به صورت و بيني و گوش آن ها مي زد، کودکان با صداي گريه نزد پدران خود رفتند و گريه کنان مي گفتند: «قضمنا علي قضمنا علي: «علي ما را کوبيد علي ما را زد» از اين رو، پس از اين واقعه به آن حضرت قضم (بر وزن چدن) گفتند».[3]

[1] . اين مطلب، پاسخ به اين سوال را مي دهد: «که پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از بعثت، پيرو چه ديني بوده است؟»، طبق اين سخن علي ـ عليه السلام ـ فرشته بزرگي (که طبق، بعضي از روايات، بزرگتر از جبرئيل بوده) احکام الهي را به او ابلاغ مي کرد، و او را حفظ مي نمود، چنان که شيخ طوسي (متوفي 460 هـ) سرآمد فقهاي شيعه در کتاب خود «عدة الوصول» همين عقيده را داشت.
[2] . نگاه کنيد به خطبه 192 نهج البلاغه خطبه قاصعه (نهج البلاغه صبحي صالح، ص 301).
[3] . بحار ط جديد، ج 20، ص 67 ـ قضم در لغت به معني کسي است که در اطراف دندان هايش غذا مي خورد، اين کلمه به معني درهم کوبي است.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :