امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1099
ضوابط، نه روابط
در همه جاي مدينه، سخن از مسأله خلافت و رهبري علي ـ عليه السلام ـ بود، روز گذشته همه مسلمانان ازدحام کرده بودند و در حضور علي ـ عليه السلام ـ با آن حضرت بيعت نمودند، که با تمام توان در خط او حرکت کنند، و ياور خوبي براي انقلاب اسلامي به رهبري امام علي ـ عليه السلام ـ باشند، مسجد مدينه هيچ گاه آن همه جمعيت نديده بود، جمعيتي که با شور و شوق و هيجان، به سوي علي ـ عليه السلام ـ آمده بودند و او را به عنوان خليفه رسول خدا ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ پذيرفتند.
مردم مسلمان در دسته هاي کوچک و بزرگ، پيرامون خلافت و شيوه هاي آن در گذشته و زمان حاضر گفتگو مي کردند، بعضي خيال مي کردند امام علي ـ عليه السلام ـ همان روش خلفاي سابق را ادامه مي دهد، و بعضي ها عقيده اي مخالف اين داشتند و عده اي نيز مي گفتند: در بعضي از موارد که مطابق موازين اسلام است، روش آن ها را دنبال مي کند و گرنه، نه... .
همه با خبر شده بودند که فرداي آن روز (يعني روز دوّم خلافت آن حضرت) قرار است او با مردم سخن بگويد، و حتماً منشور و برنامه رهبري خود را در سخن خويش بيان مي دارد، و قطعنامه اي در اين راستا ارائه خواهد داد، از اين رو طبيعي است که جمعيت بسيار در مسجد النّبي اجتماع خواهند کرد.
زمان با سرعت مي گذشت و لحظه موعود آرام آرام فرا مي رسيد، سران قوم در جنب و جوش بودند، خائنان و خادمان و بي تفاوتان و خلاصه هر گروهي با خود مي گفتند: «آيا براستي حکومت علي ـ عليه السلام ـ نسبت به ما چگونه خواهد بود؟!»
ولي مؤمنان پرهيزکار، مي دانستند که «علي ـ عليه السلام ـ را با حقّ است و حق با علي»
فردا فرا رسيد، جمعيت از هر سو اجتماع کردند، امير مؤمنان برخاست[1] و خطاب به مردم کرده و اولين سخنش، بعد از حمد و ثناء اين بود: «ذمّتي بما اقول رهينة و انابه زعيم، انّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات حجزتة التّقوي عن تفحّم الشّبهات...؛ آن چه مي گويم ذمّه ام در گرو گفتارم است و خودم ضامن اجراي آن هستم، (چنين نيست که حرفي بزنم ولي به آن عمل نکنم) کسي که از رفتار گذشتگان و کيفر اعمال سوء آن ها، پند و عبرت گيرد، تقوا و خدا ترسي، او را از فرو رفتن به آن گونه رفتار بي فرجام باز مي دارد...».
امام علي ـ عليه السلام ـ در همين گفتار، خط بطلان بر روش گذشتگان کشيد، و به حاضران هشدار داد که پيروي از آن روش نکنند، و قاطعانه اعلام کرد که من مرد عمل هستم نه حرف، و پس از مطالبي فرمود: «و الّذي بعثه بالحقّ لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلنّ غربلة و لتساطنّ سوط القدر حتّي يود اسفلکم اعلاکم، و اعلاکم اسفلکم...؛ سوگند به پيامبر اسلام که خداوند او را به حقّ مبعوث کرد، شما (از اين پس) به سختي آزمايش و غربال مي شويد، و همانند غذاي داخل ديگ هنگام جوشش، زير و رو خواهيد شد، آنچنان که افراد بالا، پائين و پائين بالا قرار خواهند گرفت، آنان که در اسلام براستي سبقت داشتند، ولي کنار زده شده بودند، سرکار خواهند آمد، و کساني که با ترفند و نيرنگ خود را به پيش انداخته بودند، عقب زده مي شوند ...».
سپس فرمود: مردم سه دسته اند: 1ـ به سرعت به سوي حق مي روند، اين ها نجات مي يابند 2ـ با کندي به سوي حقّ مي آيند، در اين ها هم اميد نجات هست 3ـ در راه حق کوتاهي مي کنند، اين ها در آتش دوزخ سقوط خواهند کرد.
تا اين که فرمود: «اليمين و الشّمال مضلّة و الطّريق الوسطي هي الجادّة عليها باقي الکتاب و آثار النّبوة؛ انحراف به راست و چپ، گمراهي است، راه مستقيم و ميانه، همان جادّه حق است، که قرآن و سنّت، به همين جادّه سفارش مي کند».[2]
به اين ترتيب مردم روش آن حضرت را در رهبري، دريافتند که بر اساس تقوي و قرآن و سنّت است، و برتري هاي موهوم قومي و رفاقت و دوست بازي و پارتي بازي و روابط در کار نيست، بلکه کارها بر اصول ضوابط است.

[1] . اين روز، روز جمعه 25 ذيحجه سال 35 هجري قمري بود، و بعضي اين روز را مصادف با عيد نوروز دانسته اند (منهاج البراعه، ج 7، ص 68).
[2] . نگاه کنيد به خطبه 16 نهج البلاغه.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :