امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1015
طبق فرمایش امیر المومنین عبادت کنندگان بر سه قسمند لطفا در مورد قسم سوم(احرار) توضیح دهید؟

امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «ان العبّاد او العبادة، کان ثلاثة: قومٌ عبدواللّه، خوفاً، فتلک عبادة العبيد، و قوم عبدواللّه تبارک و تعالي طلب الثواب، فتلک عبادة الاجراء، و قومٌ عبدواللّه تبارک و تعالي حبّا له، فتلک عبادة الاحرار و هي افضل العبادة»[1] يعني پرستش و يا پرستش کنندگان سه گروه است، گروهي خداوند را از ترس مي پرستند، پس اين پرستش بندگان است، گروهي خداوند تبارک و تعالي را براي رسيدن به پاداش مي پرستند، پس اين پرستش مزدوران است، و گروهي خداوند را از روي محبت مي پرستند، و اين پرستش آزادگان است، و اين از همه پرستش ها برتر است. و در نهج البلاغه همين حديث آمده لکن به جاي کلمه «حباً» واژه «شکراً» آمده است.[2]
شايان ذکر است که عبادت به هر کدام از اقسام ياد شده در حديث ارزشمند است، به همين جهت در آموزه هاي ديني در برابر عبادت ها پاداش هاي آن نيز مطرح شده است، پس عبادت حتي اگر از نوع عبادت از روي ترس و يا طمع در بهشت هم باشد ارزشمند است.
اما اين که عبادت احرار يا عبادت از روي سپاس و محبت چيست؟
قبل از تبيين ماهيت عبادت سپاسي، بايد درباره چيستي و ماهيت خود سپاس و تشکر، به اختصار توضيح داده شود. درباره ماهيت شکر سخن بسيار است، از جمله درباره شکر گفته اند: حقيقت شکر آن است که از نعمت هايي که براي انسان آفريده شده در جهت درست استفاده شود. يکي از نعمت هاي بزرگ الهي براي انسان، نعمت عبوديت و بندگي خداوند است. انسان تا مي تواند بايد تلاش کند که از اين نعمت به صورت کامل و شايسته استفاده کند؛ يعني اولاً اهل بندگي و عبوديت باشد، ثانياً تاجرانه و يا از روي ترس عبادت نکند؛ بلکه از روي محبت و عشق و براي سپاس خداوند و براي بجا آوردن شکر عملي در برابر خداوند عبادت کند، اين نوع عبادت بهترين مصداق شکر و کامل ترين عبادات است. چون بندگي انسان را خالصانه و به عنوان سپاس الهي نشان مي دهد.[3]
و هم چنين گفته شده، شکر عبارت است از قدرداني نعمت مُنعِم و آثار اين قدرداني در هر کدام از شئون وجودي به گونه اي خاص ظهور مي کند. مثلاً آثار شکر در قلب عبارت از خضوع و خشوع و محبت است، و در زبان ثناء و مدح و حمد، و در جوارح، اطاعت و استعمال جوارح و امثال آن. و مرتبه متعالي شکر عبارت از نفس معرفت با قلب است و اظهار آن معرفت در زبان و عمل، بلکه خود حالت نفساني که اثر معرفت منعِم است.[4]
براي مشخص شدن ماهيت و چيستي عبادت حبّي و سپاسي، در ابتداء بايد گفت:
اولاً: اساساً عبادت و پرستش خداوند در واقع، کامل ترين جلوه گاه آزادي انسان از قيد اسارت و هواهاي نفساني است؛ و عبد از نظر لغت، به انساني گفته مي شود که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع ارادة او و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چيزي نيست و در اطاعت او هرگز سستي به خود راه نمي دهد. به تعبير ديگر، عبوديت آن گونه که در متون ديني آمده، اظهار آخرين درجة خضوع در برابر معبود است و به همين دليل تنها کسي مي تواند، معبود باشد که نهايت سزاواري و شايستگي هر نوع کمال از آن او بوده و تمام نعمت هايي که به انسان مي رسد از او باشد. انسان وقتي در برابر چنين وجودي، نيايش و کرنش و خضوع و عبادت مي کند، به طور يقين يا از روي محبت و عشق است و يا از روي سپاس گزاري از آنچه فيض، رحمت، نعمت و مانند آن است. لذا عبوديت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعي، يعني کمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غير او است فراموش کند. حتي خويشتن را فراموش نمايد و اين گونه عبادت است که هدف آفرينش را تأمين خواهد کرد.[5] اين گونه بندگي و پرستش، در واقع نمودار سپاس گزاري از حق بوده و نشان دهنده محبت و عشق بنده به خداوند است. اما اگر عبادت در همان آغاز از روي ترس يا طمع صورت بگيرد، گرچه مطلوب است، اما کامل و ايده ال نخواهد بود. اين کلام نغز حافظ در اين باره بسيار زيبا است که مي گويد:
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروري داند
ثانياً: اگر بندگي و عبادت، از اول بر اساس طمع در نعمت دنيايي و آخرتي باشد، عبادت مزدورانه است. اما اگر انسان بر اساس فرهنگ وحياني عمل کند. يعني مطالعه آثار الهي و نعمت هاي او، انسان را وادار نمايد که از روي سپاس آن همه نعمت، خدا را عبادت نمايد؛ همان عبادت سپاسي خواهد بود.
با توجه به اين بيان معلوم مي شود که عبادت سپاسي، بعد از توجه به نعمت و شناخت نعمت و در مقام شکرگزاري از نعمت ها انجام مي شود؛ برخلاف عبادت مزدورانه که در همان آغاز از روي طمع صورت مي گيرد.
ثالثاً: در آيه ديگر، درباره عبادت سپاسي و پرستش از روي شکرگزاري آمده است: «انّ الذين تعبدون من دون اللّه لايملکون لکم رزقاً فابتغوا عند اللّه الرزق و اعبدوه و اشکرواله»[6] يعني کساني را که غير از خدا پرستش مي کنيد مالک رزق شما نيستند، روزي را نزد خدا بطلبيد و او را پرستش کنيد و شکر او را بجا آوريد. از اين آيه بدست مي آيد که انگيزه برخي عبادت ها و يا اساساً انگيزه عبادت ها، حس شکرگزاري در مقابل مُنعِم حقيقي است، و هر انساني که
مي داند نعمت از آن خدا است و اوست که نعمت مي دهد، تنها او را عبادت مي کند و از او شاکر است، پس عبادت شاکرانه است که بهترين و کامل ترين نوع عبادت ها محسوب مي شود.[7]
رابعاً: از آن جا که عبادت شاکرانه در واقع از روي عشق و اخلاص و محبت صورت مي گيرد و هيچ گونه شائبة ترس و طمع در ميان نيست، به همين جهت در بعضي روايات به جاي «شکر» سخن از «حبّ» است، يعني عبادت عاشقانه که تنها از روي دل دادگي و عشق به خدا و سپاس او انجام مي گيرد.
 
پي نوشت ها:
[1]. حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، بيروت، نشر دارالحياء تراث العربي، 1391 ش، ج 1، ص 45، ابواب مقدمات العبادت، باب 9، ح1.
[2]. نهج البلاغه، کلمات قصار، 237.
[3]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1379 ش، ج15، ص416، ج11، ص186، ج10، ص280، ج 18، ص51، ج 16، ص148.
[4]. موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، نشر مؤسسه آثار امام، 1378 ش، ص 345 ـ 346.
[5]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلاميه، 1379 ش، ج 22، ص 378.
[6]. عنکبوت/ 17.
[7]. تفسير نمونه، همان، ج 16، ص 233. 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :