امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1111
شجاعت در خدمت هدف
چنان که در داستان قبل گفتيم: امام با سپاه خود، آب فرات را از دست دشمن گرفت، و سپس آن را براي استفاده دوست و دشمن آزاد کرد.
سپس امام ـ عليه السلام ـ که هميشه هدف خويش را، هدايت مردم قرار داده بود، و جنگ را مقدمه هدايت، براي مدتي جنگ را متوقف ساخت در حالي که سپاهش هم چنان در جبهه به سر مي بردند، همين موضوع باعث شده که در ميان سپاه زمزمه شد که چرا علي ـ عليه السلام ـ فرمان جهاد نمي دهد؟ و سرانجام اين مطلب را از امام پرسيدند.
امام فرمود: افراد سپاه چه مي گويند؟
عرض شد: بعضي مي گويند: علي ـ عليه السلام ـ از ترس کشته شدن، فرمان جهاد نمي دهد، و بعضي مي گويند: امام در موضوع جنگ با سپاه شام، ترديد دارد.![1]
و در اين هنگام امام فرمود: نه ترسي در کار است و نه شک و ترديد، و بعد براي روشن شدن مطلب، که بايد جنگ پلي براي هدف باشد، نه اين که هدف فداي جنگ شود، اين خطبه را ايراد فرمود:
اما اين که مي گوئيد، تأخير جنگ از ناحيه من به خاطر ترس از کشته شدن است،
«فو الله ما ابالي دخلت الي الموت او خرج الموت الي ...؛ سوگند به خدا باکي ندارم که من به سوي مرگ بروم يا مرگ به سوي من آيد» اما اين که مي گوئيد در مورد جنگ با شاميان، شک و ترديد دارم، سوگند به خدا، هر روزي که جنگ را تأخير مي اندازم، به خاطر اين است که آرزو دارم عدّه اي از جمعيت، هدايت گردند و به سوي ما بپيوندند، و هدايت شوند، و در ميان تاريکي ها، نور مرا بنگرند، و از گمراهي نجات يابند، و اين براي من بهتر از جنگ و کشتار آن هاست، در حالي که در گمراهي مي باشند.[2]
به اين ترتيب مي بينيم: علي ـ عليه السلام ـ در اوج شجاعت، چگونه اهداف خويش را که هدايت مردم است بيان مي دارد، و در کنار شجاعت، صبر و تحمّل خويش را نيز به نمايش مي گذارد، چنان که در همين مورد مي بينيم مي فرمايد: در روز جنگ خيبر، رسول خدا ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ به من فرمود:
«لإن يهدي الله بک رجلاً واحداً خيرلک مما طلعت عليه الشمس؛ اگر خداوند به وسيله تو يک نفر را هدايت کند، براي تو بهتر است از آن چه خورشيد بر آن مي تابد».[3]
و در روايتي آمده:
در جبهه جنگ صفين، امام علي ـ عليه السلام ـ روزي بدون پوشيدن زره (پيراهن جنگي) در ميدان جنگ وارد شد، فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ به پدر عرض کرد: اين گونه بي احتياطي، بر خلاف روش جنگ است (چرا که ممکن است دشمنان شما را غافلگير کنند) امام فرمود:
«يا بنّي انّ اباک لا يبالي وقع علي الموت، او وقع الموت عليه؛ پسرم، پدرت، باکي ندارد که خودش وارد بر مرگ شود، يا مرگ بر او وارد گردد».[4]
و باز هم علي ـ عليه السلام ـ بعد از رحلت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و پيش آمدن ماجراي خلافت، فرمود:
«فانّ اقل يقولوا: حرص علي الملک، و ان اسکت، يقولوا: جزع من الموت ... و الله لابن ابيطالب آنس بالموت من الطفل بثدي امّه؛ اگر سخن بگويم (و حقم را مطالبه کنم) گويند، بر رياست، حريص است، و اگر خاموش شوم، گويند از مرگ مي ترسد... سوگند به خدا، اشتياق پسر ابوطالب به مرگ، از علاقه کودک شير خوار، به پستان مادر، بيشتر است».[5]

[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 13.
[2] . نگاه کنيد به نهج البلاغه، خطبه 55.
[3] . شرح نهج حديدي، ج 4، ص 14.
[4] . بحار الانوار، ج 41، ص 2.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 5.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :